علم فعلی در تعبیر «و ليس بينه وبين معلومه علم غيره» اما اگر «غیره» به «معلوم» برگردد، در این صورت «لیس بینه و بین معلومه علمٌ غیر معلومه»، یعنی خود همین معلوم عین علم است؛ علم فعلی. که روی مبنای اشراق می‌شود. هفته ‌ ی قبل عرض کردم که آن استاد در درس اسفار می‌فرمودند: خواجه التزام داده است که در شرح اشارات از مبنای مشاء فاصله نگیرد. فقط در علم بوده است که عذرخواهی کرده است و در این ‌ جا نتوانسته است و از مبنای مشاء فاصله گرفته و به‌سوی مبنای اشراق رفته است. مرحوم فیاض صاحب شوارق … . متأسفانه کتاب ‌ شان تمام نشد. وقتی به بحث علم رسیدند، دیگر نتوانستند بقیه شوارق را بنویسند. ولی خود همین بحث علم که در پایان شوارق شده است، چهل صفحه طول می‌کشد. وقتی در صفات باری تعالی به بحث علم رسیده ‌ اند، چهل صفحه طول داده‌اند. شوارق ‌ های چاپ قدیم را عرض می‌کنم. چاپ جدید را نمی‌دانم. چهل صفحه راجع به علم بحث کرده‌اند. یعنی بحث سنگین بوده است. خواجه هم در آن ‌ جا از التزامی که داشته است، فاصله گرفته‌اند. خُب، این مبنا چیست؟؛ می‌گویند معلوم خودش عین علم است: «لیس بینه و بین معلومه علم غیر معلومه»؛ خود این معلوم عین علم است. شاگرد: ظاهراً می‌خواهند آن علمی را که در بندگان هست، آن را از خداوند دور کنند. اگر هر دو هم مراد باشند، می‌خواهند آن علمی که مانوس اذهان است را دور کنند.