برقراری رابطه‌ی طبعی میان لفظ و معنا در کلمات مهمل

شاگرد ٢: طبق این رابطه ‌ ی طبعی، ترکیباتی از حروف که الآن برای آن ‌ ها معنایی نمی ‌ بینیم و مهمل هستند، آن ‌ ها هم معنا دارند؟ مثل کلمه «دیز». 

 استاد: اول شرح امثله بود؛ کلمات مهمل، کلمات مستعمل. آنچه که شما می ‌ فرمایید، مستعمل است. یعنی معنا دارد؛ وُضع لمعنی. در کلمات مهمل به «دیز» مثال می ‌ زد. برعکس «زید» است. گفتند: همه مانوس «زید» هستیم، آن را برعکس می ‌ کنیم «دیز» می ‌ شود. وقتی طبعی شد و هیئات هم معنا داشت، آن تناسب در نفس ‌ الامر برقرار است ولو ما ندانیم. جهل ما در این باب خیلی وسیع است و لذا است که مسائل لغت و رابطه ‌ ی طبعی، و بعداً هم قرآن کریم ...؛ من عرض کردم تا مباحث تفسیری از بحث تدوین - آن هم تدوین خدای متعال با علم الهی خودش- نگذرد و به آن فکر نکنیم، بحث ‌ هایی می ‌ شود که همین ‌ طور می ‌ گذریم. «إِنَّهُۥ لَقُرۡءَان كَرِيم ، فِي كِتَٰبٖ مَّكۡنُونٖ» [1] ؛ آن ‌ جا که آن کتاب مکنون شکل می ‌ گیرد، چه ارتباطاتی هست و به لفظ می ‌ آید، عجایب است. بی ‌ نهایت در بی ‌ نهایت مطالب و وجوهی هست که ما خبر نداریم. 

 شاگرد: حسن جبل ممکن است به شما پاسخ بدهد که اگر این کاری که ابن ‌ جنی کرده را بکنم، ترتیب را از دست می ‌ دهم. بالأخره ترتیب هم مهم است. 

 استاد: مطلب خوبی است. ببینید یک وقتی است که ما می ‌ گوییم شما ترتیب را از دست بده، می ‌ گوییم چرا ترتیب را از دست بدهیم؟! من این را عرض نکردم. گفتم ترتیب را مقوم و محور بنائات خودت قرار نده. ترتیب را سر جای خودش بنشان. نه این ‌ که آن را محور قرار بدهی و لذا روی این محور قراردادن میان «بعض» و «بضعة» نمی ‌ توانید رابطه برقرار کنید. اما ما که ترتیب را تنها مقطعی دیدیم و تنها متناسب با سهم خودش روی آن حساب باز کردیم، می ‌ گوییم در موطن خودش، برای «بعض»، اول «ب» و بعد «ع» است. لذا ترتیب معنا دارد. لذا «بث» و «ثب» را گفت. ما این را پذیرفتیم و می ‌ پذیریم که اگر حروف معنا دارند، ترتیب آن ‌ ها هم افاده ‌ ی معنا می ‌ کند. 

 اما سؤال این است - عرض من در این ‌ جا روشن می ‌ شود - اگر حروف معنا دارند و ترتیب آن ‌ ها معنایی را افاده می ‌ کند، وقتی ترتیب را به هم می ‌ زنید، نفس حرف عوض می ‌ شود؟ نمی ‌ شود. پس شما چرا کاری می ‌ کنید که وقتی ترتیب عوض می ‌ شود، دیگر هیچ می ‌ شود و به ‌ صورت مستقل سراغ آن می ‌ روید؟! 

 

 [1] . سوره ‌ ی واقعه، آیه ‌ ی ٧٨.