دو احتمال در متعلق نفی در روایت ابن خلاد؛ نفی استحباب و نفی اجزاء

  

 شبهه هفتم و هشتم به مقدمه ‌ ای نیاز دارد. اول باید فقه الحدیث و محتوای حدیث را بررسی کنیم و بعد خدمت شما شبهه هفتم و هشتم را عرض کنم. قبل از این ‌ که این دو شبهه مطرح شود باید این سؤالات را ذیل حدیث بپرسیم. من دوباره حدیث را بخوانم تا متن حدیث در ذهنتان حاضر شود، بعد این سؤالات را مطرح کنم. 

 ابن خلاد گفت: 

 

 عن معمر بن خلاد عن أبي الحسن عليه السلام قال: كنت جالسا عنده آخر يوم من شعبان ولم يكن هو صائما فأتوه بمائدة، فقال: ادن وكان ذلك بعد العصر، فقلت له: جعلت فداك صمت اليوم، فقال لي: ولم؟ قلت: جاء عن أبي عبد الله عليه السلام في اليوم الذي يشك فيه أنه قال: يوم وفق له، قال: أليس تدرون أنما ذلك إذا كان لا يعلم أهو من شعبان أم من شهر رمضان فصام الرجل فكان من شهر رمضان كان يوما وفق له، فأما وليس علة ولا شبهة فلا، فقلت: أفطر الآن؟ فقال: لا [1] 

 

 «عن معمر بن خلاد عن أبي الحسن عليه السلام قال: كنت جالسا عنده آخر يوم من شعبان ولم يكن هو صائما»؛ ببینید نمی ‌ گوید «یوم شک فیه». می ‌ گوید «آخر یوم شعبان». خود او هم دارد می ‌ گوید. « فأتوه بمائدة، فقال: ادن »؛ بیا همراه من بخور. « وكان ذلك بعد العصر»؛ زوال شده بود. « فقلت له: جعلت فداك صمت اليوم»؛ امروز آخر ماه شعبان است و روزه گرفته ‌ ام. «فقال لي: ولم؟»؛ چرا روزه گرفته ‌ ای؟ « قلت: جاء عن أبي عبد الله عليه السلام في اليوم الذي يشك فيه أنه قال: يوم وفق له» ؛ این فهم او از حدیث است که خدمت حضرت هم عرض کرد. 

 6:20 

 « قال: أليس تدرون أنما ذلك إذا كان لا يعلم أهو من شعبان أم من شهر رمضان فصام الرجل فكان من شهر رمضان كان يوما وفق له، فأما وليس علة»؛ در آسمان ابر نیست و هوا صاف است. «و لا شبهة»؛ هیچ شبهه ‌ ای مانند اختلاف رؤیت و … نیست. عرض کردم که قدر متیقن این شبهه، اختلاف رؤیت است که واضح ‌ ترین فرض آن است. «فلا»؛ این «لا» نفی چیست؟ سؤال من الآن این است که اول باید این «لا» را روشن کنیم و بعد سراغ شبهه هفتم و هشتم برویم. در «اما لیس علة و لا شبهة» حضرت نفی چه چیزی می ‌ کنند؟ 

 شاگرد : «وفق له». 

 استاد : یعنی «لا وفّق له»؟ یا «لا استحباب لصوم هذا الیوم». ظاهرش که صرف عبارت ‌ خوانی است همین است که شما می ‌ گویید. «فلا» یعنی «لا وفق له». در همین ابواب احکام شهر رمضان باب دیگری داریم. باب چهاردهم آن؛ دیروز روایت باب پانزدهم را خواندیم. اینجا یک باب قبل از آن است. قبلاً هم این را عرض کرده بودیم و الآن کارش داریم. ببینید می ‌ تواند سه ماه پشت سر هم بیست و نه روز باشد. چهار ماه پشت سر هم می ‌ تواند سی روزه باشد، سه ماه پشت سر هم می ‌ تواند بیست و نه روزه باشد. بنابراین حالا آمدیم فرض گرفتیم که ماه شعبان روی حساب واقع بیست و نه روزه بود، اما شرائط دیدن سنگین بود. با این ‌ که ماه شعبان بیست و نه بود و آسمان هم صاف بود اما چون شرائط هیوی برای رؤیت سخت بود آن را ندیدند. هوا صاف است و روزه نگرفتند و یفطر الناس، اما ماه که بیست و نه روزه بوده. یعنی آن روزی که آن ‌ ها خوردند، روی فرض ماه بیست و نه روزه، یعنی اول ماه مبارک بوده است. ماه مبارک دوم هم بعد از شعبان باز بیست و نه روزه است. ماه بعدی که بیست و نهم است، همان شب بیست و نهم دیدند. شرائط هیوی و مناسبات دیدن، لازمه اش این است که ماه مبارک را بیست و هشت روز روزه گرفته ‌ اند. خب در اینجا فتوای کل است و روایت هم دارد که باید یک روز را قضا کند. 

 

 باب ان شهر رمضان إذا كان بحسب الرؤية ثمانية وعشرين يوما وجب قضاء يوم منه 

 عن عبد الله بن سنان، عن رجل نسي حماد بن عيسى اسمه قال: صام علي عليه السلام بالكوفة ثمانية وعشرين يوما شهر رمضان فرأوا الهلال فأمر مناديا ينادي اقضوا يوما، فان الشهر تسعة وعشرون يوما [2] 

 

 «صام علي عليه السلام بالكوفة ثمانية وعشرين يوما شهر رمضان فرأوا الهلال»؛ بیست و هشت روز روزه گرفته ‌ اند اما شب بیست و نهم همه هلال را دیدند. «فأمر مناديا ينادي اقضوا يوما»؛ نمی ‌ توانید فقط بیست و هشت روز روزه بگیرید. ماه مبارک می ‌ تواند بیست و نه روز باشد اما نمی ‌ تواند بیست و هشت روز باشد. «فان الشهر تسعة وعشرون يوما »؛ کم ‌ تر از بیست و نه روز نمی ‌ تواند باشد. 

 با این ملاحظه سؤال من این است؛ طبق روایت ابن خلاد آمدیم و مثل این بیست و هشت روز چنین روزی شد؛ شبی که می ‌ دیدند هوا صاف بود؛ فلا غیم و لا علة و لاشبهة؛ حالا یک نفر مثل ابن خلاد روزه گرفت و بعد در شب بیست و هشتم هلال رؤیت شد. روایت ابن خلاد به این شخصی که روزه گرفته چه می ‌ گوید؟ می ‌ گوید چون علت و شبهه ‌ ای نبود، لاوفقت له؛ فایده ندارد، روزه گرفتی گرفتی. شبهه که نبود. «فلا»؛ یعنی «لا وفق له». در این صورت ولو روزه را گرفته اما باید قضا کند. 

 11:18 

 « اما لا علة فلا» ؛ یعنی «لا وفق له». یعنی یا به مسامحه حکم وضعی اجزاء است؛ لا وفق له؛ یعنی اگر روزه هم بگیرد مجزی نیست، چون شبهه ‌ ای نیست. حتماً باید شبهه ‌ ای باشد تا وفق له صدق کند. و قتی شبهه نیست لا وفق له. تعبیر درست ‌ تر شبهه حکم وضعی است. حالا بعد که رسیدیم عرض می ‌ کنم. 

 حالا این موافق ارتکاز شما است؟ بعداً به فتاوا و عمل اصحاب می ‌ رسیم. الآن این موافق ارتکاز است؟ با این ‌ که روزه گرفته ولی باید قضا کند. ولی اگر ما «لا» را به «وفق» بزنیم لازمه اش این است. «اما لا غیم و لا شبهة فلا»؛ یعنی لاوفق. خب وقتی موفق نشده که روزه نگرفته است. باید قضا کند. با این مقدمه در انسان مقداری تردید می ‌ افتد که آیا منظور امام علیه ‌ السلام از «لا» نفی انطباق قهری مأمور به بر مأتیٌّ ‌ به است؟ یعنی ولو بعداً فهمدید و بعداً شهادت دادند که ماه بیست و هشت روز بوده، باز هم روزه ‌ ات باطل بوده و فایده نداشته و باید قضا کنی؟ یا منظور امام این نبوده؟ خب اگر منظور امام علیه ‌ السلام این نبوده احتمال دیگر چیست؟ احتمال خیلی رو راستش این است که «لا» یعنی این ‌ که جد ما فرموده ‌ اند «یوم وفق له»، شما از «وفق» استحباب صوم یوم الشک را فهمیده ‌ اید. توفیق چیست؟ توفیق الهی است. «وفق له»؛ احسنت! یوم الشک را گرفتید؛«وفق له»؛ منطبق بر شهر واقعی شد. 

 پس از فرمایش امام در «وفق له» حکمی مستفاد بوده که استحباب صوم یوم الشک است. خب اگر این است، در روایت ابن خلاد امام می ‌ فرمایند «اما لا علة و لا شبهة، فلا». یعنی «فلا استحباب». استحباب خصوصی روزی که شبهه نیست، ثابت نیست. چون یوم الشک بالفعل نیست. وقتی استحباب ثابت نشد منافاتی ندارد که وقتی بعداً شهادت دادند یا فهمیدید که ماه بیست و هشت روز شد، وفق له صدق کند. حضرت نفی توفیق که نکرده ‌ اند. «لا» نفی حکم استحباب روزی است که شک بالفعل ندارد. «فلا» یعنی لا استحباب لیومٍ لا شبهة فیه. پس این دو احتمال در این روایت مطرح است. این دو احتمال مطرح است که باید ببینیم کدام یک از آن ‌ ها منظور امام علیه ‌ السلام است. 

 

 [1] همان ج٧ص١۵ 

 [2] همان ٢١۴