عدم تطابق زمان چرخش قمر به دور زمین با شبانه‌روز، منشأ اختلاف در فتوا

  

 دیروز آقا فرمودند بعض روایات دلالت دارد که بینه و شهادت دو عادل همان‌طور که قول مشهور هست، در رؤیت کافی است، ممکن است این‌ها دلالت نداشته باشد، دسته‌بندی کردند. بخشی از آن را فرمودند مربوط به قضا است. اصلاً برای قضا است. حضرت می‌گویند «صم للرؤیة و افطر للرؤیة» و خلاص؛ هوا هم صاف بود، روزه را می‌گیرند. بعداً اگر دو بینه عادل آمدند قضا بکن. پس معلوم می‌شود که در اینجا نمی‌خواهند بگویند برای اول شهر است. اگر روایاتی در اول شهر، خمسون را گفت، با این‌هایی که گفتند دو نفر کافی است، منافاتی ندارد. چون می‌گویند دو نفر، برای قضا کردن کافی است. نه برای ثبوت اول ماه. در دسته دیگر هم حضرت می‌گویند «لااجیز». یعنی اگر حاکم شرع بخواهد در مصدر حکم به ثبوت ماه باشد، کم‌تر از دو تا را قبول نمی‌کند. 

 شاگرد: در مورد یکی هم روایت داریم. 

 استاد: بله، حتی داریم «یقبل شهادة امرأة واحدة». طبق آن‌ها عمل نیست ولی در حدیث بود. [1] بیاناتی که دیروز مقدمه آن را عرض کردم، به گمانم هرچه جلوتر برویم، زوایای قابل بحث‌تری دارد. آن بیان جمع بین همه این‌ها است. یعنی اصلاً منافاتی ندارد، باید جای آن را معلوم کنیم. روایات این‌طور نیست که کناربگذاریمشان. بلکه همه را باید با هم فهم کرد. به‌صورتی‌که تمام اذهان اجتماع شود و آن را بپذیرند. من هم که این‌ها را عرض می‌کنم برای این است که مطرح شود و ببینیم مورد توافق و تصدیق سائرین قرار می‌گیرد یا نه. 

 در اینجا اگر بگوییم وقتی حضرت می‌گویند دو عادل آمدند و گفتند قضا بکن، ربطی به اول ماه ندارد، یعنی مانعی ندارد که در اول ماه اگر دو نفر آمدند قبول نکند. این‌که خلاف علت و معلول وترتب است. چرا وقتی دو بینه عادل شهادت داده بودند که ماه را دیده‌اند، باید قضا بکند؟ چون قضا مترتب و معلول ثبوت حکم به شهادت است. نه این‌که قضا قید قبول شهادت باشد. این ترتب روشنی است. حضرت می‌فرمایند اگر دو بینه شهادت دادند، قضا بکن؛ یعنی بینه موضوع را ثابت می‌کند پس یتفرع علیه القضاء. در بیان شما قضا قید ثبوتی می‌شود. بینه‌ای که قضا را برای تو می‌آورد، قبولش کن. یعنی لزوم قضائی که به‌عنوان حکم، نزد عرف، مترتب بر بینه است، شما آن را قید خود بینه می‌کنید. درحالی‌که بینه کاره‌ای نیست. بینه‌ای که قضا را می‌گوید، قبول کنید. خب این خلاف ظهور ترتب وجوب قضا بر ثبوت حکم است. بینه می‌گوید ماه مبارک بوده،پس قضا بکن. نه این‌که بینه می‌گوید قضا بکن و بینه ای که می‌گوید قضا بکن تنها اینجا قبول است. تنها بینه ‌ ای که قضا را می‌آورد قبول است. 

 شاگرد: سه جنبه حکم تکلیفی برای میقاتیت حمل شده است. این‌که بینه فرموده قضا بکن، هیچ‌گاه در ثبوت میقات اول ماه نداریم. 

 استاد: بحث سنگینی هست. در همین کتب متأخر مثل مستند و شرح عروه، کتاب صوم آقای زنجانی چندین روز بحث کرده‌اند. رفته‌اند و برگشته‌اند. ایشان در دلالت سائرش بر اصل اول ماه مبارک مناقشه می‌کنند. لذا خلاف مشهور فرض کنید. ایشان می‌گویند اگر   اول ماه هوا صاف است، شهادت بینه فایده‌ای ندارد. مگر از بیرون بیاید. طبق روایت می‌گویند. می‌گویند ما متعبد هستیم که اگر هوا صاف است باید پنجاه نفر بیایند. حتی اگر چهل و نه نفر هم باشند کافی نیست. 

 20:57 

 شاگرد: این برای غیم است. 

 استاد: بله، وقتی ابری است از بیرون، قبول است و الّا اگر صاف باشد نه، پنجاه نفر قبول نمی‌شود و بینه دو شاهد عادل را هم ایشان نمی‌پذیرند. 

 شاگرد: شیخ الطائفه هم همین را می‌فرمایند. 

 استاد: بله، اقوالشان مختلف است. در بعضی از کتاب‌هایشان این‌طور فرمودند. 

 شاگرد۲: در غیم هم ایشان می‌گویند که حتماً باید از بیرون باشد. یعنی از ظاهر دو نفر بگویند فایده ندارد. کاملاً روایت را تعبد می‌گیرند. 

 استاد: بله، تصریح می‌کنند که من در خانه نشسته‌ام، هوا هم صاف است و دو نفر برای من شهادت می‌دهند، می‌گویند که این فایده ندارد. چون هوا صاف است، فایده ندارد که دو نفر شهادت بدهند. چون هوا صاف است باید تعبدا به پنجاه نفر برسد. این مختار ایشان شد. حالا نمی‌دانم عدول کرده‌اند یا نه. چند سال قبل فرموده‌اند، نمی‌دانم. شاید تاریخ بحث بود، اما من یادم نیست. 

 احتمالی که من راجع به این روایت عرض کردم، با فرض تصور احکام ثبوتی طولی و احکامی که بعد از آن احکام ثبوتی می‌آیند که امتثال عبد را مدیریت می‌کند که این وجوب صیام شهر مبارک را چطور روزه بگیر، اگر این طولیت را تصور کردیم، این روایات با هم قابل جمع است. 

 همان بیانی است که دیروز عرض کردم. چیزی که در مجموع ادله در آن تردیدی نداریم، این است که صوم شهر رمضان واجب است. شهر رمضان هم همان شهر رمضانی است که خدا قرار داده و در علم خودش ثابت است. لحظه شروع دارد و لحظه پایان دارد. اسئلة حول رؤیة الهلال بود؛ ایشان ابتدا حرف استادشان مرحوم خوئی را می‌آورند و می‌گویند استاد ما بعداً مجبور شدند قید اتحاد شب را بزنند. شاید تعبیر «تراجع عنه» را دارند. 

 بعد شروع می‌کنند و می‌گویند دیدید مجبور شدید که قید بزنید! و الّا چه کسی قائل است که لحظه‌ای باشد؟! در آن مراسلات مرحوم آقای خوئی بین بدء شهر و بدء محاسبه فرق گذاشتند. از باب ناچاری هم بود. مقدماتش مفصل بحث شد. هر چه هم در ذهن شما تکرار بشود ملکه ذهنتان می‌شود. ایشان ناچار شدند. لذا بدء الحساب را در اتحاد شب گذاشتند، و بدء الشهر را لحظه خروج قمر از تحت‌الشعاع و اهلال هلال گذاشتند. 

 ایشان در اسئله به استادشان می‌گویند اگر قرار شد لحظه شروع ماه نتواند کار را تمام کند و مجبور باشید که بدء الحسابی قرار بدهید، خب سراغ همانی بیایید که همه مسلمانان می‌گویند؛ مسلمانان می‌گویند بدء الحساب اول شب است. چرا شما می‌گویید کل بلاد دور دستی که با هم در شب شریک هستند؟! چون خیلی اشکال دارد. خب وقتی چاره‌ای نشد برگردید به همانی که متعارف نزد همه است. متعارف چیست؟ بدء محاسبه در بلد رؤیت است، آن هم وقت غروب. لذا لازمه فرمایش ایشان این می‌شود که اگر شما هلال را در ساعت دو بعد از ظهر دیدید، با این‌که هلال ماه شوال یا ماه مبارک را دیدید اما نمی‌توانید بگویید که الآن از ساعت دو ماه شوال شروع شده است. نه، ماه شوال شروع نشده است. باید صبر کنید وقت غروب، لحظه غروب بلد شما اتفاق بیافتد و بگویید الآن ماه شوال شروع شد. از ساعت دو بعد از ظهر تا شش بعد از ظهر، هنوز ماه رمضان بود. این لازمه این حرف است. 

 این بحث‌ها را ببینید؛ مفصل می‌گویند که قبل از اسلام عرب رسمشان بر این بود و بعد هم اسلام آن را تأیید کرده و شواهد عدیده‌ای هم بر آن می‌آورند. از روایات، از تاریخ، از اعتباریات و امثال این‌ها. 

 اما مطلبی که دیروز عرض کردم خودش را در اینجا چطور نشان می‌دهد؟ یعنی وقتی لحظه اهلال قمر شد، می‌دانیم که قمر ازتحت الشعاع خارج شده، یعنی اگر هر کس در موضع رائی قرار می‌گیرد، می‌بیند هلال نسبت به کره زمین، هلال است. اگر به این صورت است، ماه شروع شده یا نشده؟ ماه به‌عنوان ماه شروع شده؟ 

 دیروز عرض کردم ظاهرش این است که شهر به‌عنوان یک قطعه‌ای از زمان است که راسم آن حرکت دورانی قمر به دور زمین است. این‌که ربطی به شب و روز ندارد. آن دارد دور زمین می‌گردد. زمین هم برای خودش دور می‌گردد که یک بخشی از آن شب است و یک یخشی از آن روز است. لذا اشکال اصلی که ایشان در اسئله به مرحوم آقای خوئی می‌کنند این است: می‌گویند شما که می‌گویید لحظه‌ای که هلال از تحت‌الشعاع خارج شد و ماه شروع شد، همان لحظه نصف زمین روز است. شما در روز چطور می‌خواهید بگویید که ماه شروع شد؟ و حال آن‌که بخشی از آن روز است. پس نمی‌توانید بگویید در لحظه، ماه شروع شده و حال آن‌که نصف زمین روز است. برای آن‌ها که معنا ندارد. چون معنا ندارد خود شما مجبور شدید بگویید وقتی قمر اهلال شد، برای کسانی که در شب شریک هستند، اهلال شده. یعنی روزها را کنار گذاشتید. آن‌هایی که در شب شریک هستند برای آن‌ها اهلال شده. خب آخرهای شب و کسانی که شبشان خیلی زودتر بوده، وقتی قمر اهلال می‌شود، آن‌ها در وقت غروب اصلاً اهلال نداشته‌اند. شما چطور این را می‌گویید؟! 

 مثلاً الآن ما در وقت غروب قم، قطعاً هلال نداریم اما کسانی که در شب با ما شریک هستند، هفت ساعت بعد از ما شبشان است. آن‌ها هم هلال دارند و قطعاً خوب می‌بینند. شما می‌گویید خب کافی است؟! چون ما با آن‌ها در شب شریک هستیم، امشب ما هم شب اول است. می‌گویند چه شب اولی است که ما اصلاً هلال نداشتیم؟! یعنی مشکلات تفاوت شروع ماه و محاسبه آن مهم است. چون این‌ها مهم است، مطلبی را که دیروز عرض کردم را دوباره تکرار می‌کنم. 

 آدم در مبانی علمی باید تصور درستی داشته باشد. این حرف درست است یا نه؟ که راسم شهر و سنه و لیل و نهار، سه حرکت جدا است. سه خط‌کش زمانی است. زمان‌های آن‌ها هم روشن است. سیصد و شصت و پنج روز و شش ساعت و فلان دقیقه و فلان ثانیه. بیست و نه روز و دوازده ساعت و چهل و چهار ثانیه. این قطعه زمانی مقدارش معلوم است. شبانه‌روز هم که بیست و چهار ساعت است و معلوم است. 

 ما برای نظم و میقاتیت از میان این سه خط‌کش، یکی را عادّ دیگری قرار می‌دهیم. یعنی زمان لیل و نهار را که یک شبانه‌روز است، به‌عنوان یک خط‌کشی که روی خط‌کش بزرگ‌تر می‌غلتانیم، عادّ آن بزرگ‌تر است. وقتی عاد شد، در هر سه خط‌کش، وقتی کوچکتر می‌خواهد عادّ بزرگ‌تر باشد، عادّ عدد صحیح نخواهد بود. اصلاً ما عدد صحیح نداریم. مقداری از آن کم می‌آید. یا کم می‌آید یا زیاد می‌آید. این زیادی را چه کار کنیم؟ شما می‌گویید زیادی را بنداز.   با این‌که ساعت دو ماه شوال را دیدیم، می‌گویند چه کسی گفته شوال است؟! 

 29:56 

 در صدر اسلام وقتی به خلیفه دوم خبر دادند، ناراحت شد. عثمان بعدش گفت خودتان می‌دانید، اما من افطار نمی‌کنم. روایتش را پارسال خواندیم. اما عمر این کار را نکرد. خبر دادند عده‌ای شنیده‌اند «صم للرؤیة و افطر للرؤیة»، بعد از ظهر بود که همه هلال را دیدند، همان لحظه هم خوردند. چرا؟ چون «افطر للرؤیة». به اطلاق آن اخذ می‌کنیم. به او خبر رسید و گفت نه اگر بعد از ظهر دیدید نباید بخورید. باید تا غروب صبر کنید. همین اتفاق برای عثمان افتاد. به او گفتند که آن‌ها خوردند. بعد از ظهر بود و خوردند. عثمان گفت من افطار نمی‌کنم تا غروب بشود. 

 الآن به همین خاطر برای ما تقریباً روشن است که وقتی بعد از ظهر هلال را دیدند، نباید بخورند. اگر عمداً بخورند کفاره دارد. باید تا غروب صبر کنند. خب سؤال این است: اگر باید تا غروب صبر کنند، از ساعت دو تا غروب، حکما، حکومتا، اعتبارا، نظما، و به عناوین طاریه می‌گوییم هنوز ماه مبارک است؟ یا نه، بالدّقة العقلیة و الفلسفیة و الهیویة می‌گوییم؟ کدام یک از این‌ها است؟ خود شما به آن فکر کنید. ساعت دو هلال شوال را دیده‌ایم. دو ساعت دیگر هم صبر می‌کنیم و وقت غروب آن را می‌بینیم، فرقی نمی‌کند. شما می‌گویید از ساعت دو تا غروب، روزه را بگیر. همچنین بگو که ماه مبارک است. این گفتن از باب حکومت است؟ حکما است؟ به همین خاطر بود که بین این دو اطلاق نزاع شد؛ آنها می‌گفتند وقتی روزه گرفتید امر خدای متعال است که «أَتِمُّوا الصِّيامَ إِلَى اللَّيْل‏ [2] »، نه این‌که بین روز بخورید. اما آن‌ها می‌گفتند «صم للرؤیة و افطر للرؤیة». این بحث‌ها بود. 

 خب در چنین فضایی ما چه می‌گوییم؟ می‌گوییم «أَتِمُّوا الصِّيامَ إِلَى اللَّيْل‏ » یعنی این سه-چهار ساعت واقعاً ماه شوال نیست؟ یا این لحظات واقعاً ماه شوال است اما این لحظات حکم وجوب صوم را دارد؟ کدام یک از این‌ها را باید بگوییم؟ 

 شاگرد: حالت سومی هم دارد. یکی این‌که ماه شوال هست، یکی هم حکم صوم را دارد، سومی هم در عموم جامعه ماه شوال هست، ولو مسلمان هم نباشند. 

 استاد: یعنی می‌خواهید به عرف عام احاله بدهید که چه می‌گویند؟ ولو مسلمان نباشند. 

 شاگرد: بله 

 استاد: اگر عرف عام ماه‌ها را دسته‌بندی کنند و بگویند ماه الف و ماه ب و ج و …، وقتی هلال جدید را دیدند چه می‌گویند؟ می‌گویند الآن ماه جدید شروع شد؟ یا می‌گویند هنوز صبر کنیم که شب شود؟ 

 شاگرد: یک جور تنظیمش می‌کنند. 

 استاد : آن چه که من عرض کردم، این بود که چند جور می‌توان آن را تنظیم کرد. آن‌هایی که دیروز تأکید کردم این است: در اینجا خیلی فکر می‌برد. وقتی هم فکر می‌کنید می‌بینید که ادله شرعیه به تعارض ختم نمی‌شود. بلکه به بیان‌های بسیار خوبی ختم می‌شود که هر کدام را می‌فهمیم که ناظر به کجا است. خلاصه باید این خط‌کش را درست کنیم. آن را چطور قرار بدهیم؟ بدء شروع شهر؟ 

 

 [1] تهذيب الأحكام، ج۶، ص: ۲۶۹ و ۲۷۰:  عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْحُصَيْنِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع ‌فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ قَالَ: لَا تَجُوزُ شَهَادَةُ النِّسَاءِ فِي الْفِطْرِ إِلَّا شَهَادَةُ رَجُلَيْنِ عَدْلَيْنِ وَ لَا بَأْسَ فِي الصَّوْمِ بِشَهَادَةِ النِّسَاءِ وَ لَوِ امْرَأَةً وَاحِدَةً. 

 [2] البقره ۱۸۷