وجه تغییر فقرات سه‌گانه خطبه، به فقرات چهارگانه

«قد ضلّت العقول في أمواج تيار إدراكه ، وتحيرت الأوهام عن إحاطة ذكر أزليته وحصرت الأفهام عن استشعار وصف قدرته، وغرقت الأذهان في لجج أفلاك ملكوته» [1] . 

 

 چهار جمله است. تا به حال، همه ‌ ی جملات سه تا سه تا بود. این جا چهارتا شد. نمی ‌ دانم وجهی به ذهن شریف شما می ‌ آید یا خیر؟؛ چطور شد تا به حال امیرالمومنین علیه السلام جمله ‌ ها را سه تا سه تا، با مفاهیم سه ‌ گانه، ردیف می ‌ فرمودند، اما این ‌ جا چهار تا شد؟ من کمی فکر کردم به چیز روشنی نرسیدم. در کلمات و فرمایشات معصومین علیهم السلام اسراری هست که اگر بپرسید، می بینید به زیبایی، همه ‌ ی نکاتش را بیان می کنند. اما وقت سخن، بیان نمی ‌ کنند که من دارم این ‌ ها را به کار می ‌ برم. شنونده خودش باید در اعمال ظرافت ‌ کاری ‌ ها عاقل باشد. نه مثل منی که محضر خطبه ‌ ی امیرالمومنین علیه السلام مستمع باشم؛ لذا ظرافت ‌ کاری ‌ ها، برای ذهن من مخفی است. اگر در ذهن شما هست یا میان راه، به ذهن ‌ تان رسید، بفرمایید. 

 در ذهن بنده، فقط یک وجه آمد؛ از اول خطبه تا حالا امام علیه السلام، محور جمله را، خود خدای متعال قرار می ‌ دادند و توصیف می ‌ کردند. از این ‌ جا دیگر محور را خود خدای متعال و توصیف او قرار ندادند. سراغ خود مخلوقی آمدند که می ‌ خواهد به خدا پی ببرد. این ‌ جا است که روال را تغییر دادند. می ‌ خواهد بفرماید: الان فصل دیگری است و با قبلی فرق دارد. آن ‌ جایی که خدای متعال محور کلام من بود و توصیف من به او بازگشت می ‌ کرد، سه تا سه تا بود. از این ‌ جا، چون مطلب تغییر کرده است، آن شماره ‌ هایی که با هم ردیف می ‌ شد، شده چهار تا، تا صبغه ‌ ی قبلی را نداشته باشد. 

 حالا نکته ‌ ی جالب این است: همین چهار کلمه ‌ ای که حضرت علیه السلام در این چهار جمله می ‌ گویند: عقول، اوهام، افهام، اذهان؛ همین چهار مورد را حضرت علیه السلام در چند جلسه قبل فرمودند. عبارت قبلی این بود: «ممتنع عن الأوهام أن تكتنهه ، وعن الأفهام أن تستغرقه و عن الأذهان أن تمثله ، قد يئست من استنباط الإحاطة به طوامح العقول» [2] . اگر یادتان باشد از این چهار مورد و تفاوت ‌ شان، صحبت کردیم. خُب، حضرت علیه السلام، همین الفاظ را فرموده بودند، اما این ‌ جا، دوباره همان ‌ ها را تکرار می ‌ کنند! «اوهام، عقول، اذهان و افهام»، درست تکرار می ‌ شود. در این ‌ جا، چهار جمله بود، آن ‌ جا، سه تا سه تا بود. خُب، تفاوتش چیست؟ جمله ‌ ها را نگاه کنید. درست است که در آن ‌ جا اسم ذهن را آورده است، ولی محور توصیف خدای متعال بود. فرمودند: «ممتنع عن الأوهام»؛ «ممتنع» وصف خدای متعال است. خداوند متعال را توصیف می ‌ کنند؛ خدای متعال است که «ممتنع عن الاوهام أن تكتنهه، ممتنع عن الأفهام أن تستغرقه و ممتنع عن الأذهان أن تمثله». البته فقره ‌ ی «قد يئست من استنباط الإحاطة به طوامح العقول»، آن حالت توصیف را نداشت؛ توصیف مستقیم نداشت. لذا این عرض من نسبت به این جمله، دچار سوال می ‌ شود. این وجهی بود که تنها در ذهن قاصر بنده ‌ ی طلبه آمده بود. 

 شاگرد : بعدا دو تایی هم دارد؟ 

 استاد : بله؛ قبلا دوتایی نبود. 

 شاگرد : اول سه ‌ تایی، بعد چهارتایی و بعد سه ‌ تایی و بعد دوتایی؟ 

 استاد: بله؛ بعدا می آید. فعلا، مجالش باز است. روی آن فکر کنید. اگر وجهی به ذهن ‌ تان آمد که مناسب کلمات نورانی امام علیه السلام باشد، حتماً به ما بفرمایید. 

 شاگرد۲ : عدد سه، فرد است؛ چون خداوند فرد است، عدد سه هم فرد است. 

 استاد : یعنی عدد فرد. فردی که در خطبه و روایات به کار می رود، به معنای واحد است، فرد یعنی تک. سه، تک نیست. فرد به این معنا است که یک جفتی در آن هست، آخر کار یکی است. فرد اصطلاح حساب این است. 

 شاگرد : کلمه ‌ ی «وتر». 

 استاد : بله؛ مکرر از آن روایت بحث شد. حضرت علیه السلام فرمودند: « إِنَّ اللَّهَ فَرْدٌ يُحِبُّ الْوَتْرَ وَ فَرْدٌ اصْطَفَى الْوَتْر» [3] . «وَٱلشَّفۡعِ وَٱلۡوَتۡرِ» [4] . «شفع و فرد» به معنای زوج و فرد است. اما «فرد» در این اصطلاحات به معنای تک و منفرد است. 

 شاگرد : این احتمال را که رد نکردید؟ 

 استاد : خیر؛ نسبت به کلمه ‌ ی فرد عرض کردم. ایشان فرد گفتند، گفتند: تعبیر به «وتر» می ‌ کنیم؛ «اوتر». در روایات و فقه زیاد داریم. مثلا وقتی می ‌ خواهید سرمه بکشید، در روایاتش دارد: «اوتر»؛ میل سرمه را وتر وتر بکشید؛ یا یکی، یا سه تا، یا پنج تا، یا هفت تا. زوج نباشد. مثل خرما خوردن. 

 شاگرد : تسبیحات نماز هم همین ‌ طور است. 

 استاد : بله؛ یا افضل است یا عزیمت است. ظاهرا افضل باشد که در تسبیحات دو تا سبحان اللّه نخوانید. بلکه یا یکی، یا سه تا، یا پنج تا، یا هفت تا. 

 شاگرد۲ : آن دویی هم که آمده است، اوصاف مخلوق است. 

 شاگرد : ... . 

 استاد : می ‌ فرمایند چه بسا بگوییم این ‌ جا هم به جای چهارتا، دو تا دو تا است؛ عقول و اوهام، افهام و اذهان. این ‌ ها وجوهی است، روی آن تامل کنید اگر سر رسید حتما بگویید. 

 

 [1] . شیخ صدوق، التّوحيد، ج۱، ص ۷۱. 

 [2] . همان، ص ۷۰. 

 [3] . ثقفی، الغارات، ج ۱، ص ۱۸۳.   

 [4] . الفجر، آیه ‌ ی ۳.