حد فاصل معرفت به اهل‌بیت علیهم‌السلام و غلو

شاگرد ٢: در رابطه با اهل ‌ بیت علیهم السلام هم همین ‌ طور است؟ یعنی صفات، به آن ‌ ها درجه نمی ‌ دهد، بلکه صفاتی مانند علم و عصمت و ... از ذات آن ‌ ها ناشی می ‌ شود. نه این ‌ که آن ‌ ها متصف به این صفات شوند. در این ‌ صورت، صفات از آن ‌ ها بالاتر می ‌ شوند. 

 استاد: ببینید در مطالب لطیف معارفی، باید خیلی سعی کنیم که علی العمیا جلو نرویم. یعنی خود اهل البیت علیهم ‌ السلام از این ‌ که جزو غلات شویم، پرهیز داده ‌ اند. غلات یعنی چه؟؛ یعنی چیزی را نمی ‌ داند به سیم آخر می ‌ زند. در این ‌ جا باید مواظب باشیم؛ یعنی می ‌ بینیم یک چیزی را می ‌ فهمیم که طبق ضوابط است و منافاتی با محکمات ندارد و بلکه در مسیر آن ‌ ها است. اما شاید همین بیان را دیگری نتواند بفهمد. یعنی اگر همین عبارت برای دیگری مطرح شود، به وادی غلو می ‌ رود. لذا اصل بر پرهیز از جاهایی است که مظنه ‌ ی غلو است. الا جایی که مثل خورشید به ‌ صورت واضح می ‌ بینیم که این مطلب معرفتی چیست و با هیچ ضابطه ‌ ای هم منافاتی ندارد. 

 به نظرم در همین کتاب توحید صدوق، روایتی از فتح بن یزید جرجانی [1] هست که به نظرم از امام هادی علیه السلام سؤالاتی می ‌ کند. خیلی روایت عالی ‌ ای است. وقتی صحبت می ‌ شود که «انّه تعالی لایوصف»، در ادامه حضرت علیه السلام می ‌ فرمایند: ما اهل ‌ بیت و اولیای خدا هم، توصیف نمی ‌ شویم. بعد جلوتر بردند و فرمودند: «انّ المومن لایوصف». در آن روایت هست. شوخی نیست. ولی این ‌ ها برای من قاصر العقلی که محضر شما بی ادبی می ‌ کنم، فاصله دارد. ولی هر کسی روی این ‌ ها تأمل کرد و فهمید، خود فهمش باید روی محکمات جلو برود و به وادی غلو کشیده نشود. بعد از این ‌ که درست فهمید، در القاء و نقل به دیگران خیلی دقت کند. یعنی کاری نکند که دیگران به اشتباه بیافتند. «من کسر مومنا فعلیه جبره» [2] ؛ اگر چیزی بگویید که مؤمن تاب آن را ندارد [باید جبران نماید] ...؛ اتفاقا همین «من کسر مومنا» در کافی شریف [3] ، برای معارف است؛ حضرت علیه السلام فرمودند: ایمان ده درجه دارد. آنچه که در درجه ‌ ی هشتم است، تاب نهم را ندارد. کسی که در درجه ‌ ی نهم است، حق ندارد درجه ‌ ی خودش را بر درجه ‌ ی هشتم تحمیل کند. لذا فرمودند اگر این کار را بکند، «کسره»؛ آن برادر ایمانی را شکسته است «و من کسر مومنا فعلیه جبره»؛ جبران آن بر عهده ‌ ی خودش است. 

 شاگرد: در توحید صدوق در روایتی دارد: ‌ « عن فتح بن يزيد الجرجاني ، قال : كتبت إلى أبي الحسن الرضا عليه ‌ السلام ...». 

 استاد: به نظرم روی حساب شواهد روشن ‌ تری چون به امام هادی علیه ‌ السلام هم ابن الرضا علیه السلام گفته می شده است. لذا احتمال دارد که فتح بن یزید و مناسبت ‌ های او، به امام هادی علیه السلام انسب باشد. در روایتی دیگر، ابی الحسن الثالث دارد که منحصراً امام هادی علیه ‌ السلام است. 

 آن روایت جای خودش باشد. چون مباحثه ‌ ی حدیث است، مراجعه به آن با خودتان. ما خیلی توفیق نداشتیم که وقتی در جاهای مختلف یک حدیث ذکر می ‌ شود، سریع به ‌ دنبال آن برویم. این ‌ که مکرر خدمت شما می ‌ گویم برای این است که فقط خدای متعال می ‌ داند که وقتی محصل به هرچی برخورد کرد، مراجعه کند، چه برکتی در آن هست. این ‌ که آدم پی چیزی را بگیرد. یکی - دو مورد را قبلاً خدمت شما گفتم. حدیث ‌ هایی بود که یکی محضر حاج آقا گفت. ما دنبال آن را گرفتیم و دیدیم چه چیزهای خوبی دارد. یکی آن حدیث اطباق سبعه بود که برای یونس بن ظبیان [4] بود. منظور، می ‌ بینید روایتی را در مجلسی می ‌ گویند و وقتی دنبالش می ‌ روید، می ‌ بینید چه احادیثی است که حیف است انسان نداند و حیف ‌ تر این است که آن ‌ ها را نفهمد. 

 

 [1] . همان، ص ۶٢. 

 [2] . شیخ صدوق، الخصال، ج ۲، ص ۴۴۷. 

 [3] . شیخ کلینی، الکافي، ج ۲، ص ۴۴. 

 [4] . ابن عقده ‌ ی کوفی، فضائل امیرالمومنین علیه السلام، ص ۱۶۴.