اخبار امام علیه‌السلام از شهادت خود

خب حالا که به این صورت است، دنبالش می ‌ فرمایند: 

 « وَ مَا أَوْلَهَنِي إِلَى أَسْلَافِي اشْتِيَاقَ يَعْقُوبَ إِلَى يُوسُفَ »؛ تعبیری که امام علیه ‌ السلام برای مرگ دارند، این است که می ‌ فرمایند مرگ که برای همه ولد آدم هست، اما من برای مرگ سراپا اشتیاق هستم. شاید در نسخه مقتل خوارزمی دارد: «و ما أولعني [۱] » هر دوی آن ‌ ها معنا دارد و صحیح است. «ولع» و «وله» هر دو در اینجا مناسبت دارد. «ما اولهنی الی اسلافی اشتیاق یعقوب الی یوسف». 

 کانّی باوصالی 

 از اینجا بحث ما است که مطرح فرمودند از آن بحث کنیم. من این ‌ ها را مختصر گفتم تا به بحث خودمان برسیم. بعد حضرت فرمودند : «وَ خيرَ لِي» ؛  «خِیر لی»؛ اختیار شده برای من، یا «خُیِّر لی»؛ مخیر شده. «خِیره» تعبیر زیبا است. «خیره»، اختیار شدن است، اما اختیاری است که منشأ خیر دارد.  « مَصْرَعٌ أَنَا لَاقِيهِ » ؛ مصرع آن جای افتادن است. برای من مصرعی هست که من باید به آن جا برسم.  «كَأَنِّي بِأَوْصَالِي تَتَقَطَّعُهَا عَسَلَانُ الْفَلَوَاتِ بَيْنَ النَّوَاوِيسِ وَ كَرْبَلَاءَ»؛  همان جا حضرت می ‌ فرمایند گویا من دارم می ‌ بینم «باوصالی»، اوصال، تمام مفاصل بدن مبارک امام علیه ‌ السلام است. از همان مکه که برای حرکت شروع کردند، دارند خبر می ‌ دهند که خود من دارم می ‌ بینم که تک ‌ تک این مفاصل من چه می ‌ شود! 

 روایت جناب زهیر 

 به مناسبت این خطبه هر چیزی که به ذهنم آمده را خدمت شما مطرح می ‌ کنم، تا این ‌ ها دست به دست هم بدهد تا بحث اصلی را عرض کنم. کتاب دلائل الامامة، کتابی معروف است که برای طبری است. البته طبریِ کبیر نه، طبریِ معاصر شیخ الطائفه منظور است. ابوجعفر محمد بن جریر، در چاپی که من دارم ایشان در صفحه ٧۴ روایتی را نقل می ‌ کند و سند را تا ابراهیم بن سعید می ‌ آورد؛ 

 

 قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ: حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَلَوِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا عُمَارَةُ بْنُ زَيْدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ سَعْدٍ قَالَ: أَخْبَرَنِي أَنَّهُ كَانَ مَعَ زُهَيْرِ بْنِ الْقَيْنِ حِينَ صَحِبَ الْحُسَيْنَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، فَقَالَ لَهُ: يَا زُهَيْرُ، اعْلَمْ أَنَّ هَاهُنَا مَشْهَدِي، وَ يَحْمِلُ هَذَا مِنْ جَسَدِي- يَعْنِي رَأْسَهُ- زَحْرُ بْنُ قَيْسٍ، فَيَدْخُلُ بِهِ عَلَى يَزِيدَ يَرْجُو نَوَالَهُ ‌ ، فَلَا يُعْطِيهِ شَيْئاً [۲] 

 

 «… فَقَالَ لَهُ: يَا زُهَيْرُ » ؛ می ‌ گوید امام به زهیر فرمودند –ببینید حال حضرت به چه صورت است! در مکه فرمودند: «کا نِّي بِأَوْصَالِي تَتَقَطَّعُهَا »- در اینجا هم به زهیر ریز جریانات را خبر می ‌ دهند.  «اعْلَمْ أَنَّ هَاهُنَا مَشْهَدِي، وَ يَحْمِلُ هَذَا مِنْ جَسَدِي- يَعْنِي رَأْسَهُ- زَحْرُ بْنُ قَيْسٍ، فَيَدْخُلُ بِهِ عَلَى يَزِيدَ يَرْجُو نَوَالَهُ ‌ ، فَلَا يُعْطِيهِ شَيْئاً» ؛  حضرت ریز جریانات را از قبل خبر دارند. چه کسی می ‌ آید و چه کار می ‌ کند. «کانّی باوصالی». به تعبیر امروز، هر کدام از آن گلبول ‌ ها و سلول ‌ های خونِ منِ حسین که روی خاک کربلا می ‌ ریزد، اگر بخواهم می ‌ گویم که کجا می ‌ ریزد و می ‌ گویم مآلش چیست. علم حجّت خدا به این صورت است. این برای علم امام علیه ‌ السلام است. خب این علم امام به چه صورت است که امام این ‌ ها را می ‌ دانند، آیا با این ‌ که می ‌ دانند می ‌ توانند این مسافرت را بروند؟ نمی ‌ توانند بروند؟ مسائلی است که مطرح کردید تا بحث کنیم.  

 

 [۱]   مقتل الحسین ، ج ٢، ص ٨ 

 [۲]   دلائل الإمامة  - ط مؤسسة البعثة ج١ ص١٨٢