فطرت بشر در به کارگیری كلمات ثنایی دیدید که در مقاییس ایشان دو تا گرفتند. سایر موارد را هم در جلسه ‌ ی قبل گفتم. لغت مهمی است. چیزی که می خواهم به عنوان احتمال مطرح کنم و روی آن فکر کنید، این است: لغت یک فن بسیار لطیف، شریف، پر فایده و در عین حال غامض است؛ فقه اللغه. این فقه اللغه ‌ ی عربی را وقتی پی ‌ جویی می ‌ کنید، به کل زبان ‌ های بشر مربوط می ‌ شود. حتی بحث ‌ های دقیق لغوی بر دسته ‌ بندی ‌ های اروپایی، هندو و سامی و ... باز سیطره پیدا می کند. قبلا عرض کرده بودم ما باید قواعدی که در لغت اعمال شده است را، کشف کنیم. قواعد چه چیزی؟؛ قواعد زبانی که به صورت چراغ خاموش در بستر جامعه جلو رفته است. کار در دست مردم بوده است و زبان را به کار می بردند، در بستر جامعه یک حیاتی داشته است. قاموس ‌ های لغوی نوشته می ‌ شده است، کتاب ‌ های صرف و نحو و گرامرهای زبانی نوشته می ‌ شده است، ولی او خودش داشت مسیر خودش را ادامه می ‌ داد. لذا ما می ‌ توانیم قواعدی که ریشه ‌ ای هستند و قواعدی که در بستر جامعه إعمال خود عرف بوده و کم کم بازتابی در بدنه ‌ ی زبان داشته، کشف کنیم. وقتی این قواعد را کشف کنیم، خیلی راحت جلو می ‌ رویم. یکی از چیزهایی که قبلا عرض کرده بودم را می خواهم به عنوان احتمال عرض کنم. در کتاب المعجم الاشتقاقی الموصل، حسن جبل حرف ‌ هایی دارد. مجموع این ‌ هایی که دیدم، من را خیلی قانع نکرد. ممکن است شما خوب آن ‌ ها را سر برسانید و برای بنده هم توضیح دهید. تا اندازه ‌ ای که بنده مراجعه کردم، نشد! چیزی که الان منظور من است، این است که می ‌ خواهم در لغت یک قاعده ‌ ای را عرض کنم. اگر بتوانیم مواردی را با آن حل کنید، روشن می ‌ شود. یک قاعده ‌ ای که قبلا عرض کرده بودم، این بود: در فضای زبان ‌ ها، این احتمال قوی است، که اصل پیدایش زبان که خداوند متعال به فطرت بشر داده است، از واژه ‌ های ثنایی بوده است. یعنی بشر در ابتدا هر چه کلمات، واژه ‌ ها، حروف و اسماء و افعال داشته است، ثنایی بوده است؛ نه ثلاثی و رباعی. بعدا وقتی صحبت می ‌ کرده است، آن ثنایی ‌ ها را با هم ترکیب می ‌ کرده است. پیشوند، پسوند را ترکیب می ‌ کرده است. یعنی زبان ‌ ها از ترکیب آن ثنایی ‌ های اولیه درست شده است. این را مکرر عرض کرده ‌ ام. این قاعده از رباعی ‌ ها به ذهنم آمد. مثلا «زلزل». همه ‌ زلزله را شنیده ‌ اید. ذهن من جذب شد و بعد دیدم مفصل بوده است. خیال می کنید که «زلزل» تکرار «زل» است. «زل» یعنی لغزید. مثلا پایش می ‌ لغزد. حالا می ‌ خواستند بگویند نه این که فقط لیز خورد، رفت و برگشت؛ «زل زل». یعنی دو بار لغزش داشت. این به ذهنم طبیعی آمد. بعد دیدم لغویین مفصل گفته ‌ اند. «زحزح»؛ زح زح. «دمدم»؛ دم دم. رباعی ‌ هایی که تکرار است. این ‌ ها برای خودش یک فصل مفصلی دارد که جذاب است. رباعی ‌ هایی که تکرار فعل نیستند. مثل «دحرج». ذهن ما به دنبال این ‌ ها بلند شد. «دح» و «رج». چقدر با معنای ترکیبی این دو مناسب است. «دحرج» به معنای غلطاندن است. «دح» به معنای این است که گویا چیزی را هل بدهید و بیاندازید، بعد «رج» است. «دحرج» یعنی غلطاندش. غلطاندن یک چیزی ترکیبی از همان است. از این ‌ جا بود که ذهن سراغ این رفت که ثلاثی ‌ ها را چه کار کنیم. ابن ‌ جنی و دیگران می ‌ گویند: در زبان عربی، کلا، با فعل ثلاثی روبه ‌ رو هستیم. حتی در ضوابط زبان، ثنایی ‌ ها را به ثلاثی بر می ‌ گردانیم. «مدّ» را می ‌ گوییم «مدد» است. می ‌ گوییم سه حرفی است. همه ‌ ی آن ‌ ها را به ثلاثی بر می ‌ گردانیم. ما ثلاثی محور هستیم.  می ‌ گوییم کمتر آن را در فقه نداریم. در این ‌ جا یک فضای دیگری به پا می ‌ شود.