یکپار، معادل فارسی احدیت اما فرمودند: «یکپارچه»، این کلمه خوب است. تعبیر «چه» یک نحو پسوند است. خود «پار» مانند «پاره خط»، یک قطعه از چیزی است. به ذهنم آمد که بگوییم «یکپار». به جای «یکپارچه» که حالت نقصی در واژه هست، بگوییم خدای متعال هم «یکتا» است و هم «یکپار» است. یکتا، یعنی شبیه ندارد و تک است. یکپاره، یعنی ذات او نمی ‌ تواند پاره پاره شود و تقسیم شود. انقسام، پاره پاره شدن است؛ در مورد ذات او عدم انقسام است؛ یکپار است. این واژه ‌ ای است که اگر جا بگیرد و مقصود از آن روشن شود، به گمانم مناسبت دارد. شاگرد: چرا همان کلمه ‌ ی بسیط را نمی ‌ گویید؟ استاد: ببینید «بسیط» مفهوم است، نه وحدت. «بسیط» یعنی آنچه که مرکب نیست و مبسوط است. در «بساطت»، وحدت مفهومی نخوابیده است؛ ولی ما در این ‌ جا داریم وحدت را توضیح می ‌ دهیم. لذا باید بر بقای مفهوم وحدت محافظه ‌ کاری کنیم و لذا حضرت علیه السلام نفرمودند «بسیط»، فرمودند: «احدیّ المعنی». یعنی باز از مفهوم وحدت قرض گرفتند و فرمودند: «احدیّ المعنی» است. به این خاطر است که ما به ‌ دنبال یک می ‌ گردیم؛ واژه یک، واحد و وحدت را به نحوی به کار ببریم که به آن معنایی که حضرت علیه السلام برای خداوند - احدی المعنی - به کار بردند، مناسب باشد و در آن نقص نباشد و بهترین واژه ‌ ای باشد که بتواند آن را برساند. شاگرد: یک ‌ دست هم می ‌ شود. استاد: یک ‌ دست و یک ‌ پارچه خوب است ... . شاگرد 2: کلمه ‌ ی یک ‌ دست و یک ‌ پارچه، یعنی این طرف و آن طرفش یکسان است اما قابل انقسام هست. استاد: بله؛ هر کدام از این واژه ‌ ها را که فکر کنید یک نقصی دارد. همان «یکپار» را هم که عرض کردم، این ‌ چنین است. ولی خُب، باید بگوییم طوری است که پاره ‌ بردار نیست. نه این ‌ که «یکپار» است. ولی خُب، وقتی مقصود معلوم شد، مانعی ندارد. مثلاً جلوتر عرض کردم؛ واژه ‌ ی بسیار زیبای قرآنی «مسلّمة» - آن وصفی که قرآن کریم برای گاو بنی ‌ اسرائیل می ‌ آورد - خیلی عالی است. «مسلمة» به چه معنا است؟ «سلم» آن چیزی است که دست ‌ انداز در آن نیست؛ می ‌ گویند: «سلم محض». آنچه که سلامتی مطلق است، هیچ چیزی دخیل ندارد. لذا آن ارض میثاقی که همه ‌ ی ما آن ‌ جا بوده ‌ ایم، حضرت علیه السلام فرمودند که ارض سلام بوده است. یعنی آن ‌ جا شرک معنا نداشته است. در آن موطن، نه جای دیگر که در روایات دارد ...؛ در آن موطن اصلی که فرمود: «الست بربکم قالوا بلی» [1] ؛ آن موطن الست، موطن سلم بوده است؛ «ارض السلام». به تعبیر بسیار زیبای قرآن کریم وقتی فرمودند آن گاو به چه صورت است، فرمود «مسلّمة». «مسلم» به چه معنا است؟ خود آیه توضیح می ‌ دهد. اگر توضیح نداده بود، سخت می ‌ شد؛ «مُسَلَّمَةٌ لَا شِيَةَ فِيهَا» [2] ؛ خال خالی نیست. یک ‌ دست است. رنگ یک ‌ دست و یک ‌ پارچه دارد و لذا این روایت چقدر زیبا است؛ حضرت علیه السلام فرمودند: «القلب السليم الذي يلقى ربّه وليس فيه أحد سواه» [3] ؛ فقط خدا! سبحان اللّه! با چه خجالتی باید بگوییم. سِلم یعنی غیر از خداوند هیچ چیزی در این قلب نیست. «شیة» ندارد. اگر ملائکه به ما نگاه کنند، پر از «شیة» است؛ «وَلَوْلَا تَمَريجُ قُلُوبِكُمْ أَوْ تَزَيُّدُكُمْ فِي الْحَدِيثِ لَسَمِعْتُمْ مَا أَسْمَعُ» [4] ؛ «تمریج» این است. علی أیّ حال، «یک ‌ دست» هم واژه ‌ ای است که خوب است. این کلماتی که خدمت شما گفتم، چندین سال در ذهن من بود؛ این ‌ که بهترین واژه ‌ ها را در فارسی برای تعبیراتی که امام علیه ‌ السلام فرمودند، پیدا کنیم؛ هم ‌ چنین در عربی؛ البته خود حضرت بهترین بیان را فرمودند. ولی مانعی ندارد که عبارات توصیفی را با تک ‌ واژه ‌ هایی که آن معنای توصیفی را می رساند، بیان کنیم. مثلاً در سوره ‌ ی مبارکه توحید «و لم یکن له کفوا احد»، یک نحو احدیت را برای خداوند متعال ثابت می ‌ کند اما مقابل «کفو» است. «کفو» آن معنای سومی است که امام علیه ‌ السلام فرمودند. «کفو» ندارد. اما این ‌ که در خود ذات او انقسام ممکن نیست، در کجای سوره ‌ ی مبارکه ‌ ی توحید است؟ «قل هو اللّه احد». یعنی با «کفوا احد» دو معنا باشد. احد اولی بساطتی است که لازم است. چون «اللّه احد»، «اللّه صمد». صمدیت خداوند متعال متفرع بر آن احدیت است. هر چیزی منقسم شود، دیگر صمد نیست. لازمه ‌ ی خیلی روشنی است. تا از احدیت بیرون آمدیم، انقسم فی وجود او عقل او وهم، لذا دیگر صمد نیست. صمد چیست؟ به تعبیری که حضرت علیه السلام فرمودند: «غیر مجوف». هر مخلوقی مجوف است؛ جوفش قابل تقسیم است. ظاهر، باطن و انواع اقسام چیزهایی که ینقسم فی وجود و وهم و عقل. [1] . سوره ‌ ی اعراف، آیه ‌ ی ۱۷۲: « وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ ۖ قَالُوا بَلَىٰ ۛ شَهِدْنَا ۛ أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَٰذَا غَافِلِينَ». [2] . سوره ‌ ی بقره، آیه ‌ ی ۷۱. [3] . علامه ‌ ی مجلسی، بحار الأنوار (چاپ مؤسسةالوفاء)، ج ۷۰، ص ۲۳۹. [4] . مسند احمد بن حنبل (چاپ موسسة الرسالة)، ج ۳۶، ص ۶۲۶.