تفسیر شهید اول از روایت داود رقی؛ تقدم طلوع هلال بر طلوع شمس قبل از سیام و نفی اعتبار روایت
حدیث داود رقی بودیم. مرحوم آقا رضی خوانساری در کتاب «تکمیل مشارق الشموس»، پنج وجه و پنج معنا برای این حدیث گفتند. اولین معنا، همان معنایی بود که شهید اول در دروس از روایت فهمیده بودند. عبارتشان هم واضح است، ولی دیروز توضیح من آشفته شد. اگر نگاه کردید مقصود ایشان در احتمال اول، خیلی روشن است. فرمودند:
و لا عبرة أيضا بعدم طلوعه أي طلوع القمر من المشرق في دخول الشهر لليلة المستقبلة لأنه لا يطلع في الثامن و العشرين البتة بل و قد لا يطلع في السابع و العشرين أيضا نادرا في بعض الشهور مع عدم إمكان الشهر الجديد في الليلة المستقبلة و في التاسع و العشرين أيضا قد يدخل و ذلك عند نقصان الشهر و قد لا يدخل عند تمامه فكيف يمكن اعتبار تلك العلامة مع عدم استقامتها إلا في رواية داود الرقي عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام أنه قال إذا طلب الهلال في المشرق غدوة فلم ير فهاهنا هلال جديد رأي أو لم ير
فالمصنف حمل الرؤية على ظاهرها مع منافرة لفظ الهلال له إلا أن يكون من باب المشاكلة للهلال الجديد المذكور بعده و حكم بعدم اعتبار العلامة لعدم استقامتها كما عرفت مع ضعف سند الرواية[1]
چرا میفرمایند «لاعبرة»؟ اصل استدلال جناب آقا رضی برای توضیح «لاعبرة» شهید است. توضیح روایت نیست. توضیح «لاعبرة» است. نتیجه توضیح «لاعبرة»، رد خبر داود رقی میشود.
«و لا عبرة أيضا بعدم طلوعه أي طلوع القمر من المشرق في دخول الشهر لليلة المستقبلة لأنه لا يطلع في الثامن و العشرين البتة»؛ در صبح بیست و هشتم قمر طلوع نمیکند.
«بل و قد لا يطلع في السابع و العشرين أيضا»؛ گاهی در صبح بیست و هفتم هم طلوع نمیکند. «نادرا في بعض الشهور»؛ یعنی نوعاً طلوع میکند ولی گاهی طلوع نمیکند.
«مع عدم إمكان الشهر الجديد في الليلة المستقبلة»؛ یعنی وقتی در بیست و هفتم ندیدید، ممکن نیست فردا - بیست و هشتم - اول ماه باشد. بیست و هشتم که قطعاً نمیبینید، ممکن نیست فردا - بیست و نهم - اول ماه باشد. این یک امر روشن و قطعی است. پس «لاعبرة». این اصل استدلال ایشان است.
«و في التاسع و العشرين أيضا قد يدخل»؛ گاهی ماه در بیست و نهم داخل میشود. «و ذلك عند نقصان الشهر»؛ وقتی بیست و نهم میشود. «و قد لا يدخل عند تمامه فكيف يمكن اعتبار تلك العلامة»؛ اینکه صبح به طرف مشرق نگاه کنید و آن را نیابید، بگویید «هاهنا هلال جدید»، چطور ممکن است؟! «مع عدم استقامتها»؛ یعنی اماره درستی نیست. غلط است. اصلاً مفاد روایت مفاد صحیحی نیست.
شاگرد: چرا بیست و نهم غلط است؟
استاد: حالا میرسیم. میخواهم سریع عبارت را بخوانم. همه حرف من سر همین است.
شاگرد: ایشان چرا غلط میدانند؟
استاد: میگویند چون بیست و نهم اماره واقعیه نیست، «قد یدخل و قد لایدخل».
شاگرد: قد یدخل و قد لایدخل.
استاد: ولی این میگوید مطلقاً یدخل! «رئی ام لم یر». لذا میگویند:
«إلا في رواية داود الرقي عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام أنه قال إذا طلب الهلال في المشرق …فالمصنف حمل الرؤية على ظاهرها مع منافرة لفظ الهلال له»؛ هلال در اینجا درست نیست، چون آخر ماه است. «إلا أن يكون من باب المشاكلة للهلال الجديد المذكور بعده».
شاگرد: اگر روز بیست و نهم در مشرق هلال را ببینیم، باز ممکن است فردا اول ماه نباشد؟ «قد لایدخل» به این معنا است؟
استاد: روایت میگوید اگر مطلقاً ندیدید فردا اول ماه است، و حال اینکه وقتی بیست و نهم ندیدید، فردا میتواند باشد اگر ماه بیست و نه روزه باشد. میتواند نباشد اگر ماه سی روز است. این اشکال ایشان به حدیث است.
«و حكم بعدم اعتبار العلامة لعدم استقامتها كما عرفت»؛ معنای روایت درست نیست. «مع ضعف سند الرواية»؛ سندش هم ضعیف است.
شاگرد٢: در این فرض چرا سیام را مطرح نکردند؟
استاد: در احتمال اول دارند هلالی را میگویند که قبل از طلوع شمس طلوع میکند. احتمال بعدی فرمایش شما میشود.
[1] تكميل مشارق الشموس في شرح الدروس؛ ص: ۴۷۱