# فصل ششم: شبهه صدقیه و پارادوکس خرمن



# اهمّیّت مسئله ابهام

<span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;">ما آمدیم در بخشی از مباحثه اصول،<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>مقاله منطقی ابهام را -یک رساله مختصری که خیلی مفصل هم نبود- بحث کردیم<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>که باورم نمی</span><span dir="LTR" lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;">‎</span><span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;">شد حدوداً<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>4 ماه طول کشید[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[1\]</span></span></span>](#_ftn1). اگر آن بحث را پی</span><span dir="LTR" lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;">‎</span><span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;">جویی بکنید می</span><span dir="LTR" lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;">‎</span><span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;">بینید خود بحثش سنگین است، این سنگینی دالّ بر این است که مواردی پیش می</span><span dir="LTR" lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;">‎</span><span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;">آید که نیاز دارد شما بربصیرت باشید.</span>

<span lang="AR-SA">در مباحثه خرمن، خرمن بود که پارادوکس را پیش آورد، اما وقتی کم کم جلو رفتیم فراگیر و جهانی شد. حتی در ساده ترین مفاهیم، شبهه پارادوکس خرمن و تسمیه می آمد. بنابراین بحث پارادوکس خرمن، یک بحث خیلی سنگینی از حیث موضوعی برای سائر موضوعات علمی است. کسانی که این شبهه برایشان مطرح نشده دعا کنید که مطرح نشود که راحت هستید[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[2\]</span></span></span>](#_ftn2)</span><span dir="LTR">!</span>

<div id="bkmrk-" style="text-align: justify;">---

</div>[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[1\]</span></span></span></span>](#_ftnref1) <span lang="AR-SA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>مقاله </span>[<span lang="AR-SA">ابهام و پارادوکس خرمن</span>](http://ensani.ir/file/download/article/20130130085645-9744-1.pdf)<span lang="AR-SA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>در جلسات درس خارج اصول سال ١٣٩۵ از تاریخ ٢۴/ ۶/ ١٣٩۵ تا تاریخ ٢۶/ ١٠/ ١٣٩۵ مورد بررسی قرار گرفته است.</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[2\]</span></span></span></span>](#_ftnref2) <span lang="AR-SA">در یکی از یادداشت های استاد می خوانیم:</span>

<span lang="AR-SA">برای اهمیت مسئله ابهام بس است با وضوح معنی صلات نزد متشرعه بلکه عرف عام اینکه با فاصله حدود نیم قرن در فضای بحث اصول، صاحب کفایه بگویند جامع اعمی نمیشود و مظفر صاحب اصول الفقه بگوید جامع صحیحی نمی شود و محال است</span><span dir="LTR">!!</span><span lang="AR-SA">(سایت فدکیه، </span>[<span lang="AR-SA">یادداشت شماره ١٣٧</span>](http://amafhhjm.ir/wp/almobin/Amafhhjm/q-tfs-096-004-maktabah/q-tfs-096-004-maktabah-hm-00003.html)<span lang="AR-SA">)</span>

<div id="bkmrk--1" style="mso-element: footnote-list;"><div id="bkmrk--2" style="mso-element: footnote;"></div></div>

# الف) پارادوکس خرمن

<span lang="AR-SA">الان همین که می‎گوییم آب است، حالا گِل را ذره به ذره داریم اضافه می‎کنیم. هنوز گِل نشده، یک ذرّه اندازه نیم میلی متر می‎ریزید، یک دفعه گِل می‎شود؟ بعد دوباره یک ذره دیگر خاک می‎ریزید، می‎شود یا نمی‎شود؟ </span>

<span lang="AR-SA">پارادوکس خرمن[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[1\]</span></span></span>](#_ftn1) همین بود، در پارادوکس خرمن اول یک گندم اینجا می‎گذاشت، می‎گفت: یک گندم دیگر اگر رویش بگذارید خرمن است؟ نه. خب حالا سه تا گندم می‎کنید، خرمن شد؟ نه. </span>

<span lang="AR-SA">- *یک مرجع تشخیص دارد، یک عرفی هست[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;">**<span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[2\]</span>**</span></span>](#_ftn2)*.</span>

<span lang="AR-SA">همین مرجع تشخیصش هست که همه را می‎کُشد! مرجع تشخیصش کیست؟ کدام مرجع تشخیص است که وقتی به یک عددی رسید بگوید عدد بعدی را نگذار؟ می‎بینید گندم‎ها خیلی زیاد شد، می‎گویید عدد بعدی را نگذار، خب یک دانه گندم چیزی نیست، بگذارم یا نگذارم فرقی نمی‎کند. لذ صد تا خرمن هم روی هم می‎شود اما با یکی یکی؛ کِی به خرمن رسیدیم؟ </span>

### <a name="_Toc101956978"></a>**<span lang="FA">مرز مغشوش</span>**

<span lang="AR-SA">کم کم جلو می‎رویم، می‎گفتید تا حالا که آب است معلوم است که آب است، یک کمی آب اضافه کردید، حالا حاضر هستید بگویید یا نه؟ این دفعه می‎بینید کم کم عرف ساکت می‎شود، حالا گِل است یا نیست؟ می‎گوید گِل نیست، یعنی صدق گل روشن نیست، این را مرز مغشوش[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[3\]</span></span></span>](#_ftn3) می‎گوییم، درهم و دینار مغشوش یعنی چه؟ یعنی یک خرده طلا هست یک خرده مس است، غشّ یعنی همین[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[4\]</span></span></span>](#_ftn4). اساسا مغشوش این است که چند تا طبیعت دست به دست هم دادند این مرز را درست کردند، شما اگر یک طبیعت داشتید مرز مغشوش نداشتید.</span>

#### **<span lang="FA">سایه و نیم سایه</span>**

<span lang="AR-SA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>سایه و نیم سایه[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[5\]</span></span></span>](#_ftn5) کجا دارید؟ آن وقتی که نور به صورت خطی قطع نمی‎شود، به صورت غیر خطی قطع می‎شود، نیم‎سایه می‎شود. همه مشکلات سر همین است. </span>

<div id="bkmrk-" style="text-align: justify;">---

</div>[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[1\]</span></span></span></span>](#_ftnref1) <span lang="AR-SA">يك دانه گندم، خرمني از گندم تشكيل نميدهد. اجازه دهيد يـك دانـه گنـدم بـه آن بيفزاييم. اما افزودن يك دانه گندم به انباشتی از گندم كه خرمن نيست، باعث تشـكيل خرمن نمی شود. يك دانه گندم در خرمن بودن يا نبودن، تأثيری ندارد. بنابراين خرمنـی به دست نمی آيد. اين كار را ادامه می دهيم. باز هم خرمن به دست نمی آيد. با ادامه ايـنكار به اندازه دلخواه هيچ گاه خرمن گندم به دست نمی آيـد. از ايـن رو مـيتـوان نتيجـه گرفت كه خرمن گندمی وجود ندارد. اما می دانيم در بعضی مزارع، واقعاً خرمنهايی از گندم وجود داشته اند، دارند و احتمالاً خواهند داشت. يكی از اين خرمنهـای گنـدم را در نظر بگيريد. فرض كنيد اين خرمن از صد هزار دانه گندم تشكيل شـده باشـد. يـكدانه از آن برمی داريم. اما كاستن يك دانه گندم از انباشتی از گندم كه خرمن است، باز هم خرمنی ديگر به دست خواهد داد؛ يك دانه گندم در خرمن بودن يا نبودن تـأثير ی ندارد. بنابراين خرمنی ديگر به دست می آيد. اين كار را ادامه می دهيم. باز هـم خـرمنبه دست ميآيد. با ادامه اين كار به اندازه دلخواه، همـواره خـرمن بـه دسـت خـواهيم آورد. از اين رو می توان نتيجه گرفت كه يك دانه گندم نيز خرمنی از گندم است. امـامی دانيم كه اين گونه نيست. </span>

<span lang="AR-SA">فردی با قد ۱۵۰ سانتی متر در جامعه ايران، قدبلند محسوب نمـی شـود . يـك ميليمتـربيشتر چطور؟ او هم نبايد قدبلند باشد. چرا كه اگر كسی از فردی كه قدبلند نيست تنها يك ميليمتر بلندتر باشد، قدبلند نخواهد بود؛ يك ميليمتر تأثيری در قدبلنـد بـودن يـانبودن ندارد. با ادامه اين كار، نتيجه می شود كـه هـيچ كـس در جامعـه ايرانـی قدبلنـدنيست. اما واقعاً برخی افراد قدبلند هستند؛ مثلاً علـی دايـي، بـازيكن و مربی معـروف فوتبال ايران. يكی از اين قدبلندها را در نظر بگيريد. فرض كنيد وی 2 متر قد دارد. آيـايك ميليمتر كوتاه تر از او نيز قدبلند است؟ طبيعتاً بله. چرا كه اگر كسی از فـردی كـه قدبلند است تنها يك ميليمتر كوتاهتر باشد، قدبلند خواهد بود؛ يك ميليمتر تأثيری در قدبلند بودن يا نبودن ندارد. با ادامه اين كار، نتيجه ميشود كه افـراد بـا طـول قـد 150 سانتی متر نيز در جامعه ايرانی قدبلندند. اما می دانيم كه اين گونه نيست. </span>

<span lang="AR-SA">اين كار را برای بسياری عبارت هـای ديگـر زبـان، غيـر از خـرمن و قدبلنـد، نيـزمی توان تكرار كرد. تنها برخی از اين عبارت ها از اين قرارند: تاس، سفيد، ثروتمنـد،ارزشمند، باهوش، عاقل، زيبا و.... اين دسته از پارادوكس ها را اصطلاحاً پـارادوكس خرمن (Sorites Paradox) ناميده اند. گرچه خرمن، تنها يكی از عبارت هـای زبـان طبيعی است كه در معرض چنين پارادوكسی است، اما اين نام برای همه آنها مشهور گرديده اسـت . عبـارت هـای يادشـده را نيـز اصـطلاحاً مسـتعد پـارادوكس خـرمن(Sorites Susceptible) نام ميدهند. </span>

<span lang="AR-SA">عموماً وقتی پرسيده شود كه چرا چنين اوضاعی برای »خرمن گندم« (يا عبـارت هـای ديگری نظير«قدبلند» و...) رخ می دهد، گفته می شود كـه چـون ايـن عبـارت هـا مـبهم(Vague) هســتند. در ايــن نوشــتار نيــز ابهــام(Vagueness) بــرای توصــيف چنــينعبارت هايی به كار برده مـي شـود . لازم بـه ذكـر اسـت كـه ايـن اصـطلاح «مـبهم» بـاكاربردهای ديگر اين كلمه در زبان فارسـی بـه معنـای نامشـخصّ، نـامفهوم، دارای معـانی مختلف، پيچيده، چندپهلو و... متفاوت است. در ادامه، معنای ابهام بيشتر تدقيق خواهد شد. </span>

<span lang="AR-SA">پارادوكس خرمن را اولين بار اوبيوليدس(Eubulides)، از فيلسوفان رواقی هـم عصـرارسطو، مطرح كرد. اين پارادوكس پس از آن دوره تا ابتدای قرن بيستم مورد توجه قرار نگرفت. در اين قرن، اوّلين توجهات به آن به سبب مشكلی بود كه بـرای زبـان ايـدئال ايجاد می كرد. اما از دهه 70 به بعد در كانون مسائل فلسفه تحليلـي، مخصوصـاً فلسـفه منطق و زبان، قرار گرفت و نظريه های متعددی دربـاره آن تنظـيم شـد. مهـم تـرين وگسترده ترين پروژه درباره ابهام در مركز تحقيقاتی آركه (Arche Research Centre) وابسته به دانشگاه سنت اندروس (the University of St. Andrews) طـی سـال هـاي2003 تا 2006 انجام شده است. در پژوهش حاضر، بسياری از مسائل راجـع بـه ابهـام بررسی شده است.(مقاله </span>[<span lang="AR-SA">ابهام و پارادوکس خرمن</span>](http://ensani.ir/file/download/article/20130130085645-9744-1.pdf)<span lang="AR-SA">، ص ١-٣) </span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[2\]</span></span></span></span>](#_ftnref2) <span lang="AR-SA">کلام یکی از دوستان حاضر در جلسه درس</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[3\]</span></span></span></span>](#_ftnref3) **<span lang="AR-SA">مرز مغشوش:</span>**<span lang="AR-SA"> اين بار از يك استعاره بهره می گيريم. صفحه ای را در نظر بگيريـدكه در مقابل يك منبع نور قرار گرفته است. اگر صفحه ديگری بين منبـع نـور و صـفحه اوّل در نظر بگيريم به طوری كه روی آن سايه تشكيل شود، خواهيم ديد كه سـايه ای كـه تشكيل می شود دارای مرز مغشوش است، يا به عبارتی مرز دقيقی ندارد. حال در اين مثال، صفحه ای را كه سايه روی آن تشكيل می شود، اشياء مورد بحث (انباشت های گندم، افـرادجامعه ايران يا...) و صفحه ای را كه عامل توليد سـايه اسـت، عبـارت زبـانی مـورد نظـر(«خرمن گندم»، «قدبلند» يا...) فرض كنيد. در اين استعاره، سايه ای كـه تشـكيل مـی شـود،همان دايره مصاديق آن عبارت زبانی (خرمن های گندم، افراد قدبلند يا...) خواهـد بـود. بـااين استعاره می خواهيم ويژگی ديگری را به عبارات زبانی مورد بحث نسبت دهيم: داشـتن مرز مغشوش </span><span lang="AR-SA" style="mso-ansi-font-size: 18.5pt; mso-ascii-font-family: Garamond; mso-fareast-font-family: Garamond; mso-hansi-font-family: Garamond;">(Blurred Boundary<sup>)</sup></span><span lang="AR-SA">. منظور از داشتن مرز مغشوش اين اسـت كـه دايـره مصاديق «قدبلند» مثلاً، مانند سايه تشكيل شده در استعاره بالا است(مقاله ابهام و پارادوکس خرمن، ص ۶)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[4\]</span></span></span></span>](#_ftnref4) <span lang="AR-SA">و</span> <span lang="AR-SA">تقول</span><span dir="LTR">: </span><span lang="AR-SA">لقيته‏</span> <span lang="AR-SA">غشاشا</span> <span lang="AR-SA">و</span> <span lang="AR-SA">غشاشا أي: عند مغيربان الشمس، أي: في آخر غشيشيان النها(كتاب العين ؛ ج‏4 ؛ ص۳۴۰)</span>

<span lang="AR-SA">و قال: غشاش‏ الليل: بين الليل و النهار.( كتاب الجيم ؛ ج‏3 ؛ ص۱۸)</span>

<span lang="AR-SA">و الغش‏: نقيض النصح، و هو مأخوذ من‏ الغشش‏، و هو المشرب الكدر، كذلك قال ابن الأنباري.( تهذيب اللغة ؛ ج‏8 ؛ ص۶)</span>

<span lang="AR-SA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>(لبن‏ مغشوش‏) مخلوط بالماء.( المغرب ؛ ج‏2 ؛ ص104)</span>

<span lang="AR-SA">الغش‏: نقيض النصح و هو مأخوذ من‏ الغشش‏ المشرب الكدر؛ أنشد ابن الأعرابي:</span>

<div id="bkmrk-%D9%88-%D9%85%D9%86%D9%87%D9%84-%D8%AA%D8%B1%D9%88%D9%89-%D8%A8%D9%87-%D8%BA%D9%8A%D8%B1-%D8%BA" style="text-align: justify;"><div style="mso-element: footnote;"><div align="center"><table border="0" cellpadding="0" cellspacing="0" class="MsoNormalTable" dir="rtl" style="width: 90.0%; mso-cellspacing: 0in; mso-yfti-tbllook: 1184; mso-table-dir: bidi;" width="90%"><tbody><tr style="mso-yfti-irow: 0; mso-yfti-firstrow: yes; mso-yfti-lastrow: yes;"><td style="width: 45.0%; padding: .75pt .75pt .75pt .75pt;" width="45%"><span lang="AR-SA">و منهل تروى به غير</span> <span lang="AR-SA">غشش‏</span>

</td></tr></tbody></table>

</div></div></div><span lang="AR-SA">أي غير كدر و لا قليل(لسان العرب ؛ ج‏6 ؛ ص۳۲۳)</span>

<span lang="AR-SA">و الغشاش‏: أول الظلمة و آخرها.( لسان العرب ؛ ج‏6 ؛ ص۳۲۳)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[5\]</span></span></span></span>](#_ftnref5) <span lang="AR-SA">سایه زمانی تشکیل می‌شود که جسم کدر در در برابر منبع یک چشمه نور قرار می‌گیرد. هنگامی که نور به جسم کدر می‌تابد و نور از آن رد نمی‌شود درپشت جسم کدر سایه تشکیل می‌شود.</span>

<span lang="AR-SA">کوچک‌ترین زاویه بین مسیر نور، یعنی سطحی که سایه بر آن می‌افتد، بلندترین سایه را ایجاد می‌کند. درصورتی که جسم به منبع نور نزدیک باشد، سایه بزرگ است. چنانچه سطح خمیده باشد، انحراف‌های بیشتری وجود خواهند داشت.</span>

**<span lang="AR-SA">انواع چشمه نور</span>**

<span lang="AR-SA">با توجه به ابعاد منبع نور و فاصله جسم تا آن، می‌توان چشمه نور را به دو نوع تقسیم کرد:</span>

**<span lang="AR-SA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="AR-SA">چشمه نور نقطه‌ای</span>**

**<span lang="AR-SA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span>**<span lang="AR-SA">درصورتی که منبع نور ما به اندازه یک روزنه کوچک باشد، به آن چشمه نور نقطه‌ای می‌گویند. بعنوان مثال درصورتی که در اتاق تاریک یک مقوا را جلوی یک لامپ قرار دهیم و نقطه‌ای در وسط مقوا ایجاد کنیم، روزنه ایجاد شده در حکم یک چشمه نور نقطه‌ای است که تنها از آن باریکه‌ای از نور خارج می‌شود.</span>

**<span lang="AR-SA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="AR-SA">چشمه نور گسترده</span>**

**<span lang="AR-SA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span>**<span lang="AR-SA">به منبع اصلی نور مانند لامپ روشن، خورشید و شمع روشن چشمه نور گسترده می‌گویند.</span>

**<span lang="AR-SA">اندازه سایه‌ها</span>**

<span lang="AR-SA">اندازه سایه هر چیز بستگی به این دارد که نور از کدام سمت به آن بتابد.</span>

<span lang="AR-SA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="AR-SA">درصورتی که نور از سمت راست یا چپ بتابد، اندازه سایه آن بلندتر از هنگامی است که نور از بالا بتابد.</span>

<span lang="AR-SA">درصورتی که نور از بالا بتابد، اندازه سایه آن کوتاه‌تر از هنگامی است که نور از سمت راست یا چپ می‌تابد.</span>

**<span lang="AR-SA">تغییر سایه در طول روز</span>**

<span lang="AR-SA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="AR-SA">اگر صبح باشد، سایه اجسام بلندتر از ظهر است.</span>

<span lang="AR-SA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="AR-SA">اگر ظهر باشد، سایه اجسام کوتاه‌تر از صبح و عصر است.</span>

<span lang="AR-SA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="AR-SA">اگر عصر باشد، سایه اجسام بلندتر از ظهر است.</span>

**<span lang="AR-SA">نیم سایه چگونه تشکیل می‌شود؟</span>**

<span lang="AR-SA">همانطور که گفتیم درصورتی که منبع نور بزرگ باشد، علاوه بر سایه، نیم سایه هم تشکیل می‌شود. به دلیل آنکه هر منبع نور گسترده‌ای دارای منابع نور نقطه‌ای می‌باشد، در این شرایط قسمت مرکز سایه، بصورت یکنواخت تاریک شده و اطراف آن دارای روشنایی کمی است که به مرور با دور شدن از مرکز، روشنایی آن بیشتر می‌شود.</span>

[![Picture12.jpg](https://almabahes.ir/uploads/images/gallery/2025-03/scaled-1680-/picture12.jpg)](https://almabahes.ir/uploads/images/gallery/2025-03/picture12.jpg)

<div id="bkmrk--1" style="mso-element: footnote-list;"><div id="bkmrk--2" style="mso-element: footnote;"></div></div>

# ب) ریشه ابهام

<span lang="AR-SA">ابهام از کجا می‌آید؟<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>ببینید در پایان این مقاله یک تقسیم‌بندی ثلاثی کرده‌اند</span>[<span class="MsoFootnoteReference"><span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[1\]</span></span></span></span>](#_ftn1)<span lang="AR-SA">. می‌گویند چرا برای ما ابهام پیش می‌آید و این قدر هم سنگین است و به مشکلاتی برمی‌خوریم؟ </span>

### <a name="_Toc101956980"></a>**<span lang="FA">١.زبان</span>**

<span lang="AR-SA">عده‌ای گفته‌اند که مشکل ما زیر سر زبان است. شما زبان را تغییر دهید و دقیق کنید، در واقعیت که ما ابهامی‌نداریم. هر چیزی سر جای خودش است. پس ابهام از کجا می‌آید؟ از زبان می‌آید[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[2\]</span></span></span>](#_ftn2). </span>

<span lang="AR-SA">یعنی ما می‌خواهیم برای یک چیزی نشانه بگذاریم. نشانه‌های ما کاربرد دقیق خودش را ندارد. مثلاً یک جا می‌فرمایند اصل وضع لفظ خرمن، روی ابهام است. کلمات دیگری مانند «انبوه»، «انباشت»، «توده» هم لغاتی از همین سنخ هستند. «خرمن[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[3\]</span></span></span>](#_ftn3)»؛ خر به‌معنای بزرگ است. «مَن» واحد وزن بوده. خرمن، یعنی یک مَن بزرگ. اگر بخواهید آن را کیل کنید، از من خیلی بیشتر است. خرچنگ، چنگ های بزرگی دارد. خَر به‌معنای بزرگ است. </span>

### <a name="_Toc101956981"></a>**<span lang="FA">٢.معرفت شناسی</span>**

<span lang="AR-SA">عده‌ای دیگر مسأله معرفت‌شناسی را مطرح می‌کردند. می‌گفتند که همه آن‌ها زیر جهل ما است. ما نمی‌دانیم. و الا اگر علم ما گسترده شود و بدانیم، ابهامی‌نیست. در واقعیت، اصلاً ابهامی‌نیست. لذا این جور حل کردند[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[4\]</span></span></span>](#_ftn4).</span>

### <a name="_Toc101956982"></a>**<span lang="FA">٣.واقع</span>**

<span lang="AR-SA">اما وقتی ما مباحثه می‌کردیم، این جور به ذهن ما نیامد. من عرض کردم باید در متن واقع، سراغ ابهام را گرفت. اتفاقا منشأ ابهامی‌که بازتاب آن در زبان و در معرفت ما است، در خود ثبوت است. این بحث سنگین بود و ما این جور به ذهنمان رسید. در آخر کار هم به این شکل حل شد. شواهدی هم داشت که آن ها را یادداشت کرده ام. </span><span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;">اصلاً<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>خودِ طیف تشکیل شدن،<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>درمتن واقع است که ذهن هم ناچار گرفتار این می</span><span dir="LTR" lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;">‎</span><span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;">شود. صاحب رساله‎ای که بحث کردیم می‎گفت: منشأ متافیزیکی دارد[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[5\]</span></span></span>](#_ftn5).</span>

<span lang="AR-SA">واقعا ابهام ناشی از متن<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>است، خارج، طوری است که این تشکیک در او هست و این ابهام را برای ذهن ما رقم می‎زند. خیلی‎ها تلاش کردند که صرفاً ذهنی‎اش کنند، ما آن چه که دیدیم این است که واقعا این شبهه قوی است و حلّش، به یک کلمه نبود. </span>

<span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;">یعنی واقعاً این طوری است که متن نفس الامر، منشأ ابهام است، تازه خدای متعال در ذهن ما عجائب<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>آفریده که با واقع این چنینی که این قدر مرزهای مغشوش دارد، ما آرام هستیم، مفاهیم روشن درست می‎کنیم و کارمان هم درمی‎رود، بله یک جاهایی می‎رسد که گیر می‎افتیم.</span>

**<span lang="FA" style="font-size: 15.0pt; mso-ansi-font-size: 14.0pt; mso-bidi-language: FA;">آنتولوژی</span>**

<span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>اگر فکر کنیم می‎بینیم از عجائب خلقت انسان است که با این پیچیدگی که ذهن بشر با نفس الامر اشیاء -با این طیف عظیم- روبرو هست، این‎ها را رده</span><span dir="LTR" lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;">‎</span><span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;">بندی می‎کند، کلاس‎بندی می‎کند ... امروز هم دارند فنّش را در همین اطلاعات پیاده می‎کنند که آنتولوژی</span>[<span class="MsoFootnoteReference"><span lang="AR-SA"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[6\]</span></span></span></span>](#_ftn6)<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: FA;"> </span><span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;">می‎گویند. اگر این فن را کار بکنید خوب است، یک فن نوپایی است که برای طلبه‎های جوان دانستن این‎ها خوب است، هر چه کار بکنید بعد از 10 سال خوشحال هستید که الحمدلله از روز اول دنبال این ها رفتیم . اولش خیلی کار دارد ولی اساس آن کارها همین است: رده‎بندی، دسته‏بندی، کارهایی که ذهن ما انجام می‎دهد و خودمان توجه نداریم. لذا الان ما نباید بگوییم که مفهوم مبهم است، مفهوم مبهم نیست، مفهومِ واضح می‎خواهد در جایی بیاید که طرفین راست و چپش سر از بی‎نهایت در می‌آورد. علی ای حال ذهن ما این را دارد که یک محدوده‎ای را قرار می‎دهد، بعد هم خودش در آن محدوده‎های مرز گیر می‎افتد</span>[<span class="MsoFootnoteReference"><span lang="AR-SA"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[7\]</span></span></span></span>](#_ftn7)<span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;">.</span>

<div id="bkmrk-" style="text-align: justify;">---

</div>[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[1\]</span></span></span></span>](#_ftnref1) <span lang="AR-SA">دوم: ريشه ابهام در زبان طبيعي. توافق بر اين است كه ابهـام در زبـان طبيعـي وجـوددارد. عبارت هايی در زبان هستند كه مستعد پارادوكس خرمن بـوده، مـوارد حاشـيه ای<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>داشته، دارای<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>مرز مغشوشند. اما اين شروع كار است، نه پايان كار. يك نظريـه دربـاره ابهام بايد پاسخگوی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>اين مسئله مهم باشد كه ابهام موجـود در زبـان چگونـه پديـده ای<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>است؟ </span>

<span lang="AR-SA">آيا ابهام پديده ای<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>سمنتيكی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>است؟ يعنی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>آيا بـود و نبـود ابهـام در سـمنتيك زبـان طبيعی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>تغييری<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>ايجاد می<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>كند؟ يا اينكه ابهام پديده ای<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>معرفتـی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>اسـت؟ يعنـی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>مـبهم بـودن عبارتی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>در زبان به دانستن يا ندانستن اموری<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>درباره آن عبارت مربوط ميشود. يا اينكـه پديده ای<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>متافيزيكی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>است؟ يعنی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>اين كه ابهام امری<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>مربوط به جهان واقعـی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>اسـت و اگـرحضوری<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>در زبان دارد به سبب تطابق زبان و جهان است. و يا نوعی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>ديگر؟ </span>

<span lang="AR-SA">مورد خاص و مهمی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>از اين ريشه يابی ابهام، بحث عدم تعیّن (Indeterminacy) است. در بحث صورت بندی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>موارد حاشيه ای<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>ديديم كه شهوداً ابهام با نوعی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>از عدم تعیّن همراه است. حال مسئله اين خواهد بود كه اين عدم تعیّن از چه نوعی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>است؟ به عبارت ديگـرتعبير عملگر D كه در صورت بندی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>موارد حاشيه ای<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>گفته شد، چيست؟ آيا D به معنـی دانستن است؟ يعنی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>در وضعی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>كه، مثلاً، داوود مورد حاشيه ای<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>محمول «لاغر» است، اهل زبان نمی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>دانند كه آيا داوود لاغر هست يا نيست. يا اينكـهD بـه معنـای<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>صـادق بـودن است؟ يعنی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>جمله «داوود لاغر است»نه صادق است و نه كاذب. يا اينكه اين عدم تعـيّن متافيزيكی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>است؟ يعنی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>داوود در واقع نه دارای<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>ويژگی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>لاغری<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>هست و نه دارای<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>ويژگـی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>لاغری<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>نيست. يا اينكه معنای<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>ديگری<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>دارد؟ اين ها مسائلی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>است كه هر نظريـه ای<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>دربـاره ابهام بايد برای<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>آن پاسخی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>داشته باشد(مقاله </span>[<span lang="AR-SA">ابهام و پارادوکس خرمن</span>](http://ensani.ir/file/download/article/20130130085645-9744-1.pdf)<span lang="AR-SA">، ص ١٢-١٣)...</span>

<span lang="AR-SA">چنان كه پيش از اين گفتيم، عموم نظريه های<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>ابهام از بين سه ويژگی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>اصلی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>ابهام مـواردحاشيه ای<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>را مورد توجه قرار داده اند. نيز گفتيم كه مفهوم موارد حاشيه ای<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>با نوعی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>عدم تعيّن آميخته است. از اين رو در بحث از ريشه ابهام در زبان، يعنی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>بحث از اينكه ابهـام چه نوع پديده ای<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>است، به اين مسئله پرداخته اند كه عدم تعيّن ابهام چه نوع عدم تعيّنی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>است. آيا اين عدم <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>تعيّن، معرفتی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>است؟ آيا سمنتيكی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>است؟ آيا متافيزيكی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>است؟ يا اينكـه نوع ديگری<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>است. در واقع، مسئله در اينجا تعبير عملگر D است كـه در صـورت بنـدی موارد حاشيه ای <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>گفتـيم . براسـاس همـين موضـع گيـری، مـی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>تـوان نظريـه هـای<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>ابهـام راگروه بندی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>كرد. برای<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>رعايت اختصار، تنها به سه گروه از اين نظريه ها اشاره مـی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>شـود . </span>

<span lang="AR-SA">اين سه گروه، متداول ترين نظريه های<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>ابهام را در خود جای<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>خواهند داد. (همان، ص ١٩)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[2\]</span></span></span></span>](#_ftnref2) <span lang="AR-SA">نظريه های<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>زبانی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>(Linguistic theories): طبق اين نظريـه هـا، ابهـام پديـده ای<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>زبـانی است. هيچ چيز نادانسته ای<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>در مورد عبارات مبهم كه به ابهام آنها مرتبط باشـد، وجـودندارد، يا اگر وجود داشته باشد، دانستن آن اثری<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>در حذف يا توضيح ابهـام نـدارد. نيـز،هيچ ويژگی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>يا شيئی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>در جهان واقعی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>مبهم نيست؛ بـه قـول راسـل ابهـام و دقـّت صـفت نمايش دهنده ها، مانند زبان هستند و نسبت دادن آنها به آنچه نمايش داده می<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>شود؛ يعنـی واقعیّت، خلط مقولاتی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>است (Russell, 1923) (مقاله </span>[<span lang="AR-SA">ابهام و پارادوکس خرمن</span>](http://ensani.ir/file/download/article/20130130085645-9744-1.pdf)<span lang="AR-SA">، </span><span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>ص ١٩-٢٠)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[3\]</span></span></span></span>](#_ftnref3) **<span lang="AR-SA">خرمن.</span>**<span lang="AR-SA"> \[ خ َ / خ ِ م َ \] ( اِ ) کود گندم بود که بعد از آن پاک کنند. ( نسخه ای از اسدی ). قبه غله و گل و خاک بود. ( نسخه ای از اسدی ). توده گندم و جو باشد که از کاه پاک کنند. ( صحاح الفرس ). خوشه های غله راگویند که از بعد از درو کردن توده سازند و هنوز دانه را از کاه جدا نکرده باشند. ( فرهنگ جهانگیری ). توده غله مالیده و غیر آن با کاه آمیخته. ( شرفنامه منیری ). توده غله مالیده و با کاه آمیخته یا توده غله صاف. ( غیاث اللغات ).توده غله که هنوز آنرا نکوفته و از کاه جدا ننموده باشند. ( از برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء )(لغت نامه دهخدا، واژه </span>[<span lang="AR-SA">خرمن</span>](https://abadis.ir/fatofa/%D8%AE%D8%B1%D9%85%D9%86/)<span lang="AR-SA">)</span>

**<span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;">خر </span>**<span lang="AR-SA">هر چیزی که در بدی و زشتی و ناهمواری و بزرگی و ناتراشیدگی بنهایت رسیده باشد، همچو: خرآس ، خرامرود، خربط، خرپشته ، خربیواز، خرتوت ، خرچال ، خرچنگ ، خرسنگ ، خرگاه ، خرمگس ، خرموش ، خرمهره : خرنای ، خر دشتی. ( از برهان قاطع ) ( از انجمن آرای ناصری ) ( از آنندراج ).</span><span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;">(لغت‌نامه دهخدا، واژه </span>[<span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;">خر</span>](https://abadis.ir/fatofa/%D8%AE%D8%B1/)<span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;">)</span>

<span lang="AR-SA">خر: ...۲</span><span dir="LTR">. </span><span lang="AR-SA">درشت، بزرگ (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): خربط، خرپا، خرپشته، خرچنگ، خرسنگ، خرکمان، خرمهره</span><span dir="LTR">.</span><span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;">(فرهنگ عمید، واژه </span>[<span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;">خر</span>](https://abadis.ir/fatofa/%D8%AE%D8%B1/)<span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;">)</span>

**<span lang="AR-SA">من</span>**<span lang="AR-SA">. \[ م َ \] ( اِ ) وزنی باشد معین در هر جایی و آنچه در این زمان متعارف است چهل استار است و هر استاری پانزده مثقال که مجموع من ششصد مثقال باشد به وزن تبریز و هر مثقالی شش دانگ و دانگی هشت حبه و حبه ای به وزن یک جو و به این معنی عربان حرف ثانی را مشددکنند. ( برهان ). وزنی است معروف و به تشدید نون معرب آن است. ( فرهنگ رشیدی ). وزنه ای را گویند که در هر ولایتی بر مقداری معین اطلاق می کنند و من تبریز که معمول این زمان است عبارت است از چهل سیر و هر سیری شانزده مثقال ، پس من عبارت از ششصد و چهل مثقال می باشد. ( ناظم الاطباء ). به معنی وزن است در هر جایی به معنی تفاوت است چهل استار است که هر استاری شانزده مثقال باشد که مجموع یک من ششصدو چهل مثقال شود و این من سابق تبریز بوده اکنون هزار مثقال است. ( انجمن آرا ). نام وزن معین که دو رطل باشد و این من بیشتر مستعمل اطباست و من هندی چهل سیر است و وزن سیر در هر ملک مختلف باشد. ( غیاث ). در سانسکریت «مانه » ( مقیاس ، وزن ، وزنی معین )، یا از هندی باستان «منا» ( وزنی معین \[ طلا \] )، یونانی «منه » ، لاتینی «مینه » . در زبان شومری ( قوم غیرسامی و غیرآریایی ) لغت «منه » به جای مانده و از آنان به اکدیان رسیده ، «منو» گفتند و در عبری ، «مانه » . «من » اساساً وزنی بوده و سپس نام پولی گردید و به مرور زمان نزد اقوام مختلف ارزشهای مختلف پیدا کرد. ( از حاشیه برهان چ معین )...</span>

**<span lang="AR-SA">ترکیبی بودن خرمن</span>**

<span lang="AR-SA">|| بعضی گفته اند در اصل به معنی توده است و از این مرکب است «خرمن »، یعنی توده بزرگ. ( فرهنگ رشیدی ). توده هر چیز را نیز گویند. ( برهان ). به معنی توده چون خرمن به معنی توده کلان، از عالم خربط و خرمگس و خرپشه و مانند آن و اینکه در لفظ خرمن فتحه خا را تغییر داده به کسره می خوانند از جهت قباحتی است که در ترکیب واقع شده نه آنکه لغتی است. ( آنندراج ). به معنی توده نیز آمده چنانکه خرمن به معنی توده کلان. ( غیاث ).</span><span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;">(لغت‌نامه دهخدا، واژه </span>[<span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;">من</span>](https://abadis.ir/fatofa/%D9%85%D9%86/)<span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;">)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[4\]</span></span></span></span>](#_ftnref4) <span lang="AR-SA">نظريه های<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>معرفتی(Epistemic theories) : بر مبنای<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>ايـن نظريـه هـا، ابهـام پديـده ای<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>معرفتی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>است. اينكه در مواردی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>نمی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>دانيم ارزش صدق جمله ای<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>كه دارای<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>عبـارتی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>مـبهم است، چيست، بدين سبب است كه بعضی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>اطلّاعات مرتبط برای<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>تعيين ارزش صـدق آن جمله را در دست نداريم. البته ممكن است ما، كاربران زبـان، در موضـعی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>نباشـيم كـه عملاً يا حتی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>به درستی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>بتوانيم جهل خود را برطرف كنيم. اما اين بدين معنا نيسـت كـه آن جمله، ارزش صـدق نـدارد يـا ارزش صـدقی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>غيـر از صـدق و كـذب دارد. بـه قـول ويليامسون شايد از نگاه موجودی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>متعالی، اين كه هر جمله ی شامل عبارات مبهم يا صادق، یا كاذب است، چنان امر واضحی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>است كه بحث درباره آن ملال آور است .(Williamson, 1997)( مقاله </span>[<span lang="AR-SA">ابهام و پارادوکس خرمن</span>](http://ensani.ir/file/download/article/20130130085645-9744-1.pdf)<span lang="AR-SA">،<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>ص٢٠)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[5\]</span></span></span></span>](#_ftnref5) <span lang="AR-SA">نظريه های<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>ابهام در جهان واقع (Vagueness in the world): براساس اين نظريـه هـا،ابهام ويژگی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>اشيای<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>واقعی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>يا ويژگی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>برخی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>ويژگی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>های<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>آنهاست. در جهان واقعی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>اوضاعی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>هست كه در آن اوضاع نامعیّن است كه شـيءx (مـثلاً ) صـفتP را دارد يـا نـه. اگـرابهامی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>در زبان ديده می<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>شود بازتاب ابهامی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>است كه در واقعیّت هسـت . بـه قـول تـای،<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>اينكه جهان متشكلّ از اشياء مبهمی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>نظير كوه ها، دشت ها و... است، امری<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>واضـح اسـت كه هر كسی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>شهوداً بدان معتقد است (Tye, 1994).( مقاله </span>[<span lang="AR-SA">ابهام و پارادوکس خرمن</span>](http://ensani.ir/file/download/article/20130130085645-9744-1.pdf)<span lang="AR-SA">، ص ١٩)</span>

<span lang="AR-SA">حال مسئله اين خواهد بود كه اين عدم تعیّن از چه نوعی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>است؟ به عبارت ديگـرتعبير عملگر D كه در صورت بندی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>موارد حاشيه ای<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>گفته شد، چيست؟ آيا D به معنـی دانستن است؟ يعنی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>در وضعی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>كه، مثلاً، داوود مورد حاشيه ای<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>محمول «لاغر» است، اهل زبان نمی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>دانند كه آيا داوود لاغر هست يا نيست. يا اينكـهD بـه معنـای<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>صـادق بـودن است؟ يعنی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>جمله «داوود لاغر است»نه صادق است و نه كاذب. يا اينكه اين عدم تعـيّن متافيزيكی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>است؟ يعنی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>داوود در واقع نه دارای<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>ويژگی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>لاغری<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>هست و نه دارای<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>ويژگـی<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>لاغری<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>نيست.(همان، ص ١٣)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[6\]</span></span></span></span>](#_ftnref6)<span lang="AR-SA"> درک معنای Ontology موضوع پیچیده ای در صنعت کامپیوتر بوده است. تعریف Ontology موضوعی بوده است که بحث‌های زیادی بر سر آن همواره وجود داشته است است که عموما در حوزه هوش مصنوعی بوده است. Ontology تاریخچه بلندی در حوزه فلسفه دارد که در رابطه با موجودیت اشیا و مفاهیم در جهان صحبت می کند. همچنین غالباً</span><span lang="AR-SA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="AR-SA"> کاربرد این مفهوم در حوزه معرفت شناسی که در رابطه با دانش و دانستن است مطرح است. کلمه آنتولوژی از دو واژه یونانی سرچشمه گرفته است. کلمه </span>[<span lang="AR-SA" style="color: windowtext; text-decoration: none; text-underline: none;">مرکب</span>](https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%D8%A7%DA%98%D9%87_%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D8%A8%DB%8C "واژه ترکیبی")<span lang="AR-SA"> هستی‌شناسی (به انگلیسی: ontology) ترکیبیست از onto-از </span>[<span lang="AR-SA" style="color: windowtext; text-decoration: none; text-underline: none;">یونانی</span>](https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86 "زبان یونانی باستان") [<span lang="AR-SA" style="font-family: 'Arial',sans-serif; color: windowtext; text-decoration: none; text-underline: none;">ὄν</span>](https://en.wiktionary.org/wiki/%E1%BD%A4%CE%BD "wiktionary:ὤν")<span lang="AR-SA">، به معنای «بودن؛ آنچه که هست» و </span>[<span lang="AR-SA" style="color: windowtext; text-decoration: none; text-underline: none;">-logia</span>](https://en.wiktionary.org/wiki/-logia "wiktionary:-logia")<span lang="AR-SA"> یعنی «گفتمان منطقی».</span>

<span lang="AR-SA">تعریف فلسفی Ontology:</span>

<span lang="AR-SA">به طور کلی Ontology یعنی مطالعه در رابطه با موجودیت اشیا در جهان و ارتباطاتی که آنها با یکدیگر دارند. همچنین شامل جزئیات ساختار سلسله مراتبی این اشیا می شود. همین طور در رابطه با دسته بندی اشیا با توجه به شباهت و تفاوت های آنها نسبت به یکدیگر صحبت می کند .</span>

<span lang="AR-SA">موجودیت به چیزی می گویم که وجود دارد، حالا این موجودیت می تواند انتزاعی باشد یا واقعی باشد، فیزیکی باشد یا غیر فیزیکی باشد. این مفاهیم در واقع تفاوت را بین موجودیت و کیفیت آنها برقرار می کند. موجودیت می تواند یک موجودیت مشخص یا یک مفهوم انتزاعی باشد که وجود آن شی را توضیح می دهد و نه کیفیت های مرتبط با آن را. موجودیت ها بلوکهای ساختمانی اصلی در ساختار آنتولوژی محسوب می شود که فرهنگ لغات یا مجموعه لغات یک آنتولوژی را تعریف می کند</span>

**<span lang="AR-SA">مانند کفش، معلم، آموزش، مطالعه (در واقع این مفاهیم می‌تواند فیزیکی یا غیر فیزیکی باشد )</span>**

<span lang="AR-SA">در فلسفه ontology یعنی مطالعه آنچه وجود دارد. فیلسوف ها از مفهوم آنتولوژی برای مطرح کردن پرسش های چالش برانگیز در رابطه با ارائه تئوری ها و مدل ها و همچنین درک بهتر هستی شناسانه جهان استفاده می کنند. سوالاتی از قبیل:</span>

<span lang="AR-SA">اجزای زیربنایی و اساسی جهان چه هستند؟</span>

<span lang="AR-SA">این اجزا چگونه به یکدیگر مرتبط هستند؟</span>

<span lang="AR-SA">برای مثال کفش یک شیء مادی است. قدم زدن یک مفهوم غیر مادی است.</span><span lang="AR-SA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="AR-SA"> آیا اشیای فیزیکی مانند کفش واقعی تر از مفاهیمی مانند قدم زدن هستند؟ رابطه بین کفش و قدم زدن چیست؟...</span>

<span lang="AR-SA">تعریف Ontology در علوم کامپیوتر :</span>

<span lang="AR-SA">در علوم کامپیوتر Ontology در واقع یک مدل داده است که دانش را به عنوان مجموعه ای از مفاهیم در یک حوزه نمایش می دهد،</span><span lang="AR-SA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="AR-SA"> و ارتباطات بین این مفاهیم را معرفی می کند .وقتی یک آنتولوژی را توصیف می کنیم غالباً در رابطه با یک حوزه (Domain) مشخص صحبت میکنیم...</span>

<span lang="AR-SA">نظر به تعریف فیلسوفانه، آنتولوژی در واقع عبارت از یک تعریف و نامگذاری معین و</span><span lang="AR-SA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="AR-SA"> رسمی است از **<span style="font-family: IRBadr;">نوع</span>** و **<span style="font-family: IRBadr;">ویژگی های</span>** یک موجودیت که در یک **<span style="font-family: IRBadr;">حوزه</span>** وجود دارد. بنابراین این توضیح به کاربرد عملی آنتولوژی با تعریف</span><span lang="AR-SA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="AR-SA"> فلسفی البته با توجه به دسته بندی یا کلاس بندی کردن موجودیت ها اشاره می کند .</span>

<span lang="AR-SA">اینجا یک آنتولوژی یعنی توضیح چیزهایی که در یک **<span style="font-family: IRBadr;">حوزه مشخص</span>** وجود دارد، برخلاف توضیحات فلاسفه که در بالا ذکر شد.</span><span lang="AR-SA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span> <span lang="AR-SA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="AR-SA">محققان اساساً علاقه مند به بحث کردن در رابطه با این که این موجودیت ها یا مفاهیم اجزا اساسی یا ذاتی یک سیستم هستند ندارند. آنها همچنین در رابطه با این که این مفاهیم واقعی و فیزیکی یا غیر واقعی و غیر مادی هستند</span><span lang="AR-SA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="AR-SA"> نیز صحبتی ندارند. بلکه هدف در</span><span lang="AR-SA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="AR-SA"> توضیح ساختار زیربنایی است که بر اشیا و گروه ها تاثیر می‌گذارد. بنابراین محققان در این رابطه بیشتر متمرکز بر نامگذاری اجزا و فرآیندها و دسته بندی کردن مفاهیم مشابه در دسته بندی های مربوطه می باشند....</span>

<span lang="AR-SA">امروزه مردم به داده‌های فراوان از منابع مختلف که هر کدام مربوط به</span><span lang="AR-SA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="AR-SA"> دامنه ها یا سیستم‌های اطلاعاتی متفاوت می باشد استفاده می کنند. در واقع در مقایسه با دهه های گذشته حجم اطلاعات در هر لحظه به طرز قابل توجهی در حال افزایش است. برای مثال اگر یک سازمان را در نظر بگیریم، منابع داده آنها می‌تواند به فرم ها و حالت های مختلف نظیر فایلهای اکسل، پایگاه‌های داده (دیتابیس)،تصاویر، اسناد، دیاگرام هاو غیره باشد .از آنجایی که این اطلاعات با فرمت های کاملا متفاوتی به دست آمده اند، پیدا کردن روابط بین داده ها بسیار مشکل است.</span>

<span lang="AR-SA">در شرایطی مانند این بسیار سخت است که بفهمیم مثلا تصمیماتی که در قالب اسناد word ثبت شده‌اند چگونه به فرآیندهای کاری که در ساختار مدلها</span><span lang="AR-SA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="AR-SA"> و دیاگرام ها ترسیم شده اند مرتبط هستند و همچنین اینکه چگونه این فرآیندهای کاری به داده های ثبت شده در پایگاه داده مرتبط هستند و غیره .</span>

<span lang="AR-SA">بنابراین لازم است که بتوانیم داده ها را با وجود فرمت های مختلف، تحت شرایطی که بدانیم و تشخیص دهیم که این داده ها چه روابطی با هم دارند</span><span lang="AR-SA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="AR-SA"> نمایش دهیم. آنتولوژی ها امکان برقراری چنین روابطی را برای داده ها فراهم می کنند. **آنتولوژی در واقع فرمی از مدیریت دانش است**. **آنتولوژی دانش موجود در یک حوزه ( سازمان یا سیستم اطلاعاتی) را** </span>**<span lang="AR-SA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="AR-SA"> به صورت یک مدل (دیتامدل) دریافت می‌کند</span>**<span lang="AR-SA">. بر طبق گفته Tom Gruber که یک متخصص هوش مصنوعی در دانشگاه استنفورد می باشد، ” آنتولوژی در واقع بیان مشخصات یک مفهوم سازی می باشد که به برنامه‌ها و انسانها کمک می‌کند تا اطلاعات خود را به اشتراک بگذارند”</span>

<span lang="AR-SA">و این یعنی آنتولوژی مجموعه‌ای از مفاهیم (چیزها) ، رویدادها و روابط می‌باشد که توسط زبان طبیعی ایجاد شده اند، تا یک مرجع و</span><span lang="AR-SA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="AR-SA"> فرهنگ لغت مشترک برای تبادل اطلاعات را بسازد .</span>

<span lang="AR-SA">مفهوم سازی – تفکیک اجزای جهان به مفاهیم تحت عنوان موجودیت</span>

<span lang="AR-SA">بیان مشخصات- نمایش این مفهوم سازی در یک حالت معین و مشهود</span>

<span lang="AR-SA">ساختار اساسی یک آنتولوژی</span>

<span lang="AR-SA">دو ساختار اساسی که در دنیای آنتولوژی ها مطرح هستند RDF و OWL</span><span lang="AR-SA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="AR-SA"> می باشد. بر طبق این استاندارد ها یک آنتولوژی از کلاس ها و روابط تشکیل شده است</span>

<span lang="AR-SA">اجزای اصلی یک آنتولوژی</span>

<span lang="AR-SA">چهار جز اصلی یک آنتولوژی عبارت اند از:</span>

<span lang="AR-SA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="AR-SA">مفاهیم</span>

<span lang="AR-SA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="AR-SA">روابط</span>

<span lang="AR-SA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="AR-SA">اعضا</span>

<span lang="AR-SA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="AR-SA">اصل ها یا قاعده ها</span>

<span lang="AR-SA">مفاهیم :</span>

<span lang="AR-SA">یک مفهوم، مجموعه‌ یا کلاسی از</span><span lang="AR-SA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="AR-SA"> موجودیتها یا چیزهایی که درون یک حوزه وجود دارد می باشد. برای مثال “قانون عرفی” می تواند به عنوان یک مفهوم در حوزه حقوق</span><span lang="AR-SA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="AR-SA"> و قانون محسوب شود .دو نوع مفهوم داریم:</span>

<span lang="AR-SA">مفاهیم اولیه :اینها مفاهیمی هستند که فقط شرایط لازم را ( بر مبنای ویژگی‌هایشان)</span><span lang="AR-SA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="AR-SA"> برای عضویت در آن کلاس دارا هستند. به عنوان مثال برای آنکه یک پزشک بتواند جراحی کند لازم است که مدرک یا گواهی طبابت را داشته باشد .</span>

<span lang="AR-SA">مفاهیم تعریف شده: این ها مفاهیمی هستند که توصیف کافی و لازم را برای آنکه چیزی عضوی از آن کلاس باشد دارند.برای مثال برای آنکه یک پزشک بتواند جراحی کند باید هم گواهی طبابت و هم مدرک جراحی عمومی داشته باشد(یعنی مدرک دیگری لازم نیست و همین دو، شرایط لازم و کافی را تامین می کند).</span>

<span lang="AR-SA">ارتباطات :</span>

<span lang="AR-SA">ارتباطات در واقع به بیان</span><span lang="AR-SA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="AR-SA"> تعاملات بین مفاهیم و یا معین کردن ویژگی های یک مفهوم می پردازد .دو نوع از ارتباطات داریم :</span>

<span lang="AR-SA">طبقه بندی (Taxonomy) – قرار دادن یا سازماندهی کردن مفاهیم در یک ساختار سلسله مراتبی برمبنای ابر کلاس و زیر کلاس</span>

<span lang="AR-SA">پیوندی (Associative) – ارتباطاتی که مفاهیم تعریف شده در ساختار درختی انتولوژی را به یکدیگر مرتبط می‌کند</span>

<span lang="AR-SA">اعضا:</span>

<span lang="AR-SA">اعضا همان چیزهایی هستند که توسط یک مفهوم معرفی می شوند. مثلاً در یک سیستم کلاس درسی ،</span><span lang="AR-SA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="AR-SA"> آقای دکتر احسانی عضوی از مفهوم معلم است. یک Ontology هیچ عضوی ندارد. در واقع یک Ontology صرفاً عبارت است از</span><span lang="AR-SA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="AR-SA"> طراحی یک مفهوم سازی یا تصویرسازی از یک حوزه .ترکیب Ontology با اعضا چیزی است که به آن پایگاه دانش می گوییم.</span>

<span lang="AR-SA">اصل ها یا قاعده ها</span>

<span lang="AR-SA">قاعده ها برای مقید کردن مقادیر برای کلاس ها یا اعضا مورد استفاده قرار می گیرد. مثلاً می‌توان گفت سن یک انسان باید بیشتر از ۰ و کمتر از ۱۲۰ باشد</span>

<span lang="AR-SA">چگونه از یک آنتولوژی استفاده کنیم ؟</span>

<span lang="AR-SA">یک آنتولوژی می تواند توسط کاربران مورد پرس و جو (کوئری گرفتن) قرار گیرد تا به پرسش های پیچیده پاسخ دهد و ارتباطات موجود در در آن حوزه را نمایش دهد. توسط آنتولوژی می‌توانیم برای تعریف روابط واقعی و جاری که بین افراد یا موجودیت های مختلف برقرار است استفاده کنیم. بگذارید این موضوع را با یک مثال روشن تر کنیم:</span>

<span lang="AR-SA">Peter- عضوی از کلاسPerson</span>

<span lang="AR-SA">Microsoft-عضوی از کلاس Organization</span>

<span lang="AR-SA">یک آنتولوژی می تواند ارتباطات بین این دو را بگیرد و بر مبنای این مثال می‌توانیم ویژگی ای تحت عنوان “Has employer” داشته باشیم .که آن را به این صورت می خوانیم:“Peter has employer Microsoft”</span>

<span lang="AR-SA">همانطور که در بالا توضیح داده شد ترکیب کلاس ها و ارتباطات تحت عنوان “سه گانه ها” شناخته می شود .یک سه‌گانه از از موضوع (Subject)، گزاره (Predicate) و هدف (Object) تشکیل شده است.</span>

<span lang="AR-SA">این مفاهیم هسته اساسی آنتولوژی ها را تشکیل می دهد .با استفاده از این سه گانه ها می توان ترکیبات مختلفی از آنها را به روش‌های گوناگونی ایجاد کنیم تا یک جلوه یا تصویر کاملی از از دنیای واقع توسط یک آنتولوژی نمایش دهیم.هرچقدر تعداد سه گانه های ما در یک آنتولوژی بیشتر باشد آنتولوژی جامع تر و غنی تر می گردد.(مقاله </span>[<span lang="AR-SA">آنتولوژی چیست</span>](http://protege.ir/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA/)<span lang="AR-SA">، سایت </span><span dir="LTR">protege</span><span lang="AR-SA">) هم چنین مراجعه کنید به سایت ویرگول، مقاله </span>[<span lang="AR-SA">هستان شناسی(آنتولوژی)</span>](https://virgool.io/@Ali_Nazarizadeh/%D9%87%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%A2%D9%86%D8%AA%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C-itbnwbvbrys0)

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[7\]</span></span></span></span>](#_ftnref7) <span lang="AR-SA">در مورد پارادوکس خرمن،‌ می توان به مقالات زیر مراجعه نمود:</span>

<span lang="AR-SA">ابهام، نقد یک نظریه مخالف شهود </span>

[<span lang="AR-SA">منطق فاری؛ ابهام و پارادوکس خرمن</span>](http://ensani.ir/file/download/article/20130130085741-9744-22.pdf)

[<span lang="AR-SA">نظریه فراارزشگذارها، ابهام و پارادوکس خرمن</span>](http://ensani.ir/file/download/article/20130130085708-9744-9.pdf)

[<span lang="AR-SA">رواداری در نظریه </span><span dir="LTR">ST</span>](http://ensani.ir/file/download/article/20171227093036-9744-84.pdf)

<span lang="AR-SA">همه این مقالات نوشته آقای داود حسینی هستند.</span>

<div id="bkmrk--1" style="mso-element: footnote-list;"><div id="bkmrk--2" style="mso-element: footnote;"></div></div>