# ۷. تعدد قرائات (۱۴۰۲/۰۸/۳۰) # پیشگفتار (خلاصه) ادعای تک قرائتی بودن مصحف عثمان توسط مکی و نقد آن (۲) عدم توجه به رسم المصحف در مشارقه بلاد اسلامی و رسم املائی در آنها، ادعای انتساب قرائات به اجتهاد قرّاء توسط صاحب جواهر و نقد آن با استشهاد به کتاب«اختلاف مصاحف الامصار» ابن عامر، رسم المصحف در « لَأَاْذۡبَحَنَّهُۥ» و ادعای اشتباه بودن نوشتار آن، طرح ادعای کتاب «پژوهشی در رسم المصحف» در عدم وجود دو روش کتابت در زمان نوشتن مصحف عثمان # ادعای تک قرائتی بودن مصحف عثمان توسط مکی و رد آن توسط دانی دو سؤال محضر شما مطرح کرده بودم، داشتیم این دو سؤال را بررسی میکردیم. جلسه قبل مطلب سر بحثهای دیگری رفت. آن مطالب هم خیلی عالی است ولی قبلاً نسبتاً مفصل صحبت شده بود. دو سؤال این بود: آیا در زمانیکه ناسخ مصاحف عثمانی، مصاحف شریفه را مینوشتند تعمدا خطی مغایر با خط بریدی در آن زمان را نوشتند یا نه؟ این یک سؤال بود. یا نه، وقتی ناسخ مصحف را مینوشت عین خطی بود که در سائر نوشتههای عادی مردمی بود؟ این یک سؤال. آیا رسمالخط مصحف عثمان با خط رائج در آن زمان تفاوتی داشت یا نه؟ این یک سؤال بود. سؤال دوم این بود: آیا در زمانیکه آنها مینوشتند، اساساً نقطه و اعراب بود یا نبود؟ خلاصه این دو سؤال مطرح بود. داشتیم سؤال اول را بررسی میکردیم. عرض کردم در قرن پنجم دو متخصص علوم قرآنی هستند؛ ولو ظاهراً دانی اعلم از مکی بن ابیطالب است، ولی در اینجا بین این دو متخصص اختلاف ظریفی هست که در زمان ما آقای غانم قدوری که رسم المصحف را نوشته نظر مکی را اختیار کرده و حال آنکه نظر دانی، بین اهل فن رایج بوده. یعنی کسی مثل ابن جزری که چند قرن بعد از دانی بوده، در النشر بهطور صریح و ارسال مسلم، حرف دانی را درست میداند. مکی بن ابیطالب چه گفت؟ گفت وقتی ناسخ عثمان مینوشت میخواست تنها یک قرائت و حرف را بنویسد، ولی عملاً مردم در بلاد قرائت هایی را داشتند، لذا طوری شد که وقتی مصحف به بلاد رفت، همه عملاً قرائت زید بن ثابت و آن چه که مقصود او بود را نخواندند. چون تاب آن را داشت و همانی که خود مقری میخواند و حفظ بود را میگفت. مثلاً در مدینه قرائت، «ملک» بود؛ قرائت نافع و قرائت اهل مدینه همه «ملک» بود. لذا مرحوم آقای حکیم در مستمسک فرمودند قرائت «ملک» بر «مالک» اولویت دارد، چرا؟ فرمودند «لقرائة الحرمین الشریفین»؛ اهل حرمین شریفین مدینه و مکه «ملک» میخوانند. لذا مرحوم آقای حکیم یک نحو ترجیح دادند. آسید ابوالحسن هم در الوسیله، ترجیح میدهند. عدهای دیگر در محشین عروة مثل مرحوم آقای اراکی میگویند در اینکه «ملک» است دغدغهای نیست، چون در همه «مالک» است. مرحوم آقای اراکی این را داشتند. نکته خوبی که اقای اراکی فرمودند و خیلی مغتنم بود، این بود: فرمودند سوره حمد را مسلمانان شبانهروز میخواندند؛ این همه میخواندند؛ لذا در اینجا دو قرائت نیست و معلوم است آن چه که واحد بوده «مالک» بوده. در تمام مصاحفی هم که در اینجا بوده «مالک» نوشته شده بود. # عدم توجه به رسم المصحف در مشارقه بلاد اسلامی و رسم املائی در آن¬ها در کتاب پژوهشی در رسم المصحف تاریخ خوبی دارند؛ نکته سومی دارند. «نکتهای که باید به آن توجه داشت، این است: در این دوره رسم المصحف در مشرق مسأله پر اهمیتی نبوده است». دورههای مختلفی کردهاند؛ این دوره از سال بیست و پنج هجری تا اوائل سده پنجم است. شاگرد: دوره چه بوده؟ استاد: دورهای که مصحف عثمانی نوشته شده بود تا زمان دانی و مکی بن ابیطالب. این را یک دوره کردهاند؛ دوره چهارم است. دوره اول زمان خود پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله است. دوره دوم پس از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله تا حدود سال بیست و پنج یا سی است. دوره سوم بیست و پنج یا سی است که مصحف نوشته شده. دوره چهارم از سال بیست و پنج یا سی تا اوائل سده پنجم است. در اینجا این نکته را تذکر میدهند؛ «باید توجه داشت رسم المصحف در مشرق مسأله پر اهمیتی نبوده و بدان توجه ویژهای نشده است، تا جایی که برخی از مصاحف باقیمانده از این دوره مانند قرآن ابن بواب که در سال ٣٩١…»؛ یعنی حدوداً بیست سال قبل از وفات مرحوم شیخ مفید. ابن بواب در بغداد هم بوده. «در سال 391 کتابت شده، بههیچوجه به قواعد رسم المصحف پایبند نیست و این امر نشان از عدم اهتمام خطاط به مسأله خط المصحف دارد». این در مشرق بود. لذا تصویری هم در کتاب انداختهاند و نوشتهاند: «نمونهای از قرآن به خط ابن بواب». به خط املائی می نوشته نه به خط رسم المصحف. # نمونه رسم قرائت «ملک یوم الدین» در رسم املائی مصحف ابن بواب در این صفحه هم سوره مبارکه حمد را از او نقل کردهاند. دارد: «بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله رب العالمین، الرحمن الرحیم، ملک یوم الدین»؛ ضبط آن را «ملک» آورده است. ولی علی ای حال «الف» را ندارد. این شاهد خیلی خوبی است؛ یعنی با اینکه او به قواعد ملتزم نبود، میتوانست «مالک» بنویسد اما بدون «الف» نوشت. لذا از اینجا اگر شواهد را جمعآوری کنیم خوب است؛ شیخ الطائفه در تبیان فرمودند درست است که دو قرائت «مالک» و «ملک» را داریم، اما «فی الخط واحد»؛ یعنی بدون الف هستند. یعنی در تمام خطوط مصاحف «ملک»، الف ندارد. این را شیخ الطائفه در تبیان فرمودند. خُب در آن زمان رسم الاملاء بوده. من دنبالش هم هستم نشد از اساتید فنی که کار میکنند بپرسم. همین هفته بود که مصحف شریف را در مشهد مقدس پرده برداری کردند. آن استاد که برای تحقیق آن خیلی زحمت کشیدهاند، این کتابشان را لطف کردند به من دادند؛ «قرآنهای کوفی در ایران و دیگر پاره های آن در جهان سده نخست تا پنجم». فصل اولش مربوط به همین مصحفی است که در مشهد پرده برداری شد. نزدیک شاید بیست صفحه خصوصیات این مصحف، اختلاف مصاحف امصار آن، تعدد قرائاتش، ترتیب سورش را توضیح میدهند. توضیحات خوبی میدهند راجع به این مصحف اخیر. شاگرد: بعضی از اختلاف قرائاتی که هست به نقط بر نمی گردد، بعض اختلاف قرائات مثل یعقوب و غیر یعقوب در پایه حروف است، آن وقت ایشان میگوید این مصحف برای قرن اول است؛ برای حدود سال شصت است، یعنی زمانیکه یعقوب برای این قرائت شناخته نشده بود، قرائتش در این قرآن هست. استاد: بله، شکی نیست. این از واضحات امر است. اگر هم هر چه بیشتر اطلاعات افزوده شود، میبینید این چیزی که شما میگویید از واضحات است. # ادعای انتساب قرائات به اجتهاد قرّاء توسط صاحب جواهر و نقد آن با استشهاد به کتاب«اختلاف مصاحف الامصار» ابن عامر الآن داشتم مرور میکردم؛ مرحوم صاحب جواهر…؛ این مطالب یک طوری است! کف کفش مرحوم صاحب جواهر بالای سر من طلبه است. اما خُب این را در جواهر فرمودهاند. صاحب مفتاح الکرامه را رد کردهاند؛ میگویند هر کس کلمات آنها را نگاه کند میبیند قطعاً هر چه قرائت کردهاند از روی اجتهادشان بوده است. این حرف این بزرگوار است. و حال آنکه این حرف صد در صد درست نیست. یعنی وقتی جلو میروید میبینید اصلاً اینطور نیست. اصلاً فضا فضایی نبود که به اجتهاد خودشان همینطور قرائت کنند و به ما برسد. اصلاً اینطور نبوده. در فدکیه ردهای متعددی برای فرمایش ایشان گذاشتهام. ردهای واضحی است که این حرف ایشان درست نیست. یکی از ردهایی که میخواهم در ذهنتان فعال بماند این است: یکی از واضحترین مطالب در رد ایشان همین کتابی است که ابن ندیم نقل میکند. بزرگترین و مسنترین قاری از قراء سبعه که ابن عامر است، کتابی نوشته به نام «اختلاف مصاحف الامصار». یعنی چه؟ یعنی با قرائات بهطور غلط برخورند نکرده، یعنی اینها مصاحفی بین مسلمین است که آنها را میخوانند اما با هم مختلف است. این اختلاف به اجتهاد بر میگردد؟! همه آنها اجتهاد کردهاند و همینطور خواندهاند! وقتی مصحف چند جور آمده و اولین قاری میخ آن را در تاریخ کوبیده که ما اینها را میدانیم و میدانیم که اینها در مصاحف ما هست، باز هم اجتهاد است؟! قاسم بن سلام در فضائل القرآن تصریح کرد؛ بعد از اینکه این اختلافات را گفت، گفت «کل مما نزل من عند الله». این برای کیست؟ به نظرم وفات او برای ٢٢٧ است. یعنی در زمان امام هادی علیهالسلام بوده که ابوعبید ابن سلام وفات کرده. او تصریح میکند که همه مسلمین اختلاف این مصاحف را من عند الله میدانند و همه اینها نازل شده. نه اینکه یکی اشتباه کرده است. ابن عامر کتابش را نوشته است. در التمهید هم گفتم که خودشان اعتراف میکنند مهمترین سبب اختلاف قرائات، اختلاف مصاحف امصار است. خُب وقتی اینطور چیز جاافتاده و معلوم هست، بعد ما بگوییم لاریب که اختلاف قرائات از اجتهاد آنها است؟! نه، همین یکی از آنها را بپذیرید کافی است! در مواردیکه اختلاف مصاحف امصار بود، چه کسی اجتهاد کرده بود؟! # اختلاف قرائات قراء ناشی از اختلاف رسم یا اختلاف قرائت مشایخ؟ دانی بحث مفصلی کرده است. دانی میگوید برخی خیال کردهاند قرّاء تابع مصاحفشان هستند، میگوید این برای این است که عالم نبوده اند و درس نخواندهاند. بعد کلمات تندی به کار میبرد. نمیدانم چه کسی اینطور گفته است. بعد میگوید اینطور نیست که هر قاری تابع مصحفش باشد. بله، فی الجمله مصحف یک بلد با قرائت اهل آن بلد و قاری آنها موافق است. بعد شروع به مثال زدن میکند و میگوید این کلیت ندارد. چرا؟ چون قاریای که قرائت میکند به سماع خودش از شیخش، اتکا دارد. نه صرفاً به رسمالخط مصحف خودش. ولو این رسم المصحف هم قرائتی دارد و سند خاص خودش را دارد و مما نزل من عند الله هست، اما اینجا که این قاری قرائت کرده بر خلاف مصحف بلد خودش قرائت کرده و قرائتش هم سند دارد و اینها را از شیخ خودش شنیده است. بین اینها منافاتی نمی دیدند. اینجا یکی از جاهایی است که به کسی که اینطور گفته میگوید تخصص ندارند و مطلب را بلد نیستند. صرفاً شنیده همراه هر مصحف، یک قاری فرستادند لذا گفته وقتی ائمه قرائات اختلاف کردند، اختلاف آنها به مصاحف بلدشان بر میگردد. و حال اینکه این یک حرف غلط است. اختلاف مصاحف الامصار با قضیه استماع از شیخ و اتکاء حتمی به سند و سماع از اساتید مقری، قوام هر دوی آنها است، مکمل هم هستند. احدی تخطی نمی کرد. اگر تخطی میکرد بلافاصله او را پشت خط میگذاشتند. یعنی دیگر به او اعتناء نداشتند. شواهد روشنی دارد. خُب حالا آن طرفی ها یکی-دو مورد میآورند که همه آنها جواب دارد. چه عرض میکردم؟ شاگرد: دانی و مکی را میگفتید که با هم اختلاف دارند. شاگرد٢: حرف صاحب جواهر را میفرمودید. # عدم توافق تعابیر تند کتاب «نقد النصوص فی علوم القرآن» با مبانی رسم المصحف استاد: بله، حرف صاحب جواهر را عرض کردم؛ ردهای متعدد و واضحی دارد. یکی از آنها همین است. ابن عامر در ١١٨ وفات کرده است، کتابی نوشته به نام «اختلاف مصاحف الامصار»، این از اجتهاد آنها بود که مختلف خواندهاند؟! چنین چیزی ممکن است که بگویید تمام این اختلافها از اجتهاد است؟! متأسفانه! کتاب «نصوص فی علوم القرآن» را میدیدم. اصلاً زیبنده نیست که تعبیرات بسیار تند برای رسم المصحف آوردهاند. من اول بخوانم و شما ببینید مطلب چقدر صاف است، بعد از اینکه در ذهنتان صاف شد…؛ متانت رسم المصحف، میراث عظیم بودنش، نیاز به تخصص داشتنش، وقتی در ذهنتان صاف شد، آن وقت در آخر کار عبارت آنها را میخوانم. ببینید چطور یک چیزی که این قدر دقیق است، این قدر ریشهدار است را همینطوری از روی این حساب که خبر نداریم در مورد آن الفاظ تندی بیاوریم! اینطور نیست. رسم المصحف بسیار فن مهم و دقیق و شریفی است که باید به دنبالش رفت. # تایید ریشه اختلاف مصاحف در تعدد قرائات توسط دکتر غانم قدوری و تهافت این سخن با نفی تعدد قرائات در مصحف عثمان توسط ایشان همچنین عرض کردم؛ مکی بن ابیطالب گفت ناسخ میخواست یکی را بنویسد ولی چون در خود بلاد هم بود، این قرائات ماند. دانی بر خلاف او تصریح کرد و گفت نه، وقتی ناسخ مینوشت تعمد داشت طوری بنویسد که چند قرائت را متحمل باشد. یعنی تعمد داشت قرائات رایجه را تحفظ کند. خُب چرا عثمان خواست توحید مصاحف کند؟ خُب در مصاحف الصحابه بهخاطر نزول آنها بر سبعة احرف، زیادة و نقصان زیاد بود و آن لوازم را داشت که هفته قبل گفتیم. لذا او بهخاطر توحید مصاحف، آن زمینههای تکفیر و اختلاف را برداشت. شاگرد: پایه را یکی کرد. استاد: بله، آن پایه را یکی کرد، بهنحویکه این رسم، رسم ثابتی باشد تا مقری ها روی آن اقراء کنند و آن اختلافات پیش نیاید. اما اختلافات رایج اینطور نبود. لذا همیشه عرض کردم تا یادتان باشد؛ این آقای دکتر قدوری که همراه مکی بن ابیطالب شد، مثل خود مکی تصریح نکرد، اما ایشان مجبور میشود و میگوید بله، جایی که مختلف نوشتند به این خاطر بود که این قرائات به قدری با هم مساوی بودند که در هر مصحفی یک قرائت را گفتند. یعنی نزد آنها مسلم بود که اینها همگی هستند. خُب آقای دکتر غانم قدوری! شما که در آخر کار میخواهی این را در اختلاف مصاحف الامصار بگویی، چرا در قرائات دیگر هم این را نمیگویی؟! یعنی چرا از حرف متخصصین دیگر مثل دانی تا ابن جزری فاصله میگیری؟! یک فاصله طولانیای است که هفته قبل عرض کردم؛ ببینیم غیر از دانی بین متخصصین فن کسی هست که حرف مکی را انتخاب کرده باشد؟! متاخرینی مثل دکتر غانم قدوری به حرف او میل کردهاند ولی به گمانم بعد از دانی و مکی، تمام کسانی که تخصص داشتند حرف دانی را تأیید کردند؛ یعنی در کار تعمد بوده. یک چیزهای واضح. ان شالله مصحف امیرالمؤمنین علیهالسلام را میآورم تا ببینید. مثلاً در عبارات تندی که دارند، میگویند: ناسخ بی سواد عوام زدهای که چیزی بلد نبوده… . خُب مثلاً چه کار کرده؟ آمده در برخی از جاها اشتباهات فاحشی را نوشته است. # رسم المصحف در « لَأَاْذۡبَحَنَّهُۥ» و ادعای اشتباه بودن نوشتار آن مثلاً در آیه «لَأُعَذِّبَنَّهُۥ عَذَابا شَدِيدًا أَوۡ لَأَاْذۡبَحَنَّهُۥ»، در قرآنهای مشرق که ایشان میگویند، ناسخ عثمان نوشته «لا اذبحنّه». «لأذبحنه» نیست، «لا اذبحنه» است. خُب اولاً احدی «لااذبحنه» نخوانده است. یعنی اینطور نیست که بگوییم یک قرائتی داریم که «لااذبحنه» است. قرائتی نداریم. خُب بگوییم حالا ناسخ در یکی از آنها اشتباه کرده است! ضعیف بوده و …! عجب؟! در مصاحف عثمان در چند تا از آنها «لااذبحنه» است؟ همه اش. هر بار نوشتهاند، نوشتهاند «لااذبحنه». بگوییم حالا دیگر شده! کجا شده؟! ما باید بفهمیم که چرا اینطور نوشتهاند. حالا به مصحف امیرالمؤمنین میآییم؛ البته منسوب به حضرت است. البته شاید مصحفی که در آستانقدس است و مرحوم شیخ بهائی از طرف شاه عباس وقف حرم کردهاند، ممکن است و بلکه قطعی است که از خط خود حضرت نیست، ولی استنساخ کرده است. مصاحف به خط معصومین زیاد بوده. آن را هم که نگاه میکنید میبینید نوشتهاند «لااذبحنه»! خُب چه شد؟! شاگرد: یعنی احتمال میدهید ولی هیچ قاریای نداشته باشد، در بدنه این قرائت بوده که اینطور نوشتهاند؟ استاد: نه، نمیخواهم این را عرض کنم. فعلاً میخواهم بگویم رسم المصحف چیزی بوده که بر آن مواظبت میکردند و با آن معامله غلط نمی کردند. شاگرد: به چه دلیلی «لا» نوشته بودند؟ # اختلاف رسم در مثل «بصطة» و «بسطة» و عدم تصحیح آن در تاریخ قرائات، شاهدی بر بطلان انتساب اختلاف قرائات به کاتبین مصحف استاد: آن مانده است. رسم المصحف غانم قدوری در اینها خیلی تلاش میکند. شاید نزدیک صد صفحه باشد؛ جالب است؛ آن را بخوانید. میگوید در رسم المصحف شش قاعده داریم. این شش قاعده خیلی مهم است. اول، قاعده اضافه است. بعد قاعده حذف، قاعده همزة، قاعده فصل و وصل؛ «فَما لِ الَّذِينَ كَفَرُوا قِبَلَكَ مُهْطِعِينَ»[\[1\]](#_ftn1)؛ در هیچ مصحفی زده نشده؛ حالا یک جا اشتباه کردهاند! نه این جور نیست. «ل» را جدا نوشتهاند. در همه اینها اینطور است. الآن در مصحفی که برای قرن اول است؛ آن را نگاه کنید. جاهایی که متأسفانه در کتابهای ما با عبارت تندی، غلطهای مسلّمی ذکر میکنند، در همه این مصاحف هست. اینجا هم به همین سادگی باشد؟! این ناسخ کذا! در فاصله یک صفحه در یک جا مینویسی «بصطة» و یک جا با «سین» می نویس؟! یک جا «یبصط» را با «ص» مینویسید و یک جا با «سین» مینویسید. خُب مگر درست است که شما این ناسخ را بگویید؟! همین ناسخی که در اینجا با «ص» نوشته، اگر اشتباه نوشته بود دفعه بعد «سین» میکردند. همه اینها را در فدکیه آوردهام. الموسوعة الفقهیة را ببینید. میگوید «نصّالحنفیه و الشافعیه» به اینکه هر کسی قرآنی را ببیند که غلط است، «یجب علیه تصحیحه». ولو اینکه برای خودش نیست. مسلمانان به این صورت برخورد میکردند. نمی گذاشتند مصحف غلط بماند. آن وقت اختلاف مصاحف الامصار جا افتاد، این خطهایی که عرض میکنم همه جا افتاد، احدی در آنها دست نمی برده و مینوشتند اما همینطور رد میشویم و میرویم. این شش قاعده قواعدی مهمی است. حالا من که بالای شصت سالم هست تازه دارم این را میشنوم. هم نقص خود من است و هم نقص زمینه درسیای است که از روز اول به من طلبه گفته نشده است. اینها باید باشد و از روز اول اینها را بشنویم. بسیار فن محکم و مهم و شریفی است. چهار قصیده را هم گفته بودم. اینها باید درسی شود. اولین آنها که مربوط به رسم بود، «عقلیة اتراب القصائد فی اسنی المقاصد»، دومین آنها در عدّ الآی بود؛ آن هم برای شاطبی بود؛ «ناظمة الزهر». سومین آنها «حرز الامانی» بود که در قرائات بود. یکی هم «تتمة الحرز» بود که طرق این قرائات بود. «تتمة الحرز» قصیده مهمی است برای اینکه کسی نگوید اینها یک خبر واحد هم ندارد. همه اینها ثبت است. خُب اگر از اول آدم اینها را بشنود و ببیند، شروح خوبی داشته باشد و آنها را درس گرفته باشند و ببینند این حرفها هست، اینطور نمیشود. یادتان هست قبلاً عرض کردم، در حوزه قم حاج آقای حسن زاده فرمودند من نزد آقای شعرانی شاطبیه را خواندم. آن نکته خیلی زیبا را گفتند. گفتند من سالها نزد آقای شعرانی درس خوانده بودم. وقتی نزد ایشان شاطبیه را شروع کردم، فرمودند اینجا نمیتوانی در محضر استاد مودب بنشینی و چشم هایت را پشت بینیت بندازی! اینجا را من شوخی کردم. فرمودند: در این درس باید به لبان من نگاه کنی. یعنی دقیقاً همان کاری که سنت اقراء بوده تا زمان رسول الله صلیاللهعلیهوآله. یعنی آقای شعرانی میگویند در اینجا باید به لبان من نگاه کنی؛ عرض و اداء. تو باید برای من بخوانی و من ببینم که درست میخوانی یا نه. من هم بخوانم و همانطوری که من میگویم نگاه کنی. این حرف سادهای نیست که حاج آقا از آقای شعرانی نقل میکنند. آقای شعرانی هم میگویند من هم نزد پدرم خواندم. پدر ایشان هم نزد استادشان خوانده بودند. متأسفانه از محضر بیت ایشان ببینیم سلسله سند آن نزد آقای شعرانی به کجا میرسد. در مشهد هم مقریهای بزرگی بودند. نوشتههای چند نفر از آنها هست. من وارد آن نمیشوم. ولی علی ای حال میخواهم بگویم این یک چیز ریشهدار و حسابی است.