# ۳۷. رؤیت هلال (۱۴۰۳/۱۰/۲۲) # پیشـگفتار(چـکیده) **** **موضوع اصلی:** مراحل استنباط در مسائل فقهی. **موضوعات فرعی:** چهار مؤلفه برای استنباط فقهی؛ تقریر، تأیید، تثبیت و اختیار. تفکیک مقام دلالت روایات از مقام سند، برخی فوائد نقل روایات ضعیف یا موضوع، نام گذاریِ قرن بیست و یکم به قرن تلفیق و ترکیب، بحث ترتّب و ارتکازی بودنِ آن # چهار مؤلفه در استنباط فقهی؛ تقریر، تأیید، تدلیل، اختیار # لزوم تفکیک مراحل استنباط در نقد بحث رویت هلال (00:25) جزوهای را که مصباحی از مصابیح علامه بحر العلوم بود بحث میکردیم. ظاهراً تنبیه دوم را هم خواندیم. به تنبیه سوم که رسیدیم عرض کردم دو بحث را هم به مباحثه اضافه کنیم تا تمام بشود. یکی بحث خسوف و کسوف بود. یکی هم روایت ابن راشد بود. اگر زنده بودیم این دو را مباحثه میکنیم. بحث کسوف یک جلسه مباحثه شد، بعدش خصوصیت هلال ماه جمادی الاولی پیش آمد. جلسه دویست و شصت و چهار در مورد خسوف و کسوف بحث شد. از دویست و شصت و پنج تا دویست و هشتاد و دو و سه دوباره در جلسات متعددی بحث برگشت. ان شاءالله برای کسانی که میخواهند بحث را تکمیل کنند نافع باشد. الآن هم پنج نفر از اعزه یا شش نفر، نظرهای خوبی ارسال کردهاند. بالفعل موجود است. من هم همه را گذاشتم. دو جا هست که آقایان زحمت کشیدهاند. یکی همین کانال و دیگری انجمن است. علی ای حال در معرض قرار گرفته است. در فدکیه هم برای یک نظرش صفحهای جدا شده تا آقا خودشان ادامه بدهند. جلسات مباحثه هم ذیل جلسه فرمایشات اعزه آمده است. لذا الآن پنج یا شش نظر بالفعل در این بحثهایی که ما بودیم دادهاند. ان شاءالله همه اینها را با دقت ملاحظه کنید و بررسی کنید. نکتهای که به محضر شما بهعنوان تذکر و یادآوری عرض میکنم، این است: من که نصف النهار شاخص را عرض کردم، چندبار دیگر خدمت شما گفته ام؛ ما قبل از بیست سال پیش مباحثهای داشتیم. سالهای اولیهای بود که این کتاب مراسلات چاپ شده بود. من مشهد مشرف بودم، این کتاب را دیدم و خریدم. شاید هم گفتم وقتی میرفتم صبح زود بود. در خیابان پشت شیشه کتابفروشی دیدم ولی در بسته بود. چون شایق بودم رفتم و برگشتم تا وقتی باز شد کتاب را بخرم. همان اوائل این را خریدم و مطالعه کردم و بعد مباحثه کردیم. فرمایشات ایشان، دیگر اعزه در ذهن من بوده و خرد خرد روی آن فکر میشد. این احتمالی هم که عرض کردم نصف النهار مشخص داشته باشیم، بعد از طی مراحلی و ملاحظه لوازم وجوه دیگر بود. گاهی آدم میبیند که قانع نشد. در فضای بحث همه حرفها را میبیند ولی قانع نمیشود و ذهنش بهدنبال اقناع میگردد. وقتی یک وجه و قولی میآید، در فضای مباحثات فقهی چهار مرحله طی میکند. عباراتی هم که علماء بزرگ وقتی بحثشان را سر میرسانند، شاهد عرض من بود. یک جایی هست میگویند حرف این است، یعنی اجتمع علیه النص و الفتوی. در اینجا معنا ندارد بگویند اظهر، اقوی، لایخلو من قوة و …. اما بسیاری از موارد است که در فضای فقه به این صورت نیست که «اجتمع علیه النص و الفتوی» باشد. لذا آن جا بحث مفصل صورت میگیرد و خروجی آن «لایبعد» میشود، «لایخلو من وجه» میشود، «الاقوی»، «قوی» میشود. شاید بالای ده تا تعبیرهای مختلفی هست که الآن در زمانیکه ما عروه و حواشی را داریم، تقریباً خیلی از آنها بهصورت اصطلاح درآمده و بعضی از آنها هم در کتب فقهی قدیم یک سابقهای دارد اما نه به نحو اصطلاحی. به نحو ارتکازی که آن فقیه در آن فضا به ذهن شریفش آمده است. برای هر بحث فقهی و فرعی که مطرح میشود، چهار شأن هست. همه شما به این چهار شأن مستحضر هستید. معمولاً وقتی اساتید مکاسب را درس میدهند، میگویند مرحوم شیخ نگفت «یدلّ»، گفت «یؤیّد». مویّدات غیر از ادلّه است. تقریر یک وجه باز غیر از دلیل است. چهار شأن است. عرض کردم ما هر چه مباحثه کردیم در مقام دو شأن از آنها درآمدیم. یکی مقام تقریر این وجه بود؛ خوب این را توضیح دادیم تا معلوم باشد که مقصود از آن چیست. دوم تأیید آن است. تدلیل و استدلال و تثبیتش مرحله خاص خودش را میخواهد. مهمتر، بعد از اینکه برای آن دلیل پیدا شد –غیر از شواهد و تأییدات- مرحله بعدی این است که حالا این وجه مختار هست یا نیست. در همان جا چرا «اقوی» و «اظهر» میگویند؟ یعنی وقتی فضای بحث باز شده، تقریر شده و دلیل بر آن هم تام بوده، تأییدات هم برای آن بوده، اما باز نتوانسته در حدی که مختار قرار بگیرد پیاده بشود. مثلاً میگویند اظهر این است ولو مانعی ندارد بر دیگری دلیل تام باشد. مویّدات هم داشته باشد اما بهعنوان مختار نباشد. در مانحن فیه هم همینطور است. یعنی شما میتوانید همه بحثها را جلو ببرید، نصف النهار خاص را تقریر بکنید، برایش شواهد و مویّدات بیاورید، تثبیتش بکنید و بگویید دلیل اثباتی تام شد، درعینحال مختار نباشد. چرا؟ چون مختار، به این قول یک نحو انحصار میدهد. میگوید این قول مختار است. مختار است یعنی منحصراً این خروجی بحث است. در مانحن فیه من اصرار بر این دارم که شما از اول بهدنبال مختار نروید. چرا؟ چون بحث ثبوتی خودش گزینههای ثبوتی دارد. گزینههای ثبوتی در عرض هم هستند با مرجّحاتی و نواقصی. گزینههای ثبوتیای که در عالم ملاکات احکام هر کدام مصالحی دارند و مفاسدی هم دارند. این مشکل را دارند. ولذا در بحث رؤیت هلال - تا جایی که من فعلاً میفهمم - انتظار مختار داشتن نیست. این انتظار کلاس فقه که نوعاً این جور است، نباید اینجا باشد. یعنی اگر بتوانیم چند وجه را از مراحل قبل از مختار بودن و قبل از وجه منحصر خروجی بودن سر برسانیم خیلی کار کردهایم؛ مراحل تقریرِ درست بحث، مراحل پیدا کردن مویّدات و شواهد آن بحث، و مرحله تثبیت آن؛ یعنی بگوییم دلیل بر این قول تام است. وقتی میگوییم دلیل تام است، یعنی مجتهد میبیند که میتواند این را به شارع نسبت بدهد. یعنی حجت دارد. **شاگرد**: سه مرحله تقریر و استدلال و تثبیت را توضیح میفرمایید. **استاد**: اینها یکی بود. تقریر و استدلال و تثبیت هر سه مرادفِ کار بودند. چهار شأن هست؛ شأن تقریر، شأن تأیید، شأن تثبیت و شأن اختیار که بهمعنای انحصار و تنها قول منحصر میشود. عرض میکنم معلوم باشد ما که این قدر زحمت میکشیم، گاهی فرمایشات طوری میشود که میخواهیم بگوییم تنها نظر و وجه منحصر مختار این است. از برخی از کلمات این جور استیناس کردهام. اصلاً این جور نیست. اگر عباراتی را که قبلاً عرض کردم را ببینید، اصلاً تأکید دارم بر اینکه وقتی صحنه را بهخوبی تقریر کنیم، میبینیم ثبوتا چند وجه داریم که میتوانند در عرض هم باشند؛ موضوعات طولی و انشائات طولی جای خودش، نه، موضوعاتی در عرض هم هستند که میتوانند تقریر ثبوتی داشته باشند. حالا که تقریر ثبوتی شد، اول مویّدات را بررسی میکنیم. من یک روایتی از انس ارسال کرده بودم، آقا با علامتی فرموده بودند از انس شاهد میآوری؟! ببینید وقتی ما در شأن مویّدات هستیم کاری به سند نداریم. ما فقط با دلالت کار داریم. این معلوم باشد. خدا گواه است قبل از اینکه ارسال کنم من توجه به انس داشتم اما بحث این نیست که چون انس است نباید از او اسم برد. وقتی در مقام دلالت یک کلام هستیم –قوت دلالت و ضعف دلالت- فعلاً کاری به سند نداریم. دلالت جدای از سند است. حتی روایتی که قاطع هستید موضوع است. وقتی میخواهید بحث دلالت این روایت موضوع را بکنید، دیگر کاری به سند ندارید. میگویید دلالتش این است ولو دروغ صد در صد باشد. در شأن مویّدات و شواهد ما اصلاً کاری با سند نداریم. برای ما اندک مناسبتی کافی است. چرا؟ چون میخواهیم مستندات یک بحث را ممتع کنیم. هر کسی بعداً این بحث را میبیند هر چه قطعاً راجع به این است و هر چه احتمالاً راجع به این بحث هست را بیاوریم. اما وقتی راجع به این بحث است، دلیل هم هست؟ نه، لازم نکرده است. بلکه میتواند مویّدات باشد. مویّد قطعی، مویّد احتمالی و … را جمع آوریم کنیم. بعد دلیل فقهی تام را میبینیم. دلیل فقهی تام یعنی حجت را بر کسی که این نظر را میدهد تمام میکند. این دلیل میشود. بعد موازنه و اختیار است. چرا شما وقتی به متعارضین میرسید، میگویید مخیّر هستیم؟ «اذن فتخیّر» یعنی چه؟ یعنی فعلاً شارع به شما اجازه داده که وقتی میخواهی بگویی، نسبت به هر دو مخیّر هستید که بهعنوان تام الحجّه بودن بگویی، اما هنوز بحث پایان نیافته است. با اینکه از حیث احتجاج عند الله حجت تخییر بر شما تام شده، ولی میتوانید سراغ مرجّحات بروید. رجوع به مرجّحات لازم است؟ طبق قول کسانی که میگویند چارهای نیست، باید رجوع کند. اما مثل صاحب کفایه که میگفتند رجوع به مرجّحات ندبی است یعنی هنوز باز مختار شما میتواند اعمال مرجّحات ندبیه باشد و بین اطراف تخییر یکی را مختار خودتان قرار بدهید؛ از باب استحباب احتجاج عند المولی. نه از باب اینکه اگر نکردیم حجت نداریم. اینها ظرافت کاری های بحث است. **شاگرد:** اینکه فرمودید چند گزینه ثبوتی داریم، یعنی خروجی بحث این است؟ **استاد**: نه، اینکه چند گزینه ثبوتی داریم یعنی میخواهیم فعلاً بیان کنیم که ببینید، این گزینههای ثبوتی در مرحله تقریر وجوه است، نه تأیید و شواهدش است، و نه تدلیل بر آن است، و نه مختار است. بلکه فقط تقریر است. یعنی تصور کنید که موضوع چیست و اگر حکم شارع بود این حکم چطور انشاء میشود، در چه فضا و بستری که این احکام میتواند باشد. **شاگرد:** بالأخره در نهایت میخواهیم عمل کنیم، این عمل هم چند گزینه دارد یا یک گزینه دارد؟ **استاد:** اگر در آخر کار از حیث ادله اثباتیه، به دو-سه تثبیت رسیدیم که تام الدلاله شد بهنحویکه شما حجت داشته باشید که نظر شارع طبق فلان روایت تامه و معتبر این است، بله میتوانیم عمل کنیم. مخیّر میشویم. اما اگر تثبیت و دلیل تام بر اینها سر نرسید، یک وجهی که تنها دلیل برای آن سر رسیده، هم مدلل و مستدل علیه میشود و هم مختار میشود. یعنی تنها وجه منحصر میشود و چارهای نداریم آن را انتخاب کنیم. **شاگرد:** در این بحث به این مرحله میرسیم که در نهایت باید یکی را انتخاب کنیم یا نمیرسیم؟ **استاد**: این برای شما مجتهدین است. من که طلبه هستم و تنها کتاب میخوانم و رفتوبرگشت میکنم، اصلاً از من انتظار نمیرود که برسیم. من فقط میگویم اینها هست. شنیدنی ها، فکر کردنی ها این است. اما اینکه برسیم یا نه، برعهده شما است. مکرر هم عرض کردم؛ تلاش من طلبه این است که یک بحثی است که خروجی آن برای امت اسلامی مفید است؛ نه فقط برای اینکه حوزه از حیث بحث رؤیت هلال ممتع بشود. به گمانم فایدهای به این صورت دارد. لذا ما مبادی بحث را میآوریم، اگر در آینده هم فایده داشته باشد، مقصود ما این است. یعنی ما طلبهها با تفحص خودمان زحمت کشیده باشیم منابع و مستندات را تا حد توانمان در منظر شریف آیندهگان گذاشته باشیم. حالا ده سال بعد، پنجاه سال بعد…؛ بحث ممتع شده باشد و ما در این کمک کنیم تا آنها بتوانند راحتتر فکر کنند و به یک نظری برسند؛ مخصوصاً در مرتکزات. **شاگرد:** ثبوتی که براساس روایت موضوع ساخته بشود… . **استاد**: من که نگفتم ثبوت براساس روایت موضوع ساخته بشود. منظورم دلالت بود. ثبوت یک بحث دیگری است. من عرض کردم دلالت و سندش را کار داریم. دلالت و سند چه ربطی به ثبوت دارد؟! حتی چه ربطی به تقریر دارد؟! دلالت این است که کلامش چه میگوید. این دروغ گو دروغ گفته، اما دلالت کلام دروغ او چیست. کاری به ثبوت نداریم. **شاگرد۲**: در تقریر را نفرمودید. ولی فرمودید روایت موضوع در تأیید می آید. # تفکیک مقام دلالت روایات از مقام سند روایات **استاد**: نه، من این را نگفتم. ببینید گفتم باید احتمال تأیید در آن باشد. در دروغ که احتمال تأیید نیست. من چرا دروغ را گفتم؟ گفتم آقا گفته اند چرا از انس تأیید میآورید؟ اینجا گفتم از انس تأیید میآوریم چون بحث ما سر دلالت یک حدیث است. بعد طردا للباب این را اضافه کردم. نه اینکه از دروغ بیاوریم. قطعاً در دروغ احتمال تأیید نیست. از باب طردا للباب گفتم که بحث دلالت به قدری مستقل از سند است که حتی اگر دروغ باشد باز دلالتش متفاوت است. دروغ باشد یعنی احتمال تأیید هم در آن نیست و از بحث ما خارج است. طردا للباب یعنی باب جدا بودن فضای دلالت از سند؛ اینجا طردا للباب گفتم. جدا بودن فضای دلالت از سند، طردا للبابش این است که حتی اگر دروغ باشد ما میتوانیم راجع به دلالت دروغ که احتمال تأیید قطعی هم ندارد، بحث کنیم. ما هم نمیآوریم، مگر کسی که دیوانه باشد که از موضوع قطعی بخواهد تأیید بیاورد. من تأکید کردم که احتمال تأیید داشته باشد. روایت انس برای مانحن فیه خوب است. چرا؟ چون قطع به وضعش که نداریم. انس ضعیف است. اگر قاطع شدیم که موضوع است، آن را نمیآوریم. اما چون در کتب هست، آن هم در کتب روائی شیعه از او نقل شده است، درست است که انس عامی است ولی محدثین شیعه آن را در کتب شیعه برای ما گذاشتهاند. به گمانم از بحارالانوار و اینها آوردم. # برخی فوائد نقل روایات ضعیف یا موضوع **شاگرد**: روایتی هم که قطعاً موضوع است، اگر محدوده وضع آن را بدانیم باز احتمال تأیید دارد. مثلاً در آن برهه این لغت این معنا را داشته است. **استاد**: بله، این درست است. من این را میگفتم بعد دیدم آقایانی که اصطلاح جدید دارند، برایش تعبیر به رکورد میکردند. یعنی دروغ ترین چیزی که قاطع هستیم دروغ است، در اخبار به خودش یک رکوردی اختصاص میدهد که پشتوانه اش بسیاری از راست ها است. این مطلب مهمی است. مثالش را هم زدیم؛ مثلاً میگویند آیا راست است که معاویه را بالای مناره شغال خورد؟! گفته بودند اولاً معاویه نبود، یوسف سلام الله علیه بود. بالای مناره نبود، درون چاه بود. ثالثاً شغال نبود گرگ بود. رابعاً اصل همه اینها دروغ بود، برادرها آن کار را کردند. در آیه شریفه دارد: «بِدَم كَذِب»[\[1\]](#_ftn1)؛ دمش هم کذب بود. خب الآن ببینید؛ همین یک رکورد به خودش دروغ را اختصاص میدهد اما از دلش قضیه حضرت یوسف، چاه و … در آمد. همه اینها چیزهای درستی است. ولی خب فرمایش ایشان درست است؛ دروغ هایی که به خودش رکورد اختصاص داده را حرفی ندارم، ولی اگر فرمایش آقا مطلق باشد ذهن من همراهی نمیکند. ببینید ما دروغ هایی داریم که هنوز در فضای محاورات بشریه به خودش رکوردی اختصاص نداده است. آن جا عقلائی نیست. آن جا «الباطل یموت بترک ذکره» است. مصداق دارد، مصداق خیلی خوبی. اینجا نباید ما کمک کنیم تا یک دروغ جا بگیرد. مگر موارد خاصه ای که شما بفهمید از این دروغ میتوانید برای راست های دیگر تأیید بیاورید. **شاگرد**: لفظی مثل غنا را میدانیم در روایتی که وضع شده ولی معنای آن را نمیدانیم. از این روایت میتوانیم برای تعیین معنای غنا استفاده کنیم؟ با اینکه علم داریم این روایت موضوع است. **استاد**: یعنی میدانیم در ذهنیت کسانی که از این واضع، روایات را تلقی میکردند، مفاهمه صورت میگرفته است. این مانعی ندارد. من شواهدی هم دارم یعنی روشن میکند که این لغت در آن فضا این معنا را داشته است. در این کسی تردید نمیکند. شاهد فرمایش شما، چند مورد را در مباحثه آوردهام. چون دیدم من اینها را میگویم ، بعد میگویند: چه دلیل هایی میآورند! من که اصلاً نمیخواهم بهعنوان دلیل بیاورم. در بحث قرائات من جزیره خضراء را مکرر عرض کردم. میگویند جزیره خضراء یک حدیث دروغ کذا است. درحالیکه ما فرض میگیریم کل جزیره خضراء دروغ است، ولی خلاصه علامه مجلسی میگویند این در خزانه امیرالمؤمنین بوده است. وقتی وضع و جعل و دروغ گفتنش حدود قرن ششم و هفتم است. خب وقتی در این فضا دروغ گو میآید و در خزانه امیرالمؤمنین ثبت میشود ومرحوم نوری آن را ترجمه میکنند، این دروغ میگوید تمام این قرائات همه به امیرالمؤمنین بر میگردد. خب باید دروغی جعل کند که در آن فضا ذهنیتها از او بپذیرند؟! ببینید ما نمیخواهیم بگوییم راست است. میخواهیم بگوییم این فضا بود؛ قبل از قرن یازدهم فضا این بود. جاعل جزیره خضراء از او میآمد که این را بگوید. همچنین فقه الرضا و تفسیر منسوب به امام حسن عسکری سلام اللع علیه. چرا این احادیث را آوردیم؟ اینها که دلیل نیست، اما این را می رساند که چه کسی حاضر است بگوید فقه الرضا برای سنی ها است؟! هیچ کسی حاضر نیست. خب برای چه کسی است؟ باید سر جایش مفصل بحث بشود. ولی در فقه الرضا این هست که در آن زمان این توان بوده که دو قرائت را مطرح بکند و هر دو را هم تصحیح کند. بعد شما بگویید احتمالاً اینکه جناب حسین بن روح گفته سه جای آن را قبول ندارم، یکی اینجا است! مانعی ندارد، درعینحال هم تصریح نیست. ولی خب ایشان بهصورت مبهم فرموده است. تفسیر الامام هم همینطور است. تفسیر الامام علیهالسلام مستند به کیست؟ انواع مطالبی است که بحث کردهاند. حتی اگر قاطع بشویم که فقه الرضا موضوع است، قاطع بشویم که تفسیر الامام موضوع است، درعینحال بعد از قطع، میبینیم فضای آن زمان فضایی بود که واضع و جاعل به این صورت بوده است. آن هم فضای شیعه، نه فضای اهلسنت. چون میخواست برای شیعیان وضع کند. واضع میدید در فضایی که میخواست برای آنها وضع کند، اباء ندارند که بگویند «کلا القرائتین حق؛ غُلف و غُلُف». ابائی از این ندارد که بگوید «ارجلِکم/ ارجلَکم». هر دوی آنها کلام خدا است. حکم خدا است. همچنین روایت اشعثیات که عرض کردم. این روایت هم همینطور است. جالب است؛ عنوان اشعثیات چه بود؟ «باب غَسل الرجلین»؛ یک باب بهعنوان غسل آورده بودند. صحبت در تأیید اینها نیست. صحبت در این است که اگر قاطع به وضع هم باشیم ولی ذهنیت را میگوید. تا این اندازه قبول است. اما ما نباید در کوبیدن میخ یک دروغ کمک کنیم. این حرام است. این غیرعقلائی است. اما از مواردیکه به خودش رکوردی ثبت داده، میتوانیم کمال استفاده را بکنیم؛ تاریخیت آن و غیر آن را در استفادههای مختلف علمی به کار بگیریم. **شاگرد**: آن هم مربوط به جهات صدقش هست. آنها کذب نیست. **استاد**: احسنت. یک کاشفیت صدق دارند. یعنی الآن این دروغ کاشف کلام از مدلول نیست، بلکه کاشف کلام از زمینه است. الآن زبان شناس ها بافت میگویند؛ «Context». آن بافت و زمینهای که این کلام دروغ در آن محاوره شده، کاشف بسیار مهمی در فرهنگ آنها و لغات آنها و معانی ای که بین آنها رد و بدل می شده. شاگرد: رکورد یعنی پیوند با این بافت؟ **استاد**: نه، در زمان ما خیلی از اصطلاحات برنامهنویسی استفاده میشود. بانک اطلاعات غیر از صِرف جدول است. در بانکهای اطلاعاتی که میخواهند اطلاعات را ثبت کنند، اول یک ستونهایی برای نظم دهی و مدیریت دادهها درست میکنند. بعد از اینکه یک جدول با پنج ستون درست کردند، بعد دادههای شخصی را وارد میکنند. هر دادهای یک ردیف میشود. به هر ردیف رکورد میگویند. من که فرمایش آقا را دیدم ذهنم به اینجا آمد. الآن با اصطلاحات امروزی رکورد میگویند. مثلاً چرا میگویید رکوردر ثبت میکند؟ ضبط صوت، ضبط میکند و ثبت میکند. رکورد یعنی بهعنوان یک داده در یک جدول دارای فیلدهای کلی ثبت میشود. مثلاً الآن که به درب خانه میآیند و آمارگیری میکنند یا شرکت برق و گاز میآید، در موبایلش یک جدول دارد. جدول او فیلدها و ستونهایی دارد؛ مثلاً تاریخ ثبت، ثبت قبلی، ثبت بعدی، شماره کنتور و … . هر کدام از اینها در یک فیلدی ثبت میشود. ولی خانه شما یک رکورد میشود. ستون و ردیف میگویند؛ در جدول بانک اطلاعات، در ستونها کلیات و انواع چیزهایی است که باید ثبت کنید -انواع داده اصطلاحی نه، انواع چیزهایی که شما در این جدول ثبت میکنید- و رکوردش شخص آن دادهای است که به آن جدول میآید و خودش را بهعنوان یک داده ثبت میکند. هر دروغی باشد، برای خودش دروغ است ولی یک رکورد داخلش هست. یعنی در جدول بانک اطلاعاتی شما یک شمارهای را به خودش اختصاص میدهد و به این فیلدها مقدار دهی میکند. حالا برخی از فیلدها خالی است و برخی از آنها پر است. چون این اصطلاح در ذهنم بود، وقتی بعضی از اساتید دیدم ذهنم فوری سراغ این رفت. چون ناظر به اطلاعات امروز است. امروز روش کتابخانهای میگویند. ظاهراً چون ایشان مطلع بر اینها بودند میگفتند. الآن ثبت های کتابخانهای هم به این صورت است. عمده کتابخانهها، رشدشان و پیشرفتشان و بلکه کمک آنها به پیشرفت برنامهنویسی و ثبت اطلاعات، همین نظم کتابخانهها است. **شاگرد:** دیوبندی میگویند. **استاد**: خود شناسه همین است. البته شناسه در بانک اطلاعات تنها یکی است. ID که میگویند همین است. یعنی وقتی شما یک جدول درست میکنید، اگر جدول خیلی دقیق و تامی باشد یک فیلد آن، ID است. این فیلد ID یعنی برای رکوردها شناسه ای میگذارید، شماره منحصر به فرد. ولذا نمیتوانید یک چیز را دوبار تکرار کنید. ID و شناسه در بانک اطلاعات اصطلاح خاص خودش را دارد. صرفاً رکورد یکی از فیلدها است که یک عدد منحصر به فرد را به هر رکوردی نسبت میدهیم تا این رکورد دیگر نتواند تکرار بشود. **شاگرد**: کتابخانهای را در مقابل توصیفی و تحلیلی میفرمایید؟ مثلاً در پایان نامه ها میگویند روش تحقیق کتابخانهای و …. **استاد**: شاید این باشد. چون من خیلی با اینها مانوس نبودم ولی برخورد کردهام.