معرفت فطری مباشری انسان به خداوند متعال

«وَ أَنْ يَصْبِرُوا »؛ آیا «واو» می ‌ خواهد یا نمی ‌ خواهد؟؛ در اینجا «واو» دارد. شاید در برخی از نسخه ‌ ها، «واو» نداشت. خوب است «واو» باشد و هیچ مشکلی ندارد. در مرآة العقول [1] فرموده بودند که چه بسا این «واو» از نساخ باشد. خطای ناسخ باشد. ظاهراً نیازی نیست. به گمانم وجود «واو» خطای ناسخ که نیست هیچ، بلکه به مهم بودن تفاوت اصل میثاق با «أن یصبروا» اشاره دارد. «اخذ علیهم المیثاق». «ال» عهد است. در دل «المیثاق» خیلی مطالب هست. ده ‌ ها روایت می ‌ توانید راجع به آن پیدا کنید. در کتب مختلف روائی هست. «و أن یصبروا»؛ این هم دنباله ‌ ی میثاق است و مانعی ندارد. 

 «وَ يُصَابِرُوا»؛ صبر کنند و مصابرت کنند. «وَ يُرَابِطُوا»؛ و مرابطه کنند. 

 شاگرد: عالم میثاق، ذر، اظله، همه یک عالم است یا آن ‌ ها با هم تفاوت دارند؟ 

 استاد: از حیث کلی، یکی است. مرحوم علامه ‌ ی طباطبایی، در الرسائل التوحیدیة، دارند. ایشان سه رساله دارند. الانسان قبل الدنیا، الانسان فی الدنیا، الانسان بعد الدنیا. در این بخشی که علامه می ‌ گویند الانسان قبل الدنیا، مراد تمام عوالمی است که بشر از قبل از این ‌ که به دار دنیا بیاید، داشته است. اما وقتی دقیق شوم، الانسان قبل الدنیا، عالم ذر و میثاق، اظله، و اشباح و… دقیقاً یک عالم است؟ اسمائی برای یک مسمی است؟ یا خیر، هر چه قبل است، اسمائی که دارد، مسماهای آن هم جدا هستند؟! عالم اشباح و اظله با عالم ارواح فرق دارد. عالم ذر با عوالم دیگر فرق دارد. ذر و میثاق کنار هم می ‌ آید. احتمال بیشتر این است که عوالم فرق دارند. یعنی هر کدام، احکام خودشان را دارند. منافاتی ندارد که عالم اشباح و عالم ذر، قبل از دنیا باشند، اما مختلف باشند. 

 شاگرد: وقتی عالم میثاق را فراموش کرده ‌ ایم، چرا باید نسبت به آن عهد مواخذه شویم؟! 

 استاد: امام علیه ‌ السلام در آن روایت به این صورت پاسخ دادند: «قَالَ ثَبَتَتِ اَلْمَعْرِفَةُ فِي قُلُوبِهِمْ وَ نَسُوا اَلْمَوْقِفَ سَيَذْكُرُونَهُ يَوْماً مَا وَ لَوْ لاَ ذَلِكَ لَمْ يَدْرِ أَحَدٌ مَنْ خَالِقُهُ وَ لاَ مَنْ رَازِقُهُ» [2] ؛ وقتی خداوند متعال میثاق گرفت و «الست بربکم» گفت، اصل آن، میثاق و اخذ عهد هست، اما این ‌ که کجا بود، یادش رفته است. «نسوا الموقف»؛ این ‌ که صحنه چه بود را، یادش رفته است ولی اصلش هست. «لَوْ لاَ ذَلِكَ لَمْ يَدْرِ أَحَدٌ مَنْ خَالِقُهُ وَ لاَ مَنْ رَازِقُهُ»؛ برخی از اساتید نسبت به کلمه ‌ ی «من» نکته ‌ ای را می ‌ فرمودند. نکته ‌ ی خوبی بود. می ‌ گفتند: کلمه ‌ ی «من»، در این حدیث، خیلی زیبا است. یعنی در آن موقفی که یادمان رفته است، مواجهه بوده است، معاینه بوده است، «الست بربّکم؟ قالوا: بلی». چون معاینه بوده و الآن آن معرفت هم هست، آن معرفت، معرفت شخصی است. یک معرفت به این صورت است که می ‌ گوییم «الواجب الوجود یکون موجودا»؛ یعنی یک واجب الوجودی موجود است. به برهان ثابت شده است. می ‌ گفتند: آیه این را نمی ‌ گوید. می ‌ گوید: «لم یعرف أحد من خالقه و رازقه»؛ یعنی در فطرت همه یک معرفت مباشری مستقیم خیلی واضح موجود است. حالا به فرمایش شما، چرا واضح نیست؟ در روایات دارد: روایت وسط دریا و این ‌ که امواج چهار موجه شود. تا کشتی در دریا چهار موجه می ‌ شود، آن وقت آنچه که الآن هم هست، یک دفعه حیّ و حاضر می ‌ شود. می ‌ بینید قبلاً بود، ولی در حجاب غفلت بود. 

 چند بار دیگر گفته بودم. ولی خُب، در زمان ما آمده است. کلیپی [3] هست که می ‌ توانید ترجمه ‌ ی فارسی آن را ببینید و بنده آن را خیلی وقت قبل دیده ‌ ام و الان دقیقا یادم نیست اما مضمون آن این طور بود که در تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری، سؤال کننده از کسی که کاندیدای رئیس ‌ جمهوری روسیه بود، یک دفعه، از خداوند پرسید. گفت: شما خداوند را قبول دارید یا ندارید؟ خُب، در تبلیغات ریاست جمهوری چه کار دارید که من خدا را قبول دارم یا ندارم! آن هم از کسی که در بطن الحاد بوده است. یعنی از وقتی که به دنیا آمده است، در کمونیسم و در انکار خداوند متعال بوده است. در میان این ‌ ها، رشد کرده و حالا می ‌ خواهد از او بپرسد که خداوند را قبول داری یا نداری؟! حالا خودتان ببینید. منظور بنده این بود: او پاسخ داد: انسان ‌ ها در قبول خداوند، فرق می ‌ کنند. بعد ادامه داد: «هر کسی خداوند را می ‌ شناسد!؛ در زمان جنگ جهانی دوم، هیچ سربازی نبود که وقتی دستور تهاجم می ‌ دادند و می ‌ خواست از سنگر خودش بیرون بیاید و حمله کند و در جلوی تیر قرار بگیرد، الا این ‌ که در آن ‌ جا خداوند را می ‌ دید! همه خداوند را می ‌ دیدند». این سربازهایی که او می ‌ گوید، سربازهای کمونسیت و آتئیست بوده ‌ اند؛ یعنی می ‌ گفتند که خداوند وجود ندارد. 

 این یعنی انقطاع اسباب؛ یعنی می ‌ داند که اگر از این سنگر بیرون برود، تیرها دارد می ‌ آید و کار تمام است. دیگر لحظه ‌ ای است که نمی ‌ داند در لحظه ‌ ی بعدی ‌ اش زنده است یا نه. خیلی مثال خوبی است. دارد آدرس می ‌ دهد و می ‌ گوید: کسی که یک عمر بی خدا بوده است، حالا که وقتش شده است، می ‌ بینید که دارد می ‌ بیند. منظور این ‌ که «من خالقه و رازقه» این قدر اهمیت دارد. 

 

 [1] . علامه ‌ ی مجلسی، مرآة العقول، ج ۵، ص ۲۶۸. 

 [2] . المحاسن ج ۱، ص ۲۴۱. 

 [3] . این کلیپ را می ‌ توانید با جست ‌ وجوی عبارت « پوتین از چه زمانی به خدا اعتقاد پیدا کرد » در اینترنت پیدا و مشاهده نمایید. 

  