شرح ادامه فقره‌ها «ولا معقل أحرز من الورع»؛ معقل به معنای پناهگاه است. حرز هم به معنای حفظ ماندن است. ورع ، انسان را حفظ می ‌ کند و معقلی ، احرز از ورع نداریم. «ولا شفيع أنجح من التوبة»؛ اگر فردا بخواهد چیزی دستگیر ما باشد، انجح از توبه نیست. توبه این کار را انجام می دهد. از اساتید درس معقول بودند. مکرر می فرمودند. می ‌ گفتند: شفاعت را باید از این ‌ جا با خودمان ببریم. جمله بزرگی بود که مدام تکرار می ‌ کردند. این جور نیست که صبر کنیم تا فردا شفاعت کنند. باید از این ‌ جا ببریم. اگر بذر شفاعت را از این ‌ جا بردیم، فردا هم شفاعت می کنند و الا توبه نشد، توسل نشد، فردا چه شفاعتی می ‌ شود؟! باید بذر شفاعت را از این ‌ جا با خودمان ببریم.   «و لا كنز أنفع من العلم ، ولا عز أرفع من الحلم»؛ اگر حوصله کردید، نگاه کنید. از «انجح من التوبه» نسخه امالی و فقیه با نسخه تحف العقول و کافی تفاوت می کند. در کافی به این صورت است: «لاشفیع انجح من التوبة» بعد آمده است: «و لا لباس اجمل من العافیة و لا غایة امنع من السلام». تا خیلی بعد به «و لا حسب ابلغ من الادب» می ‌ رسد. منظور این که این تفاوت نسخه هست. بنده علامت هم زده ‌ ام و مطابقت هم کرده ‌ ام. شما هم ان شاء الله ببینید. بنابراین «و لاکنز» ابتدای تفاوت نسخه است.  «ولا عز أرفع من الحلم » ؛ حلم چیست؟ ؛ حلم را به صبوری و بردباری معنا می ‌ کنند. در اصل معنای لغت حلم، عقلانیت خوابیده است. «اولوا الاحلام»؛ حُلُم و أحلام، یک جور عقلانیت است. آدم حلیم هم که حلیم است، چون عقلش بالا است. عقلی که سبک باشد، از آن حلم نمی ‌ جوشد. «ولا حسب أبلغ من الأدب ، ولا نسب أوضع من الغضب ، ولا جمال أزين من العقل ، ولا سوء أسوء من الكذب ، ولا حافظ أحفظ من الصمت، ولا لباس أجمل من العافية ، ولا غائب أقرب من الموت »؛ خیلی چیزها غائب است، اما غائبی نزدیک ‌ تر از مرگ نداریم. این تعبیر، خیلی تعبیر مهمی است. هم مطالب معرفتی در آن هست و ... . ان شاء اللّه در جلسه بعدى، سند روایت بیست و هشتم را می ‌ خوانیم.