نقش عمل یا اعراض اصحاب در کاشفیت از فرهنگ اهل بیت ع   در استظهار از روایت ابن خلاد بودیم. عباراتی هم از مقنعه خواندیم و از شیخ خواندیم. امام علیه ‌ السلام فرمودند: «اما فلا علة و لاشبهة فلا»، در این «لا» محتملاتی ذکر شد و از آن ‌ ها صحبت کردیم. عرض کردیم که در هر دوی آن ‌ ها احتمال اعراض اصحاب بود. صحبت کردیم که اعراض هست یا نیست. سؤال کردند که اعراض اصحاب به چه نحو است. جلوتر مفصل از آن صحبت کردیم. 5:52 این ‌ که اعراض اصحاب کاسر هست یا نه، و این ‌ که عمل اصحاب جابر هست یا نه؟ چندین جلسه صحبت کردیم. ما به یک تفصیلی رسیده بودیم. اگر اعراض اصحاب و عمل اصحاب از یک مطلبی که در بدنه شیعه مستقر است، کاشف باشد؛ یعنی از آن چیزی که اهل البیت علیهم ‌ السلام به بدنه شیعه تزریق کرده ‌ اند، کاشف باشد، این کاسر و جابر است؛ عمل به ضعیف جابر است و اعراض از صحیحش کاسر است. اما اگر اعراض و عملی است که آدم می فهمد که مدرکی است؛ یعنی به حساب ضوابط کلاس و استدلال است، نه. در اینجا نمی ‌ توانند بگویند صرف اعراض کاسر است. چون اعراضی است که می ‌ دانیم چرا اعراض کرده ‌ اند. اما اگر کاشف از یک چیزی است که خود اهل البیت آن را تزریق کرده ‌ اند؛ به عبارت دیگر ما اعراض و عمل اصحاب را کاشف از خود کار اهل البیت می ‌ گیریم. اگر از کار خودشان کاشف بود جابر است. اما اگر کاشف از کار خود علماء بود؛ کاشف از استدلال آن ‌ ها و استنباط آن ‌ ها بود، جابر نیست. تفصیلی که من عرض می ‌ کردم به این صورت بود. در مانحن فیه به این صورت هست. چون صوم یوم الشک محل ابتلای متشرعه هست، صوم ماه مبارک در نظر مشترعه بسیار اهمیت دارد و هر سال محل ابتلا می ‌ شود که اهتمام متشرعه به آن بالا است. دراین ‌ صورت در اینجا بگوییم اگر هوا صاف بود و شبهه ‌ ای نبود، فلا؛ اصلاً نباید بگیرید؛ یا شیخ مفید می ‌ فرمایند مکروه است. بعد بگوییم غیر از ایشان یا خود ایشان در مقنعه از این اعراض کرده ‌ اند و گفته ‌ اند مستحب است که بگیرید. این استحباب کاملاً کاشف از این است که بیان علماء ناشی از استدلال کلاسی و مدرکی نیست. بلکه ناشی از ارتکازی است که از اهل البیت گرفته ‌ اند. من گمانم این است که در مانحن فیه از آن دسته از اعراض ‌ هایی است که می ‌ تواند کاسر باشد. البته اگر اعراضی باشد. شاگرد: تعبیر کاسریت و جابریت در نگاه موضوع ‌ ‎ ‌ محوری نمی ‌ آید. کسی که سند را محور قرار می ‌ دهد از این تعبیرات استفاده می ‌ کند. استاد: این نکته خوبی است. من جلوتر عرض کردم در موضوع ‌ محوری این ‌ طور نیست که ما ارزش ‌ های نفسی را کم بگذاریم، یعنی وقتی سند محور نشد، به این معنا نیست که رجال سند را نبینیم و از مؤلفه ‌ هایی که در ارزش نفسی یک روایت از حیث سند دخالت دارد، غض نظر کنیم. بلکه ارزش ‌ های نفسی را کاملاً می ‌ بینیم و خروجی ارزش جمعی را بعداً ملاحظه می ‌ کنیم. و لذا همین که خود این روایت فی حد نفسه ارزش نفسی آن چقدر است، کاسریت و جابریت به درد می ‌ خورد. ولو مآلاً خروجی آن در موضوع ‌ محوری کاسریت را پایین بیاورد یا بالا ببرد. در ارزش ‌ گذاری نفسی ما نباید در هیچ ‌ کدام از این ‌ ها مسامحه کنیم. شاگرد: یعنی حتی اگر کاشف از عمل علماء هم باشد در ارزش نفسی آن اثر دارد؟ استاد: عمل عملاء به معنا استدلال فقهی آن ‌ ها؟ شاگرد: بله. استاد: بله، آن هم همین ‌ طور است. آدم می ‌ گوید مشهور یک چیزی می ‌ فهمند. ولو شما می ‌ گویید که مدرکی است. ما هم می ‌ خواهیم با مدرک آن ‌ ها دربیفتیم و مباحثه کنیم و قبول نکنیم اما علی ای حال یک جیلی از صاحبین فکر، چنین استدلال کلاسیکی داشتند. حتی خود همین اعراضی هم که قبول نکنیم کاسر است، درعین ‌ حال وقتی محقق است، یک درجه از عنایت ما را در موضوع ‌ محوری   از باب ارزش نفسیش به خودش جلب می ‌ کند. به عبارت دیگر در موضوع ‌ محوری هیچ ارزشی ولو یک صدم ارزش صدق و اصابه به واقع و میل به واقع داشته باشد، غض نظر نمی ‌ شود. هر چیزی ملاحظه می ‌ شود. بعد هم در جمع ‌ بندی برخی از آن ‌ ها از فیلتر در می ‌ آید. این خوب است. اگر شما نرم ‌ افزاری را هم تهیه کنید می ‌ بینید که خودش یک چیزهایی را کنار می ‌ گذارد. اول ملاحظه می ‌ کند و محک می ‌ زند، ولی بعداً وقتی بخواهد کسر و انکسار بکند، ارزش بالفعل برای کسر و انکسار به آن ‌ ها نمی ‌ دهد. این مانعی ندارد. ولی اگر همه آن ‌ ها ملاحظه نشود تحقیق تام نخواهد بود. 10:53 شاگرد: اختلاف علماء در یک فرع فقهی، خود کاشفیت را زیر سؤال نمی ‌ برد؟ مثلاً یک مسأله ‌ ای این قدر مورد نزاع واقع شود، هم خود فتوایش و هم استدلالش. ما در اینجا چطور می ‌ توانیم کاشفیت را برداشت کنیم؟ استاد: کاشفیت اصل این است که روایت یک اصلی دارد که به کلاس و استدلال بر نمی گردد. اما این ‌ که آن کاشفیت در چه حدی است، و آن کاری که با اذهان متشرعه صورت گرفته چیست، گام بعدی است. یعنی علماء اختلاف کرده ‌ اند ولی می ‌ گوییم متشرعه یک ارتکازی دارند اما می ‌ بینیم این عالمی که مخالفت کرده، در یک فضای کلاس گیر کرده بود. شاگرد: بالأخره ارتکاز متشرعه یا این طرف است یا آن طرف. استاد : آن هایی که این طرف است، خلاف ارتکاز رفته ‌ اند چون ضوابط کلاسی بر ذهنشان حاکم شده. بحثی در دو-سه جلسه قبل بود. دیدم زحمت کشیده بودند؛ جالب بود، از میرزا مطلبی را آورده بودند. من گفتم مبنای اجتماع امر و نهی –نه خودش- این بود که دو عنوان بدون این ‌ که به ثبوت ربط داشته باشند، می ‌ آیند. به ثبوت ربطی ندارد. «لولا ان اشق علی امتی لامرتم بالسواک»، این اجتماع امر و نهی نیست. این تصادق دو عنوان نیست. بلکه خود شارع در اینجا ملاکات را ملاحظه فرموده و کسر و انکسار کرده و فرموده «لا آمرکم»؛ امر وجوبی نمی ‌ کنم بلکه امر استحبابی می ‌ کنم. این آن چیزی که من عرض کردم نیست، چون برای ثبوت است. اما آن جایی که عرض کردم اجتماع امر و نهی مثل آب در درخت در کل فقه جاری است، میرزای قمی چه فرمودند؟ ایشان می ‌ فرمایند اجتماع امر و نهی ممکن است. بعد استدلال خیلی جالب و ساده ‌ ای می ‌ آورند. فرموده ‌ اند اقوی دلیل امکان، وقوع آن است. خب جناب میرزا کجا واقع شده؟ علماء که اختلاف دارند؟! فرموده ‌ اند سائر مواردی ‌ که امر و نهی نیست. اجتماع کراهت و ندب. عین همینی را که عرض می ‌ کنم ایشان شاهد آورده ‌ اند. ببینید گویا ایشان می ‌ گویند که در همه جای فقه این اجتماع هست. چطور آن جایی که به مشکل برخورد نمی ‌ کنید هیچ حرفی نمی ‌ زنید؟! خب آن ‌ ها هم که هست. صاحب کفایه چه فرمودند؟ جواب ایشان جالب بود. همین فرمایش شما است. صاحب کفایه حرف میرزا را می ‌ آورند و بعد می ‌ گویند سائر مواردی ‌ که فقه هست را چه کار کنیم؟ آن چه که من عرض کردم این بود که بگیریم و جلو برویم. صاحب کفایه می ‌ گویند چون برهان داریم که اجتماع امر و نهی محال است، سائر مواردی هم که نظیر همین است، به ‌ خاطر برهان توجیهش می ‌ کنیم. از ظاهر صرفش می ‌ کنیم. در کلاس استدلال کردیم که اجتماع امر و نهی محال است، خلاف برهان را هم که نمی ‌ شود گفت، پس اگر چیزی است که در کل فقه مصادیق دارد، باید همه آن ‌ ها را توجیه کنیم. یکی همین است که می ‌ گویند کراهت به ‌ معنای اقلیت ثواب است. تمام شد! راحت شدیم. جمع بین استحباب و کراهت نشد، بلکه به این صورت شد که کراهت یک چیز است و آن هم اقلیت ثواب است. این ‌ ها خیلی مهم است. گاهی در کلاس برهانی می ‌ آید…؛ صاحب کفایه این مطلب بسیار پرفایده را به این دلیل که خلاف برهان است، توجیه می ‌ کنند.