غایت خلقت

چند سال پیش محفلی به عنوان بررسی شبهات كلامی تشكیل شد و این چند كلمه را در باره یكی از آنها كه مسأله غایت خلقت بود نوشتم.

بخش اول: در مکتوبات

بخش اول: در مکتوبات

مقاله «غایت خلقت»

غایت خلقت:شبهه کلامی،سؤال کلامی

هر چند مسأله غایت خلقت قبل ازاینكه یك شبهۀ كلامی ‌باشد یك سؤال كلامی است كه طرح كننده‌ی آن فطرت سلیم بشر است نزد مواجهۀ با سرشت حركت وسیر دائمی خودش كه «انمّا الدنیا دار مجاز[1]» ، اما به لحاظ موضع‌گیریهای مختلف و انحرافی در جواب به این سؤال كه ناشی از كج‌فهمی یا كج‌روی است می‌تواند در محدودۀ شبهات كلامی داخل شود.


[1] أيها الناس إنما الدنيا دار مجاز و الآخرة دار قرار فخذوا من ممرّكم لمقرّكم‏( نهج البلاغة (بنیاد) خطبه ١٩۴؛ ص ٢٣٩)

بخش اول: در مکتوبات

موضع گیری ها:

 ۱. نفی غایت

یك موضع‌گیری ، نفی غایت است ولی از دیدگاه‌های مختلف:

مثل نفی غایت از ناحیه فرد مادّی در نظر وبینش،

یا فرد مادّی در عمل وروش،

یا فرد الهیِ قائل به اینكه افعال الهی، معلّل به اغراض نیست.

غایت؛غرض

لكن توجه به این نكته لازم است كه گاهی منظور از غایت "ما لأجله الفعل" است ( كه اخصّ از مایترتّب علی الفعل است) و مرادف با هدف ،غرض، انگیزه، باعث، داعی ونظیر اینهاست و مقابل آن جزاف ولهو ونظیر آن است ( ولمّ غائی است كه آن را جزء علل ذكر كرده‌اند یعنی می توان با سؤالِ «چرا؟» از آن پی جوئی كرد ) مثل اینكه گفته می شود چرخیدن ورزشكار در گود، غایتی دارد یعنی بهرِ هدف ومقصودی است.

 و گاهی منظور"ما ینتهی الیه الفعل" است كه ساحلِ تموّج وتصرّم وسَیَلان و لنگرگاه سیر و مرادف با پایان ومنتهی ونهایت است ومقابل آن مبدء و اوّل و ابتدا و نظیر آن است مثل اینكه گفته می شود غلطیدن سنگ در سراشیبی كوه، غایتی دارد.

وشاید رمز این انعطاف در مفهوم غایت، اصل استعمال آن در "رایة" باشد كه در سِباق[1] ، آن عَلَمی است كه در نهایت راه گذاشته میشود و مسابِق، وصول به او را در نظر دارد[2]، بخلاف غرض و هدف كه این انعطاف را ندارد چون اصل استعمال آن در "رمایة[3]" است كه مقصود اصلی، در نظر گرفتن آن برای رمی است[4].

نفی هدف ملازمه با نفی غایت ندارد

بنابر این موضع گیری برای نفی هدف در آفرینش ملازمۀ با نفی غایت به معنای اینكه بالأخره این سیر به كجا و به چه ختم میشود؟ ندارد ، و این خالی از إثارۀ فطرت كامنۀ بشر نیست.

۲. اثبات غایت

 امّا در جانب اثبات غایت و شناخت آن باید نكاتی را به عنوان مقدمه در نظر گرفت :

مقدمات

تعدد اهداف؛طولیت و عرضیت اهداف

١.هدف از یك كار میتواند متعدّد باشد چه در عرض هم  یا اهدافی در طول یكدیگر، و هدف نهائی كه كار بهر او انجام شده دیگر خود هدف ندارد و سؤال به "چرا؟" از آن نمیتوان كرد ( مگر به معنای استلزام عقلی) و به نحوی مربوط به فاعل میشود خواه از جهت استكمال او یا استجلاء.

سه گونه سوال در مورد هدف

۲-  نسبت به هدف آفرینش سه گونه سؤال مطرح میشود: هدف اصل آفرینش یعنی هدف كل عالم امكان و به بعض تعبیرات انسان كبیر، و هدف آفرینش نوع مثل نوع انسان، و هدف آفرینش شخص، و در نهایت ارتباط این سؤالها با یكدیگر.

راه های دستیابی به هدف

۳-  دستیابی به هدف از یك مصنوع از دو راه ممكن است: یا از صانع و مهندس آن سؤال شود یا ملاحظۀ هماهنگی جهت یافتۀ عناصر و مؤلفه‌های دخیل در كیان آن شود.

هدف حکیمانه

۴-  واژۀ هدف آنگاه كه بار ارزشی داشته باشد مساوق با هدف حكیمانه است كه از باب "الاشیاء تعرف بمقابلاتها " با مثل عبث و لعب و لهو و جزاف و اعتباط ونظیر آن مقایسه می شود .

دلالت آیات بر بحث هدف خلقت

۵-  دلالت آیات شریفه‌ای كه خداوند متعال در آنها هدف خلقت را بیان فرموده است بر دوگونه است: برخی ظهور عرفیِ بلامؤنه دارد مثل "و ما خلقت الجنّ والانس الا لیعبدون[5]" وبعضی دیگر نیاز به استظهار و ملاحظات خاصه دارد مثل "بل نقذف بالحق علی الباطل[6]"

۶-  آگاهی به هدفی حكیمانه بطوریكه موجب آرامش عقل و طمأنینه نفس گردد متوقّف بر وقوف تامّ به هدف نهائی و موطن اخیر است چه برسد به اینكه اصلاً ملاحظه نشود، "كلا لو تعلمون علم الیقین لترونّ الجحیم ثمّ لترونّها عین الیقین[7]"، وهرگاه هدف واسطه، واسطه بودن آن ملحوظ نباشد مشكل حل نخواهد شد، "ألا فما یصنع بالدنیا من خلق  لِلآخرة[8]".(نهج البلاغه خ ۱۵۶).


[1] مسابقه

[2] الغاية: مدى كل شى‏ء. و يقال: هذا الشى‏ء غاية، أى: انه لا نظير له. أخذ من‏ غاية الحرب، و هى الراية، أو من‏ غاية السبق و هى قصبة تنصب فى الموضع الذى تنتهى المسابقة اليه ليأخذها السابق.(کتاب الماء ؛ ج‏3 ؛ ص971) قال ابن الأنباري: قول الناس هذا الشي‏ء غاية، معناه هذا الشي‏ء علامة في جنسه لا نظير له أخذا من‏ غاية الحرب، و هي الراية، و من ذلك‏ غاية الخمار خرقة يرفعها. و يقال: معنى قولهم هذا الشي‏ء غاية أي هو منتهى هذا الجنس، أخذ من‏ غاية السبق، قصبة تنصب في الموضع الذي تكون المسابقة إليه ليأخذها السابق. و الغاية: الراية( لسان العرب ؛ ج‏15 ؛ ص143)

[3] تیراندازی

[4] و الغرض‏: كل ما امتثلته للرمي، ‏(جمهرة اللغة ؛ ج‏2 ؛ ص749)الغرض‏: الهدف الذى يرمى فيه.(الصحاح ؛ ج‏3 ؛ ص1093)الغرض‏ الهدف المقصود بالرمي، ثم جعل اسما لكل غاية يتحرى إدراكها، (مفردات ألفاظ القرآن ؛ ص605)

[5] سوره ذاریات،آیه ۵۶

[6] سوره انبیاء،آیه ١٨

[7] سوره تکاثر،آیات ۵-٧

[8] نهج البلاغه(بنیاد نهج البلاغه)،خطبه ١۵۶،ص ١٨٠

بخش اول: در مکتوبات

بررسی غایت خلقت

اكنون غایت خلقت را نسبت به خالق و مخلوق بررسی می كنیم :

١.غایت خلقت نسبت به خالق

توجه به نفی تشبیه

هرگاه نظر به غایت خلقت نسبت به خالق باشد در ابتدا لازم است ملاحظۀ یكی از محكمات معارف بشود كه نفی تشبیه در نحوۀ تحقّق لمّ غائی در واجب و ممكن است كه در خالق به نحو تصوّر و در نظر گرفتن هدف و سپس انجام كار نیست ،

اتحاد لمّ غائی با لمّ فاعلی در واجب الوجود

 و بعد از این مرحله، سراغ آنچه معروف است میرویم كه در واجب الوجود، لمّ غائی با لمّ فاعلی متّحد است.

گاهی در توضیح آن گفته می شود كه مثلاً اگر سؤال شود كه چرا خداوند متعال خلق را آفرید؟ جواب داده میشود برای افاضۀ رحمت و خیر و جود بر بندگان ، و اگر سؤال شود كه چرا این افاضه و جود را انجام داد؟ گفته میشود كه چون خداست و متّصف به صفات كمالیه كه از آنها جواد بودن است.

لكن ظاهر این است كه جواب از چرای دوّم، لمّ عقلی است و از لمّ غائی بحث خارج شده است.

و میتواند مراد از اتّحاد لمّ غائی و فاعلی این باشد كه هر گاه فاعل به وسیلۀ فعل خود تحصیل كمال برای خود میكند ممكن نیست كه این كمال، عین ذات فاعل باشد بلكه خارج از ذات است كه فاعل از طریق انجام آن فعل به آن متلبّس میشود ولی در فاعلی كه كمال مطلق است و به تعبیری همۀ هر كمال را بالفعل دارد اساساً فرض غایتی خارج از ذات معنی نخواهد داشت و بجای اینكه تحصیل كمالِ غیر حاصل باشد ظهور كمالِ حاصل است كه در نقل، از آن تعبیر به "كنزاً مخفیاً [1]" الخبر (بحار ج87 اسلامیه ص344و199) شده است، و چون اصل ایجاد، نسبت به فاعل واجب الوجود ( نه مراتب موجودات) وراء زمان و مكان است پس بحث از قبل از خلقت و بعد از خلقت در اینجا نمیتواند به معنای قبل و بعد زمانی باشد كه لازمۀ آن تغیر است، عمران صابی از امام ابو الحسن الرّضا علیه السّلام سؤال كرد:

 "ألا تخبرنی عن الخالق اذا كان واحداً لا شیئ غیره و لا شیئ معه أ لیس قد تغیر بخلقه الخلق؟ قال له الرّضا علیه السّلام : ( قدیمٌ در عیون ) لم یتغیر عزّ و جلّ بخلق الخلق و لكنّ الخلق یتغیر بتغییره" الحدیث ( بحار ج۱۰ ص۳۱۲) 

و اشارۀ به آن در حدیثی از امام ابو الحسن الاوّل علیه السلام است كه

"إنّ الله تبارك و تعالی كان لم یزل بلا زمان و لا مكان و هو الآن كما كان" الحدیث ( بحار ج۳ ص۳۲۷)  

٢.غایت خلقت نسبت به مخلوق

 وامّا بحث غایت خلقت نسبت به مخلوق پس مشتمل بر فوائد جمّه و لطائف كثیره است وبطور واضح نسبت به جن و انس در آیۀ شریفۀ (ذاریات 56) با وصف انحصار ( نفی و الّا ) غایت مخلوق ( كه لیعبدون فرمود، نه: لأن أعبد ، مثلاً ) عبادت معرفی شده است و حصر اضافی نسبت به "ما أرید منهم من رزق" نافی مطلقِ حصر حقیقی درمراتب عالیۀ معنای آیۀ شریفه نیست.

معانی عبادت

عبادت گاهی به معنای مصدری است كه بندگی كردن است ودر رفتار متجلّی می شود ودر این حال از عناوین وصفیۀ ثانویه كه تعین ماهوی خاص ندارند می‌باشد وتاب این را آنچه در حدیث آمده دارد:

 "لیست العباده كثرة الصیام والصلوة انّما العبادة كثرة تفكر فی امر الله" (بحار۷۸اسلامیه ص ۳۷۳) 

 و گاهی به معنای اسمی است كه عبودیت و حال بندگی وعدم اظهار أنانیت می‌باشد از باب "طریقٌ معبّدٌ ای مذلّلٌ و ممهّدٌ یعنی جادۀ صاف وهمراه[2]"، و در این حال می‌تواند از غایات طولیه برای معنای اوّل باشد، وتوضیح آن در حدیث عنوان بصری كه از حضرت امام صادق علیه السلام سؤال كرد "یا اباعبدالله ما حقیقة العبودیه[3]" (بحار 1 ص225) آمده است.

تحلیل آیه «ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون»

بنابراین می توانیم مراتبی در معنای آیۀ مباركه در نظر بگیریم كه با سائر آیات و روایات قابل جمع باشد:

۱- تا امری نباشد طاعت وعبادتی معنا ندارد و لذا روایت درتفسیر همین آیه فرمود "خلقهم لیأمرهم بالعبادة[4]" (بحار5 ص314باب علة خلق العباد)

۲- این عبادت، جبری نباشد بلكه از روی اختیار وانتخاب خود بنده باشد "لیعبدون" كه اشارۀ به آن شده: "ولا یزالون مختلفین الّا من رحم ربك و لذلك خلقهم"(هود 119) كه خلق برای رحمت خاصه‌ای كه از طریق اختیار با زمینه اختلاف و نیز وجود آن حاصل شود می‌باشد.

۳- عبادت كردن برای معرفت است كه "اتّقواالله ویعلّمكم الله"(بقره 282) و"من عمل بما یعلم علّمه الله مالم یعلم"(بحار 78 اسلامیه ص189).

۴- معرفت برای عبادتِ بالاتر است كه "ما خلق الله العباد الا لیعرفوه فاذا عرفوه عبدوه" (بحارالانوار ج5 ص312) كه شاید اشاره به آن در «نون و كسره اشاره كننده به یاء متكلم» در "لیعبدونِ" باشد یعنی دیگر عبادت عبید یا تجّار نباشد بلكه عبادت أحرار یعنی "بل وجدتك اهلأ للعبادة فعبدتك[5]" باشد.

۵- لازمه اینگونه عبادت، حصول مقاماتی است كه با اینكه برای ما بیان كرده‌اند، تصوّر مفهومیِ آن‌ها برای امثال راقم سخت است كه تحقق حقیقت عبودیت و هماهنگی سراسر ذرّات وجود عبد با نظام احسن عالَم كه "العبودیة جوهرة كنهها الربوبیة[6]" و سپس تعلیم اسماء و خلافت الهیه و انكشاف جمیع حقایق است كه شاید "أ لم أقل لكم[7]" اشاره‌ای به همان كلام الهی باشد: "انّی اعلم ما لا تعلمون[8]" تا جواب حلّی باشد نه آنكه به ظاهر ردعی می‌نماید.

 واینها هر چند هدف نوع است امّا از آنجا كه قوام آن به این است كه از روی اختیار و انتخاب تحصیل شود تحقق آن فی الجمله كافی در حكمت خلقت است، كما اینكه در برخی آیات شریفه‌ی هدف از خلقت عالم به سوی خلقت انسان اشاره رفته است:

ان فی خلق السماوات و الارض و اختلاف الّیل و النّهار لآیات لاولی الالباب الذین یذكرون الله قیاماٌ و قعوداٌ و علی جنوبهم و یتفكرون فی خلق السّماوات و الارض ربّنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك فقنا عذاب النّار ( آل عمران ۱۹۰-١٩١)

كه اشاره لطیفه­ی فاءِ تفریع در "فقنا" بر عدم بطلان خلقت سماوات و زمین، شاهد ما است، و ارتباط و ترتّب این اهداف مهم است كه شخص آگاه به اینكه نظم عالم، جهت یافته به تكمیل انسان میباشد از صغیر و كبیر امور برای ترفیع فرد و مجتمع استفاده میكند.


[1] كما قال سبحانه كنت كنزا مخفيا فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لكي أعرف‏

[2] و العبد: ضد الحر. و أصل‏ العبد من قولهم طريق‏ معبد أي مذلل(جمهرة اللغة ؛ ج‏1 ؛ ص299)و معنى‏ العبادة في اللغة: الطاعة مع الخضوع. و يقال طريق‏ معبد إذا كان مذللا بكثرة الوطء، و بعير معبد إذا كان مطليا بالقطران‏( تهذيب اللغة ؛ ج‏2 ؛ ص138)و يقال: طريق‏ معبد، أي: مذلل بالوطء(مفردات ألفاظ القرآن ؛ ص543)و معنى‏ العبادة في اللغة الطاعة مع الخضوع، و منه طريق‏ معبد إذا كان مذللا بكثرة الوطء (لسان العرب ؛ ج‏3 ؛ ص273)

[3] قلت يا أبا عبد الله ما حقيقة العبودية قال ثلاثة أشياء أن لا يرى العبد لنفسه فيما خوله الله ملكا لأن العبيد لا يكون لهم ملك يرون المال مال الله يضعونه حيث أمرهم الله به و لا يدبر العبد لنفسه تدبيرا و جملة اشتغاله فيما أمره تعالى به و نهاه عنه فإذا لم ير العبد لنفسه فيما خوله الله تعالى ملكا هان عليه الإنفاق فيما أمره الله تعالى أن ينفق فيه و إذا فوض العبد تدبير نفسه على مدبره هان عليه مصائب الدنيا و إذا اشتغل العبد بما أمره الله تعالى و نهاه لا يتفرغ منهما إلى المراء و المباهاة مع الناس فإذا أكرم الله العبد بهذه الثلاثة هان‏ عليه الدنيا و إبليس و الخلق و لا يطلب الدنيا تكاثرا و تفاخرا و لا يطلب ما عند الناس عزا و علوا و لا يدع أيامه باطلا فهذا أول درجة التقى قال الله تبارك و تعالى‏ تلك الدار الآخرة نجعلها للذين لا يريدون علوا في الأرض و لا فسادا و العاقبة للمتقين‏( بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏1 ؛ ص225-٢٢۶)

[4] عن أبي بصير قال: سألت أبا عبد الله ع عن قول الله عز و جل‏ و ما خلقت الجن و الإنس إلا ليعبدون‏ قال خلقهم ليأمرهم‏ بالعبادة قال و سألته عن قول الله عز و جل‏ و لا يزالون مختلفين إلا من رحم ربك‏ و لذلك خلقهم‏ قال خلقهم ليفعلوا ما يستوجبون به رحمته فيرحمهم.( علل الشرائع ؛ ج‏1 ؛ ص13)

[5] بحار الأنوار)طبيروت) ج۴١،ص١۴

[6] مصباح الشريعة / ترجمه مصطفوى، متن، ص: 453

[7]  و علم آدم الأسماء كلها ثم عرضهم على الملائكة فقال أنبئوني بأسماء هؤلاء إن كنتم صادقين قالوا سبحانك لا علم لنا إلا ما علمتنا إنك أنت العليم الحكيم قال يا آدم أنبئهم بأسمائهم فلما أنبأهم بأسمائهم قال أ لم‏ أقل‏ لكم‏ إني أعلم غيب السماوات و الأرض و أعلم ما تبدون و ما كنتم تكتمون‏(سوره بقره،آیه ٣١-٣٣)

[8] و إذ قال ربك للملائكة إني جاعل في الأرض خليفة قالوا أ تجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء و نحن نسبح بحمدك و نقدس لك قال إني أعلم‏ ما لا تعلمون‏(سوره بقره،آیه ٣٠)

بخش اول: در مکتوبات

هماهنگی غایت مخلوق با غایت خالق

و بالاتر از این هماهنگی غایت مخلوق با غایت فاعل و خالق است بلكه اندراج هر دو تحت جامع واحد كه آیه مباركه : "ذلك بانّ الله هو الحق و انّ ما یدعون من دونه هو الباطل" (حج ۶۲) یا : "ثم قیل لهم این ما كنتم تشركون من دون الله قالوا ضلّوا عنّا بل لم نکن ندعوا من قبلُ شیئاً "( غافر 7٣-٧۴ ) به آن ناطق است می‌باشد، كه شاید بتوان توضیح آن را از آیه ۱۶ سوره مباركه انبیاء بلكه از سیاق آیات آن سوره استفاده كرد؛

 "و ما خلقنا السّماء و الارض و ما بینهما لاعبین لو اردنا ان نتّخذ لهواٌ لاتّخذناه من لدنّا ان كنّا فاعلین بل نقذف بالحق علی الباطل فیدغمه فاذا هو زاهق و لكم الویل ممّا تصفون[1]" ،

 و این از جمله آیاتی است كه در آن اشاره به ارتباط هدف خلقت عالم و انسان شده است و نیز اینكه غایت خلقت، احقاق حق و ابطال باطل است و "یمح الله الباطل و یحقّ الحقّ بكلماته"(شوری24) و "لیحقّ الحقّ و یبطل الباطل"(انفال8).

لکم الویل مما «تصفون»

اما "تصفون" چیست؟ ممكن است همان "یصفون" در آیه 22باشد: "ام اتّخذوا الهةً من الارض هم ینشرون لو كان فیهما الهة الا الله لفسدتا فسبحان الله ربّ العرش عمّا یصفون[2]" كه واضح است همان شرك است، پس شرك است كه باطل است و به قذف نیاز دارد و مقابل آن حق است كه در آیه 24 فرمود : "ام اتّحذوا من دونه الهةً قل هاتوا برهانكم هذا ذكر من معی و ذكر من قبلی بل اكثرهم لا یعلمون الحق فهم معرضون و ما ارسلناك من قبلك من رسول الا نوحی الیه انّه لا اله الا انا فاعبدون[3]"، و این "فاعبدون" با آیه "لیعبدون" می فهماند كه عبودیت ، حقّ محض و هماهنگ با نظام احسن و در مسیر صراط مستقیم است كه "و أن اعبدونی هذا صراط مستقیم" (یس ۶۱) "انّ الله ربّی و ربّكم فاعبدوه هذا صراط مستقیم" ( آل عمران 51 ) ،

و از آنجا كه عبودیت، رام بودن عبد در مقابل معبود است پس عبودیت در حقیقت مظهر ربوبیت است كه در تمام صفات و افعال عبد ، معبود داشتن او جلوه گر است، و با معرفت عبد به حقِّ مطلق بودنِ معبود خود تمام شئونات اختیاریه عبد، هماهنگ با عبودیتِ تكوینیه­ی تمام عوالم كه : "ما ینبغی للرّحمن ان یتّخذ ولدا إن كلّ من فی السّموات و الارض الا آتی الرّحمن عبدا" ( مریم 92-٩٣ ) یا : "انّ الذین تدعون من دون الله عباد أمثالكم فادعوهم فلیستجیبوا لكم إن كنتم صادقین أ لهم أرجل یمشون بها أم لهم أید یبطشون بها أم لهم أعین یبصرون بها أم لهم آذان یسمعون بها "( اعراف 194-١٩۵) به آن ناطق است می شود،

و لازمه­ی سریانِ عبودیتِ مطلقه در سراسر وجود، ربوبیت یك معبود برای همه است كه همان توحید است، و ظهور آن، جامع همه اهداف در بحث ما است، و حقیقتِ توحید، از آن خود خداوند متعال است چنانچه در روایت جابر از حضرت امام باقر علیه السّلام آمده : "توحّد بالتّوحید فی توحیده ثمّ اجراه علی خلقه"( توحید صدوق ره 136)  و حقیقت توحید در مخلوق به صورت عبودیت جلوه میكند و آنگاه كه در حیطه معرفت، زمینه دعوای أنانیت و ربوبیت باشد كه همان شرك است نیاز به قذف حق علی الباطل است تا نتیجه آن، ظهور توحید به عبودیت عبد و محو شرك و دعوای ربوبیت او باشد كه این غایت خلقت در اینجا است و در آیه 19 اشاره به تحقق غایت بدون نیاز به قذف شده : "و من عنده لا یستكبرون عن عبادته و لا یستحسرون[4]".

و ارزش این غایت، همان ارزش خود معبود و توحید اوست ، عبدالله بن فضل هاشمی از امام صادق علیه السّلام سؤال می كند :

"لأی علّة جعل الله تبارك و تعالی الأرواح فی الأبدان بعد كونها فی ملكوته الأعلی فی أرفع محلّ؟ فقال علیه السّلام : انّ الله تبارك تعالی علم انّ الأرواح فی شرفها و علوّها متی تركت علی حالها نزع أكثرها الی دعوی الربوبیة دونه عزّوجل فجعلتها بقدرته فی الأبدان الّتی قدّرها لها فی ابتداء التّقدیر نظرا لها و رحمة بها " الحدیث( توحید صدوق ره 402).

لوازم عبودیت

و عبودیت، لوازمی دارد كما اینكه مراتب دارد ، در حدیث قدسی است كه : "یابن آدم أنا أقول للشیئِ كن فیكون، أطعنی فی ما أمرتك أجعلك تقول للشیئِ كن فیكون" ( بحار ج93 ص 376) و از این ارتباط وثیق بین عابد و معبود بوده است كه اشتباه كرده و عبد الهی را فرزند او می‌خواندند، در ادامه آیه 25 از سوره انبیاء بعد از فاعبدون در آیه 26 می فرماید: "و قالوا اتّخذ الرّحمن ولداٌ سبحانه بل عباد مكرمون لا یسبقونه بالقول و هم بأمره یعملون[5]".

الحاصل

و الحاصل، هدف الهی از خلق عالم، خلقت انسان، و از خلق انسان، خلقت واجد بالاترین درجه عبودیت و معلَّم به جمیع اسماء است كه آئینه تمام نمای كمالات الهیه است.


[1] سوره الانبیاء،آیه ١۶-١٨

[2] همان،آیه ٢١-٢٢

[3] همان،آیه ٢۴-٢۵

[4] و له من فی السموات و الارض و من عنده لا یستکبرون عن عبادته و لا یتسحسرون(سوره الانبیاء،آیه ١٩)

[5] همان،آیه ٢۶-٢٧

بخش دوم: در بیانات

بخش دوم: در بیانات

فصل اول: معرفت؛ غایت خلقت

[1]هدف اصلی خلقت انسان چیست؟ خدای متعال چرا ما را آفریده؟ یک سؤال خیلی ساده ای است امّا بسیار مهمّ است. جوابش هم به این سادگی ها نیست؛ هر کسی از غفلت در بیاید این سؤال برایش مطرح می شود.

خدا حفظ کند، یکی از اساتید معقول می گفتند که بچه گوشش درد می کند، گریه می کند؛ مادر می آید یک چیزی درست می کند مثلاً قوطی برمی دارد ریگی داخل آن می اندازند تا با تق تق صدا درآوردن آن، بچه را آرام بکند، بچه هم توجّهش جلب این صدا می شود گریه یادش می رود. به محض این که دستِ مادر آمد پایین، دوباره یادش می آید که گوشش درد می کند، گریه می کند. این مثال را استاد می زدند، می گفتند: مادرِ طبیعت با این تق تق ما را مشغول می کند ذهنمان را تخدیر می کند ، به محض این که اوضاع آرام شد می بینیم که چقدر سؤال داریم می خواهیم از این ها سر در بیاوریم ؛چرا خدا ما را آفریده؟ چرا آمدیم اینجا؟ این عمر برای چیست؟ خب خیلی مثال خوبی است.


[1] متن پیش رو، تنظیم و گردآوری برخی از مطالبی است که  در جلسات دوم، سوم، پنجم و ششم منبر فاطمیه سال ١٣٩۶ در شهرستان تفت افاده شده است. در پایان فصل پنجم از افادات موجود در جلسه تفسیر سوره مبارکه ق مورخ ۱۶/ ۱۲/ ۱۳۹۱ نیز بهره برده‌ایم که با کروشه متمایز شده است.

بخش دوم: در بیانات

الف) بررسی سؤال ملائکه از خلقت انسان

 مهمّ بودنِ این سؤال هم همان روز اوّل، ملائکه گفتند:

وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ۖ قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ ۖ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ[1]

«وإذ قالَ ربّکَ لِلملائکة إنّی جاعلٌ فی الأرض خَلیفة» خدا اعلام کرد که من می خواهم بنی آدم را، خلیفۀ خودم را بیافرینم. ملائکه اعتراض کردند. آیا جایی که ملائکه به خلقت ما اعتراض کردند و سؤال داشتند خودِ ما سؤال نداشته باشیم؟ یا این که ببینیم آنها چه گفتند و چه شنیدند؟ آیا ما به آن چیزی که خدای متعال جواب ملائکه را داد فکر می کنیم یا نه؟ هدف خلقت چیست؟ «أتَجعلُ فیها مَن یُفسِد فیها وَ یَسفِکُ الدماء؟» می دیدند از قبل و بعد، و از علومی که تا اندازه ای خدای متعال به آنها داده بود،

پاسخ خداوند: «انی اعلم ما لا تعلمون»

«قالَ إنّی أعلمُ ما لا تَعلمون» جواب خیلی ساده؛ من یک چیزی می دانم شما نمی دانید.

خاطره

یادم می آید ایّام نوجوانی بود شاید حدود هیجده نوزده سالگی، استاد بزرگی بود راجع به هدف خلقت صحبت کرد. سنّ من هم به اقتضائش یک چیزی شنیده بود وقتی آمدیم بیرون، کسی که سنّش از من بیشتر بود گفت: آقا یک چیزهایی فرمودند امّا این دلمان قانع نشد. او گفت و رفت ولی من که در آن سنّ بودم خیلی برایم مهمّ بود، یادم می آید که مدّت ها دنبال جوابی بودم که هر کسی که مخلوق خداست و این سؤال برایش پیش می آید، بتوانی به او بگویی و قانع بشود.

سؤال سنگین است تا جایی رسیده بود که دیگر لوازمش را برای شما نمی گویم؛ خیلی امر بر من سخت شد- قرآن کریم عجائب است عجائب- این آیۀ شریفه را من صدها بار قبلش بعدش در مدرسه خوانده بودم امّا در شدّتِ بدحالی که این سؤال هجوم کرده بود. در حجرۀ طلبگی، صبح آیۀ شریفه را می خواندم اصلاً دوای درد من بود امّا دوای مسکّن، گاهی مریض دردمند است معالجه اش می کنند گاهی مسکّن می دهند، در شدّت بدحالی که این سؤال باید برای من حل بشود رسیدم به این آیه که «إذ قالَ ربّکَ لِلملائکة» ملائکه اعتراض کردند، یک دفعه دیدم عجب! این همان سؤالی هست که من دارم. جواب چه بود؟ « إنّی أعلمُ مالاتَعلمُون» خدای متعال فرمود: من یک چیزی می دانم شما نمی دانید. خدا را گواه می گیرم آن لحظه قرآن کریم درست مثل این که با کسی حرف می زند، امّا اینجوری حرف زد گفت: خدای متعال می گوید: فضولی موقوف! چه کار داری من چرا تو را خلق کردم؟ فعلاً که هستی، من یک چیزی می دانم که تو نمی دانی. آرام شدم، تمام شد.

١.جواب اِسکاتی

یک جواب إسکاتیِ قویّ، چون سنّ من هم خیلی چیزها را اقتضاء نداشت تا بفهمم و از طرفی مطلب سنگین بود.

٢.جواب حلّی

 هفت هشت سال گذشت درس و بحث و کتاب و طلبگی، حالا برگشتم می بینم «قال إنی أعلمُ مالاتعلمُون» جواب إسکاتی نیست که یعنی چه کار داری من یک چیزی می دانم که شما نمی دانید، جوابِ حَلّی است، عینِ بیانِ غایتِ خلقت است؛ بعد از این آیه را بخوانید، آیات به هم مربوط است. عجب! من سال ها بعد فهمیدم قرآن هم سرِ جایش جواب إسکاتی می دهد، درمانی که بعنوان علاج مطلب است قرآن از آن بعنوان مسکّن استفاده کرده، جوابش چیست؟

«إنی أعلمُ مالاتعلمون» یعنی چه که شما نمی دانید؟ یعنی اصلاً تابِ آن را ندارید درکش کنید، خیلی چیزها می دانید منِ خدا به شما داده ام امّا هنوز یک علومی دارم که شما تاب حملش را ندارید از کجا من این را می گویم؟

ماجرای تعلیم اسماء

دنبال آیه را بخوانیم

وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَٰؤُلَاءِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ  * قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا ۖ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ * قَالَ يَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ  فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ[2]

«وَ عَلّم آدمَ الأسماءَ کلَّها» وقتی آدم را خلق کرد همۀ أسمای الهی را که سراپا علم بود که ملائکه نمی توانستند تحملش کنند، به این مخلوق که می تواند تحمّل کند تعلیم فرمود «فَقالَ یا آدمُ أنبِئهم بأسمائهم»

حالا وقت امتحان است «ثمَّ عَرَضَهُم عَلی الملائکةِ فَقال أنبِئونی بأسماءِ هؤُلاء»، حالا «عَرَضهُم» کیانند فعلاً کاری نداریم،

مرجع ضمیر مهم در قرآن

همیشه در بحث های طلبگی می گویم: چندتا مرجعِ ضمیر هست در دستگاه قرآن کریم خیلی مهمّ است یکی همین ضمیر«هُم» است در خود آیه مرجعی ندارد ؛آیه را بخوانید: سپس ایشان را عرضه کرد بر ملائکه، ایشان کیانند؟

«فَقال أنبئونی بأسماء هؤلاء... قالوا سُبحانک لا عِلمَ لنا إلاّ ما عَلّمتَنا» خدا که بخل ندارد، تا اندازه ای که ممکن بوده به ما علم داده امّا این را نمی دانیم. «قال یا آدمُ أنبئهم بأسمائهم» خیلی زیباست اینجا آیۀ شریفه، نمی گوید: یا آدمُ عَلِّمهُم، ای آدم حالا به اینها تعلیم کن. تعلیم مقام بالاتری است «أنبِئهُم»

 دستگاهی می آید مثلاً موبایلی کامپیوتری، یک بار به شما می گویند: خبر بده این، چه کار می کند؟ یک بار می گویند: آموزش بده در دل این چه خبر است؟ آموزش خیلی بالاتر از خبر دادن است، آدم نمی توانست به ملائکه تعلیم کند آن ها تاب آن را نداشتند لذا خدا فرمود: «یا آدم أنبئهُم» فقط خبر بده، تعلیمی که من به تو کردم را نمی توانی به آن ها منتقل کنی.

«اعلم ما لا تعلمون» : «اعلم غیب السموات و الارض»

جواب حَلّی اینجاست:« فلمّا أنبَئهُم بأسمائهم» وقتی آدم به ملائکه خبر داد و دیدند که خدای متعال چه علمی به او تعلیم فرموده خدای متعال گفت:- حالا برگردید به آن جملۀ« إنّی أعلمُ ما لا تَعلمُون» که برای من جواب إسکاتی بود ولی شد جواب حَلّی-«قالَ ألم أقُل لکُم » من به شما نگفتم. مگر خدای متعال چه گفته بود؟ «إنّی أعلمُ غَیبَ السَّمواتِ و الأرض» عجب!، پس این جوابِ اوّل جواب حَلّی بود، نمی خواست بگوید: من چیزی می دانم شما نمی دانید پس کار نداشته باشید[3].

هدف از خلقت: معرفت

می گوید: من علومی دارم که این علوم مَظهر می خواهد من می خواهم در عالمِ خلقت، کسانی داشته باشم که همۀ علومِ من را بتوانند حمل کنند، شما ملائکه نمی توانید. « إنّی أعلمُ غَیبَ السَّموات وَ الأرض وَ أعلمُ ما تُبدُونَ وَ ما تَکتمونَ» به این زیبایی آیۀ شریفه می گوید که هدف از خلقت شما چه بوده؟ علم بوده معرفت بوده[4]، معرفت چیست؟

شیخ غلامرضا یزدی

خدا رحمت کند مرحوم حاج شیخ غلامرضا فقیه یزدی را که عالم بزرگ یزد بودند یک عالم، هنوز چقدر آثار و برکات از ایشان در این شهر مانده است؟

شما بهتر از من می دانید بهترین جماعت را در یزد داشتند، شلوغ بود علماء و مجتهدین یزد می آمدند پشت سر ایشان نماز می خواندند. بعد می گفتند: من در اینجا نماز بخوانم مردم در ده مبلّغ نداشته باشند؟ یک دفعه راه می افتادند کجا؟ به دهاتی می رفتند که اصلاً نمی دانستند این شیخ کیست؟ معروف است رفته بودند به دهی که اهل آنجا به حاج شیخ راه نداده بودند رفته بودند در جایی که محلِّ کاه بوده، آنجا خوابیده بودند تا اذان صبح آمده بودند مسجد و اذان گفتند و جمعیت را جمع کردند و قرائت مردم را صاف کردند و دستگاهی داشتند.[5]

کتاب مفتاح علوم القرآن

خودشان همینطور مخزن کرامات و نورانیّت، آثارشان هم مانده تا حالا، کتابی دارند بنام «مفتاح علوم القرآن[6]» کلید همه علوم قرآن، کتابی است که مقدمۀ تفسیر نوشته اند، ماشاءالله در تفسیر خیلی جلو بودند از حج برمی گشتند رسیدند به قم، پسر فقیه و حسابیِ شان مرحوم شد، خودِ ایشان در مجلسِ ترحیم پسرشان منبر رفتند، پای منبرشان همۀ مراجع عصر و فضلای حوزه بودند در مجلسِ ترحیم پسرشان تفسیر سورۀ حمد گفتند، همه را به إعجاب آورده بودند. همه گفتند: عجب، اینجور عالمی هم یزد دارد؟! آیة الله بهجت دو سه تا کتاب را سفارش می کردند، یکی همین بود. می گفتند: این کتاب«مفتاح علوم القرآن» خیلی خوب است. الحمدلله تجدید چاپ هم شده است.

 شروع این کتاب یکی از همین هایی است که غایتِ خلقت را توضیح می دهد. چند سطر اوّل این کتاب را بخوانید، مثل مرحوم حاج شیخ می خواهد تا این استفاده ها را بکنند. شاگردشان می فرمود که حاج شیخ می فرمودند: حرف های حاج شیخ را حاج شیخ باید بزند. ببینید چقدر این چند سطر زیباست و چطور اینها به این مقامات رسیده‌اند؟

«انتم الفقراء الی الله»

حاج شیخ در شروع کتابشان فرمودند[7]: این آیه را ببینید قرآن می فرماید:

يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ  وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ[8]

«یا أیّها الناسُ أنتُم الفُقراءِ إلیَ الله» ما اگر ترجمۀ آیه را بخوانیم می گوییم: ای مردم شما محتاج به خدا هستید، شما فقیرهای خدا هستید. حاج شیخ فرمودند: این الف و لام بر سر فقراء را می بینید؟ کسانیکه نحو خوانده اند می دانند که آیه می گوید: ای انسانها فقط شما هستید که محتاج خدا هستید[9]. عجب! پس آسمان، زمین، کوه، دشت و درخت، اینها محتاج خدا نیستند؟ این یعنی چه که فقط شما انسانها محتاج من هستید؟ این غایتِ خلقتی که  خدمتتان عرض کردم اینجا حاج شیخ می فرمایند که درست است که درخت و کوه و زمین و آسمان هم محتاج خدا هستند معلوم است امّا در همان کلاسی که دارند و ظرفی که دارند،

فقر مطلق انسان و تعلیم اسماء

خدای متعال که کمال مطلق است علم لایتناهی است می خواهد به ملائکه بدهد، همانطور که عرض کردم «قالَ إنی أعلَمُ ما لاتعلمُون[10]» من می خواهم به شما بگویم، شما بیشتر ظرفیتش را ندارید ولی «عَلّم آدمَ الأسماءَ کلّها [11]» هیچ چیزی باقی نماند «کلّها» همه را، پس او ظرفیت دارد. حاج شیخ می فرمایند: خدا در این آیه می فرماید: ای انسانها شما با بقیه فرق دارید؛ من کمال مطلقم می توانم فیض لایتناهی بدهم آن موجودی که لیاقت دارد هرچه به او بدهند پر نمی شود و می تواند برود جلوتر، شما هستید پس من که الله هستم و کمال مطلقم فقط شما هستید که از حیثی که مطلقید محتاج من هستید. چرا؟چون فقرِ شما هم مطلق است. خلائقِ دیگر که به ایشان می دهم تمام می شود. ببینید چه استفاده ای مرحوم شیخ فرموده اند.

« وخُلِقَ الإنسانُ ضعیفاً[12]» یعنی چه؟ یکی از علمای بزرگ این طور فرموده که ضعیف است یعنی هر چه خدا به او بدهد می گوید بازهم بده. خیلی اینچنین فقری مهمّ است کمال مطلق فقر مطلق، حاج شیخ فرمودند: هیچ یک از موجودات فقر مطلق ندارند «أنتم الفقراء إلی الله» شما هستید که فقیر مطلقید و محتاج کمال مطلقید. حالا فهمیدید غایتِ خلقت چیست؟ این هم بیان حاج شیخ که در شروع کتابشان صفحۀ اوّل این بیان نورانی را فرموده اند. اسمش را هم گذاشته اند: مفتاح علوم القرآن. این کتاب کلید علوم قرآن است. خدا می داند مرحوم حاج شیخ چه مقاماتی داشتند؟ دستگاهی داشتند که الحمدلله همۀ شما از من بهتر می دانید.


[1] سوره البقره، آیه ٣٠

[2] سوره البقره، آیه ٣١-٣۴

[3] مرحوم آیت الله بهجت در این زمینه می فرمایند: ملائکه چیزهای عجیب و غریبی در بشر می‌دیدند که از آب و گل آفریده شده و سنگین و تیره است؛ لذا از خدا سؤال و استفسار کردند که چرا می‌خواهی این را که غضب و شهوت دارد و جنگ و خونریزی و فساد از او بر می‌آید، خلق کنی؟ درحالی‌که: «وَ نَحْنُ نُسَبِحُ بِحَمْدِک وَ نُقَدِسُ لَک؛ درحالی‌که ما با ستایش تو، تسبیح تو را گفته و تو را به پاکی محض می‌ستاییم»؛یعنی هر مقصودی که از تسبیح و تقدیس داری در ما حاصل است. بنابراین، آفرینش انسان تحصیلِ حاصل است.

ولی خداوند در جواب فرمود: می‌خواهم کاسه‌ای خلق کنم که به آن تعلیم اسما کنم که قابلیت اقوی، و بیشتر از شما ظرفیت داشته باشد؛ لذا تحصیل حاصل نیست.(کتاب در محضر بهجت، ١، ص297-٢٩٨)

چون ملائکه دیدند معجون و خمیره و طینت آدم علیه‌السلام سنگین، تیره و از آب و گِل است، عرض کردند: «أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یفْسِدُ فِیهَا وَ یسْفِک الدِمَآءَ؛ آیا می‌خواهی کسی را در روی زمین قرار دهی که در آن تباهی کند و خون‌ها بریزد؟!».

او غضب و شهوت دارد و جنگ و خونریزی به‌پا می‌کند و نمی‌تواند مثل ما پرواز کند، ولی خداوند به آنها فهماند که بشر خاکی می‌تواند بالاتر از ملائکه اوج گیرد و فراتر از مقام آنها قدم نهد.

البته ما به همان سنگینی و به همان حالت خاکی باقی مانده‌ایم. خدا نکند حرام در نزد انسان زینت داده شود. این یک بیماری قلبی است که انسان بدان مبتلا می‌شود، و با وجود راه‌های حلال که نیازش را برآورده می‌کند، خود را به حرام گرفتار می‌نماید! انسان می‌تواند به اختیار خویش هم‌نشین سلمان، و یا ابوجهل گردد.(در محضر بهجت، ج۱، ص ۲۹۸)

ابلیس که عالِم، بلکه از علمای رتبه‌ی اول بود و خیلی هم می‌خواست منطقی صحبت کند، گفت: «خَلَقْتَنِی مِن نارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ؛ مرا از آتش آفریدی و آدم را از گل».

ملائکه هم به خلقت حضرت آدم علیه‌السلام اشکال داشتند، ولی پرسیدند و جواب شنیدند، گفتند: «أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یفْسِدُ فِیهَا؛ آیا کسی را در روی زمین قرار می‌دهی که فساد به پا کند؟»و خداوند فرمود: «إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ؛ من آنچه را که شما نمی‌دانید، می‌دانم».

کسی نبود به ابلیس بگوید که چرا به صورت جزم گفتی: «خَلَقْتَنِی مِن نارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ؛ مرا از آتش آفریدی و آدم را از گِل».آیا روشنایی ظاهری خود را دیدی و گفتی محال است که گل تیره و تاریک از تو اشرف باشد؟! حالا هم خیلی از مردم در دین و امور دینی اشکال می‌کنند و خیال می‌کنند که هیچ‌کس نمی‌تواند شبهات و پرسش‌های دینی و اعتقادی آنها را جواب دهد و حل کند، بدون اینکه از اهلش سؤال کنند.

شیطان از خداوند متعال درخواست نمود که به‌جای سجده بر آدم علیه‌السلام چنان تو را عبادت کنم، که هیچ‌کس مثل آن، تو را عبادت نکرده باشد، ولی خداوند فرمود: «إِنّی أُحِبُّ أَنْ أُطاعَ مِنْ حَیثُ اُرید؛ من دوست دارم آن‌گونه که می‌خواهم، مرا اطاعت کنند».

 شیطان با شش هزار سال عبادت عاقبتش آن‌طور شد، آیا ما می‌توانیم به خود مغرور شویم؟! به خدا پناه می‌بریم!(کتاب در محضر بهجت، ١، ص196-١٩٨)

برای مطالعه سایر کلمات ایشان در این زمینه به پیوست شماره ۱ مراجعه فرمایید.

[4] مرحوم آیت‌الله بهجت در این زمینه می‌فرمایند: نتیجۀ خلق و مخلوق در حدیث قُدسی: (خَلَقتُ الاَشیاءَ لاَجلِکَ وَ خَلَقتُکَ لاَجلی: تمام اشیا را برای تو و تو را برای خودم آفریدم)، علم و معرفت است. (در محضر بهجت، ج ۱، ص٣٧) برای مطالعه سایر کلمات ایشان در این زمینه به پیوست شماره ۱ مراجعه فرمایید.

[5] شنیدم زمانی که مرحوم آقا شیخ غلام‌رضا یزدی  در یزد اقامت داشت خیلی خوش‌گذران بود، ولی هرگاه به روستاهای اطراف می‌رفت با خود نان و ماست و... برمی‌داشت و به هر ده که می‌رسید، قرائت نماز و مسائل مورد نیاز را به مردم یاد می‌داد و آنگاه به آبادی دیگر می‌رفت. و در همه حال خوراکش از خودش بود و از غذای مردم پرهیز می‌نمود. آنان که مثل انبیا علیهم‌السلام مأمور تبلیغ هستند و بدون چشم‌داشت و منت، کار آنها را انجام دهند، خدا می‌داند چه مقاماتی دارند! البته در صورتی که عالِم بِما یفعلُ وَ یترُک وَ عامل بِما یأمرُ و ینهی (به آنچه باید عمل و یا ترک شود، آگاه باشد؛ و به آنچه امر و یا نهی می‌کند، عمل کند) باشند. اگر کسی تشخیص بدهد که به این کار اقدام کند و عالِم و عامِل باشد و با نشر علم شکرانه‌اش را ادا کند، باید از شادی کلاهش را به عرش بیندازد!( در محضر بهجت، ج۱، ص ۲۳۳)

[6] در این زمینه مقاله «حاج شیخ غلامرضا یزدی و کتاب مفتاح علوم القرآن او» خواندنی است.

[7] الحمد لله رب العالمين والصلوة على محمد وآله الطاهرين  و لعنة الله على اعدائهم اجمعين 

بدان که آدمی فقیرتر از همه ممکنات است و از این فقر تمام بدیهاست و از آن تمام  عذابها و به رفع فقر او تمام غنا و خوشیها است. اما فقر او به واسطه این است که هیچ چیز  نیست که او نخواهد برای خود اصلاً یا تبعاً. اما اصلاً، پس همه چیز می خواهد که تعبیر از  کل می شود به سلامتی که حقیقت آن خداست و قابل آن آدمی است و اشاره به آن است  در سوره مبارکه یس در آیه ۵۷ و ۵۸ «و لهم ما يدعون سلام قولاً من رب رحيم» يعنى  از برای دارندگان بهشت است آنچه خواهش میکنند که سلامی است از جانب خدای  مهربان و ایضاً در سوره فصلت در آیه ۳۱ و ۳۲ «و لكم فيها ما تدعون نزلاً من غفور  رحیم»، یعنی از برای شما بندگان خاص خداست در آن بهشت، آنچه از خدا می خواهید  در حالتی که اول عطایی است از خدای عیب پوش مهربان و آن را می خواهد برای  خودش و دوستانش و دوستان دوستانش هر جا برسد. 

و اما تبعاً پس عذاب میخواهد برای دشمنان و دوستان دشمنانش و دشمنان  دوستانش و هر دو را طالب است به اقسام آنها روحاً و جسماً، ظاهراً و باطناً. پس بهشت  و جهنم هر دو لازم دارد، اصلاً و تبعاً و خلقت هر دو با خلقت آدمی توأم و با هم است.  پس بفهم معنی آن حدیثی که در تفسیر برهان در ذیل آیه یازدهم در سوره مؤمنون ذکر شده که خدا هیچ آدمی را خلق نکرده که از برای او خانه ای در بهشت و خانه ای در  جهنم خلق نکرده باشد. و خلاق عالم در قرآن که بالاتر کتابی است در بیان انسان به  زبان بهترین بشر، خاتم هر بشیر و نذیر، محمد عربی صلی الله علیه و آله آورنده قرآن و  فرقان - فقر آدمی را در سوره فاطر به تمام تر بیانی به ما رسانده در آیه شانزدهم یا ایها  الناس أنتم الفقراء إلى الله والله هو الغني الحميد. 

و در زبان عرب هرگاه خواستند صفتی را اختصاص بدهند به کسی که جز او کسی  ندارد، نام او را جلو ذکر کنند آن صفت را به عربی به الف و لام اداء میکنند، مثل آنکه  می گویند: أنت العالم، یعنی علم مخصوص به تو است. و أنت الظالم، یعنی ظلم  مخصوص به تو است. یعنی علم دیگران در برابر علم تو مثل روشنی کمی است در برابر  آفتاب که هیچ نمایش ندارد و ظلم دیگران در برابر ظلم تو هیچ نمایش ندارد. 

در این آیه آدمی را اولاً به يا أيها الناس یعنی ای آدمیان، توجه به مطلب ساخته و  بعد از آن آدمیان را به لفظ أنتم یعنی شما مخاطب ساخته و فقر آنها را به لفظ «الفقراء»  ادا کرده، یعنی فقر تمام ممکنات در مقابل فقر شما چیزی نیست. قطره ای است مقابل دریا  ذره ای است برابر آفتاب ولی با این حد از فقر آنها را به کل غنا و بی نیازی دلالت کرده که  فرموده: الى الله والله هو الغني الحمید یعنی فقیر و محتاج هستید به سوی خدا و خداست  یگانه بی نیاز که ستوده حقیقی به تمام ستایش او است. پس هر کس همه چیز همیشه  می خواهد، باید پناه برد به خدا که همه چیز همیشه دارد و محبتش به خلقش ذاتی و خدایی  است که محبت علت به معلول و خالق به مخلوق خارج از حد فهم مخلوق است. هر چه  هر کس بفهمد به قدر فهم خود فهمیده و محبت خدا بالاتر از این است. و از این است که  رکن اعظم نماز که روح عبودیت و معراج بنده است - الله اکبر است، یعنی به فرموده صادق  آل محمد - عليهم السلام - الله اكبر من أن يوصف يعنى خدا بزرگتر از این است که وصف  شود که چه اندازه بی نیاز و بنده نواز است و تمامی رسل و فرستادگان حق برای شرح فقر  آدمی و بی نیازی و بنده نوازی حق مبعوث به رسالت و مأمور به بشارت و انذار شده اند .(مفتاح علوم القرآن، ص ۱۵-۱۶)

[8] سورة الفاطر، آیه ۳۵

[9] (و الثانى) يعنى اعتبار تعريف الجنس (قد يفيد قصر الجنس على شى‌ء تحقيقا نحو زيد الامير) اذا لم يكن امير سواه (او مبالغة لكماله فيه) اى لكمال ذلك الشى‌ء فى ذلك الجنس او بالعكس (نحو عمرو الشجاع) اى الكامل فى الشجاعة كانه لا اعتداد بشجاعة غيره لقصورها عن رتبة الكمال و كذا اذا جعل المعرّف بلام الجنس مبتدأ نحو الامير زيد و الشجاع عمرو و لا تفاوت بينهما و بين ما تقدم فى افادة قصر الامارة على زيد و الشجاعة على عمرو.

و الحاصل ان المعرف بلام الجنس ان جعل مبتدأ فهو مقصور على الخبر سواء كان الخبر معرفة او نكرة و ان جعل خبرا فهو مقصور على المبتدأ و الجنس قد يبقى على اطلاقه كما مرو قد يقيد بوصف او حال او ظرف او مفعول او نحو ذلك نحو هو الرجل الكريم و هو السائر راكبا و هو الامير فى البلد و هو الواهب الف قنطار و جميع ذلك معلوم بالاستقراء و تصفح تراكيب البلغاء.(مختصر المعانی، ج ۱، ص ۹۹)

[10] سورة البقرة، آیه ۳۰

[11] سورة البقرة،‌ آیه ۳۱

[12] سورة النساء، آیه ۲۸

بخش دوم: در بیانات

فصل دوم: غایت خلقت: معرفت یا عبودیت؟

اگر غایت خلقت انسان این است که وجودی بشود نورانی، وجودی بشود سراپا علم و معرفت و از دستگاه خلقت سر در بیاورد، قبل و بعد خودش را متوجه باشد پس آن آیۀ معروف را چطور باید معنا بکنیم؟

بررسی آیه شریفه «ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون»

«ما خلقتُ الجنّ و الإنس إلّا لیَعبُدُون[1]» من جنّ و إنس را خلق نکردم مگر این که عبادت کنند، در توضیحش دارد که «أی لِیَعرِفون»، عبادتِ زوری فایده ندارد، با زور بخواهند کسی را به راهی بدارند آخرش ول می کند، «لیَعبُدُون» یعنی من خلق کردم تا بندگیِ خدا بکنند، عبادت کردن رفتار است بندگی و بنده شدن یک صفت است وقتی قلب و روح او بنده است اینجور بندگی که دارد هر عبادتی را هم انجام بدهد عبادتی است که یک عبد انجام داده این خیلی حرف بالایی است،

اشهد ان محمداً عبده و رسوله

خدا طول عمر بدهد حاج آقای علاقه بند را کلمات دُرربار خیلی داشتند، یکی از چیزهایی که از روزهای اوّل طلبگی می فرمودند و از محضرشان شنیدم می فرمودند: ببینید رسالت، مقام کمی نیست آن هم رسالتِ ختم نبوّت، خیلی مقام است امّا وقتی می خواهید پیشگاه خدا شهادت بدهید: «أشهدُ أن لاإله إلا الله وَحدَه لاشَریکَ له»، حالا می خواهید حضرت را ببرید بالا می گویید:«وأشهد أنّ محمداً عبدُهُ وَ رسولُه»، اوّل می گویید: عبدِ او یعنی بندگیِ حضرت برای خدا بالاتر از رسالت است. اگر فکرش کنیم خاتم النبیین هستند چون بالاترین درجۀ بندگی را دارند، محال بود اگر بالاترین درجۀ بندگی را نداشتند خاتم النبیین بشوند. این است که آن را می آورد،

غایت خلقت: بندگی

 معلوم است غایتِ خلقت چیست؟ بندگی[2]، بنده چیست؟ عرب می گوید: «طریقٌ مُعبَّد» یعنی یک راهِ هموار، جادّه ای که دست انداز دارد[3] نمی گویند: طریق معبَّد، جادۀ صافی که هیچ دست انداز ندارد این را عرب می گوید عبد، عبد کیست؟ کسی که هیچ چیزی در وجودش أنانیّت نیست. من اینجوری می خواهم، من اصلاً در وجودش نیست، تمام مطیعِ دستگاه مبدأ مطلق است و خالقی که او را آفریده است.

پیش‌نیاز بندگی: معرفت

 آیا بدون معرفت، این می شود که رام خدا بشود؟ کمال این است که سر در بیاورد و رام باشد،

وجدتک اهلا للعبادة

 امیرالمؤمنین در آن حدیث معروف فرمودند :

ما عبدتك خوفا من‏ نارك‏ و لا شوقا إلى جنتك و لكن رأيتك أهلا للعبادة فعبدتك.[4]

«الهی ما عَبَدتُک خَوفاً مِن نارِک» چرا؟ چون ترس است؛ آتش است و می سوزانند. این عبادتِ از خوف است. «ولا عَبَدتُک طَمَعاً فی جَنَّتِک» عبادت کن ببرم تو را به بهشت، این هم که طمع است. در یک کلمه، عبودیت را خلاصه کرده اند: « وَجَدتُکَ أهلاً لِلعِبادة» آیا غیر از معرفت، پشتوانۀ این حرف است که تو را اهل عبادت یافتم؛ این یافتن، عینِ معرفت است.[5]

عبودیت امیرالمؤمنین علیه السلام در ماجرای سقیفه

خدا حفظ کند حاج آقای علاقه بند. را امشب فرمایشات ایشان یادم می آید. می فرمودند: وقتی آمدند در خانۀ امیرالمؤمنین - سلام الله علیه- وایشان را با آن دم و دستگاه، کشان کشان می بردند به طرف مسجد، در روایت هم دارد که ریسمانی بسته بودند و حضرت را می بردند، فرمودند که در همان حین یک یهودیِ خیبری، مسلمان شد و گفت: أشهدُ أنّ لااله الاّ الله وأشهدُ أنّ محمّداً رسول الله، خیلی تعجّب کردند گفتند: ای یهودی؛ تو خودِ حضرت را دیدی ایمان نیاوردی، خیلی عجیب است حالا حضرت رفته اند، دارند مرافعه می کنند حالا شهادت می دهی؟! گفت: شما نبودید، من در خیبر بودم این شخصی که دارند می برند من دیدم با مِرحَب خیبری چه کرد؟ معروف است که مِرحَب روی سرش شالی بود روی آن شال کلاه خودی بود مسی، و روی آن کلاه خود کلاهی بود سنگی، چه گردنی داشت که اینها را تحمّل می کرد[6]، گفت: من دیدم وقتی حضرت به او ضربه زدند تمام سر او شکافته شد و تا پیشانیِ مرحب آمد پایین و افتاد، ما همه فرار کردیم و درب قلعۀ خیبر را بستیم. بعد حضرت آمدند سراغ در و آن را از جا کندند و چیزهایی که همه می دانیم، حتی اهل سنّت این کارِ امیرالمؤمنین را به شعر درآوردند، این یهودی می گوید: من دیدم این آقا را از آن زمان تا حالا زمانی نگذشته که بگوییم قدرتش کم شده بلکه اگر آن وقت سی ساله بوده الآن قدرتش بیشتر شده، این صحنه ای که من دیدم می دانید چگونه جلوی چشم من مجسّم شد؟ مثل یک شیر قویّ و سالم که چند روباه دور او را گرفته اند و او را می کشانند تا ببرندش، هر عاقلی می فهمد که یک چیزی در کار این شیر هست وإلاّ اینها نمی توانند او را ببرند. فهمیدم اساس این دین به ریاست نبوده اگر قضیۀ ریاست دنیا بود این آقا نمی گذاشت او را این طور ببرند لذا مسلمان شد. منظورم این بود که این می شود «بنده» ، فرمودند: حضرت به من امر کرده اند من هم تسلیمم «لولا عَهدٌ مِن اللهِ لَفَعَلتُ[7]»

رابطه تکاملی معرفت و عبادت

[معرفت و عبادت، رابطه­ی تکاملی دارند. ابتدا تا معرفت نباشد، عبادت نخواهد بود و عبادت، معرفت را ازدیاد می‌کند. «اول الدین معرفته»[8]]


[1] سوره الذاریات، آیه ۵۶

[2] مرحوم آیت‌الله بهجت در این زمینه می‌فرمایند:

پس عرض می‌کنم که غرض از خلق، عبودیت است «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُون»، و حقیقت عبودیت ترک معصیت است در اعتقاد که عملِ قلب است و در عملِ جوارح. و ترک معصیت، حاصل نمی‌شود به‌طوری‌که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و یاد خدا در هر حال و زمان و مکان و در میان مردم و در خلوت «و لا أقول سبحان الله و الحمد لله ، لکنه ذکر الله عند حلاله و حرامه».(کتاب به‌سوی محبوب، ص٢٣-24)

هدف از خلقت ما این است که بندۀ خدا شویم، مقام بندگی خدا، بسیار مقام بالایی است. ما خلق نشده ایم که حتماً دارای کشف و کرامات باشیم، بلکه غرض اصلی، عبودیّت و بندگی است. چه مقامی بالاتر از این که خداوند رب العالمین از انسان راضی باشد؟!( برگی از دفتر آفتاب، ص٢٣٠-٢٣۱ )

« و ما خَلَقتُ الجِنَّ و الإِنسَ الّا لِیَعبُدوُنِ» باید همۀ ما متوجه و ملتفت باشیم که هدف از خلقت، عبودیت است برای همۀ بشر. باید بدانیم که این یک کلمه «إِلّا لِیَعْبُدُونِ» معنایش این است که هرچه هست و نیست، در همین عبودیت خداست. هرچه هست و نیست، در تحصیل رضای خداست؛ در اعتقادات و در عملیات. باید بدانیم که حقِّ میل به یمین و یسار [تمایل به راست و چپ] نداریم [بلکه] باید در صراط مستقیم [حرکت کنیم.] «أَنِ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُستَقِیم»

برای مشاهده سایر کلمات ایشان در این زمینه به پیوست شماره ۱ مراجعه فرمایید.

[3] و بعير معبد: مهنوء بالقطران، و خلي عنه فلا يدنو منه أحد. قال‏: و أفردت إفراد البعير المعبد

و هو الذلول أيضا، يوصف به البعير. و المعبد: كل طريق يكثر فيه المختلفة، المسلوك. (كتاب العين ؛ ج‏2 ؛ ص50)

طريق‏ معبد إذا كان مذللا بكثرة الوطء، (تهذيب اللغة ؛ ج‏2 ؛ ص138)

و أصل‏ العبودية الخضوع و الذل.

و التعبيد: التذليل يقال: طريق‏ معبد.( الصحاح ؛ ج‏2 ؛ ص503)

و المعبد: الذلول، يوصف به البعير أيضا.

و من الباب: الطريق‏ المعبد، و هو المسلوك المذلل.( معجم مقاييس اللغه ؛ ج‏4 ؛ ص206)

و يقال: طريق‏ معبد، أي: مذلل بالوطء(مفردات ألفاظ القرآن ؛ ص543)

[4] نهج الحق و كشف الصدق، ص: 248 و همچنین: عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، ج‏1، ص: 404  و موسوعة الشهید الاول، ج ۱۵، ص ۳۶

[5] 1 حدثنا أبي رضي الله عنه قال حدثنا أحمد بن إدريس عن الحسين بن عبيد الله عن الحسن بن علي بن أبي عثمان عن عبد الكريم بن عبيد الله عن سلمة بن عطاء عن أبي عبد الله ع قال: خرج الحسين بن علي ع على أصحابه فقال أيها الناس إن الله جل ذكره ما خلق العباد إلا ليعرفوه فإذا عرفوه‏ عبدوه‏ فإذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عبادة من سواه فقال له رجل يا ابن رسول الله بأبي أنت و أمي فما معرفة الله قال معرفة أهل كل زمان إمامهم الذي يجب عليهم طاعته.( علل الشرائع، ج‏1، ص: 9 و همین‌طور: كنز الفوائد ؛ ج‏1 ؛ ص328 و نزهة الناظر و تنبيه الخاطر ؛ ص80 و بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏5 ؛ ص312و ج‏23 ؛ ص83 و ج‏23 ؛ ص93)

[6] فخرج مرحب و عليه مغفر و حجر قد ثقبه‏ مثل البيضة على رأسه و هو یرتجز و يقول‏

قد علمت خيبر أني مرحب‏                         شاك سلاحي بطل مجرب‏

فقلت‏

أنا الذي سمتني أمي حيدرة                         ليث لغابات‏ شديد قسورة

أكيلكم بالسيف كيل السندرة                      

فاختلفنا ضربتين فبدرته فضربته فقددت الحجر و المغفر و رأسه حتى وقع السيف في أضراسه فخر صريعا.( الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ؛ ج‏1 ؛ ص126-۱۲۷)

كتاب ابن بطة عن سعد و جابر و سلمة فخرج يهرول هرولة و سعد يقول يا أبا الحسن اربع يلحق بك الناس فخرج إليه مرحب‏ في عامة اليهود و عليه مغفر و حجر قد ثقبه مثل البيضة على أم رأسه‏( مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب) ؛ ج‏3 ؛ ص128)

[7] و حضر المسجد و وقف خلف أبي بكر و صلى لنفسه و خالد بن الوليد إلى جنبه و معه السيف- فلما جلس أبو بكر في التشهد ندم على ما قال- و خاف الفتنة و شدة علي و بأسه- فلم يزل متفكرا لا يجسر أن يسلم- حتى ظن الناس أنه قد سها، ثم التفت إلى خالد فقال يا خالد لا تفعل ما أمرتك به- السلام عليكم و رحمة الله و بركاته، فقال أمير المؤمنين ع: يا خالد ما الذي أمرك به قال أمرني بضرب عنقك، قال و كنت تفعل قال إي و الله- لو لا أنه قال لي لا تفعل لقتلتك بعد التسليم، قال فأخذه (علي ع فضرب به الأرض و اجتمع الناس عليه فقال عمر يقتله و رب الكعبة فقال الناس يا أبا الحسن الله الله بحق صاحب هذا القبر فخلى عنه، قال فالتفت إلى عمر و أخذ بتلابيبه و قال يا ابن الصهاك لو لا عهد من‏ رسول الله ص و كتاب من الله سبق‏ لعلمت أينا أضعف ناصرا و أقل عددا ثم دخل منزله.( تفسير القمي ؛ ج‏2 ؛ ص159)

قوله‏ حتى إذا رأوا ما يوعدون‏ قال القائم و أمير المؤمنين ع في الرجعة فسيعلمون من أضعف ناصرا و أقل عددا قال هو قول أمير المؤمنين لزفر: و الله يا ابن صهاك! لو لا عهد من‏ رسول الله و كتاب من الله سبق‏ لعلمت أينا أضعف ناصرا و أقل عددا(تفسير القمي، ج‏2، ص: ۳۹۱)

و همچنین: علل الشرائع ؛ ج‏1 ؛ ص192 و  الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي) ؛ ج‏1 ؛ ص95 و بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏29 ؛ ص133 و البرهان في تفسير القرآن ؛ ج‏4 ؛ ص۳۴۸

[8] جلسه­ی شرح توحید صدوق، مورخ ۱۳۹۸/۰۸/۲۹

مرحوم آیت‌الله بهجت نیز در این‌باره می‌فرمایند:

عبادت و معرفت ـ «إِلا لِیعْبُدُون» و «إِلا لیعْرِفُونَ»ـ متلازمینند؛ لذا کسانی که دیده شهودشان قوی است، «یسَبِحُونَ الیلَ وَ النهَارَ لاَ یفْتُرُونَ؛ شب و روز تسبیح خدا را می‌کنند و هرگز خسته نمی‌شوند»هستند.(در محضر بهجت، ج۱، ص۳۷)

برای مشاهده سایر کلمات ایشان در این زمینه به پیوست شماره ۱ مراجعه فرمایید.

بخش دوم: در بیانات

فصل سوم: کیفیت و آثار معرفت الهی

خب حالا اگر معرفت، غایتِ خلقتِ ما هست معرفتِ چه چیزی؟ و کجا؟

آیة الله بهجت زیاد می فرمودند: با دو دستمان چشمهایمان را می بندیم، بعد هم قَسم می خوریم که نمی بینیم. دستت را بردار تا ببینی، آخر این چه کاری است که دست هایت را روی چشمت بگیری بعد قَسم بخوری که نمی بینی[1]؟!

این خیلی حرف مهمّی هست گاهی خودمان چشمهایمان را می گیریم قَسم هم می خوریم که نمی بینیم.

ظهور معرفت در دینداران

طایفۀ أنبیاء و اوصیاء که جای خودشان،

١.«فزت و رب الکعبه»

حجّت خدا را در محراب، أشقی الأشقیاء به فرقشان ضربت می زند، می فرماید:«فُزتُ وَ ربِّ الکعبة[2]» او کسی است که غایتِ خلقت برایش از خورشید آشکارتر است، در بین ماها آیا کار آسانی است انسان یک دفعه ضربت بخورد یک لحظه اگر حادثه ای پیش بیاید ببینید چطور دلها همه بهم می ریزد؟ یک زلزله می آید کدام دل در دل باقی می ماند ببینید چه ها می شوند؟ در سخت ترین شرائط که ضربت خورده فرمودند:«فُزتُ وَ ربِّ الکَعبة»

٢.اشتیاق سیدالشهدا به شهادت

 در مورد حضرت سیدالشهداء هم راوی می گوید هرچه امر سخت تر می شد می دیدم صورتشان گل می انداخت. حالا این دستگاهِ آن هاست

٣. شوخی های اصحاب در شب عاشورا

 در طبقۀ این طرف هم همه شنیده اید حضرت مسلم بن عوسجه[بریر ظ] در رکاب حضرت سیدالشهداء - سلام الله علیه- شهید شد بالای نود ساله است شب عاشورا است محاصره کرده اند، صبح عاشورا وقت شهادت است، می بینند مسلم دارد شوخی می کند، همه شنیدید گفت: مسلم، آخر الآن وقتِ شوخی کردن است؟ گفت: کسانی که مسلم را می شناسند می دانند در عمر نود ساله ام اهل شوخی نبودم امّا امشب می بینم وقت شوخی است[3]. این کسی است که به غایتِ خاصِ خلقت رسیده این به معرفت رسیده، دارد می بیند خدا چرا او را خلق کرده؟

حمله وهابیون به کربلا

آن زمانی که وهّابی های ملعون به کربلا حمله کردند و قتل عام کردند[4]، این را زیاد آیةالله بهجت می فرمودند که مرحوم صاحب ریاض سید علی طباطبایی خدا می خواست کشته نشوند، مَرجع کربلا بود و وهّابی ها می خواستند مَرجع را بکشند. می پرسیدند که سید علی کجاست؟ تمام شهر را گرفتند زنها همه فرار کردند، آمدند ضریح حرم را کندند، آقای سیدعلی رفتند در انبارِ منزل که مقداری هیزم بود یک بچۀ شیرخوار هم جا مانده بود ایشان خودشان گفته بودند که دیدم نزدیک شدند و صدایشان دارد می آید، من این بچه را گذاشتم روی سینه ام و گوشه دیوار این بافۀ هیزم ها را کشیدم روی خودم. آنها آمدند تا نزدیک این هیزم ها و صدا می زدند تا این که ناامید شدند و منصرف شدند. از کرامات خدا این بود مدّت طولانی که این بچه زیر هیزمها روی سینۀ من بود یک صدای کوچکی از دل این طفل بیرون نیامد

۴. وعده وصل چون شود نزدیک...

امّا آشیخ عبدالصمد را- عالِمی در کربلا بود که کتابی دارد بنام «بحرالمعارف»؛ خدا رحمتش کند- این ملعون ها شهید کردند ولی در وصف حالش می گفتند وقتی این ملعون ها می کشتند و جلو می آمدند ایشان دورِ حیاط خانه قدم می زد و شعر می خواند می گفت: « وعدۀ وصل چون شود نزدیک، آتشِ عشق شعله ور گردد»[5].

 خوشا به حال این افراد اینها که دیگر نمی شود گفت امیرالمؤمنین بودند، لذا بهتر است مثل من رویم را برگردانم و بگویم آشیخ عبدالصمدی نبوده است!

می گویند از حضرت ابوذر پرسیدند: چرا ما از مرگ می ترسیم[6]؟ این سؤال سؤالِ مهمی است امّا ببینید چه دستگاهی در این جواب است، از مکتب پیامبرخدا درس گرفته، گفت: خوب طبیعی است که بترسید اینجا را که باید بروید آباد کرده اید آخرتی را که باید آنجا وارد بشوید خرابش کرده اید، معلوم است کسی که از جای آباد می خواهد به جای خراب برود می ترسد و کسی که برعکس عمل کرده اینجا را اعتناء نکرده آنجا را آباد کرده محال است قلبش نفهمد که دارد به جای آباد می رود، چون قلب برای هر دو عالم است.

پس معرفت این طور است؛ معرفت که غایتِ خلقت است به جایی می رسد که کاملاً برایش واضح می شود خدای متعال چرا من را آفریده بود؟ نمی شود با غفلت به هدفِ خلقت برسیم و واضح بشود[7].

ج) کیفیت معرفت

 خب بنابر این هدفِ خلقت چیست؟ هدفِ خلقت، نورانی شدن است، به معرفت رسیدن است، معرفتی که در دنبالش تقوا و عمل بیاید.

معرفت: محض و کاربردی

معرفت یک چیزِ به اصطلاحِ امروزی ها «محض» نیست، معرفت دستگاهی دارد که وقتی غایت خلقت است هم «محض» است، هم «کاربردی» است[8]؛ هر دو جنبه را دارد و هر دو جنبه اش پیاده می شود. معرفتی که صِرفِ معرفت باشد که معرفتِ واقعی نیست.

١.انفاق سید الشهداء علیه السلام

 آیا شوخی است آمدند خدمتِ حجّت خدا عرض کردند: آقا در موقع غسل دادنِ پدرِ شما، دیدیم چیزی روی شانه شان است که زخم نیست این چیست؟ حضرت فرمودند: این جای کیسه هایی است که پدرم روی شانه می گذاشتندو در تاریکیِ شب می بردند برای فقراء[9] ، کسی که سراپا معرفت است اینجوری در اعمالش ظهور می کند.

٢.خدمت به فقرا در سیره علماء

خدا رحمت کند مرحوم آقاسید علی اصغر را، می آمدند در گرمای ظهر نان می دادند به کسانی که نان نداشتند، بعد به ایشان می گفتند: آخر در این گرمای تیرماه چرا این کارها را می کنید؟ می گفتند: اگر لذّتی در دنیا باشد این است. خیلی جملۀ عجیبی است. معلوم می شود یک پشتوانه دارد که لذّت می برد از این کار،

آیةالله بهجت نقل می کردند که در قم یک آقا سیّدی بودند خیلی بین مردم محترم و متشخّص بودند و از منبری های قم بودند، زمان رضاخان شد و روضه خوانی ها تعطیل شد. خوب کسی که معیشتی داشت، زندگیِ ایشان از طریق همین روضه خوانی اداره می شد، ایشان هم پیرمرد شده بود و چشم هایش هم مکفوف شده بود و نابینا شده بود، معلوم است با این احوال چه وضعیتی پیدا کرده بوده، حاج آقا می فرمودند: مردم می گفتند گاهی این سید بزرگوار از خانه بیرون می آمد و با دست گرفتن به دیوار راه می افتاد، می فهمیدند که شخصی برایش هدیه ای آورده بوده ولی او دلش نیامده تنهایی بخورد لذا برداشته ببرد خانۀ فلان شخصی که او هم وضعش خوب نیست تا با هم بخورند، انسان چه بگوید وقتی اینها را می شنود؟

این ها لوازمی است که قلبی که نورانی است اینها را دارد. الآن یادم آمد قضیه ای را که همه شنیدیم ولی چطور این رفتارها را معنا کنیم؟

٣. الجار ثم الدار

می فرمایند: دیدم مادرم شب تا صبح دعا کرد چه عبادتی؟ چه إظهار ناله ای؟ چه دعای سوزناکی؟ هرچه گوش دادم یک کلمه برای خودشان دعا نکردند، آخر این چه قلب نورانی است که اینجور پیش خدای متعال دعا می کند؟ بچه اش گوش می دهد می بیند اصلاً برای خودش دعا نکرد، گفت: آخر مادر برای خودمان دعا نکردی! فرمود: «بُنَیّ، الجار ثمَّ الدّار[10]»، این با زور و تکلّف نیست. او از این لذّت می برد که دارد دیگران را دعا می کند این می شود قلبی که سراپا نور است.


[1] خداوند توفیق بدهد به اینکه هرچه می‌دانیم عمل نماییم؛ اگر عمل کردیم به آنچه که می‌دانیم و زیر پا نگذاشتیم و چشممان را نپوشاندیم [کار درست می‌شود]، ولی اگر چشم را پوشاندیم و [مثلا] دست روی چشم بگذاریم، قسم می‌خوریم که الآن روز را نمی‌بینیم!! راست هم هست، دروغ نیست. تا کسی دستش را جلوی چشمش گذاشته روز و شب را نمی‌بیند، هیچ چیز دیگر را هم نمی‌بیند.(به سوی محبوب، ص 91)

[2] فلما ضربه ابن ملجم لعنه الله قال فزت‏ و رب‏ الكعبة و كان من أمره ما كان ص‏( خصائص الأئمة عليهم السلام (خصائص أمير المؤمنين عليه السلام) ؛ ص63)

و كان ع يقول‏ ما ينتظر أشقاها أن يخضبها من فوقها بدم.و لما ضربه ابن ملجم لعنه الله قال فزت‏ و رب‏ الكعبة.( مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب) ؛ ج‏2 ؛ ص119)

[3] ظاهراً این ماجرا  مربوط به جناب بریر همدانی و مزاح او با عبدالرحمن بن عبد  ربه انصاری است:

و دخل ع ليطلي و وقف على باب الفسطاط برير بن خضير الهمداني و عبد الرحمن بن عبد ربه الأنصاري فجعل برير يضاحك عبد الرحمن فقال يا برير ما هذه ساعة باطل فقال برير و الله ما أحببت الباطل قط و إنما فعلت ذلك استبشارا بما نصير إليه‏( مثير الأحزان ؛ ص54)

فروي‌ أن‌ برير بن‌ خضير الهمداني‌ و عبد الرحمن‌ بن‌ عبد ربه‌ الأنصاري‌ وقفا على باب‌ الفسطاط‍‌ ليطليا بعده‌ فجعل‌ برير يضاحك‌ عبد الرحمن‌ فقال‌ له‌ عبد الرحمن‌ يا برير أ تضحك‌ ما هذه‌ ساعة‌ ضحك‌ و لا باطل‌ فقال‌ برير لقد علم‌ قومي أنني ما أحببت‌ الباطل‌ كهلا و لا شابا و إنما أفعل‌ ذلك‌ استبشارا بما نصير إليه(اللهوف، ص ۹۵)

[4] این واقعه هولناک در سال ۱۲۱۶ هجری قمری واقع شده است.مراجعه کنید به سایت فدکیه، صفحه هجوم وهابیت به کربلای معلی

[5] زمانی که برخی از فرقه‌های اسلامی به کربلا حمله کردند، آقایی [ظاهراً این بزرگوار شیخ عبدالصمد همدانی رحمه‌اللّه صاحب کتاب «بحرالمعارف» بوده است]در خانه خود قدم می‌زده و این شعر را می‌خوانده است:

وعده وصل چون شود نزدیک    آتش عشق شعله‌ور گردد

مرحوم صاحب مفتاح‌الکرامة می‌نویسد: یک بار در سال ۱۲۱۶ ه‍.ق. و بار دیگر در سال ۱۲۲۱ ه‍.ق. به کربلا حمله کردند. شاید در آن حمله ده‌هزار نفر کشته شدند. وارد حرم شدند و ضریح را آتش زدند و در حرم نشستند و قهوه درست کردند و خوردند.( در محضر بهجت، ج۲، ص۳۸۷)

المولی عبدالصمد الهمدانیقتله الكفرة الوهّابية النجديّة حين هجموا على الحائر المقدّس يوم الأربعاء الثامن عشر من ذي الحجّة من شهور سنة 1216(تکملة امل الآمل، ج ۳، ص ۲۷۰)

[6] محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن بعض أصحابه عن الحسن بن علي بن أبي عثمان عن واصل عن عبد الله بن سنان عن أبي عبد الله ع قال: جاء رجل إلى أبي ذر فقال يا أبا ذر ما لنا نكره الموت‏ فقال لأنكم عمرتم الدنيا و أخربتم الآخرة فتكرهون أن تنقلوا من عمران إلى خراب فقال له فكيف ترى قدومنا على الله فقال أما المحسن منكم فكالغائب يقدم على أهله و أما المسي‏ء منكم فكالآبق يرد على مولاه قال فكيف ترى حالنا عند الله قال اعرضوا أعمالكم على الكتاب إن الله يقول- إن الأبرار لفي نعيم و إن الفجار لفي جحيم‏ قال فقال الرجل فأين رحمة الله قال رحمة الله‏ قريب من المحسنين‏ قال أبو عبد الله ع و كتب رجل إلى أبي ذر رضي الله عنه يا أبا ذر أطرفني بشي‏ء من العلم فكتب إليه أن العلم كثير و لكن إن قدرت أن لا تسي‏ء إلى من تحبه فافعل قال فقال له الرجل و هل رأيت أحدا يسي‏ء إلى من يحبه فقال له نعم نفسك أحب الأنفس إليك فإذا أنت عصيت الله فقد أسأت إليها.( الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏2 ؛ ص458)

[7] مرحوم آیت الله بهجت در این زمینه می فرمایند: اگر کسی هدف خلقت انسان را بفهمد، بسیار برایش شیرین است که هفتاد بار زنده می شود، و دوباره شهید شود! (کتاب فریادگر توحید، ص ۱۸۷ و جرعه وصال، ص٩٣)

خداوند انسان را طوری آفریده که می‌تواند از راه عبودیّت و بندگی خالص، از مقام ملایکه گام فراتر نهد و مقامات انبیا و اولیا را کسب نماید.(در محضر بهجت، ج۲، ص۳۶۳)

برای مطالعه سایر بیانات ایشان به پیوست شماره ۱ مراجعه فرمایید.

[8] در مواجهه با نظام هایی که تحت نام«علم» گرد هم می آیند، تمایزی اولیه آشکار می شود.

در حالی که برخی از علوم درگیر رسیدن به حقیقت در مورد جهان هستند،‌برخی دیگر در راستای حل مشکلات عملی گام برمی دارند. به عنوان نمونه، زیست شناسان تکاملی به دنبال پاسخ به این پرسش هستند که در طول تاریخ حیات،‌گونه های زیستی چگونه تحول می یابند،‌فارغ از که معرفت حاصل از نظریه پردازی شان مشکلی را حل کند یا خیر. این در حالی ست که زیست فناوران تلاش می کنند تا بر پایه معرفت حاصل از زیست شناسی تکاملی و ژنتیک ادامه حیات موجودات زنده را مثلاً از طریق اختراع داروهای زیستی،‌بهبود بخشند.

اگرچه تمایز میان علوم محض(علومی که در جستجوی حقیقت در مورد جهان یا کسب معرفت هستند) و علوم کاربردی(علومی که در راستای حل مشکلات عملی هستند) امروز خیلی برجسته خود را نمایان می سازد، دو قرن از عمرش سپری می شود.(مقاله ارزیابی فلسفی مدل خطی از تمایز علم محض- علم کاربردی)

[9] شعيب بن عبد الرحمن الخزاعي قال: وجد على ظهر الحسين بن علي يوم الطف أثر فسألوا زين العابدين عن ذلك فقال هذا مما كان ينقل الجراب‏ على‏ ظهره‏ إلى منازل الأرامل و اليتامى و المساكين.( مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب) ؛ ج‏4 ؛ ص66)

در مورد امام سجاد نیز وارد شده است:

الحلية قال عمرو بن ثابت‏ لما مات علي بن الحسين فغسلوه جعلوا ينظرون إلى آثار سواد في ظهره و قالوا ما هذا فقيل كان‏ يحمل‏ جرب الدقيق ليلا على ظهره يعطي فقراء أهل المدينة و في روايات أصحابنا أنه لما وضع على المغتسل نظروا إلى ظهره و عليه مثل ركب الإبل مما كان‏ يحمل‏ على ظهره إلى منازل الفقراء.( مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب) ؛ ج‏4 ؛ ص154)

[10] 1 حدثنا علي بن محمد بن الحسن القزويني المعروف بابن مقبرة قال حدثنا محمد بن عبد الله الحضرمي قال حدثنا جندل بن والق قال حدثنا محمد بن عمر المازني عن عبادة الكليبي عن جعفر بن محمد عن أبيه عن علي بن الحسين عن فاطمة الصغرى عن الحسين بن علي عن أخيه الحسن بن علي بن أبي طالب ع قال: رأيت أمي فاطمة ع قامت في محرابها ليلة جمعتها فلم تزل راكعة ساجدة حتى اتضح عمود الصبح و سمعتها تدعو للمؤمنين و المؤمنات و تسميهم و تكثر الدعاء لهم و لا تدعو لنفسها بشي‏ء فقلت لها يا أماه لم لا تدعين لنفسك كما تدعين لغيرك فقالت يا بني الجار ثم‏ الدار.

2 حدثنا أحمد بن محمد بن عبد الرحمن الحاكم المروزي المقري قال حدثنا محمد بن جعفر المقري أبو عمرو قال حدثنا محمد بن الحسن الموصلي ببغداد قال حدثنا محمد بن عاصم قال حدثنا أبو زيد الكحال عن أبيه عن موسى بن جعفر عن أبيه عن آبائه ع قال: كانت فاطمة ع إذا دعت تدعو للمؤمنين و المؤمنات و لا تدعو لنفسها فقيل لها يا بنت رسول الله ص إنك تدعين للناس و لا تدعين لنفسك فقالت الجار ثم الدار.( علل الشرائع ؛ ج‏1 ؛ ص181)

بخش دوم: در بیانات

فصل چهارم: امکان وصول به معرفت الهی؛ طرق و موانع

سؤالاتی مطرح فرمودند: با توجه به تبیین هدف از خلقت، آیا تمام انسان ها توان دسترسی معرفت و علم که به نور تعبیر شده را دارند؟ آیا همۀ انسان ها دسترسی به معرفت و علم را دارند یا نه؟

دلیل: امر به نماز

حتماً دارند، اگر نداشتند که نمی گفتند: نماز بخوانید. نماز یعنی چه؟ نماز بخوانید، بعد فرمودند:« الصَّلاة مِعراجُ المؤمن[1]» حالا من قدر نماز را ندانستم حرف دیگری است، علمای بزرگ بزرگ می گفتند از این نماز به چه جاهایی رسیده اند. آیا شوخی است این تعبیر که «الصَّلاةُ مِعراجُ المؤمن»؟

چون ما عادت کردیم به نمازِ بدون حضور قلب، نمی شود بگوییم: دسترسی ممکن نیست. باید قدر بدانیم آن چیزی را که داریم، بلا تشبیه دیدید امروزه این دستگاه های موبایل درآمده کسی ممکن است ده ها موبایل با کارآیی بالا دستش باشد امّا نمی داند این چه کاری ازش می آید. بعدش می فهمد عجب، یک چیزی که سالها در جیب من است این همه کار از آن می آمد؟ خب نرفتی دنبالش ببینی چه چیزی در دستت هست.

قرآن، معجزه خالده

 آیةالله بهجت مکرّر می فرمودند: قرآن کریم از عصای موسی بالاتر است، معجزۀ خاتم النبیین - صلی الله علیه وآله- است[2]، با یک وجهی که هدیه می کنید مصحف را می گیرید می گذارید در جیبتان، اگر قدردان بودید می فهمیدید الآن بالاتر از عصای موسی را دارید، قدردان نیستید. «ولو أنّ قرآناً سُیّرت به الجبال أو قُطّعت به الأرض أو کُلّم به الموتی[3]»

اگر دسترسی نبود که نمی گفتند نماز بخوانید، تنها همین نماز بس است برای این که این ها ممکن است.

نماز و غایت خلقت

سؤال: آیا صِرف انجام خیر مثل صلۀ رحم و کمک کردن به فقراء بدون توجه به نماز و رعایت و حجاب و سایر موارد می تواند موجب رستگاری شود؟

عرض کنم حالا که مثال به نماز زدند، همه شنیدید مرحوم حاج شیخ غلامرضا فقیه خراسانی - رضوان الله علیه- چه عالم بزرگوار و نورانی بودند می فرمودند که بعضی حرفها هست کمر شکن است بعضی آیات هست کمر شکن است یکی از آیاتی که کمر را می شکند این آیه است :«إنّما یتقبّلُ اللهُ مِنَ المُتقین[4]» یعنی فقط وفقط خدا عمل را از أهل تقوا قبول می کند؛ ظهر من نماز می خوانم امّا ساعت هشت صبح یک غیبت کردم تقوا نداشتم امروز پناه به خدای عظیم، حاج شیخ می فرمودند: این آیه کمر شکن است. این روایت را همۀ فقهاء دارند در کتب معروف است و همه هم شنیدید در وصف نماز حضرت فرمودند: «إن قُبِلَت قُبِلَ ما سِواها وإن رُدَّت رُدَّ ما سِواها[5]».اگر نماز قبول شد پروندۀ بقیه أعمال را هم باز می کنند اگر نماز ردّ شد بقیه هم رد می شود.
این جملۀ نورانی امیرالمؤمنین در نهج البلاغه است از آنهایی است که آیة الله بهجت خیلی تکرار می کردند، فرمودند: «وَاعلَم انَّ کُلَّ شَیئٍ مِن عَمَلِکَ تَبَعٌ لِصَلاتِک[6]» بدان کلّ زندگیت، کلّ اعمالی که انجام می دهی تابع نمازت است؛ نماز درست باشد آنها هم درست است. پس این که توجّه به نماز نکند بگوید: من کارهای دیگر می کنم. این دستگاهِ نماز عجایبی است، این توفیقی است. خدای متعال منّت گذاشته به ما إجازه داده با او حرف بزنیم آنوقت ما بخواهیم فرار کنیم، آیا این جز جهل چیزی هست.

غایتِ خلقت چیست؟ غایتِ خلقت این است که خداوند در این آیه می فرماید: ای انسان قدر خودت را بدان، وقتی نماز می خوانی به فکر این نباش که سریع نمازت تمام شود، بعضی روایات هم خیلی لطافت دارد و هم خیلی باعث حیرت است، این مقامات شامل همۀ انسانها می شود چون مقاماتِ لایتناهی یعنی بی حدّ، هرچه بروند جلو آنها جلوترند حدّ ندارد، این که در حساب می گویند: در غیرمتناهی ها، جزء و کل برابر می شود، چون غیر متناهی هست، دیگر نگویید جزء کوچک تر از کلّ است[7]، این روایت یادم آمد خیلی عجیب است مثل من که روسیاه و عمر تلف کرده ام نماز می خوانم با زور اگر نخوانم چوبم می زنند، امّا شما دل بدهید ببینید این روایت می خواهد چه بگوید؟ واقعاً چکار کنیم با این روایت؟ در روایت دارد خدای متعال به این بندگانش منّت گذاشته اجازه داده با او حرف بزنند. وای ما با زور می خوانیم واقع مطلب چیست؟ ما کی هستیم که با او حرف بزنیم؟ او إذن داده و منّت گذاشته که بیایید با من حرف بزنید[8]. ما قدر این نماز را می دانیم؟ بعد هم گفته من خیلی مخلوق دارم امّا تو هستی که محتاج من هستی. من غیرمتناهی هستم، تو هم ظرفی داری که هرچه بدهم باز فقیر هستی.

محرّمات و غایت خلقت

 این که سؤال کردند در مسیر معرفت الهی به بعضی حرام ها توجّه نشود مربوط می شود به بحثی که چند شب است مشغول آن هستیم[9]؛

آیه نور

 من عرض کردم که آیۀ شریفۀ نور طبق روایتی که در جلسۀ دوّم عرض کردم[10]:

حدثنا حميد بن زياد عن محمد بن الحسين عن محمد بن يحيى عن طلحة بن زيد عن جعفر بن محمد عن أبيه ع‏ في هذه الآية «الله‏ نور السماوات و الأرض‏» قال بدأ بنور نفسه تعالى «مثل نوره‏» مثل هداه في قلب المؤمن «كمشكاة فيها مصباح المصباح‏» و المشكاة جوف‏ المؤمن و القنديل قلبه- و المصباح النور الذي جعله الله في قلبه «يوقد من شجرة مباركة» قال الشجرة المؤمن «زيتونة لا شرقية و لا غربية» قال على سواء الجبل لا غربية أي لا شرق لها و لا شرقية- أي لا غرب لها إذا طلعت الشمس طلعت عليها- و إذا غربت الشمس غربت عليها «يكاد زيتها يضي‏ء» يكاد النور الذي جعله الله في قلبه يضي‏ء و إن لم يتكلم «نور على نور» فريضة على فريضة و سنة على سنة «يهدي الله لنوره من يشاء» يهدي الله لفرائضه و سننه من يشاء «و يضرب الله الأمثال للناس‏» فهذا مثل ضربه الله للمؤمن، قال فالمؤمن يتقلب في خمسة من النور، مدخله نور و مخرجه نور- و علمه نور و كلامه نور- و مصيره يوم القيامة إلى الجنة نور، قلت لجعفر بن محمد ع جعلت فداك يا سيدي إنهم يقولون مثل نور الرب قال سبحان الله ليس لله مثل- قال الله‏ فلا تضربوا لله الأمثال‏.[11]

غیر از آن تأویلاتی که آیۀ مبارکه دارد هر مؤمنی خودش این مَثَل نور را دارد، امام فرمودند و خواندیم که جوفِ مؤمن همان مِشکات است در وجود او نور است فرمودند: شجرة کلّ وجودِ مؤمن است، ریشه دارد ساقه دارد برگ دارد چقدر زیبا بود؟

غایت خلقت: مَثَل نور الهی شدن

این ها را فرمودند از اینجا بود که سؤالی مطرح شد در غایتِ خلقت، عرض کردم که چقدر این آیۀ نور مناسب این است که چرا خدا ما را آفریده؟ برای این که به معرفت برسیم نورانی بشویم مَثَل نورالله بشویم، یک مؤمن را ملائکه نگاه می کنند لذّت می برند، چرا خدا ما را آفریده؟ برای این که ملائکه به ما نگاه می کنند لذّت ببرند.

نتایج تخلف از غایت

 حالا اگر این هدف را نرسیم چه می شود؟ در مسیر معرفت، عمل نیاز است؛ این آیات شریفه خبرها به ما داده است،

واژه کتاب در قرآن کریم

اوّل واژه در قرآن کریم که برای ذهن قاصر من خیلی جذاب بود و در درس استادی متوجّه آن شدم واژۀ «کتاب»[12] بود[13] شما وقتی آیات قرآن کریم را می بینید عجب! این واژۀ «کتاب» به این سادگی این دم و دستگاه دارد؟ وقتی بخوانیم آیات را می بینیم دارد، واقعاً عجیب است ومربوط به همین بحث ما می شود یکی از سوره هایی که هنگامه است از حیث معرفت و تفسیر، سورۀ مبارکۀ «الحاقة» است:

«بسم الله الرحمن الرحیم الحاقة ماالحاقة وما أدراک ما الحاقة»

آیه با این مضمون شروع می شود چون بحث ما نیست مقصودم را می خواهم عرض کنم، می آید تا می فرماید: «فإذا نُفخَ فی الصُّور نَفخَةٌ واحِدةٌ [14]» می آید زمانی که نفخ صور می شود،« وَ حُمِلَتِ الْأَرْضُ وَ الْجِبَالُ فَدُكَّتَا دَكَّةً وَاحِدَةً[15] » همۀ این دستگاه به هم می ریزد همه کوفته می شود طوری که باورتان نمی شود این کوه و زمین و دشت بوده «جُمِعتِ الشَّمسُ وَالقَمَر[16]» همۀ اوضاع به هم می ریزد تا این که آیه می رسد به اینجا که مقصود من است

قیامت و اعطای کتب

می فرماید: «یومئذٍ تُعرَضُونَ لاتَخفی مِنکُم خافِیةٌ[17]» یک صحنه ای خدای متعال به پا می کند همه می آیید به صف می شوید، امّا در دنیا که بودید یک غلافی داشتید که باطن هم را خبر نداشتید؛ شما نمی دانید من که اینجا دارم حرف می زنم و عمامه به سرم هست باطنم چیست؟ امّا آیه می فرماید: در آن صحنه وقتی همه عرضه می شوید :«لا تخفی منکم خافیةٌ» سرِ سوزنی از کارهای شما بر دیگران مخفی نیست. خیلی عجیب است مثل آینه ای که زلال و شفاف است.

یکی از اساتید نجف فرموده بود: من یک وقتی حال خوبی داشتم از اتاق آمدم بروم روی حیاط، دیدم یکی مثل خودم جلوی من ایستاده، ظاهراً مکاشفه ای برای خودش شده بود بدن مثالی خودش را دیده بود. علماء از این حالات زیاد داشتند،شاگردشان این را از ایشان نقل کرده که گفتند: دیدم عجب! چقدر صورت این بدن شفاف است؟ نگاه کردم دیدم در صورتم یک خال است. پیش خودم گفتم: در صورت من که خال نیست. برگشتم در آینه اتاق تا صورتم را ببینم دقّت کردم دیدم یک خالی بوده ولی چون کمرنگ بوده من متوجّه نمی شدم.

 منظور این که «لاتخفی منکم خافیةٌ»، در ادامه چه می فرماید؟ خدایا به تو پناه می بریم آیه می فرماید: «فامّا مَن اُوتِیَ کِتابُه بِیمینِه[18]» بعضی افراد هستند که کتابشان را بدست راستشان می دهند: «فَیَقولُ هاؤُمُ اقرَؤُوا کتابِیَه» بیایید ببینید دستگاه من چه خبر است، بیایید کتاب من را بخوانید افتخار می کند. در اینجا ممکن است بچّه ای که امتحان داده ولی جواب امتحانش را ندادند بگوید: من همۀ جوابها را نوشتم افتخار هم بکند، کمی که بزرگ تر می شود و اطلاعاتش بیشتر می شود وقتی جواب ها را نوشته ولی هنوز صحیح نکرده اند دلهره دارد جواب ها را نشان همه نمی دهد افتخار هم نمی کند چون نمی داند نمره اش چند می شود؟ چون فهمیده که در امتحان می شود غلط نوشته باشد، اصلاً پُز نمی دهد بعد از این که استاد برگۀ امتحان را تصحیح کرد حالا پایانِ کار است، کسی هست که باید برگه و نمره را قایم کند تا کسی نبیند، امّا کسی که بیست شده می آید می گوید: ببین برگه من را ببین، آیه می فرماید: آنهایی که کتابشان را بدست راستشان می دهیم می گویند: ببینید بیایید نمره من را بخوانید ببینید این دنیای من چطور طی شد؟ نامۀ اعمال که قرار نیست یک دفعه از عدم خلق بشود همین زندگی دنیای ماست چون زندگیش به نورانیّت و صلاح گذشته، افتخار می کند که بیایید بخوانید چرا می گوید بیایید بخوانید؟ همین که عرض کردم که در مسیر معرفت، عمل نیاز است. می گوید:«إنّی ظَنَنتُ أنّی مُلاقی حِسابَیه[19]» من باورم بود که روزی حساب و کتاب می شود کارهایم. «فَهُوَ فی عیشةٍ راضیةٍ[20]» خوشحال بر می گردد به سوی اهلش. چند آیه هم آنطرف وصف حال را می گوید خدایا به حق صاحب این مجلس حضرت صدیقه، قَسَمت می دهیم همۀ ما را جزو دستۀ دوم قرار مده، بر ما منّت بگذار که از دسته دوم نباشیم. «وامّا مَن اُوتی کتابُه بِشماله فَیقولُ یالیتَنی لم اُوتِ کتابیَه[21]»: این چیست؟! ای کاش این به دست من داده نشده بود «وَلم أدرِ ما حِسابیَه[22]» کاش هرگز نمی فهمیدم حسابم چیست؟ «یا لیتَها کانَت القاضیَة[23]» ای کاش اینها همه محو می شد «ما أغنی عَنّی مالِیه[24]» مال و چیزهایی که این همه برایش زحمت کشیدم برای من فایده ای نکرد،«هَلَکَ عَنّی سُلطانیَه[25]» خدا که به من نیرو داده بود تا با آن بتوانم این نامه را درست بنویسم و به آن افتخار کنم نیرویم از دستم رفت، می دانید این آیه به هر کدام از من و شما چه می گوید؟ می گوید الآن قدرت داری بلند می شوی می نشینی دستت را حرکت می دهی این سلطان و قدرتی است که خدا به تو داده، ببین در چه مسیری دارد مصرف می شود؟ یک روزی می رسد که می گویی: نیرو رفت سرمایه رفت.

بعد چه می فرماید؟ «خُذُوهُ فغلّوه ثمّ الجحیمَ صَلّوه[26]» بگیرید و بیاریدش «ثُمّ فی سِلسِلة ذَرعُها سَبعونَ ذِراعاً فاسلکوه[27]» احتمال دارد این هفتاد ذراع، عمر متوسط افراد باشد یک زنجیری که هفتاد سال کلّ عمرش شده یک کتاب وهفتاد سال، الآن در صحنه قیامت شده زنجیر و پا بست او و با این زنجیر هفتاد ذَرعی کشیده می شود بسوی جهنّم، پناه به خدا.

آیات راجع به «کتاب» زیاد است از طرفی معرفتی است که وقتی شما می خوانید فهم و معرفت اصول دینتان بالا می رود از طرف دیگر اخلاق است دل را تکان می دهد موعظه است. خیلی عجیب است این آیات شریفه که توضیح می دهد اعمال ما چه می شود و متعدّد هم هست؛ یک آیۀ دیگرش در سوره مبارکه کهف است:« وَ وُضِعَ الْكِتَابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ[28]» نامه اعمال می آید مجرمین ترس دارند که داخل کتاب را نگاه کنند« وَ يَقُولُونَ يَا وَيْلَتَنَا مَا لِهٰذَا الْكِتَابِ لاَ يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَ لاَ كَبِيرَةً إِلاَّ أَحْصَاهَا » این چه کتابی است که ریز و درشت زندگی من در آن ثبت است؟ « وَ وَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِراً وَ لاَ يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً»  هر کاری کرده را حاضر می بیند. امام - علیه السلام- در تفسیر برهان فرمودند:«وَجَدَه کأنّه فَعَلَه السّاعَة[29]»: خودِ آن صحنۀ دنیا که کار را انجام داده حاضر می شود. این بحث دنباله دار هست و من بیشتر معطّل نکنم.


[1] قال المجلسي في عقائده: إعلم يا أخي ان لكل عبادة روحا و جسدا و ظاهرا و باطنا، فظاهرها و جسدها الحركات المخصوصة، و باطنها الأسرار المقصودة منها و الثمرات المترتبة عليها، و روحها حضور القلب و الإقبال عليها و طلب حصول ما هو المقصود منها، و لا تحصل تلك الثمرات الا بذلك، كالصلاة التي هي عمود الدين جعلها الله تعالى أفضل الأعمال البدنية، و رتب عليها آثارا عظيمة، قال الله تعالى: إن الصلاة تنهى عن الفحشاء و المنكر و قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: «الصلاة معراج‏ المؤمن‏»( سفينة البحار ؛ ج‏2 ؛ ص268  به نقل از عقائد الاسلام، ص 78)

الاثر...

(الصلاة معراج‏ المؤمن‏) أي سلمه الذي يعرج به إلى الجنة و إلى رضا ربه و ثوابه و يتقرب به منه.( الطراز الأول و الكناز لما عليه من لغة العرب المعول ؛ ج‏4 ؛ ص158)

همچنین در این مضمون:

روى إسماعيل بن الفضل عن ثابت بن دينار الثمالي عن سيد العابدين علي بن الحسين ع قال ع‏ ...و حق الصلاة أن تعلم أنها مرقاة إلى الله عز و جل‏( مكارم الأخلاق ؛ ص419)

[2] از مختصات اسلام این است که دارای معجزه‌ی خالده (قرآن) است که در همه‌وقت و همه‌جا و در دست‌رس همگان است، به خلاف معجزه‌ی حضرت موسی و حضرت عیسی علیهماالسلام که به دست خود آنها و در زمان آنها بود، و اکنون در دست پیروان آنها هم نیست.(در محضر بهجت،‌ج ٢، ص ٣٩۵)

[3] سوره الرعد، آیه ٣١

و قوله‏ و لو أن قرآنا سيرت‏ به‏ الجبال- أو قطعت به الأرض أو كلم به الموتى- بل لله الأمر جميعا قال لو كان شي‏ء من القرآن كذلك لكان هذا- (تفسير القمي ؛ ج‏1 ؛ ص365)

[4] سورة المائدة، آیه ۲۷

[5] 4- جماعة عن أحمد بن محمد بن عيسى عن الحسين بن سعيد عن فضالة عن حسين بن عثمان عن سماعة عن أبي بصير قال سمعت أبا جعفر ع يقول‏ كل سهو في الصلاةيطرح منها غير أن الله تعالى يتم بالنوافل إن أول ما يحاسب به العبد الصلاة فإن قبلت قبل‏ ما سواها إن الصلاة إذا ارتفعت في أول وقتها رجعت إلى صاحبها و هي بيضاء مشرقة تقول حفظتني حفظك الله و إذا ارتفعت في غير وقتها بغير حدودها رجعت إلى صاحبها و هي سوداء مظلمة تقول ضيعتني ضيعك الله.( الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏3 ؛ ص268)

[6] نهج البلاغة ،نامه ۲۷ نامه امیرالمؤمنین علیه‌السلام به محمد بن ابی بکر، ص ۳۸۵

[7] اشاره به اعداد ترانسفینی و دسته بندی اعداد بی نهایت. این درجه بندی از پایین ترین درجه یا الف صفر که همان درجه و توان بی نهایت مجموعه هایی مثل مجموعه اعداد طبیعی است آغاز می شود و با الف یک و...ادامه پیدا می کند.

نکته قابل توجّه این است که عدد کاردینالی مجموعه اعداد طبیعی بیانگر پایین ترین درجه بی نهایت است و با تمامی زیرمجموعه های بی نهایت خود مانند مجموعه اعداد فرد و مجموعه اعداد زوج و...هم توان است. برای مطالعه بیشتر در این زمینه مراجعه کنید به زندگی با ریاضیات، مقاله آشنایی با اعداد اوردینال و همین طور مقاله گردآوری« کاربرد مفاهیم ریاضیاتی در تبیین معارف الهیاتی(۲): «نظریه مجموعه ها و برهان قطری کانتور»»

[8] و عنه، عن أبي بصير، قال: سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول: كان أبو ذر يقول في عظته: يا مبتغي العلم! كأن شيئا من الدنيا لم يك شيئا إلا عمل ينفع خيره أو يضر شره إلا ما رحم الله....يا مبتغي العلم! صل قبل أن لا تقدر على ليل و لا نهار تصلي فيه، إنما مثل الصلاة لصاحبها كمثل رجل دخل على ذي‏ سلطان‏ فأنصت له حتى يفرغ من حاجته، كذلك‏ المرء المسلم بإذن‏[فی نسخة: یأذن] الله ما دام في صلاته لم يزل الله ينظر إليه حتى يفرغ من صلاته.( الأصول الستة عشر (ط - دار الحديث) ؛ ص174-۱۷۵)

5- 1166- 2- و عنه، قال: أخبرنا جماعة، عن أبي المفضل، قال: حدثنا محمد بن القاسم بن زكريا أبو عبد الله المحاربي بالكوفة، قال: حدثنا عباد بن يعقوب الأسدي، قال: أخبرنا عاصم بن حميد الحناط، عن يحيى بن القاسم- يعني أبا بصير-، عن أبي‏ جعفر (عليه السلام)، عن أبي ذر (رحمه الله)، قال: يا باغي العلم، قدم لمقامك بين يدي الله (عز و جل)، فإنك مرتهن بعملك كما تدين تدان.

يا باغي العلم، صل قبل أن لا تقدر على ليل و لا نهار تصلي فيه، إنما مثل الصلاة لصاحبها كمثل رجل دخل على ذي‏ سلطان‏ فأنصت له حتى فرغ من حاجته، فكذلك المرء المسلم بإذن الله (عز و جل) ما دام في الصلاة، لم يزل الله (عز و جل) ينظر إليه حتى يفرغ من صلاته.( الأمالي (للطوسي) ؛ النص ؛ ص543)

65 كتاب عاصم بن حميد، عن أبي بصير قال سمعت أبا جعفر ع يقول‏ كان أبو ذر يقول في عظته يا مبتغي العلم صل قبل أن لا تقدر على ليل و لا نهار تصلي فيه إنما مثل الصلاة لصاحبها كمثل رجل دخل على ذي سلطان فأنصت له حتى يخرج من حاجته كذلك المرء المسلم بإذن‏ الله‏ تعالى‏ ما دام في صلاته لم يزل الله تعالى ينظر إليه حتى يفرغ من صلاته.( بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏79 ؛ ص236)

[9] اشاره به  تفسیر آیه مبارکه نور در جلسات دهه فاطمیه است.

[10] برای مشاهده تفصیل مطالب مطرح شده در ذیل این روایت به مقاله گردآوری «کوکب درّی: تفسیر آیه مبارکه نور» مراجعه فرمایید.

[11] تفسير القمي ؛ ج‏2 ؛ ص103

[12] بحث از واژه کتاب ، در جلسات تفسیر سوره مبارکه ق از تاریخ ۱۹/ ۴/ ۱۳۹۰(جلسه ۳۲) تا تاریخ ۲۹/ ۴/ ۱۳۹۰ (جلسه ۳۹)و همین طور از تاریخ ۲۰/ ۶/ ۱۳۹۰ (جلسه ۴۵)تا ۳۰/ ۶/ ۱۳۹۰ (جلسه ۵۳) مطرح شده است. (تقریر جلسات مباحثه تفسیر سوره مبارکه ق را در اینجا مشاهده می کنید)

به‌عنوان نمونه در جلسه سی و دوم، معانی مختلف کلمه کتاب عنوان شده است:

«چهارده معنا برای کتاب یادداشت کرده ام:

1 حفظ و ضبط

2 تنجیز و غیرقابلِ انکار و برگشت بودن به خلاف سخن گفتن

3 قابل ارائه به دیگران

4- قابل ماندن برای آیندگان

5 قابلیت پاک کردن خط آن ( یمحوالله . . . امِّالکتاب ) یعنی یک کتابی داریم که ام الکتاب است و کتابی داریم که کتاب المحو و الاثبات.

6 قابلیت گشودن و بازکردن ( یلقاه منشوراً )

7 قابلیت مراجعه در هنگام جهل و نسیان

8 قاطعِ نزاع هنگام دعوای در امری

9 واسطه ی بین معلم و متعلم

10 قابلیت جمع کردن متشتتات

11 مسبوقیتِ به کاتب و قلم و دوات

12 قابلیت قراءت

13 قابلیت استنساخ

14- متشکل از مراتب ترکیب تا بساطت. از جمله و مرکب ناقص و کلمه و حرف.»(تقریر جلسه سی و دوم تفسیر سوره مبارکه ق)

[13] حاجی سبزواری نیز در این‌باره عباراتی دارد که ذکر آن خالی از لطف نیست:

فصل در نشر صحف و كتب است در حشر:

بدان كه كتاب موعود نيز، «روحانى» دارد و «جسمانى» دارد. امّا روحانى؛ «كتاب نفس» است.

شعر

و انت الكتاب المبين الذي                                        بأحرفه يظهر المضر

پس، اگر استكمال يابد و منقوش شود، به قلم عقل فعّال به نقوش حقايق‌شناسى و علوم متعلّقه به «علم» و «عمل» كند، بر طبق آنها: «أُولٰئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمٰانَ». [13] لراقمه:

هر آن نقشى كه بر «لوح»، از «قلم» رفت                                         نويسد دست حق بر دفتر دل

پس، عبد از استكمالات و ترقّيات، متّصل شود به عالم علوى عقلى و بگردد كتاب الهى: «إِنْ تَتَّقُوا اللّٰهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقٰاناً».  و اگر - العياذ باللّه - منقوش شود به قلم «حزب الاباطيل» به زخارف و تماثيل و رسوم اغوال از آراء و اقاويل، پى بعد از

تنقّصات، كتابى شود شيطانى، متّصل به هاويۀ محترق به نار حاميۀ مشحون به اغاليط و اكاذيب.

و مشمول است به حسب تأويل، قول حق را كه: «إِنَّ كِتٰابَ الفُجّٰارِ لَفِي سِجِّينٍ» - الآية - چون، اينجا دائم متّصل بود به سجن دنيا، و محترق بود به نيران «حقد» و «حسد» و «عداوت» و «بغضا» و مانند اينها، از اخلاقى كه همه، پيش اهل حق، آتش است: بيت

باش، تا از خواب، بيدارت كنند                                         در نهاد خود، گرفتارت كنند

و امّا كتاب جسمانى و نام‌هاى عمل و در موقف «تطاير الكتب»، پس، حق است كه نام‌ها و دفترها كه الآن مطوى است، بارز و مبسوط خواهد شد، پر از نگاشته‌هاى اعمال و اقوال «خير»، يا پر از نگاشته‌هاى اعمال «شرّ».

و داده خواهند شد از «اصحاب يمين»، به يمين آنها و از «اصحاب شمال»، به شمال آنها و از بعضى، از پشت سر آنها و اينها به «ثبور» و «سعير» عودت خواهند شد، و كتابى كه از پشت سر داده مى‌شود، نامۀ عمل نيست، «كتاب اللّه» است كه احكام آن را و حاملين آن را، پشت سر انداخته‌اند: «فَنَبَذُوهُ وَرٰاءَ ظُهُورِهِمْ وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً».  پس، از آنجا كه «كما تدين تدان»، روز قيامت، به طور طنز و تعريض، با او عمل كنند كه: بگير! از همان جائى كه انداخته [بودى].

و اين نامۀ عمل، چنانكه «قابل» خواهد، «فاعل» و «نگارنده» خواهد و «فاعل» و «مصوّر»، كرام كاتبين هستند؛ ملائكۀ يمين، اعمال «حسنه» را نويسند و ملائكۀ شمال، اعمال «سيّئه» را. قال تعالى: «إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيٰانِ عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشِّمٰالِ قَعِيدٌ» و قال: «وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحٰافِظِينَ كِرٰاماً كٰاتِبِينَ»و همه را «كرام» فرده، چه ملائكه اند و جنود حقّاند.

و اين كتاب، چون اينجا مانند طوامير پيچيده شده است، از كثرت شواغل

ظلمانيّه: «أَلْهٰاكُمُ التَّكٰاثُرُ»و روز نشر، اين طومار «نشر» شود كه: «اذا ماتوا انتبهوا»، «فَكَشَفْنٰا عَنْكَ غِطٰاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ» قارى‌اش خواهد گفت، به طور تعجّب كه: «مٰا لِهٰذَا الْكِتٰابِ، لاٰ يُغٰادِرُ صَغِيرَةً وَ لاٰ كَبِيرَةً، إِلاّٰ أَحْصٰاهٰا وَ وَجَدُوا مٰا عَمِلُوا حٰاضِراً».

پس، اى عزيز! غافل مباش و اينجا تلاوت كتاب «تدوينى» و «تكوينى» آفاقى و انفسى را، به تقديم برسان، تا آنجا معطّل نمانى و شرمسار نباشى.(اسرار الحکم، ص ۴۴۴-۴۴۶)

[14] سورة الحاقة،‌آیه ۱۳

[15] سورة الحاقة، آيه ۱۴

[16] سورة القیامة، آیه ۹

[17] سورة الحاقة، آیه ۱۸

[18] سورة الحاقة، آیه ۱۹

[19] سورة الحاقة، آیه ۲۰

[20] سورة الحاقة، آیه ۲۱

[21] سورة الحاقة، آيه ۲۵

[22] سورة الحاقة، آیه ۲۶

[23] سورة الحاقة، آیه ۲۷

[24] سورة الحاقة، آیه ۲۸

[25] سورة الحاقة، آیه ۲۹

[26] سورة الحاقة، آیه ۳۰-۳۱

[27] سورة الحاقة، آیه ۳۲

[28] سورة الکهف، آیه ۴۹

[29] 33- عن خالد بن نجيح عن أبي عبد الله ع‏ في قوله: «اقرأ كتابك كفى بنفسك اليوم‏» قال: يذكر بالعبد جميع ما عمل و ما كتب عليه- حتى كأنه‏ فعله‏ تلك الساعة فلذلك قالوا «يا ويلتنا ما لهذا الكتاب- لا يغادر صغيرة و لا كبيرة إلا أحصاها»( تفسير العياشي ؛ ج‏2 ؛ ص284 و تفسير العياشي ؛ ج‏2 ؛ ص328 و البرهان في تفسير القرآن ؛ ج‏3 ؛ ص641)

34- عن خالد بن نجيح عن أبي عبد الله ع قال‏ إذا كان يوم القيامة دفع إلى الإنسان كتابه، ثم قيل له اقرأه- قلت: فيعرف ما فيه فقال: إنه يذكره- فما من لحظة و لا كلمة، و لا نقل قدم، و لا شي‏ء فعله إلا ذكره، كأنه‏ فعله‏ تلك الساعة فلذلك قالوا «يا ويلتنا ما لهذا الكتاب- لا يغادر صغيرة و لا كبيرة إلا أحصاها»( تفسير العياشي ؛ ج‏2 ؛ ص328)

بخش دوم: در بیانات

فصل پنجم : مظهر عبودیت و معرفت الهی؛ انبیاء و اوصیاء

سؤال دیگر :

خلقت بشر برای انبیاء و اولیاء، یا انبیاء و اولیاء برای بشر؟

آیا انبیاء و اولیاء به منظور راهنمایی بشر و هدایت او مأمور گردیده اند و یا بشر به منظور وجود آنها خلق گردیده؟ آیا همه خلق شده اند برای وجود مبارک حضرت سیدالشهداء - سلام الله علیه- یا نه حضرت سیدالشهداء خلق شده اند برای هدایت خلق؟

این هم سؤالی است و در بحث های مختلف جورواجور این سؤال مطرح می شود. من بصورت خلاصه آنچه در ذهنم است عرض می کنم خدمتتان؛

غایت خلقت و انواع آن

ببینید غایتِ خلقت، دوجور است:

۱. غایت استکمالی

 غایتِ استکمالیِ کمالی، که یک چیزی به کمالی برسد، خدای متعال می خواهد یک کمالی را به یک مخلوقی بدهد می گوییم: هدف از خلقت این بود که این إعطاء کمال را به او بکند، این را می گوییم: غایت کمالی استکمالی، به کمال برسد یا کمال را خدا به او بدهد با تدریج یا بدون تدریج، این یک جور است،

۲. غایت تکمیلی

امّا گاهی غایتِ خلقت، غایتِ تکمیلی است، صِرف این نیست که یک چیزی به یک کمال برسد. این سؤال که سؤال خیلی خوبی است مربوط می شود به این که غایتِ أنبیاء و اولیاء - علیهم السلام- غایتِ استکمالی نیست؛ غایتِ تکمیلی است.

تبیین در قالب مثال: دانشگاه ریاضی

یعنی چه؟ یک مثال عرض کنم؛ یک وقت هست می گویند: این دانشگاه به پا شده، شما می روید می بینید دانشگاهی است عظیم، دَم و دستگاهی برای خودش دارد، چه کلاس هایی چه سالن هایی چه اساتیدی، می گوییم: این دانشگاه برای چه درست شده؟ می گویند: این دانشگاه برای این است که ریاضیدان های بزرگ تربیت کند، این دانشگاه می خواهد کسانی از بشر که نبوغ ریاضی دارند شکوفا کند، اینها را برساند به کمال ریاضیات، بشوند دانشمندان بزرگ بشر در ریاضیات. ببینید این مثال همین که حرف زد دارد می گوید که غایت و هدف از این دانشگاه چیست؟ هدفش این است: صاحبینِ معرفت و علم بالا به ریاضیات. این یک جور است که می گوییم: غایتِ استکمالی، برسند به اینکه کامل شوند و از این دانشگاه بیرون بیایند.

أمّا یک وقتی هست می گویید: نه، می دانید این دانشگاه برای چه به پا شده؟ برای این نیست که عدّه ای ریاضی دانِ بزرگ بشوند؛ برای این است که کسانی که از این دانشگاه فارغ التحصیل می شوند، بهترین معلّم ریاضی بشوند که فکر ریاضی کلّ بشر را  بالا ببرند. خیلی فرق دارد؛ هدف از این دانشگاه تکمیل است؛ این است که کسانی از این دانشگاه خارج شوند و دیگران را تکمیل کنند.  این ها هم هدفند؛ دانشگاه برای این مدرّسین است؛ صِرفاً برای این نیست که مدرّس ریاضی بشوند. بلکه هدف این است که کسی باشد که غیر از این که خودش ریاضیات بلد است هر کسی را هم استعدادش را دارد ببرد به آن حدّی که استعدادش را دارد.

 این دوتا معنا با هم خیلی فرق می کند؛ دانشگاهِ ریاضی دان پرور غیر از دانشگاهِ مدرّس ریاضی پرور است، معلّم ریاضی پرور است. غایت این است که کسی باشد که بتواند تکمیل کند، نه این که غایت  کسی باشد که خودش ریاضیات را بداند. بتواند ریاضیات را نشر بدهد و مثل خودش را پرورش بدهد و لذا یکی از اساتید  خیلی این جمله را تکرار می کردند می گفتند: معصومین - علیهم السلام- نگفتند: ما را ببینید و تمام، می گفتند: ما را ببینید و بسوی ما بیایید. یعنی ببینید ما چه هستیم خدای متعال ما را الگو قرار داده تا به سوی ما بیایید، و خدای متعال بهترین تعلیمات را برای تکمیل بشر در اختیارشان قرار داده،

مثال دوم

 یک مثال دیگر اینکه شما فرض بگیرید یک دانشمند و عالمی یک مطلبی را فهمیده خیلی عالی، خودش می بیند که من چه مطلبی فهمیدم، من کلّ تاریخ دو سه هزار سالۀ علم را بلدم، أمّا می دانم سابقه ای از این مطلب نبوده است، چیزی که من فهمیدم هیچ دانشمندی کشف نکرده، خدا به من لطف کرد من این را فهمیدم، از یک طرف می فهمد که من تک هستم، و این چیزی که خدا به من حالی کرد در طول تاریخِ علم، اَحدی بلد نبود.

از طرف دیگر می بیند حالا غریبم یعنی هیچ کس نیست که بداند چه عرضه کرده ام و فهمیدم، غربتی بالاتر از این؟! اطراف من خیلی هستند ولی نمی دانند من چه کسی هستم می خواهم به آنها هم بگویم خدا چه چیزهایی به من یاد داده اینجا چکار می کند؟ اینجا خود استاد می گوید: بیایید یک سمینار بگیرید مجلس برقرار کنید. بعد یک عده ای می گویند:چه کار داری؟ می گوید: می خواهم راجع به فلان فرمول که فهمیدم برای شما توضیح بدهم.

 کسی علاقه ای ندارد. آخر خیلی افراد آمده اند فرمول کشف کرده اند. تنها کسی که دارای این انگیزۀ قوی است که می خواهد این مجلس را به پا کند و بگوید خدا به من چه داده، ابراز کند که دیگران هم همراه من بشوید و بفهمید، خود این استاد است، لذا عدّه ای می آیند می بینند او شب، خواب ندارد چون دارد مقدمه چینی می کند برای این سمینار، همه خوابند او بیدار است دیگران راحتند، او دارد فکر می کند. آخر چرا خودت را اینجور به زحمت می اندازی؟ اینها که چیزی بلد نیستند تو هم که یاد گرفتی، خدا به تو یاد داد این زحمتی که می کشد برای چیست؟ برای اینکه این چیزی که دارم، دیگران را هم بیاورم بالا آنها هم بفهمند خدا چه چیزی به من داده است.

غایت خلقت: غایت تکمیلی به وسیله اولیاء دین

 این خیلی مهم است.

وجه تلاش شبانه روزی اولیاء دین

أنبیاء و اوصیاء - علیهم السلام- اگر شبانه روز برای هدایت بشر زحمت می کشیدند نه اینکه کمبود داشتند این یک،

 دو نه اینکه آنها برای مثل منِ -چه عرض بکنم خیلی تعبیر خوبی بیاورم -پشۀ لاغری خلق شده اند، حضرت سید الشهداء برای من خلق شده اند؟! عجب خدای حکیمی است! اینطور وجوداتِ مبارک را برای من خلق کرده؟!

لولاک لما خلقت الافلاک

نه؛ اینطور نیست که اصل وجود آنها برای ما خلق شده باشد، احتمال این هم نمی رود.«لولاکَ لما خلقتُ الأفلاک[1]»[2]،

 آن غایتِ خلقت، شما هستید[3] پس چرا اینطور زحمت می کشید؟

 بعضی روایات هست من هر وقت یادم می آید نمی توانم توصیف بکنم بُهت و تحیّر و گریه است، نمی داند انسان چه بگوید؟ در روایت دارد در وصف حال پیامبر خدا- صلی الله علیه و آله- است، نمی دانم آن وقتی بود که طائف تشریف برده بودند راوی می گوید: آن چنان حضرت را بچه و بزرگ مورد آزار و اذیت قرار داده بودند از پاهای مبارک حضرت خون جاری بود، تعبیری که این راوی آورده هر وقت یادم می آید می گویم آدم می ماند چه بگوید؟ می گوید: کأنّه به پاهای مبارک حضرت جوراب قرمز پوشانده شده بود[4]. ببینید چقدر زحمت؟ پس معلوم می شود حضرت برای ماها خلق شده بودند؟ نعوذ بالله کجا این وجود مبارک برای ماها خلق شده بودند؟ آنها که خلق شده بودند برای چیزی که خدای متعال به آنها داده بود آنها که برای ما خلق نشده اند پس چه بود؟ از آن طرف اگر برای ما خلق نشدند پس این همه زحمت برای چیست؟ چرا اینجور از پا نمی ایستند؟ چرا اینجوری شبانه روز مشغولند؟ چرا شهادت هایی پیش می آید؟ این سؤال دوّمی است که مطرح کردند. با این دو مثالی که گفتم مثال دوم را ببینید کسی که بالاترین چیز را خدا به او داده او می خواهد دیگران را بیاورد مثل خودش بکند غایتِ از این دانشگاه ریاضیدان نیست، می خواهد کسی باشد غایتِ این خلقت، که واسطه قرار بگیرد و دیگران را هم بیاورد به آن چیزی که خدای متعال اصلش را به او داده و  مثل خودش بکند. بنابراین در این نباید تردید بکنیم که غایتِ خلقت به آن نحو اصلیش همان أنوار الهیّه اند که آنها بودند که اصل خلقت به پا شد، أمّا اینکه چرا آنها شبانه روز زحمت می کشیدند برای هدایت خلق؟ با این مثال هایی که عرض کردم روشن شد که مقصود از این، آن چیزی است که آن ها کمالشان به اینست که غیر از اینکه خودشان دارند زمینه فراهم کنند سایرین هم بیایند، بفهمند، ببینند، بالا بیایند، به آن نحوی که خدای متعال به آنها داده آنها هم واصل بشوند[5].

لولا فاطمة لما خلقتکما

[آقای  مستنبط نقل کرده بودند که «لولا فاطمة لما خلقتکما[6]» که آن هم بیان خاص خودش را دارد؛ یعنی ما می‌دانیم که مقام پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از همه چهارده معصوم بالاتر است، مقام امیرالمؤمنین علیه‌السلام از حضرت صدیقه سلام الله علیها بالاتر است این‌ها را گیر نداریم اما باید جمع کنیم که «لولا علی لما خلقتک» یعنی آیا امیرالمؤمنین علیه‌السلام بالاترند؟ نه اصلاً مفاد این روایت این نیست؛ مفاد، مفاد زیبایی است. چند وجه دارد.

غایت خلقت: نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله

یک وجهش که خیلی هم واضح است و هیچ هم دلالت ندارد بر افضلیت مقامشان، این است که «لولاک لما خلقت افلاک» یعنی اصل غایت خلقت عالم شما بودید؛ شما چطور غایت افلاک بودید؟ اساس ظهور امر معرفت در سراسر دار وجود توسط شما صورت می‌گیرد. شما غایت هستید و اصل خلقت که غایتش معرفت است، توسط بالاترین عارف صورت می‌گیرد. اما عارفی که می‌خواهد ظهور نور معرفتش همه را بگیرد؛ ظهور این عارف و معروف بودن شما به این  است که این نور دین اسلامی که شما بین مردم پخش کننده اش هستید ادامه پیدا کند؛ «ثقلین... حتی یردا علیّ الحوض» قرآن باشد؛ پیامبر از قرآن جدا نمی شود کما این‌که قرآن از پیامبر جدا نمی‌شود، از طرفی هم قرآن از اهل البیت و ثقلین جدا نمی‌شود. اساس غرض دین و خلقت همه این‌ها، به این است، خُب، حالا اگر این طوری است اگر حضرت صدیقه سلام الله علیها نبودند همین امروز ثقلین و قرآن و حضرت بقیه الله هم نبودند. یک چیز واضحی است؛ یعنی وجود مبارک حضرت صدیقه است که انوار معصومین به‌همین‌نحو چهارده معصوم می‌تواند در دنیا ظهور پیدا کند تا الی یوم القیامة و لوازمی که در روز قیامت هم دارد.

انجاز غایت: حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها

بنابراین شما به همدیگر بند هستید؛ شما غایت خلقت هستید اما آنی که غائیت شما را می‌تواند به نحو غایت مطلوب به انجاز برساند وجود سیلانی و سریانی چهارده معصوم است و این وجود غیر از شما به علی و به فاطمه که می‌خواهند ابوین باشند برای تا حضرت بقیه الله این نیاز است لذا لولا فاطمه لما خلقتکما یعنی فاطمه است که سبب می‌شود که این غایتی شما به انجاز برسد این یک بیان است اگر تأمل کنید یک بیان خوبی است به شرطی که آدم مقصود را بفهمد[7].[8] [9][10]


[1] مجلسی اول ره این روایت را متواتر می داند و دیگران این مضمون را مفاد اخبار و روایات کثیره بیان کرده اند.

بحذف الأسانيد قال علي ع‏: كان الله تعالى و لا شي‏ء معه فأول ما خلق نور حبيبه قبل أن يخلق الماء و العرش و الكرسي و اللوح و القلم و الجنة و النار و الحجاب و السحاب و آدم و حواء بأربعة آلاف عام فأمر الله تعالى طاوس الملائكة و هو جبرئيل لما خلق نور محمد ص بقي ألف عام واقفا بين يدي الله عز و جل يسبحه و يحمده فقال الله يا عبدي أنت المراد و أنا المريد و أنت خيرتي من خلقي فو عزتي و جلالي لولاك ما خلقت‏ الأفلاك‏ و لا الدنيا و لا الأرض فمن أحبك أحببته و من أبغضك أبغضته فتلألأ نور رسول الله ص و ارتفع شأنه و شعاعه(الأنوار في مولد النبي صلى الله عليه و آله ؛ ص5)

قال الخليل‏ فإنهم عدو لي‏ و قال للحبيب لولاك لما خلقت‏ الأفلاك‏( مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب) ؛ ج‏1 ؛ ص217)

«لولاك لما خلقت‏ الأفلاك‏»( مشارق أنوار اليقين في أسرار أمير المؤمنين عليه السلام ؛ ص46)

و قال أيضا حدثنا أحمد بن إدريس عن أحمد بن محمد بن عيسى عن الحسين بن سعيد عن فضالة بن أيوب عن أبان بن عثمان عن بشير الدهان أنه سمع أبا عبد الله ع يقول‏ رسول الله ص أحد الوالدين قال قلت و الآخر قال هو علي بن أبي طالب ع.

فعلى هذا التأويل أن معنى قوله‏ و وصينا الإنسان بوالديه‏ أي نوع الإنسان بطاعة والديه و هما النبي و الوصي ص و إنما كنى عنهما بالوالدين لأن الوالد هو السبب الأقوى في إنشاء الولد و لو لا الوالد لم يكن الولد و كذلك محمد و علي ص لولاهما لم يكن إنسان و لا حيوان و لا دين و لا آخرة لما

جاء في الدعاء سبحان من خلق الدنيا و الآخرة و ما سكن في الليل و النهار لمحمد و آل محمد.

و جاء في الحديث القدسي‏ لولاك لما خلقت‏ الأفلاك‏

و جاء في حديث آخر أنه سبحانه قال لآدم ع لو لا شخصان أريد أن أخلقهما منك لما خلقتك.( تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة ؛ ص430)

فما عسى أن أقول في وصف من «لولاك لما خلقت‏ الأفلاك‏» حلة نبوته(تسلية المجالس و زينة المجالس (مقتل الحسين عليه السلام) ؛ ج‏2 ؛ ص417)

و قد قال الله تعالى له عليه السلام‏: «لولاك لما خلقت‏ الأفلاك‏، و لولاك لما خلقت الكونين».( مجموعة نفيسة في تاريخ الأئمة عليهم السلام ؛ ص157)

كما في الحديث القدسي- لولاك (أو لولاكما خ) لما خلقت‏ الأفلاك‏) و غيره من الأخبار الكثيرة، (روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه (ط - القديمة) ؛ ج‏2 ؛ ص22)

فمع تسليم إمكانه قول بلا دليل، مع النهي المتواتر عن النبي صلى الله عليه و آله و سلم و الأئمة عليهم السلام في هذه النسبة، و لو ورد خبر ضعيف في أنهم الخالق و الرازق، لكان محمولا على أنهم العلل الغائية للخلق و الرزق فنسب هذا المعنى إليهم كما روي متواترا عنه صلى الله عليه و آله و سلم‏ لولاك- (و في الأخبار الكثيرة لولاك و علي) لما خلقت‏ الأفلاك‏ و الجنة و النار، و حاشا أن يكون ورد ما يكون سببا لإضلال الخلائق بل الوارد في الأخبار المتواترة خلافه و في تكفير من يقول بهذه المقالة و خصوص هذه الأخبار الواردة في قتلهم و إحراقهم بالنار.( روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه (ط - القديمة) ؛ ج‏6 ؛ ص388-۳۸۹)

كما فى الحديث القدسى «لولاك لما خلقت‏ الافلاك‏» (شرح الكافي-الأصول و الروضة (للمولى صالح المازندراني) ؛ ج‏9 ؛ ص57)

كما ورد «لولاك لما خلقت‏ الافلاك‏»( شرح الكافي-الأصول و الروضة (للمولى صالح المازندراني) ؛ ج‏12 ؛ ص124)

و في الحديث القدسي‏ مخاطبا إياه لولاك لما خلقت‏ الأفلاك‏.و في هذا المعنى وردت روايات كثيرة.( الوافي ؛ ج‏1 ؛ ص52)

كما ورد في الحديث القدسي في حق نبينا ص لولاك لما خلقت‏ الأفلاك‏.( الوافي ؛ ج‏2 ؛ ص71)

610- أبو مخنف: بإسناده عن جابر بن عبد الله الأنصاري، قال: سألت رسول الله- صلى الله عليه و آله- عن مولد علي- عليه السلام-، قال: يا جابر، سألت عجيبا عن خير مولود،( مدينة معاجز الأئمة الإثني عشر ؛ ج‏2 ؛ ص367)

فقال آدم- عليه السلام-: يا رب، لأي شي‏ء تقف الملائكة ورائي؟

فقال الله تعالى: لأجل نور ولديك اللذين هما في صلبك محمد بن عبد الله و علي بن أبي طالب- عليه السلام-، و لولاهما ما خلقت‏ الأفلاك‏، و كان يسمع في ظهره التقديس و التسبيح.( مدينة معاجز الأئمة الإثني عشر، ج‏2، ص: 370)

و قد قال سبحانه: لولاك لما خلقت‏ الأفلاك‏( مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول ؛ ج‏2 ؛ ص117)

كما ورد في الحديث القدسي في حق نبينا صلى الله عليه و آله: لولاك لما خلقت‏ الأفلاك‏.( مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول ؛ ج‏2 ؛ ص286)

فروي‏ عن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب ع قال: كان الله و لا شي‏ء معه فأول‏ما خلق نور حبيبه محمد ص قبل خلق الماء و العرش و الكرسي و السماوات و الأرض و اللوح و القلم و الجنة و النار و الملائكة و آدم و حواء بأربعة و عشرين و أربعمائة ألف عام فلما خلق الله تعالى نور نبينا محمد ص بقي ألف عام بين يدي الله عز و جل واقفا يسبحه و يحمده و الحق تبارك و تعالى ينظر إليه و يقول يا عبدي أنت المراد و المريد و أنت خيرتي من خلقي و عزتي و جلالي لولاك ما خلقت‏ الأفلاك‏ من أحبك أحببته و من أبغضك أبغضته (بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏15 ؛ ص27)

145 و قال أبو الحسن البكري أستاذ الشهيد الثاني ره في كتاب الأنوار روي عن أمير المؤمنين أنه قال: كان الله و لا شي‏ء معه فأول ما خلق نور حبيبه محمد ص قبل خلق الماء و العرش و الكرسي و السماوات و الأرض و اللوح و القلم و الجنة و النار و الملائكة و آدم و حواء بأربعة و عشرين و أربعمائة ألف عام فلما خلق‏

الله تعالى نور نبينا محمد ص بقي ألف عام بين يدي الله عز و جل واقفا يسبحه و يحمده و الحق تبارك و تعالى ينظر إليه و يقول يا عبدي أنت المراد و المريد و أنت خيرتي من خلقي و عزتي و جلالي لولاك ما خلقت‏ الأفلاك‏ من أحبك أحببته و من أبغضك أبغضته فتلألأ نوره و ارتفع شعاعه(بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏54 ؛ ص198-۱۹۹)

برای مشاهده تفصیلی مستندات فوق به پیوست شماره ۲ مراجعه فرمایید.

[2] مرحوم آیت‌الله بهجت در این‌باره می‌فرمایند:سؤال: چرا خداوند متعال افراد بسیاری را آفرید که مستحق آتش جهنم گردند؟

جواب: در حدیث قدسی آمده است: «کنْتُ کنْزاً مَخْفِیاً فَأَحْبَبْتُ أَنْ أُعْرَفَ، فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِکی أُعْرَفْ؛من گنج نهان بودم، خواستم که شناخته شوم؛ لذا مخلوقات را آفریدم تا شناخته شوم» خداوند عده‌ای را برگزید و در جوار خود، اهل اُنس و هم‌نشین و مظهر اسما و صفات خود قرار داد، که هر کدام از آنها در یک کفه‌ی ترازو و بقیه‌ی مردم در کفه‌ی دیگر هستند. اگر ارزش افراد با ترازو سنجیده شود، ارزش یک مؤمن کامل از هزاران افراد غیرمؤمن برتر و سنگین‌تر خواهد بود. در روایت آمده است: «اگر یک امام و یک مأموم در جهان وجود داشته باشد، غرض از خلقت حاصل است!».(کتاب در محضر بهجت، ١، ص۵١-۵٢) برای مشاهده سایر بیانات ایشان در این زمینه به پیوست شماره ۱ مراجعه فرمایید.

در این زمینه همچنین به صفحه «سند حدیث قدسی : « لولاک لما خلقت الأفلاک» مراجعه فرمایید.

[3] مرحوم صدوق در اعتقادات الامامیة می فرمایند:« يجب أن يعتقد أن الله عز و جل لم يخلق خلقا أفضل من محمد ص و الأئمة ع و أنهم أحب الخلق إلى الله عز و جل و أكرمهم و أولهم إقرارا به لما أخذ الله ميثاق النبيين في الذر و أن الله تعالى أعطى‏كل نبي على قدر معرفته نبينا ص و سبقه إلى الإقرار به و يعتقد أن الله تعالى خلق جميع ما خلق‏له و لأهل بيته ع و أنه لولاهم‏ ما خلق السماء و لا الأرض و لا الجنة و لا النار و لا آدم و لا حواء و لا الملائكة و لا شيئا مما خلق صلوات الله عليهم أجمعين»( اعتقادات الإمامية (للصدوق)، ص: 93 و بحارالانوار (ط - بيروت) ؛ ج‏26 ؛ ص297)

روایات متعددی بر این مضمون دلالت دارند چه به نحو صراحت یا به صورت تلویحی.

تصریح به غایت خلقت در روایات

در این میان در برخی از روایات صریحاً غایت خلقت معرّفی شده است مانند این روایات:

دسته اول: عبارت متصدّر به لولاک یا لولاه ناظر به رسول اکرم صلی الله علیه و آله

۱) لولاک لما خلقت الافلاک که در تعلیقه سابق مستندات آن بیان شد.

۲) لولاک ما خلقت آدم:

يا محمد و عزتي و جلالي لولاك ما خلقت‏ آدم‏ و لو لا علي ما خلقت الجنة(اليقين باختصاص مولانا علي عليه السلام بإمرة المؤمنين ؛ النص ؛ ص424-۴۲۷ و همین طور: بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏18 ؛ ص399-۴۰۰)

۳) لولاه ما خلقتک(در خطاب به حضرت آدم علی نبیا و آله و علیه السلام)

مرحوم مجلسی در بحار خطبه ای از امیرالمومنین علیه السلام را به نقل از مسعودی آورده است. در این خطبه در پاسخ به سؤال حضرت آدم از خداوند متعال آمده است:« فقال إلهي من المقرون باسمك فقلت محمد خير من أخرجته من صلبك و اصطفيته بعدك من ولدك و لولاه‏ ما خلقتك»( بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏25، ص: 25-٣١)

۴) لولاه ما زخرفت الجنان

نزدیک به این مضمون در روایتی دیگر می خوانیم:« روى أبو الحسن عن كعب الأحبار و وهب بن منبه عن عبد الله بن العباس قال: لما أراد الله تعالى أن يخلق سيد المرسلين و أشرف الأولين و الآخرين و خاتم النبيين قال الله تعالى للملائكة إني أريد أن أخلق خلقا أفضله على الخلق أجمعين و أجعله أشرف‏ الأولين و الآخرين و المشفع فيهم يوم الدين فلولاه ما زخرفت الجنان و لا أسعرت النيران فاعرفوا منزلته و محله و أكرموه لكرامتي و عظموه لعظمتي فقالت الملائكة ما اعتراض العبد على مولاه نعوذ بالله و بجلالك أن نعصيك»( الأنوار في مولد النبي صلى الله عليه و آله ؛ ص۴-۵ و بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏15 ؛ ص26)

دسته دوم: روایات متصدر به لولاهما؛ نبی اکرم و امیرالمومنین صلوات الله علیهما

۵) لولاهما ما خلقت خلقی

مرحوم صدوق در معانی الاخبار در باب « باب معنى حمل النبي ص لعلي ع و عجز علي عن حمله‏» روایتی طولانی آورده است :« أما النبوة فلمحمد عبدي و رسولي و أما الإمامة فلعلي حجتي و وليي و لولاهما ما خلقت خلقي»( معاني الأخبار ؛ النص ؛ ص350-352 و همین طور: علل الشرائع، ج‏1، ص: 17۴ و الأربعون حديثا (للشهيد الأول) ؛ ص71 و إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات ؛ ج‏3 ؛ ص41 و البرهان في تفسير القرآن ؛ ج‏3 ؛ ص577 و بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏15 ؛ ص11 و ج‏38 ؛ ص80-۸۱)

۶) ) لولاهما ما خلقتک و لا خلقت اللوح المحفوظ(در خطاب الهی به قلم)

مرحوم بحرانی در مدینة المعاجز روایتی را از ابومخنف نقل می‌کند و در نقل این روایت در میان کتب روایی رایج، متفرد است. در بخشی از این روایت آمده است که خداوند پس از خلقت قلم و خطاب به آن می‌فرماید:« ثم أفاق بعد ذلك، قال: و ما أكتب؟قال: اكتب: لا إله إلا الله، محمد رسول الله، علي ولي الله.

فلما فرغ القلم من كتابة هذه الأسماء، قال: يا رب، و من هؤلاء الذين قرنت اسمهما باسمك؟قال الله تعالى: يا قلم‏، محمد نبيي و خاتم أوليائي و أنبيائي، و علي وليي و خليفتي على عبادي و حجتي عليهم، و عزتي و جلالي لولاهما ما خلقتك و لا خلقت اللوح المحفوظ.( مدينة معاجز الأئمة الإثني عشر ؛ ج‏2 ؛ ص367-۳۷۱)

دسته سوم: روایات متصدر به لولاه ناظر به امیرالمؤمنین علیه‌السلام:

۷) لولاه ما خلق الله شیئا مما خلق

در تفسیر منسوب به امام عسکری علیه‌السلام آمده است:« ثم تشهدي [بعد شهادتك لي‏] لعلي ع هذا بالإمامة، و أنه سندي و ظهري و عضدي و فخري [و عزي‏]، و لولاه‏ ما خلق الله عز و جل شيئا مما خلق.»( التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام ؛ ص168-۱۶۹ و همچنین: بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏17 ؛ ص317)

۸) لولا علی ما خلقت الجنة

این عبارت تتمه عبارتی است که در دسته اول از آن یاد کردیم:« يا محمد و عزتي و جلالي لولاك ما خلقت‏ آدم‏ و لو لا علي ما خلقت الجنة»(اليقين باختصاص مولانا علي عليه السلام بإمرة المؤمنين ؛ النص ؛ ص424-۴۲۷ و همین طور: بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏18 ؛ ص399-۴۰۰)

دسته چهارم: روایات متصدر به لولا نحن

۹) لولا نحن ما خلق الله آدم و لا حواء:

این روایت را جناب صدوق ره در بسیاری از کتب روایی خود نقل کرده است:« يا علي لو لا نحن‏ ما خلق الله آدم ع و لا الحواء و لا الجنة و لا النار و لا السماء و لا الأرض فكيف لا نكون أفضل من الملائكة»( عيون أخبار الرضا عليه السلام ؛ ج‏1 ؛ ص262-۲۶۴ و كمال الدين و تمام النعمة ؛ ج‏1 ؛ ص254-۲۵۵ و علل الشرائع ؛ ج‏1 ؛ ص5) در کتب متأخر هم این نقل ساری و جاری است: الدر النظيم في مناقب الأئمة اللهاميم ؛ ص108-۱۰۹ و منتخب الأنوار المضيئة في ذكر القائم الحجة عليه السلام ؛ النص ؛ ص11-۱۲ تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة ؛ ص835 و حلية الأبرار في أحوال محمد و آله الأطهار عليهم السلام ؛ ج‏1 ؛ ص9-۱۰ و الإنصاف في النص على الأئمة الإثني عشرعليهم السلام / ترجمه رسولى محلاتى ؛ عربي ؛ ص315-۳۱۶ و بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏18 ؛ ص345 و بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏26 ؛ ص335)

۱۰)  لولا نحن لم یخلق الله ارضا و لا سماء

در روایت خیط جابر بن یزید: « يا جابر، إن لنا عند الله مكانا و منزلة رفيعة، و لو لا نحن‏ لم يخلق الله أرضا و لا سماء و لا جنة و لا نارا و لا شمسا و لا قمرا و لا برا و لا بحرا و لا سهلا و لا جبلا و لا طائرا و لا رطبا و لا يابسا و لا حلوا و لا مرا و لا ماء و لا نباتا و لا شجرا، اخترعنا الله من نور ذاته و لا يقاس بنا بشر»( عيون المعجزات ؛ ص78-۸۲ و  المناقب (للعلوي) / الكتاب العتيق ؛ ص118-۱۲۴ و نوادر المعجزات في مناقب الأئمة الهداة عليهم السلام ؛ ص267 و مدينة معاجز الأئمة الإثني عشر ؛ ج‏4 ؛ ص430 و ج‏5 ؛ ص120 و بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏26 ؛ ص12 و ج‏46 ؛ ص277 و عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآيات و الأخبار و الأقوال (مستدرك سيدة النساء إلى الإمام الجواد ؛ ج‏19-الباقرع ؛ ص159-۱۶۰ و إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب عجل الله تعالى فرجه الشريف، ج‏1، ص: 43-۴۴)

۱۱) لولانا لم یخلق الجنة و لا النار

«و لولانا لم يخلق الجنة و النار و لا الأنبياء و لا الملائكة»( كفاية الأثر في النص على الأئمة الإثني عشر، ص: 15۶-١۵٩ و بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏26 ؛ ص349-۳۵۰ و بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏36 ؛ ص337)

دسته پنجم: روایات متصدر به لولاهم

۱۲) لولاهم ما خلقتک خطاب به حضرت آدم علیه السلام

روایتی که جناب صدوق در معانی الاخبار نقل کرده اند:«فقال آدم يا رب من هؤلاء فقال عز و جل يا آدم هؤلاء ذريتك و هم خير منك و من جميع خلقي و لولاهم‏ ما خلقتك‏ و لا خلقت الجنة و النار و لا السماء و الأرض»( معاني الأخبار ؛ النص ؛ ص124-۱۲۵ و قصص الأنبياء عليهم السلام (للراوندي) ؛ ص44-۴۵ و اليقين باختصاص مولانا علي عليه السلام بإمرة المؤمنين ؛ النص ؛ ص174-١٧۵ و تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة ؛ ص52-۵۳ و الجواهر السنية في الأحاديث القدسية (كليات حديث قدسى) ؛ ص497 و إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات ؛ ج‏2 ؛ ص56 و البرهان في تفسير القرآن ؛ ج‏1 ؛ ص186 و بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏11 ؛ ص165 و ج‏11 ؛ ص175 و ج‏16 ؛ ص362 و ج‏26 ؛ ص273 و  ج‏26 ؛ ص325 و ج‏27 ؛ ص5)

۱۳) لولاهم ما خلقتکما خطاب به حضرت آدم و حواء علیهما السلام

«فقال الله جل جلاله ارفعا رءوسكما إلى ساق عرشي فرفعا رءوسهما فوجدا اسم محمد و علي و فاطمة و الحسن و الحسين و الأئمة بعدهم ص مكتوبة على ساق العرش بنور من نور الجبار جل جلاله فقالا يا ربنا ما أكرم أهل هذه المنزلة عليك و ما أحبهم إليك و ما أشرفهم لديك فقال الله جل جلاله لو لا هم ما خلقتكما هؤلاء خزنة علمي و أمنائي على سري»(معاني الأخبار ؛ النص ؛ ص108-۱۱۰ و الجواهر السنية في الأحاديث القدسية (كليات حديث قدسى) ؛ ص501 و إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات ؛ ج‏2 ؛ ص63 و البرهان في تفسير القرآن ؛ ج‏1 ؛ ص184 و ج‏4 ؛ ص499 و بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏11 ؛ ص173 و ج‏26 ؛ ص321 و تفسير نور الثقلين ؛ ج‏2 ؛ ص12 و ج‏4 ؛ ص310 و تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب ؛ ج‏5 ؛ ص59 و  ج‏10 ؛ ص451 و النور المبين في قصص الأنبياء و المرسلين (للجزائري) ؛ ص41)

دسته ششم: روایت لولا هذه الاسماء

۴) لولا هذه الاسماء ما خلقت سماء مبنیه

أن أبي آدم ع لما رأى اسمي و اسم علي و ابنتي فاطمة و الحسن و الحسين و أسماء أولادهم مكتوبا على ساق العرش بالنور قال إلهي و سيدي هل خلقت خلقا هو أكرم عليك مني فقال يا آدم لو لا هذه الأسماء لما خلقت‏ سماء مبنية و لا أرضا مدحية و لا ملكا مقربا و لا نبيا مرسلا و لا خلقتك يا آدم(روضة الواعظين و بصيرة المتعظين (ط - القديمة) ؛ ج‏1 ؛ ص82-۸۴ و همین طور: الهداية الكبرى ؛ ص98-۱۰۱ و الفضائل (لابن شاذان القمي) ؛ ص1۲۸ و الروضة في فضائل أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليهما السلام (لابن شاذان القمي) ؛ ص111 و بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏35 ؛ ص22-۲۳)

دسته هفتم: تعبیر لاجل در روایات

۵) ما خلقت سماء مبنیهالا لاجلکم

مضمون حدیث شریف کساء از شواهد دیگر این مطلب است:« قال سبحانه و تعالى للملائكة: «يا ملائكتي و سكان سماواتي، ما خلقت‏ سماء مبنية، و لا أرض مدحية، و لا قمر يسري، و لا فلك يجري، إلا لأجل الخمسة الذين تحت الكساء»( غرر الأخبار ؛ ص298-۲۹۹ و همچنین: تتمه مسكن الفؤاد عند فقد الأحبة و الأولاد ؛ ص155-۱۵۶ و عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآيات و الأخبار و الأقوال (مستدرك سيدة النساء إلى الإمام الجواد ؛ ج‏11-قسم-2-فاطمةس ؛ ص933-۹۳۴)

۶) من اجلکم ابتدأت خلق ما خلقت:

در روایت امام باقر علیه السلام:« ثم من بعدك الصديق علي بن أبي طالب أمير المؤمنين وصيك به أيدتك و نصرتك، و جعلته العروة الوثقى، و نور أوليائي، و منار الهدى، ثم هؤلاء الهداة المهتدون، من‏ أجلكم‏ ابتدأت خلق ما خلقت، فأنتم خيار خلقي و أحبائي و كلماتي و أسمائي الحسنى، و أسبابي، و آياتي الكبرى، و حجتي‏ فيما بيني و بين خلقي»( حلية الأبرار في أحوال محمد و آله الأطهار عليهم السلام ؛ ج‏1 ؛ ص13-۱۷ و بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏25 ؛ ص17-۲۰)

دسته هشتم: روایات متصدر به لولاکم خطاب به شیعیان

در میان مجموعه روایات نقل شده، روایت تفسیر فرات مضمون قابل توجهی دارد. در پایان این روایت که خطاب به شیعیان و با تعبیر والله انی لاحب ریحکم و رواحکم آغاز شده است، آمده است:« و الله لولاكم‏ ما زخرفت الجنة و الله لولاكم‏ ما خلقت حوراء و الله لولاكم‏ ما نزلت قطرة و الله لولاكم‏ ما نبتت حبة و الله لولاكم‏ ما قرت عين و الله لله أشد حبا لكم مني فأعينونا على ذلك بالورع و الاجتهاد و العمل بطاعته [و الله لولاكم‏ ما رحم الله طفلا و لا رتعت بهيمة»( تفسير فرات الكوفي ؛ ص549-۵۵۱ و ج‏27 ؛ ص110)

دسته نهم: روایاتی با دلالت تلویحی

۷) بکم فتح الله و بکم یختم و بکم ینزّل الغیث:

 این مضمون که در زیارت جامعه کبیره و بسیاری از زیارات معصومین وارد شده است از شواهد این مطلب است: موالي لا أحصي ثناءكم‏  و لا أبلغ من المدح كنهكم و من الوصف قدركم و أنتم نور الأخيار و هداة الأبرار و حجج الجبار بكم فتح الله و بكم يختم‏  و بكم‏ ينزل‏ الغيث‏* و بكم‏ يمسك السماء أن تقع على الأرض‏ إلا بإذنه‏  و بكم ينفس الهم و يكشف الضر(من لا يحضره الفقيه ؛ ج‏2 ؛ ص615 و عيون أخبار الرضا عليه السلام ؛ ج‏2 ؛ ص272-۲۷۶ و...)

مجلسی والد ره در تبیین این فقره می فرماید که حضرات معصومین علت غائی خلقتند:« «و بكم‏ ينزل‏ الغيث‏» كما ورد في الأخبار الكثيرة، لأنهم المقصودون بالذات (أو) بدعائهم كما روي أيضا متواترا»( روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه (ط - القديمة) ؛ ج‏5 ؛ ص493)

۸) بنا اثمرت الاشجار:

در کافی شریف از امام صادق علیه السلام آمده است:« بنا أثمرت‏ الأشجار و أينعت الثمار و جرت الأنهار و بنا ينزل غيث السماء و ينبت عشب الأرض و بعبادتنا عبد الله و لو لا نحن ما عبد الله»( الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏1 ؛ ص144)

علامه مجلسی ذیل این روایت می فرمایند:« " بنا أثمرت‏ الأشجار" إذ الغاية في خلق العالم المعرفة و العبادة كما دلت عليه الآيات و الأخبار، و لا يتأتى الكامل منهما إلا منهم، و لا يتأتيان من سائر الخلق إلا بهم، فهم سبب نظام العالم، و لذا يختل عند فقد الإمام لانتفاء الغاية و قد قال سبحانه: لولاك لما خلقت الأفلاك »( مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول ؛ ج‏2 ؛ ص117)

۹) علیهم دارت الرحی:

امام صادق علیه السلام می فرمایند:« سادة النبيين و المرسلين خمسة و هم‏ أولوا العزم من الرسل‏ و عليهم دارت‏ الرحى »( الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏1 ؛ ص175)

مرحوم فیض ره در توضیح این فقره دو وجه می فرمایند که وجه دوم عبارت است از این مطلب: « أو كنى بالرحى عن الأفلاك، فإنها تدور و تدوم بوجود الأنبياء و دوام آثارهم و لولاهم لما دارت و لما بقيت كما ورد في الحديث القدسي في حق نبينا صلى الله عليه و آله: لولاك لما خلقت الأفلاك»( الوافي ؛ ج‏2 ؛ ص71-۷۲) علامه مجلسی نیز در مرآة العقول این وجه را به عنوان وجه سوم ذکر می کنند:« مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج‏2، ص: 286»

علاوه بر موارد ذکر شده، شواهد متعددی در موافقت با این مدعا وجود دارد. از روایات خلقت حضرات معصومین و خلقت انواری آن ها و سبقت خلقت آن ها بر خلقت بشر و امر ملائکه به سجود بر حضرت آدم و ...

در این زمینه مراجعه کنید به : باب بدء خلقه و ما جرى له في الميثاق و بدء نوره و ظهوره ص من لدن آدم ع‏ (بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏15 ؛ ص2) و  باب  بدو أرواحهم و أنوارهم و طينتهم ع و أنهم من نور واحد(بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏25 ؛ ص1) و باب فضل النبي و أهل بيته صلوات الله عليهم على الملائكة و شهادتهم بولايتهم‏( بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏26 ؛ ص335)

عباراتی نظیر « لو لا نحن‏ ما عرف الله»( التوحيد (للصدوق) ؛ ص290) و « و لولانا ما عبد الله »( الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏1 ؛ ص193) خاصه با عنایت به غایت بودن معرفت و عبودیت از خلقت عالم و همین طور مضمون « لولانا ما سارت السفينة بأهلها »( الأمان من أخطار الأسفار و الأزمان ؛ ص118-١١٩) در نقل ماجرای سفینه حضرت نوح علیه السلام و عبارت«و هل شرفت الملائكة إلا بحبها لمحمد و علي و قبولها لولايتهما»(بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏26 ؛ ص338-۳۳۹) و «فجميع ما سبحت‏ الملائكة لعلي و شيعته»(الفضائل (لابن شاذان القمي) ؛ ص54) در همین مسیر و راستاست.

برای مشاهده تفصیلی موارد ذکر شده به پیوست شماره ۲ مراجعه فرمایید.

[4] فلما توفي أبو طالب اشتد البلاء على رسول الله ص أشد ما كان فعمد إلى ثقيف بالطائف رجاء أن يؤوه فوجد ثلاثة نفر منهم هم سادة ثقيف يومئذ و هم إخوة عبد ياليل بن‏ عمرو و حبيب بن عمرو و مسعود بن عمرو فعرض عليهم نفسه و شكا إليهم البلاء و ما انتهك منه قومه فقال أحدهم أسرق أستار الكعبة إن كان الله بعثك بشي‏ء قط و قال الآخر أ عجز على الله أن يرسل غيرك و قال الآخر و الله لا أكلمك بعد مجلسك هذا أبدا و الله لئن كنت رسول الله لأنت أعظم شرفا من أن أكلمك و لئن كنت تكذب على الله لأنت شر من أن أكلمك و تهزءوا به و أفشوا في قومهم الذي راجعوه به فقعدوا له صفين على طريقه فلما مر رسول الله بين صفيهم كان لا يرفع رجليه و لا يضعهما إلا رضخوهما بالحجارة و قد كانوا عادوها [أعدوها] حتى أدموا رجليه فخلص منهم و رجلاه تسيلان دما

(إعلام الورى بأعلام الهدى (ط - القديمة) ؛ النص ؛ ص53)

[5] مرحوم آیت الله بهجت در این زمینه می فرمایند:« هر چه ما به این دو ثقل -که قرآن و عترت باشد- نزدیک هستیم، به خدا نزدیک‌تریم؛ به هدف خلقتمان نزدیک‌تریم، [و در واقع] واصلیم»(گزیده‌ای از بیانات حضرت آیت‌الله بهجت قدس‌سره در روز عید غدیر - سال ١٣٨٠؛ مراسم رونمایی از ضریح مطهر حرم حضرت معصومه علیهاالسلام)

[6] 24/275- عن کتاب خصائص الفاطمیّة: عن جابر الجعفی، عن الصادق علیه السلام، عن آبائه، عن رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم عن اللَّه أ نّه سبحانه وتعالی قال: لولاک لما خلقت الأفلاک ولولا علیّ لما خلقتک، ولولا فاطمة لما خلقتکما. (القطرة، ج 1، ص: 273)

در مستدرک سفینة البحار در مورد این روایت آمده است:« كتاب مجمع النورين للفاضل المرندي قال: وفي الحديث القدسي: لولاك لما خلقت الأفلاك، و لولا عليّ‌ لما خلقتك؛ كما ذكره الوحيد البهبهاني. و روي في بحر المعارف: لولاك لما خلقت الأفلاك، و لو لا عليّ‌ لما خلقتك. و في ضياء العالمين للشيخ أبي الحسن الجدّ الاُمّي للشيخ محمّد حسن صاحب الجواهر بزيادة فقرة: و لو لا فاطمة لما خلقتكما.  و نحوه من كتاب المرندي . و يأتي في «فضل»: رواية اخرى في ذلك الحديث القدسي مخاطباً للنبي صلّى اللّه عليه و آله: لولاك لما خلقت الأفلاك، وزاد بعض: و لو لا عليّ‌ لما خلقتك، وزاد بعض: و لو لا فاطمة لما خلقتكما.»( مستدرک سفینة البحار، ج 8، ص۲۴۲-243)

صاحب کتاب جنة العاصمة نیز ماجرای پیدا کردن سند این روایت را در کشف اللئالی جناب ابن عرندس حلی، این گونه نقل می کند:« نگارندۀ قاصر حسن میرجهانی طباطبائی جرقویی اصفهانی - عفى الله عن جرائمه - گوید : زمانی که در نجف اشرف مشرّف بودم ، برحسب اتّفاق برای گرفتن کتابی از فضیلة العلّامه ، خلد مقام، شیخ محمّد سماوی ، مؤلّف كتاب ابصار العين في انصار الحسین علیه السلام ، به خدمت ایشان مشرّف شدم در کتاب خانه ایشان به کتابی خطّی که در مقابل داشتند نگاه می کردم از نام آن کتاب پرسیدم ، فرمودند : کتاب كشف اللثالي ، تأليف عالم جليل شيخ صالح بن عبدالوهّاب بن العرندس حلّى  است که یکی از علمای بزرگ شیعه در قرن نهم بوده و کتاب را به من دادند . کتابی بود به قطع وزیری ، کاغذ زرد، قریب سی صد صفحه ، و به خطّ شیخ احمد تونی نوشته شده بود.

در ضمن این که مشغول دیدن عناوین آن بودم به حدیثی برخورد کردم که مکرّر از زبان معدودی از بزرگان اهل فضل به طور مرسل شنیده بودم ، و هر چند تفحّص کرده و از بعضی از محدّثین از سند آن پرسش می کردم ، اظهار بی اطّلاعی می کردند و بعضی هم از احادیث جعلی می دانستند. دیدم در آن ، حدیث را به طور مسند نقل نموده از مرحوم سماوی برای نسخه برداری از آن کسب اجازه

مودم، ایشان هم مضایقه نفرمودند پس با نهایت خوش حالی در همان مجلس حدیث را نوشتم . چون در فضیلت بی بی معظّمه فاطمه زهرا - سلام الله علیها - بود ، مقتضی دیدم که در این کتاب درج نمایم و العهدة على راويه .

في كتاب كشف اللئالي لصالح بن عبد الوهّاب بن العرندس ، إنّه روى عن الشيخ إبراهيم بن الحسن الذرّاق ، عن الشيخ عليّ بن هلال الجزائريّ ، عن الشيخ أحمد بن فهد الحلّيّ ، عن الشيخ زين الدين عليّ بن الحسن الخازن الحائريّ ، عن الشيخ أبي عبد الله محمّد بن مكّيّ الشهيد ، بطرقه المتّصلة إلى أبي جعفر محمّد بن عليّ بن موسی بن بابويه القمّيّ ، بطريقه إلى جابر بن يزيد الجعفيّ ، عن جابر بن عبدالله الأنصاريّ ، عن رسول الله صلی الله علیه و آله ، عن الله تبارك و تعالى ، أنّه قال :﴿ يَا أَحْمَدُ لَوْلَاكَ لِما خَلَقْتُ الْأَفْلَاكِ ، وَ لَوْ لَا عَلِيُّ لَمَا خَلَقْتُكِ ، وَ لَوْ لا فَاطِمَةَ لَمَّا خلقتكما﴾ .ثُمَّ قَالَ جَابِرٌ: هَذَا مِنْ الْأَسْرَارِ الَّتِی أَمَرَنَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بِکِتْمَانِهِ إِلَّا عَنْ أَهْلِهِ. »( جنة العاصمة : در تاريخ ولادت و حالات حضرت فاطمه سلام الله عليها ، ص 301-۳۰۲)

برخی از بزرگان سند مذکور را جعلی دانسته اند:« در آن طریق ابن عرندس از کسی نقل میکند که مدتها بعد از او متولد شده است.»( جرعه ای از دریا ج۲ ص۶۸۴) چرا که ابن عرندس، متوفای ۸۴۰ هجری است در حالی که ابراهیم بن حسن ذراق شیخ محقق ثانی است و تا سال ۹۰۸ یا ۹۲۰ (روضات الجنات في أحوال العلماء و السادات، ج‏1، ص: 26)زنده بوده است.( جناب ابراهیم بن سلیمان قطیفی در اجازه خود  به استرابادی در ابتدای سال ۹۲۰ هجری، از تعبیر قدس الله روحه برای استاد خود جناب ذراق بهره می برد)

لکن باید در نظر گرفت که تاریخ وفات ابن عرندس بر ما آشکار نیست. مرحوم سید حسن صدر صریحاً او را از شعرای برجسته قرن یازدهم عنوان می کند و اولین کسی که تاریخ وفات او را ۸۴۰ عنوان کرده است، سماوی در کتاب طلیعة الشعراء است. معاصر وی، یعقوبی در بابلیات اما تاریخ وفات را حدود سال ۹۰۰ هجری عنوان می کند که با در نظر گرفتن این تاریخ قطع به جعلی بودن یا ظن قوی به آن از بین می رود؛ چرا که هر دو معاصرند و نقل یکی از دیگری بلا اشکال.

برخی دیگر در مقام نقد به فاصله چهار قرنه مرحوم شهید اول از جناب شیخ صدوق رحمه‌الله یا فاصله بین صدوق رحمه‌الله تا جابر بن یزید جعفی اشاره کرده‌اند.: اما آن‌چه مهم است آن‌که بین شهید اول (متوفای ۷۸۶) تا شیخ صدوق (متوفای  ۳۸۱) حدود ۴ قرن فاصله است و این در حالی است که علی رغم شهرت مرحوم شیخ صدوق و نیز شهرت بسیار کتب او، هیچ کسی (چه بین مرحوم شیخ تا شهید که حدود ۴۰۰ سال فاصله است) چنین مطلبی را روایت نکرده و در کتب او ندیده است و بسیار بعید و بلکه تا حدودی غیر ممکن به نظر می‌رسد که این حدیث با این محتوای خاص را مرحوم شیخ در کتبش ننوشته و تنها به نقل شفاهی اکتفا کرده باشد و این نقل شفاهی از طریقی که معلوم نیست، به مرحوم شهید رسیده باشد، لذا بعید نیست که ناخواسته اشتباهی از جانب مرحوم شهید و یا یکی از افراد بعد از ایشان رخ داده باشد.(بررسی حدیث لولاک لما خلقت الافلاک و لولا فاطمة لما خلقتکما)

این در حالی است که دقت در متن سند و توجه به کلمه «بطرقه المتصلة»، پاسخ روشنی به این نقد است. کسانی که با اجازات آشنا هستند می‌دانند که در مسیر رسیدن به متقدمین اصحاب، اجلاء و بزرگانی هستند که با طرق متعدد کتب و روایات متقدمین اصحاب را نقل کرده‌اند(به تعبیری دیگر می‌توان این بزرگواران را به ایستگاه های مختلف در مسیر رسیدن سند به امام معصوم معرّفی کرد) یکی از این بزرگان شهید اول است که نوع اسناد متأخرین از مسیر ایشان می‌گذرد. بنابراین وقتی سند را به ایشان رسانده ایم و راویان از ایشان تا جناب صدوق یا سید مرتضی و دیگران روشن است، به ذکر ایشان و نقل عبارت بطرقه المتصلة اکتفا می‌کنیم.

به‌عنوان نمونه در اجازه جد شیخ بهائی رهما به شیخ علي بن حسن جبعي‏ و در مقام اجازه نقل صحیفه سجادیه به نقل سند تا شهید اول اکتفا شده است:

و رويتها أيضا له بحق الإجازة عن الشيخ الجليل بهاء الدين أبي القاسم علي ولد الشيخ الإمام العالم المحقق خاتم المجتهدين أبي عبد الله شمس الدين محمد بن‏ مكي‏ عن والده المذكور قدس الله سره بطريقة المتصل إلى الإمام المذكور آنفا فليرو ذلك لمن شاء و أحب فإنه أهل لذلك و أعلى و أعظم شأنا و محلا.( بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏104 ؛ ص213)

اما طریق شهید اول روشن است؛ به‌عنوان نمونه در اربعین حدیث ایشان یکی از این طرق ذکر شده است:

الحديث الرابع عشر

: ما أخبرني به الشيخ الإمام فخر الدين أيضا، عن والده عن السعيد المغفور السيد الإمام الزاهد العالم المتبحر جمال الدين أبي الفضائل أحمد بن موسى بن جعفر بن الطاوس العلوي الحسني، قال:أخبرنا السيد محيي الدين محمد بن عبد الله بن زهرة الحسيني، قال:أخبرنا الفقيه رشيد الدين أبو جعفر محمد بن علي بن شهرآشوب المازندراني عن السيد الجليل أبي الفضل الداعي بن علي الحسيني السروي [عن الشيخ المفيد عبد الجبار المقري‏]، عن الشيخ أبي جعفر الطوسي عن أبي عبد الله الحسين بن عبيد الله‏الغضائري‏ عن الشيخ أبي جعفر بن بابويه، عن والده عن الشيخ أبي القاسم سعد بن عبد الله القمي عن الشيخ الجليل أبي جعفر أحمد بن محمد بن عيسى الأشعري القمي عن الحسين بن سعيد الأهوازي، عن الثقة فضالة بن أيوب الأزدي عن الثقة حماد بن عثمان بن زياد الرواسي‏ المعروف بالناب، قال:حدثني محمد بن موسى الهذلي، عن علي بن الحسين عليهما السلام قال: أتى رسول الله صلى الله عليه و آله الثقفي يسأل عن الصلاة.فقال [له‏] رسول الله صلى الله عليه و آله: إذا قمت [إلى‏]صلاتك فأقبل على الله بوجهك يقبل عليك فإذا ركعت فانشر أصابعك على ركبتيك و ارفع صلبك، فإذا سجدت فمكن جبهتك من الأرض، و لا تنقر كنقر الديك‏.( الأربعون حديثا (للشهيد الأول) ؛ ص42-۴۳)

مرحوم صاحب وسائل این روایت را در کتاب خود به نقل از شهید می‌آورد با اکتفا به عبارت « محمد بن مكي الشهيد في كتاب الأربعين بإسناده عن ابن بابويه» (وسائل الشيعة ؛ ج‏5 ؛ ص472 و همین طور در بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏81، ص: 220)

نکته جالب در این روایت، این‌که هیچ‌یک از منابع متقدم و کتب موجود از صدوق رحمه‌الله و دیگران این روایت را نقل نکرده‌اند و در میان کتب موجود، تنها مصدر این روایت کتاب چهل حدیث شهید اول است و ازاین‌جهت همانند روایت لولا فاطمة می‌باشد و نافی استبعاد مذکور در متن.

برای مشاهده تفصیلی مستندات در این زمینه به صفحه«حدیث لولا فاطمة لما خلقتکما» در سایت فدکیه مراجعه فرمایید.

[7] در این زمینه همچنین به مقاله گردآوری «کوکب درّی؛ تفسیر آیه مبارکه نور» مراجعه فرمایید.

[8] استاد در پاسخ به سؤال زیر این‌چنین پاسخ داده‌اند:

۴- مرحوم مجلسی اول و دوم و برخی دیگر از علماء در ارتباط با عباراتی مانند بکم فتح الله و بکم یختم یا لولانا ماخلق الله ادم و الجنه و النار یا سبحان من خلق السماوات و الارض و الجنه و النار لمحمد و ال محمد و امثال این عبارات موضوع علت غائی را مطرح نموده اند به اینکه ان الائمه هم المقصودون من خلقة المخلوقات لطفا بفرمایید چطور و به چه معنایی اهل بیت علت غائی خلقت هستند و این مطلب چطور با ایه ی کریمه ی ماخلقت الجن والانس الا لیعبدون جمع می شود؟ آیا صحیح است بگوئیم خداوند خودش علت غائی خلقت است؟ باتشکر. جزاکم الله خیرا

۴- مقصود از علت غایی همان لولاک لما خلقت الافلاک است، و علت غایی مراتب دارد، علل واسطه غائیة هم داریم، علل جزئیة و کلیة هم داریم، علة العلل و غایة الغایات هم داریم، ولی اصل مقام ذات، معنا ندارد غایة باشد، چون اساسا غیر برای او مطرح نیست، نه اینکه محال است. و اما آیه شریفه الا لیعبدون، که غایة اشخاص است، و یا غایت مجتمع، پس دنباله آیه توضیح میدهد، ما ارید منهم من رزق و ما ارید ان یطعمون ان الله هو الرزاق ذو القوة المتین، یعنی گمان نکنید مثل پادشاهان، خدا باید کارهایش را توسط عبید انجام دهد، غذا و ناهار پادشاه اگر عبید نباشند تعطیل است! خدا بندگی خواسته است، نه کارگر، و در روایت علی ما بالبال آمده: ای لیعرفون، بندگی بدون پشتوانه معرفت و بدون پیشرفت معرفت نمیخواهد، و گرنه میشود فرمایش حضرت سید الشهداء علیه السلام: لعق علی السنتهم اذا محصوا بالبلاء قلّ الدیانون، و بنابر اینکه مقصود از لیعبدون، حصول بالاترین درجه بندگی در جمع خلائق باشد، پس تنها و تنها این درجه در چهارده معصوم علیهم السلام تحقق مییابد، و عبادت و عبودیت آنها میشود غایة الغایات لیعبدون.

[9] محتوای این بخش از این نوشتار را به صورت کامل می توان در حدیث شریف کساء مشاهده کرد.اشاره به غایت خلقت آسمان ها و زمین و جایگاه خمسه طیبه در آن به گونه ای که حتی جناب جبرئیل نیز تقاضای هبوط به زمین می کند تا در زمره آنان باشد و بیان مسیر برای شیعه که تمسک به حبل حضرات خمسه طیبه طریق وصول او به غایت خلقت است و امتداد ماجرای کسا.

در زمینه حدیث شریف و سند آن به صفحه حدیث شریف کساء در سایت فدکیه مراجعه فرمایید.

[10] افاده شده در جلسه تاریخ ۱۶/ ۱۲/ ۱۳۹۱ تفسیر سوره مبارکه ق

پیوست شماره ۱ : غایت خلقت در بیان آیت‌الله بهجت

پیوست شماره ۱ : غایت خلقت در بیان آیت‌الله بهجت

غایت خلقت؛ علم و معرفت

نتیجۀ خلق و مخلوق در حدیث قُدسی: (خَلَقتُ الاَشیاءَ لاَجلِکَ وَ خَلَقتُکَ لاَجلی: تمام اشیا را برای تو و تو را برای خودم آفریدم)، علم و معرفت است.

پیوست شماره ۱ : غایت خلقت در بیان آیت‌الله بهجت

غایت خلقت؛ عبودیت

«و ما خَلَقتُ الجِنَّ و الإِنسَ الّا لِیَعبُدوُنِ»

باید همۀ ما متوجه و ملتفت باشیم که هدف از خلقت، عبودیت است برای همۀ بشر. باید بدانیم که این یک کلمه «إِلّا لِیَعْبُدُونِ»[1]، معنایش این است که هرچه هست و نیست، در همین عبودیت خداست. هرچه هست و نیست، در تحصیل رضای خداست؛ در اعتقادات و در عملیات. باید بدانیم که حقِّ میل به یمین و یسار [تمایل به راست و چپ] نداریم [بلکه] باید در صراط مستقیم [حرکت کنیم.] «أَنِ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُستَقِیمٌ».[2]

باید بدانیم که تمام نتیجه و تمام سعادت در این است که ما موفق باشیم که عزم ثابتِ مستمر بر ترک معصیت، در اعتقادیات و در عملیات داشته باشیم. باید همین را هم از خدا و از مقربین خدا و از انبیا و اوصیا و وصیّ وقت [امام زمان علیه‌السلام] بخواهیم [که] از خدا بخواهند که ما موفق باشیم به اینکه در هر آن، هرجا باشیم، فقط و فقط رضای خدا را در نظر داشته باشیم. بخواهد، برویم؛ بخواهد، بایستیم. بخواهد، حرکت کنیم؛ بخواهد، ساکن باشیم. نباید آنی غفلت از همین یک کلمه داشته باشیم. تمام تشریفات [از] اول دین تا آخر دین، برای همین بندگی خداست.

کار بندگی به جایی می‌رسد که [در روایت] می‌فرمایند «لَا فَرْقَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُکَ».[3] هرکدام شبیه‌تر هستیم به انبیا و اوصیا و وصیّ وقت صلوات‌الله‌علیهم، به هدف نزدیک‌تریم. هرکدام از این وصیت و از این متروک که ثِقلین [قرآن و عترت] باشد، دور هستیم، از خدا دور هستیم.[4]

 
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

الحمد لله رب العالمین، والصلاة علی سید الأنبیاء والمرسلین، وعلی آله سادة الأوصیاء الطاهرین وعلی جمیع العترة المعصومین، واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین.

جماعتی از این جانب، طلب موعظه و نصیحت می‌کنند؛ اگر مقصودشان این است که بگوییم و بشنوند و بار دیگر در وقت دیگر، بگوییم و بشنوند، حقیر عاجزم و بر اهل اطلاع پوشیده نیست، و اگر بگویند کلمه‌ای می‌خواهیم که اُم‌الکلمات باشد و کافی برای سعادت مطلقه دارین باشد، خدای تعالی قادر است که از بیان حقیر، آن را کشف فرماید و به شما برساند.

پس عرض می‌کنم که غرض از خلق، عبودیت است «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُون»، و حقیقت عبودیت ترک معصیت است در اعتقاد که عملِ قلب است و در عملِ جوارح. و ترک معصیت، حاصل نمی‌شود به‌طوری‌که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و یاد خدا در هر حال و زمان و مکان و در میان مردم و در خلوت «و لا أقول سبحان الله و الحمد لله ، لکنه ذکر الله عند حلاله و حرامه».

کتاب به‌سوی محبوب، ص٢٣-۲۴.

 استاد فاطمی نیا می‌گوید :

از حضرت آیت الله العظمی بهجت شنیدم که فرمودند: در محضر استادمان آیت الله قاضی بودیم . ایشان فرزندان زیادی داشتند ؛ چون چند عیال داشتند ؛ بچه ها می‌آمدند، می گفتند : پول بدهید ! ایشان می فرمودند: نیست! در آخر که بچه ها رفتند، آقای قاضی فرمودند: من اگر بخواهم، طلا هم حاضر می شود! استاد من هم می توانست این کار را بکند، ولی ما نمی کنیم! هدف از خلقت ما این است که بندۀ خدا شویم، مقام بندگی خدا، بسیار مقام بالایی است. ما خلق نشده ایم که حتماً دارای کشف و کرامات باشیم، بلکه غرض اصلی، عبودیّت و بندگی است. چه مقامی بالاتر از این که خداوند رب العالمین از انسان راضی باشد؟!

 برگی از دفتر آفتاب، ص٢٣٠-٢٣۱ و نکته‌ها از گفته ها، ج۱، ص ۱۴۹

 


[1] ذاریات: ۵۶.

[2] یس: ۶۱

[3] مصباح‌المتهجد، ج۲، ص۸۰۳؛ مصباح كفعمی، ص۵۲۹؛ بحارالانوار، ج‌۹۵، ص۳۹۳

[4] فیلم بیانات مرحوم آیت الله بهجت را در اینجا مشاهده بفرمایید.

پیوست شماره ۱ : غایت خلقت در بیان آیت‌الله بهجت

غایت خلقت؛ معرفت و عبودیت

عبادت و معرفت ـ «إِلا لِیعْبُدُون» [1]و «إِلا لیعْرِفُونَ»[2] ـ متلازمینند؛ لذا کسانی که دیده شهودشان قوی است، «یسَبِحُونَ الیلَ وَ النهَارَ لاَ یفْتُرُونَ؛ شب و روز تسبیح خدا را می‌کنند و هرگز خسته نمی‌شوند»[3] هستند.

در محضر بهجت، ج۱، ص۳۷

حکمت آفرینش، معرفت جمال و کمال حق و مشاهده‌ی اسما و صفات اوست؛ «کنْتُ کنْزاً مَخْفیاً، فَأَحْبَبْتُ أَنْ أُعْرَفَ، فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِکی اُعْرَفَ؛ من گنجی پنهان بودم، دوست‌دار آن شدم که شناخته شوم، لذا مخلوقات را آفریدم، تا شناخته شوم».[4]

نقص بشر در پیروی از نفس، و دوری از تعالیم انبیا علیهم‌السلام و عدم پیروی از آنهاست، و کمال او در پیروی انبیا علیهم‌السلام و عبودیت است، تا اینکه شبیه و مُمثل (نمونه، تندیس) آنها بشود.

کتاب در محضر بهجت، ٣، ص۲۴۱


[1] ذاریات: ۵۶

[2] تفسیر قرطبی، ج‌۱۷، ص‌۵۵؛ تفسیر الثعالبی، ج‌۵، ص‌۳۰۷. نیز از روایت منقول از امام حسین علیه‌السلام در بحار‌الانوار، ج‌۵، ص‌۳۶۲؛ ج‌۲۳، ص‌۸۳ و ۹۳ همین معنا استفاده می‌شود.

[3] انبیا: ۲۰

[4] بحارالانوار، ج۸۴، ص۱۹۸ و ۳۴۴. ر.ک: شرح نهج‌البلاغه ابن‌ابی‌الحدید، ج۵، ص۱۶۳

پیوست شماره ۱ : غایت خلقت در بیان آیت‌الله بهجت

غایت خلقت؛ بقا به معبود و فنا در وجود

جمع بین این دو روایت که ظاهراً متناقض به نظر می‌رسد، که می‌فرماید: «خُلِقْتُم لِلْبَقاءِ لا لِلْفَناءِ؛ برای بقا آفریده شده‌اید، نه برای فنا»[1] و اینکه می‌فرماید: «خُلِقْتُمْ لِلفَناءِ لا لِلْبَقاءِ؛ برای فنا آفریده شده‌اید، نه برای بقا» این است که شما برای بقا به معبود و فنا در وجود، آفریده شده‌اید.

کتاب در محضر بهجت، ٢، ص۳۶۰ 

بنده این دو عبارت را در روایت دیده یا شنیده‌ام:

١. «خُلِقْتُمْ لِلْبَقاءِ لا لِلْفَناءِ؛ شما برای بقا و جاودانگی آفریده شده‌اید، نه برای فنا و نابودی»؛

٢. «خُلِقْتُمْ لِلْفَناءِ لا لِلْبَقاءِ؛ شما برای فنا و نابودی آفریده شده‌اید، نه برای بقا و جاودانی».

یعنی اگر تنها بدن باشد فانی می‌شود، ولی روح باقی است و با اعدامِ شخص، معدوم نمی‌گردد. وقتی جسم ضعیف باشد، آرامشی برای روح باقی نمی‌گذارد، و بالعکس.

کتاب در محضر بهجت٢، ص۸۵


[1] غررالحکم، ص۱۳۳ و ۱۴۰؛ بحارالانوار، ج۶، ص۲۴۹؛ ج۵۸، ص۷۸

پیوست شماره ۱ : غایت خلقت در بیان آیت‌الله بهجت

اعتراض ملائکه

ملائکه چیزهای عجیب و غریبی در بشر می‌دیدند که از آب و گل آفریده شده و سنگین و تیره است؛ لذا از خدا سؤال و استفسار کردند که چرا می‌خواهی این را که غضب و شهوت دارد و جنگ و خونریزی و فساد از او بر می‌آید، خلق کنی؟ درحالی‌که: «وَ نَحْنُ نُسَبِحُ بِحَمْدِک وَ نُقَدِسُ لَک؛ درحالی‌که ما با ستایش تو، تسبیح تو را گفته و تو را به پاکی محض می‌ستاییم»؛[1]یعنی هر مقصودی که از تسبیح و تقدیس داری در ما حاصل است. بنابراین، آفرینش انسان تحصیلِ حاصل است.

ولی خداوند در جواب فرمود: می‌خواهم کاسه‌ای خلق کنم که به آن تعلیم اسما کنم که قابلیت اقوی، و بیشتر از شما ظرفیت داشته باشد؛ لذا تحصیل حاصل نیست.

کتاب در محضر بهجت، ١، ص۲۹۷-٢٩٨

چون ملائکه دیدند معجون و خمیره و طینت آدم علیه‌السلام سنگین، تیره و از آب و گِل است، عرض کردند: «أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یفْسِدُ فِیهَا وَ یسْفِک الدِمَآءَ؛ آیا می‌خواهی کسی را در روی زمین قرار دهی که در آن تباهی کند و خون‌ها بریزد؟!».

او غضب و شهوت دارد و جنگ و خونریزی به‌پا می‌کند و نمی‌تواند مثل ما پرواز کند، ولی خداوند به آنها فهماند که بشر خاکی می‌تواند بالاتر از ملائکه اوج گیرد و فراتر از مقام آنها قدم نهد.

البته ما به همان سنگینی و به همان حالت خاکی باقی مانده‌ایم[2]. خدا نکند حرام در نزد انسان زینت داده شود. این یک بیماری قلبی است که انسان بدان مبتلا می‌شود، و با وجود راه‌های حلال که نیازش را برآورده می‌کند، خود را به حرام گرفتار می‌نماید! انسان می‌تواند به اختیار خویش هم‌نشین سلمان، و یا ابوجهل گردد.

در محضر بهجت، ج۱، ص ۲۹۸

ابلیس که عالِم، بلکه از علمای رتبه‌ی اول بود و خیلی هم می‌خواست منطقی صحبت کند، گفت: «خَلَقْتَنِی مِن نارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ؛ مرا از آتش آفریدی و آدم را از گل».[3]

ملائکه هم به خلقت حضرت آدم علیه‌السلام اشکال داشتند، ولی پرسیدند و جواب شنیدند، گفتند: «أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یفْسِدُ فِیهَا؛ آیا کسی را در روی زمین قرار می‌دهی که فساد به پا کند؟»و خداوند فرمود: «إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ؛ من آنچه را که شما نمی‌دانید، می‌دانم».[4]

کسی نبود به ابلیس بگوید که چرا به صورت جزم گفتی: «خَلَقْتَنِی مِن نارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ؛ مرا از آتش آفریدی و آدم را از گِل».[5]آیا روشنایی ظاهری خود را دیدی و گفتی محال است که گل تیره و تاریک از تو اشرف باشد؟! حالا هم خیلی از مردم در دین و امور دینی اشکال می‌کنند و خیال می‌کنند که هیچ‌کس نمی‌تواند شبهات و پرسش‌های دینی و اعتقادی آنها را جواب دهد و حل کند، بدون اینکه از اهلش سؤال کنند.

شیطان از خداوند متعال درخواست نمود که به‌جای سجده بر آدم علیه‌السلام چنان تو را عبادت کنم، که هیچ‌کس مثل آن، تو را عبادت نکرده باشد، ولی خداوند فرمود: «إِنّی أُحِبُّ أَنْ أُطاعَ مِنْ حَیثُ اُرید؛ من دوست دارم آن‌گونه که می‌خواهم، مرا اطاعت کنند».[6]

 شیطان با شش هزار سال عبادت[7] عاقبتش آن‌طور شد، آیا ما می‌توانیم به خود مغرور شویم؟! به خدا پناه می‌بریم!


[1] بقره: ۳۰

[2] اشاره به آیه ۱۷۶ سوره اعراف که می‌فرماید: «وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ»

[3] اعراف: ۱۲

[4] بقره: ۳۰

[5] اعراف: ۱۲

[6] بحارالانوار، ج۲، ص۲۶۲؛ ج۱۱، ص۱۴۵؛ ج۶۰، ص۲۵۰؛ قصص‌الانبیاء راوندی، ص۴۳.

[7] نهج‌البلاغه، ص۲۸۷؛ شرح نهج‌البلاغه ابن‌ابی‌الحدید، ج۱۳، ص۱۳۱؛ بحارالانوار، ج۶۰، ص۲۱۴؛ ج۱۴، ص۴۶۵.

پیوست شماره ۱ : غایت خلقت در بیان آیت‌الله بهجت

تقرب به ثقلین؛ نزدیکی به غایت خلقت

هر چه ما به این دو ثقل -که قرآن و عترت باشد- نزدیک هستیم، به خدا نزدیک‌تریم؛ به هدف خلقتمان نزدیک‌تریم، [و در واقع] واصلیم.
نباید خیال کنیم ما می‌توانیم دراینجا به افکار و آراء خود متکی باشیم. کسانی که به این ثقلین اعتماد ندارند، تمسک ندارند،‌ از هدف خلقت خود دورند.

کسانی که بگویند ما قرآن را می‌خواهیم، [اما] عترت را نمی‌خواهیم، [در واقع] قرآن را نخواسته‌اند. [چراکه همان] قرآن می‌گوید:

الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا».

الیوم؛ به چه چیزی اختصاص دارد که سبب اکمال است؟!!

چه چیزی سبب است برای اینکه [امروز] اسلام دین مرضی خدا باشد؟!!

اسلام همیشه دین مرضی خدا بوده، پس [مقصود این است که] امروز [روز] تکمیل و اکمال این دین است، تمام رضای خدا در این دو است.

اگر کسی هم بگوید؛ من عترت را می‌خواهم، [اما] قرآن را نمی‌خواهم، [در حقیقت] عترت را [هم]نخواسته است، عترت را [هم] ندارد.
عترت و قرآن شیءٌ واحد (یک چیز هستند).

این، شارح مجهولات آن برای ما است، آن [هم] شارع مجهولات این است.[بنابراین] نمی‌توانیم [از این دو] مستغنی شویم. کسی که بگوید کتاب خدا ما را بس است، یعنی بس است کتاب خدا از کتاب خدا، [آیا] چنینی چیزی می‌شود؟!!

اگر کسی بگوید نخیر، عترت کافی است، به قرآن کار نداریم، [در حقیقت] با عترت [هم] کار ندارد.عترت، اول و آخرشان قرآن است. مرجع متشابهات قرآن عترت است، مرجع مجهولات عترت قرآن است؛ «ما خالَفَ کِتابَ اللهِ لَمْ نَقُلْه».

باید بدانیم که آن به آن [باید مراقب باشیم] که از عبودیت و تحصیل رضای خدا در اعتقاد و عمل، در شخصیاتمان، در اجتماعیاتمان، در نوعیاتمان غافل نشویم. در این کار مسامحه نکنیم. آنی که ما خود را از ثقلین دور کنیم، از خدا دور کرده‌ایم.

پس قهرا [در نتیجه]باید بدانیم که باید متوسل به همین وسایل و مقربین باشیم؛ الاقرب فالاقرب؛ تا برسد به امام زمان صلوات الله علیه عجل الله فرجه، و عجل الله فرجنا بفرجه و جعلنا معه، الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیر المؤمنین علیّ بن‌ابی‌طالب و الائمة من ذریته علیهم السلام.

گزیده‌ای از بیانات حضرت آیت‌الله بهجت قدس‌سره در روز عید غدیر - سال ١٣٨٠؛ مراسم رونمایی از ضریح مطهر حرم حضرت معصومه علیهاالسلام

پیوست شماره ۱ : غایت خلقت در بیان آیت‌الله بهجت

آثار علم به غایت خلقت

اگر کسی هدف خلقت انسان را بفهمد، بسیار برایش شیرین است که هفتاد بار زنده می شود، و دوباره شهید شود!

کتاب فریادگر توحید، ص ۱۸۷ و جرعه وصال، ص٩٣

خداوند انسان را طوری آفریده که می‌تواند از راه عبودیّت و بندگی خالص، از مقام ملایکه گام فراتر نهد و مقامات انبیا و اولیا را کسب نماید.

در محضر بهجت، ج۲، ص۳۶۳

پیوست شماره ۲: اولیاء دین، غایت خلقت؛ از منظر روایات

پیوست شماره ۲: اولیاء دین، غایت خلقت؛ از منظر روایات

اعتقادات الامامیه

و يجب أن نعتقد أن الله تعالى لم يخلق خلقا أفضل من محمد و الأئمة، و أنهم أحب الخلق إلى الله، و أكرمهم عليه‏[1]، و أولهم إقرارا به لما أخذ الله ميثاق النبيين‏ و أشهدهم على أنفسهم أ لست بربكم قالوا بلى[2].

و أن الله تعالى بعث نبيه محمدا صلى الله عليه و آله و سلم إلى الأنبياء في الذر.

و أن الله تعالى أعطى ما أعطى كل نبي على قدر معرفته نبينا، و سبقه إلى الإقرار به.

و أن‏[3] الله تعالى خلق جميع ما خلق له و لأهل بيته‏[4]- عليهم السلام-. و أنه لولاهم‏ لما خلق الله السماء و الأرض، و لا الجنة و لا النار، و لا آدم و لا حواء، و لا الملائكة و لا شيئا مما خلق‏[5]، صلوات الله عليهم أجمعين.[6]


[1] ( 2) ليست في م، ج.

[2] ( 3) الأعراف 7: 172.

[3] ( 4) في م: فان، و في ر: و نعتقد أن.

[4] ( 5) في س: نبيه.

[5] ( 6) العبارة في م: و لا الملائكة و لا الأشياء.

[6] إعتقادات الإمامية (للصدوق) ؛ ص93

پیوست شماره ۲: اولیاء دین، غایت خلقت؛ از منظر روایات

بحارالانوار

۶۳- عد، العقائد يجب أن يعتقد أن الله عز و جل لم يخلق خلقا أفضل من محمد ص و الأئمة ع و أنهم أحب الخلق إلى الله عز و جل و أكرمهم و أولهم إقرارا به لما أخذ الله ميثاق النبيين في الذر و أن الله تعالى أعطى‏[1] كل نبي على قدر معرفته نبينا ص و سبقه إلى الإقرار به و يعتقد أن الله تعالى خلق جميع ما خلق‏[2] له و لأهل بيته ع و أنه لولاهم‏ ما خلق السماء و لا الأرض و لا الجنة و لا النار و لا آدم و لا حواء و لا الملائكة و لا شيئا مما خلق صلوات الله عليهم أجمعين[3].[4]


[1] ( 3) في المصدر: اعطى ما أعطى كل نبي على قدر معرفته و معرفة نبينا محمد( ص).

[2] ( 4) في المصدر جميع الخلق له.

[3] ( 5) اعتقادات الصدوق: 106 و 107.

[4] بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏26 ؛ ص297

پیوست شماره ۲: اولیاء دین، غایت خلقت؛ از منظر روایات

۱) لولاک لما خلقت الافلاک

الانوار فی مولد النبی ص

بحذف الأسانيد قال علي ع‏: كان الله تعالى و لا شي‏ء معه فأول ما خلق نور حبيبه قبل أن يخلق الماء و العرش و الكرسي و اللوح و القلم و الجنة و النار و الحجاب و السحاب و آدم و حواء بأربعة آلاف عام فأمر الله تعالى طاوس الملائكة و هو جبرئيل لما خلق نور محمد ص بقي ألف عام واقفا بين يدي الله عز و جل يسبحه و يحمده فقال الله يا عبدي أنت المراد و أنا المريد و أنت خيرتي من خلقي فو عزتي و جلالي لولاك ما خلقت‏ الأفلاك‏ و لا الدنيا و لا الأرض فمن أحبك أحببته و من أبغضك أبغضته فتلألأ نور رسول الله ص و ارتفع شأنه و شعاعه فخلق الله تعالى من نوره اثني عشر حجابا أولها حجاب القدرة ثم حجاب العظمة ثم حجاب العزة ثم حجاب الهيبة ثم حجاب الجبروت ثم حجاب الرحمة ثم حجاب النبوة ثم حجاب الكبرياء ثم حجاب المنزلة ثم حجاب الرفعة ثم حجاب السعادة ثم حجاب الشفاعة ثم أمر الله تعالى نور محمد ص أن يدخل في حجاب القدرة فدخل و هو يقول سبحان عالم السر و الخفي عشرة آلاف عام و ثم أمره أن يدخل في حجاب العزة فدخل و هو يقول سبحان الملك المنان تسعة آلاف عام ثم دخل في حجاب الجبروت و هو يقول سبحان الكريم الأكرم ثمانية آلاف عام ثم دخل في حجاب الرحمة و هو يقول سبحان رب العرش سبعة آلاف عام ثم دخل في حجاب المنزلة و هو يقول سبحان ربي العظيم الأعظم ستة آلاف عام ثم دخل في حجاب الكرامة و هو يقول سبحان ربي الحميد المجيد خمسة آلاف عام ثم دخل في حجاب الرفعة و هو يقول سبحان ذي الملك و الملكوت أربعة آلاف عام ثم دخل في حجاب السعادة و هو يقول سبحان من نزل الأشياء و لم يزل ثلاثة آلاف عام ثم دخل في حجاب‏ الشفاعة و هو يقول سبحان الله ربي العظيم و بحمده ألفي عام ثم دخل في حجاب الكبرياء و هو يقول سبحان ذي العزة و السلطان ألف عام.‏[1]

مناقب ابن شهرآشوب

قال للخليل‏ أ و لم تؤمن‏ و قال للحبيب‏ آمن الرسول‏ قال الخليل‏ فإنهم عدو لي‏ و قال للحبيب لولاك لما خلقت‏ الأفلاك[2]

شرح کافی ملاصالح مازندرانی

 (فانه رحمة للعالمين) باعتبار أنه يرشدهم الى صراط مستقيم أو أنه سبب لرفع العقوبة الدنيوية عن امته مثل المسخ و غيره أو أنه سبب لايجاد العالم كما ورد «لولاك لما خلقت‏ الافلاك‏» أو أنه سبب لنجاة الخلائق يوم القيمة[3]

الوافی

و في الحديث القدسي مخاطبا إياه لولاك لما خلقت‏ الأفلاك.

و في هذا المعنى وردت روايات كثيرة.[4]

515- 5 الكافي، 1/ 175/ 3/ 1 العدة عن أحمد عن محمد بن يحيى الخثعمي عن هشام عن ابن أبي يعفور قال سمعت أبا عبد الله ع يقول سادة النبيين و المرسلين خمسة و هم أولوا العزم من الرسل و عليهم دارت الرحى نوح و إبراهيم و موسى و عيسى و محمد صلوات الله عليه و عليهم و على جميع الأنبياء.

بيان‏

كأنه كني بالرحى عن الشرائع شبهها بالرحى لدورانها بين الأمم مستمرة إلى يوم القيامة و شبه أولي العزم بالماء الذي تدور عليه الرحى أو كنى بالرحى عن الأفلاك فإنها تدور و تدوم بوجود الأنبياء و دوام آثارهم و لولاهم لما دارت و لما بقيت‏

كما ورد في الحديث القدسي في حق نبينا ص لولاك لما خلقت‏ الأفلاك.[5]

مدینه معاجز الائمه

لولاهما ما خلقت الافلاک

610- أبو مخنف: بإسناده عن جابر بن عبد الله الأنصاري، قال: سألت رسول الله- صلى الله عليه و آله- عن مولد علي- عليه السلام-، قال: يا جابر، سألت عجيبا عن خير مولود، اعلم أن الله تعالى لما أراد أن يخلقني و يخلق عليا- عليه السلام-، قبل كل شي‏ء خلق درة عظيمة أكبر من الدنيا عشر مرات، ثم إن الله تعالى استودعنا في تلك الدرة، فمكثنا فيها مائة ألف عام نسبح الله تعالى و نقدسه، فلما أراد إيجاد الموجودات نظر إلى الدرة بعين التكوين، فذابت و انفجرت نصفين، فجعلني ربي في النصف الذي احتوى على النبوة، و جعل عليا- عليه السلام- في النصف الذي احتوى على الإمامة.

ثم خلق الله تعالى من تلك الدرة مائة بحر، فمن بعضه بحر العلم، و بحر الكرم، و بحر السخاء، و بحر الرضا، و بحر الرأفة، و بحر الرحمة، و بحر العفة، و بحر الفضل، و بحر الجود، و بحر الشجاعة، و بحر الهيبة، و بحر القدرة، و بحر العظمة، و بحر الجبروت، و بحر الكبرياء، و بحر الملكوت، و بحر الجلال، و بحر النور، و بحر العلو، و بحر العزة، و بحر الكرامة، و بحر اللطف، و بحر الحكم، و بحر المغفرة، و بحر النبوة، و بحر الولاية، فمكثنا في كل بحر من البحور سبعة آلاف عام.

ثم إن الله تعالى خلق القلم و قال له: اكتب.

قال: و ما أكتب، يا رب؟

قال: اكتب توحيدي، فمكث القلم سكران من قول الله عز و جل عشرة آلاف عام.

ثم أفاق بعد ذلك، قال: و ما أكتب؟

قال: اكتب: لا إله إلا الله، محمد رسول الله، علي ولي الله.

فلما فرغ القلم من كتابة هذه الأسماء، قال: يا رب، و من هؤلاء الذين قرنت اسمهما باسمك؟

قال الله تعالى: يا قلم، محمد نبيي و خاتم أوليائي و أنبيائي، و علي وليي و خليفتي على عبادي و حجتي عليهم، و عزتي و جلالي لولاهما ما خلقتك و لا خلفت اللوح المحفوظ.

ثم قال له: اكتب.

قال: و ما أكتب؟

قال: [اكتب‏][1] صفاتي و أسمائي، فكتب القلم، فلم يزل يكتب ألف عام حتى كل و مل عن ذلك إلى يوم القيامة.

ثم إن الله تعالى خلق من نوري السماوات و الأرض و الجنة و النار و الكوثر و الصراط و العرش و الكرسي و الحجب و السحاب، و خلق من نور علي ابن أبي طالب الشمس و القمر و النجوم قبل أن يخلق آدم- عليه السلام- بألفي عام.

ثم إن الله تبارك و تعالى أمر القلم أن يكتب في كل ورقة من أشجار الجنة، و على كل باب من أبوابها و أبواب السماوات و الأرض و الجبال و الشجر:لا إله إلا الله، محمد رسول الله، علي ولي الله.

ثم إن الله تعالى أمر نور رسول الله- صلى الله عليه و آله- و نور علي بن أبي طالب- عليه السلام- أن يدخلا في حجاب العظمة، ثم حجاب العزة، ثم حجاب الهيبة، ثم حجاب الكبرياء، ثم حجاب الرحمة، ثم حجاب المنزلة، ثم حجاب الرفعة، ثم حجاب السعادة، ثم حجاب النبوة، ثم حجاب الولاية، ثم حجاب الشفاعة، فلم يزالا كذلك من حجاب إلى حجاب، فكل حجاب يمكثان فيه ألف عام.

ثم قال: يا جابر، اعلم أن الله تعالى خلقني من نوره، و خلق عليا من نوري، و كلنا من نور واحد، و خلقنا الله تعالى و لم يخلق سماء و لا أرضا و لا شمسا و لا قمرا و لا ظلمة و لا ضياء و لا برا و لا بحرا و لا هواء، و قبل أن يخلق آدم- عليه السلام- بألفي عام.

ثم إن الله تعالى سبح نفسه فسبحنا، و قدس نفسه فقدسنا، فشكر الله لنا ذلك و قد خلق الله السماوات و الأرضين من تسبيحي، و السماء رفعها، و الأرض سطحها، و خلق من تسبيح علي بن أبي طالب الملائكة، فجميع ما سبحت الملائكة لعلي بن أبي طالب و شيعته إلى يوم القيامة، و لما نفخ الله الروح في آدم- عليه السلام- قال الله: و عزتي و جلالي، لو لا عبدان اريد أن أخلقهما في دار الدنيا ما خلقتك.

قال آدم- عليه السلام-: إلهي و سيدي و مولاي، هل يكونان مني أم لا؟

قال: بلى يا آدم، ارفع رأسك و انظر، فرفع رأسه فإذا على ساق العرش مكتوب: لا إله إلا الله، محمد رسول الله نبي الرحمة، و علي مقيم الحجة، من عرفهما زكى و طاب، و من جهلهما لعن و خاب، و لما خلق الله آدم- عليه السلام- و نفخ فيه من روحه نقل روح حبيبه و نبيه و نور وليه في صلب آدم- عليه السلام-.

قال رسول الله- صلى الله عليه و آله-: أما أنا فاستقريت في الجانب الأيمن، و أما علي بن أبي طالب- عليه السلام- في الأيسر، و كانت الملائكة يقفون وراءه صفوفا.

فقال آدم- عليه السلام-: يا رب، لأي شي‏ء تقف الملائكة ورائي؟

فقال الله تعالى: لأجل نور ولديك اللذين هما في صلبك محمد بن عبد الله و علي بن أبي طالب- عليه السلام-، و لولاهما ما خلقت‏ الأفلاك، و كان يسمع في ظهره التقديس و التسبيح.

قال: يا رب، اجعلهما أمامي حتى تستقبلني الملائكة، فحولهما[1] تعالى من ظهره إلى جبينه، فصارت الملائكة تقف أمامه صفوفا، فسأل ربه أن يجعلهما في مكان يراه، فنقلنا الله من جبينه إلى يده اليمنى.

قال رسول الله- صلى الله عليه و آله-: أما أنا كنت في اصبعه السبابة، و علي في اصبعه الوسطى، و ابنتي فاطمة في التي تليها، و الحسن في الخنصر، و الحسين في الإبهام.

ثم أمر الله تعالى الملائكة بالسجود لادم- عليه السلام- فسجدوا تعظيما و إجلالا لتلك الأشباح، فتعجب آدم من ذلك فرفع رأسه إلى العرش، فكشف الله عن بصره فرأى نورا، فقال: إلهي و سيدي و مولاي، و ما هذا النور؟

فقال: هذا نور محمد صفوتي من خلقي، فرأى نورا إلى جنبه، فقال: إلهي و سيدي و مولاي، و ما هذا النور؟

فقال: هذا نور علي بن أبي طالب- عليه السلام- وليي و ناصر ديني، فرأى إلى‏[1] جنبهما ثلاثة أنوار، فقال: إلهي، و ما هذه الأنوار؟

فقال: هذا نور فاطمة، فطم محبيها من النار، و هذان نورا ولديهما الحسن‏ و الحسين، فقال: أرى تسعة أنوار قد أحدقت بهم، فقيل: هؤلاء الأئمة من ولد علي بن أبي طالب و فاطمة- عليهما السلام- فقال: إلهي بحق هؤلاء الخمسة إلا ما عرفتني التسعة من ولد علي- عليه السلام-.

فقال: علي بن الحسين، ثم محمد الباقر، ثم جعفر الصادق، ثم موسى الكاظم، ثم علي الرضا، ثم محمد الجواد، ثم علي الهادي، ثم الحسن العسكري، ثم الحجة القائم المهدي- صلوات الله عليهم أجمعين-.

فقال: إلهي و سيدي، إنك قد عرفتني بهم فاجعلهم مني، و يدل على ذلك‏ و علم آدم الأسماء كلها[6]

مرآه العقول

" بنا أثمرت الأشجار" إذ الغاية في خلق العالم المعرفة و العبادة كما دلت عليه الآيات و الأخبار، و لا يتأتى الكامل منهما إلا منهم، و لا يتأتيان من سائر الخلق إلا بهم، فهم سبب نظام العالم، و لذا يختل عند فقد الإمام لانتفاء الغاية و قد قال سبحانه: لولاك لما خلقت‏ الأفلاك‏، قيل: و يحتمل أن يكون أثمار الأشجار و إيناع الأثمار و جرى الأنهار" إه" كناية عن ظهور الكمالات النفسانية و الجسمانية، و وصولها إلى غايتها المطلوبة، و ظهور العلم و أمثاله، و قال في النهاية أينع الثمر يونع و ينع يينع فهو مونع و يانع إذا أدرك و نضج و أينع أكثر استعمالا، و العشب بالضم الكلاء الرطب.[7]

الحديث الثالث‏: موثق‏" و عليهم دارت الرحى" أي رحا النبوة و الرسالة و الشريعة و الدين، و سائر الأنبياء تابعون لهم فهم بمنزلة القطب للرحى، و قيل: كنى بالرحى عن الشرائع لدورانها بين الأمم مستمرة إلى يوم القيامة، و شبه أولو العزم بالماء الذي تدور عليه الرحى، أو كنى بالرحى عن الأفلاك، فإنها تدور و تدوم بوجود الأنبياء و دوام آثارهم و لولاهم لما دارت و لما بقيت كما ورد في الحديث القدسي في حق نبينا صلى الله عليه و آله: لولاك لما خلقت‏ الأفلاك.[8]

بحار الانوار

فروي‏ عن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب ع قال: كان الله و لا شي‏ء معه فأول‏ ما خلق نور حبيبه محمد ص قبل خلق الماء و العرش و الكرسي و السماوات و الأرض و اللوح و القلم و الجنة و النار و الملائكة و آدم و حواء بأربعة و عشرين و أربعمائة ألف عام فلما خلق الله تعالى نور نبينا محمد ص بقي ألف عام بين يدي الله عز و جل واقفا يسبحه و يحمده و الحق تبارك و تعالى ينظر إليه و يقول يا عبدي أنت المراد و المريد و أنت خيرتي من خلقي و عزتي و جلالي لولاك ما خلقت‏ الأفلاك‏ من أحبك أحببته و من أبغضك أبغضته فتلألأ نوره و ارتفع شعاعه فخلق الله منه اثني عشر حجابا أولها حجاب القدرة ثم حجاب العظمة ثم حجاب العزة ثم حجاب الهيبة ثم حجاب الجبروت ثم حجاب الرحمة ثم حجاب النبوة ثم حجاب الكبرياء[1] ثم حجاب المنزلة ثم حجاب الرفعة ثم حجاب السعادة ثم حجاب الشفاعة ثم إن الله تعالى أمر نور رسول الله ص أن يدخل في حجاب القدرة فدخل و هو يقول سبحان العلي الأعلى و بقي على ذلك اثني عشر ألف عام ثم أمره أن يدخل في حجاب العظمة فدخل و هو يقول سبحان عالم السر و أخفى أحد عشر ألف عام ثم دخل في حجاب العزة و هو يقول سبحان الملك المنان عشرة آلاف عام ثم دخل في حجاب الهيبة و هو يقول سبحان من هو غني لا يفتقر تسعة آلاف عام ثم دخل في حجاب الجبروت و هو يقول سبحان الكريم الأكرم ثمانية آلاف عام ثم دخل في حجاب الرحمة و هو يقول سبحان رب العرش العظيم سبعة آلاف عام ثم دخل في حجاب النبوة و هو يقول سبحان ربك رب العزة عما يصفون ستة آلاف عام ثم دخل في حجاب الكبرياء و هو يقول سبحان العظيم الأعظم خمسة آلاف عام ثم دخل في حجاب المنزلة و هو يقول سبحان العليم الكريم أربعة آلاف عام ثم دخل في حجاب الرفعة و هو يقول سبحان ذي الملك و الملكوت ثلاثة آلاف عام ثم دخل في حجاب السعادة و هو يقول سبحان من يزيل الأشياء و لا يزول ألفي عام ثم دخل في حجاب الشفاعة و هو يقول سبحان الله و بحمده سبحان الله العظيم ألف عام‏[9]

145 و قال أبو الحسن البكري‏ أستاذ الشهيد الثاني ره في كتاب الأنوار روي عن أمير المؤمنين أنه قال: كان الله و لا شي‏ء معه فأول ما خلق نور حبيبه محمد ص قبل خلق الماء و العرش و الكرسي و السماوات و الأرض و اللوح و القلم و الجنة و النار و الملائكة و آدم و حواء بأربعة و عشرين و أربعمائة ألف عام فلما خلق‏ الله تعالى نور نبينا محمد ص بقي ألف عام بين يدي الله عز و جل واقفا يسبحه و يحمده و الحق تبارك و تعالى ينظر إليه و يقول يا عبدي أنت المراد و المريد و أنت خيرتي من خلقي و عزتي و جلالي لولاك ما خلقت‏ الأفلاك‏ من أحبك أحببته و من أبغضك أبغضته فتلألأ نوره و ارتفع شعاعه‏[1]


[1] الأنوار في مولد النبي صلى الله عليه و آله ؛ ص5

[2] مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب) ؛ ج‏1 ؛ ص217

[3] شرح الكافي-الأصول و الروضة (للمولى صالح المازندراني) ؛ ج‏12 ؛ ص124

[4] الوافي ؛ ج‏1 ؛ ص52

[5] الوافي ؛ ج‏2 ؛ ص71-۷۲

[6] مدينة معاجز الأئمة الإثني عشر ؛ ج‏2 ؛ ص367-۳۷۱

[7] مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول ؛ ج‏2 ؛ ص117

[8] مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول ؛ ج‏2 ؛ ص286

[9] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏15، ص: ۲۷-۲۸

پیوست شماره ۲: اولیاء دین، غایت خلقت؛ از منظر روایات

۲) لولاک ما خلقت آدم

الیقین

158 الباب فيما نذكره من تسمية مولانا علي ع بأمير المؤمنين و سيد المسلمين و إمام المتقين و قائد الغر المحجلين من شيعته و أهل بيته‏[1] إلى جنات النعيم بأمر رب العالمين‏

عن أبي جعفر بن بابويه برجال المخالفين رويناه من كتابه كتاب أخبار الزهراء فاطمة بنت رسول الله ص‏[2] فقال ما هذا لفظه حدثنا محمد بن الحسن بن سعيد[3] الهاشمي قال حدثنا فرات بن إبراهيم بن فرات الكوفي قال حدثنا محمد بن علي الهمداني قال حدثنا أبو الحسن بن خلف بن موسى بن الحسن الواسطي بواسط[4] قال حدثنا عبد الأعلى الصنعاني‏[5] قال حدثنا عبد الرزاق قال حدثنا معمر عن أبي يحيى عن مجاهد عن ابن عباس قال: لما زوج رسول الله ص عليا ع فاطمة ع تحدثن نساء قريش و غيرهن و عيرنها و قلن زوجك رسول الله ص من عائل لا مال له فقال لها رسول الله ص يا فاطمة أ ما ترضين أن الله تبارك و تعالى اطلع اطلاعة إلى الأرض فاختار منها رجلين أحدهما أبوك و الآخر بعلك يا فاطمة كنت أنا و علي نورين‏[6] بين يدي الله عز و جل مطيعين من قبل أن يخلق الله آدم بأربعة عشر ألف عام فلما خلق آدم قسم ذلك النور جزءين جزء أنا و جزء علي ثم إن قريشا تكلمت في ذلك و فشا الخبر فبلغ النبي ص فأمر بلالا فجمع الناس و خرج إلى مسجده و رقى منبره يحدث الناس بما خصه الله تعالى من الكرامة و بما خص به عليا و فاطمة ع فقال يا معشر الناس إنه[7] بلغني مقالتكم و إني محدثكم حديثا فعوه و احفظوه مني و اسمعوه فإني مخبركم بما خص به أهل البيت و بما خص به عليا من الفضل و الكرامة و فضله عليكم فلا تخالفوه فتنقلبوا على أعقابكم‏ و من ينقلب على عقبيه فلن يضر الله شيئا و سيجزي الله الشاكرين‏ معاشر الناس إن الله قد اختارني من خلقه فبعثني إليكم رسولا و اختار لي عليا خليفة و وصيا معاشر الناس إني لما أسري بي إلى السماء و تخلف عني جميع من كان معي من ملائكة السماوات و جبرئيل و الملائكة المقربين و وصلت إلى حجب ربي دخلت سبعين ألف حجاب بين كل حجاب إلى حجاب من حجب العزة و القدرة و البهاء و الكرامة و الكبرياء و العظمة و النور و الظلمة و الوقار حتى وصلت إلى حجاب الجلال فناجيت ربي تبارك و تعالى و قمت بين يديه و تقدم إلي عز ذكره بما أحبه و أمرني بما أراد لم أسأله لنفسي شيئا في علي ع إلا أعطاني و وعدني الشفاعة في شيعته و أوليائه ثم قال لي الجليل جل جلاله يا محمد من تحب من خلقي قلت أحب الذي تحبه أنت يا ربي قال لي جل جلاله فأحب عليا فإني أحبه و أحب من يحبه فخررت لله ساجدا مسبحا شاكرا لربي تبارك و تعالى فقال لي‏ يا محمد علي وليي و خيرتي بعدك من خلقي اخترته لك أخا و وصيا و وزيرا و صفيا و خليفة و ناصرا لك على أعدائي يا محمد و عزتي و جلالي لا يناوي عليا جبار إلا قصمته و لا يقاتل عليا عدو من أعدائي إلا هزمته‏[8] و أبدته يا محمد إني اطلعت على قلوب عبادي فوجدت عليا أنصح خلقي لك و أطوعهم لك فاتخذه أخا و خليفة و وصيا و زوجه ابنتك[9] فإني سأهب لهما غلامين طيبين طاهرين تقيين نقيين فبي حلفت و على نفسي حتمت أنه لا يتولين عليا و زوجته و ذريتهما أحد من خلقي إلا رفعت لواءه إلى قائمة عرشي و جنتي و بحبوحة كرامتي و سقيته من حظيرة قدسي و لا يعاديهم أحد و يعدل عن ولايتهم يا محمد إلا سلبته ودي و باعدته من قربي و ضاعفت عليهم عذابي و لعنتي يا محمد إنك رسولي إلى جميع خلقي و إن عليا وليي و أمير المؤمنين و على ذلك أخذت ميثاق ملائكتي و أنبيائي و جميع خلقي من قبل أن أخلق خلقا في سمائي[10] و أرضي محبة مني لك يا محمد و لعلي و لولدكما و لمن أحبكما و كان من شيعتكما و لذلك خلقتهم‏[11] من خليقتكما فقلت إلهي و سيدي فاجمع الأمة عليه فأبى علي و قال يا محمد إنه المبتلى و المبتلى به و إني جعلتكم محنة لخلقي أمتحن بكم جميع عبادي و خلقي في سمائي و أرضي و ما فيهن لأكمل الثواب لمن أطاعني فيكم و أحل عذابي و لعنتي على من خالفني فيكم و عصاني و بكم أميز الخبيث من الطيب يا محمد و عزتي و جلالي لولاك ما خلقت‏ آدم‏ و لو لا علي ما خلقت الجنة لأني بكم أجزي العباد يوم المعاد بالثواب و العقاب و بعلي و بالأئمة من‏ ولده أنتقم من أعدائي في دار الدنيا ثم إلي المصير للعباد و المعاد و أحكمكما في جنتي و ناري فلا يدخل الجنة لكما عدو و لا يدخل النار لكما ولي و بذلك أقسمت على نفسي ثم انصرفت فجعلت لا أخرج من حجاب من حجب ربي ذي الجلال و الإكرام إلا سمعت في النداء ورائي يا محمد قدم عليا يا محمد استخلف عليا يا محمد أوص إلى علي يا محمد واخ عليا يا محمد أحب من يحب عليا يا محمد استوص بعلي و شيعته خيرا فلما وصلت إلى الملائكة جعلوا يهنئونني في السماوات و يقولون هنيئا لك يا رسول الله بكرامة لك و لعلي معاشر الناس علي أخي في الدنيا و الآخرة و وصيي و أميني على سري و سر رب العالمين و وزيري و خليفتي عليكم في حياتي و بعد وفاتي لا يتقدمه أحد غيري و خير من أخلف بعدي و لقد أعلمني ربي تبارك و تعالى أنه سيد المسلمين و إمام المتقين و أمير المؤمنين و وارثي و وارث النبيين و وصي رسول رب العالمين و قائد الغر المحجلين من شيعته و أهل ولايته إلى جنات النعيم بأمر رب العالمين يبعثه الله يوم القيامة مقاما محمودا يغبطه به الأولون و الآخرون بيده لوائي لواء الحمد يسير به أمامي و تحته آدم و جميع من ولد من النبيين و الشهداء و الصالحين إلى جنات النعيم حتما من الله محتوما من رب العالمين وعد وعدنيه ربي فيه‏ و لن يخلف الله وعده‏ و أنا على ذلك من الشاهدين‏[12].[13]

بحارالانوار

يا محمد إنك رسولي إلى جميع خلقي و إن عليا وليي و أمير المؤمنين و على ذلك أخذت ميثاق ملائكتي و أنبيائي و جميع خلقي و هم أرواح من قبل أن أخلق خلقا في سمائي و أرضي محبة مني لك يا محمد و لعلي و لولدكما و لمن أحبكما و كان من شيعتكما و لذلك خلقته من طينتكما فقلت إلهي و سيدي فاجمع الأمة فأبى علي و قال يا محمد إنه المبتلى و المبتلى به و إني جعلتكم محنة لخلقي أمتحن بكم جميع عبادي و خلقي في سمائي و أرضي و ما فيهن لأكمل الثواب‏ لمن أطاعني فيكم و أحل عذابي و لعنتي على من خالفني فيكم و عصاني و بكم أميز الخبيث من الطيب يا محمد و عزتي و جلالي لولاك ما خلقت‏ آدم‏ و لو لا علي ما خلقت الجنة لأني بكم أجزي العباد يوم المعاد بالثواب و العقاب و بعلي و بالأئمة من ولده أنتقم من أعدائي في دار الدنيا ثم إلي المصير للعباد و المعاد[14] و أحكمكما[15] في جنتي و ناري فلا يدخل الجنة لكما عدو و لا يدخل النار لكما ولي‏[16]


[1] ( 1) م: أهل بيته و ولايته.

[2] ( 2) من الكتب المفقودة اليوم، و قد روى عنه في سادس البحار كما قال في الذريعة.

[3] ( 3) في البحار ج 18: حسن بن محمد بن سعيد.

[4] ( 4) في البحار: أبو الحسن خلف بن موسى.

[5] ( 5) قال في هامش البحار:« في النسخة المخطوطة: محمد بن عبد الأعلى».

[6] ( 6) في البحار: نورا.

[7] ( 7) الزيادة من البحار.

[8] ( 9) ق خ ل: خرمته.

[9] ( 10) في البحار: زوج ابنتك.

[10] ( 11) الزيادة من البحار.

[11] ( 12) في النسخ: خلقته.

[12] ( 13) أورده في البحار: ج 18 ص 397 ب 3 ح 101، كما أورده في البحار أيضا: ج 40 ص 18 ب 91 ح 36.

[13] اليقين باختصاص مولانا علي عليه السلام بإمرة المؤمنين ؛ النص ؛ ص424-۴۲۷

[14] ( 1) في المحتضر: إلى المصير للعباد في المعاد.

[15] ( 2) حكمه: ولاه و اقامه حاكما. حكمه في الامر: فوض إليه الحكم فيه.

[16] بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏18 ؛ ص399-۴۰۰

پیوست شماره ۲: اولیاء دین، غایت خلقت؛ از منظر روایات

۳) لولاه ما خلقتک[آدم علیه السلام]

بحارالانوار

46- و روى علي بن الحسين المسعودي في كتاب إثبات الوصية، عن أمير المؤمنين‏ صلوات الله عليه و آله هذه الخطبة الحمد لله الذي توحد بصنع الأشياء و فطر أجناس البرايا على غير أصل و لا مثال … و أنا المقر بما أنزلت على ألسن أصفيائك أن أبانا آدم عند اعتدال نفسه و فراغك من خلقه رفع وجهه فواجهه من عرشك وسم‏[1] فيه لا إله إلا الله محمد رسول الله فقال إلهي من المقرون باسمك فقلت محمد خير من أخرجته من صلبك و اصطفيته بعدك من ولدك و لولاه‏ ما خلقتك فسبحانك لك العلم النافذ و القدر الغالب لم تزل الآباء تحمله‏[2] و الأصلاب تنقله كلما أنزلته ساحة صلب جعلت له فيها صنعا يحث العقول على طاعته و يدعوها إلى متابعته‏[3] حتى نقلته إلى هاشم خير آبائه بعد إسماعيل فأي أب و جد و والد أسرة[4] و مجتمع عترة و مخرج طهر و مرجع فخر جعلت يا رب هاشما لقد أقمته لدن بيتك و جعلت له المشاعر و المتاجر[5] ثم نقلته من هاشم إلى عبد المطلب فأنهجته سبيل إبراهيم و ألهمته رشدا للتأويل و تفصيل الحق و وهبت له عبد الله و أبا طالب و حمزة و فديته في القربان بعبد الله كسمتك في إبراهيم بإسماعيل و وسمت بأبي طالب‏[6] في ولده كسمتك في إسحاق بتقديسك عليهم و تقديم الصفوة لهم فلقد بلغت إلهي ببني أبي طالب الدرجة التي رفعت إليها فضلهم في الشرف الذي مددت به أعناقهم و الذكر الذي حليت به أسماءهم و جعلتهم معدن النور و جنته و صفوة الدين و ذروته و فريضة الوحي و سنته ثم أذنت لعبد الله في نبذه‏[7]


[1] ( 1) رسم خ ل.

[2] ( 2) أي تحمل محمدا صلى الله عليه و آله.

[3] ( 3) إشارة الى خوارق عادة كانت تظهر من آبائه بسببه.

[4] ( 4) الاسرة: اهل الرجل المعروفون بالعائلة.

[5] ( 5) و المفاخر. خ ل.

[6] ( 6) في أبى طالب خ ل.

[7] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏25، ص: 25-٣١

پیوست شماره ۲: اولیاء دین، غایت خلقت؛ از منظر روایات

۴) لولاه ما زخرفت الجنان

الانوار فی مولد النبی ص

روى أبو الحسن عن كعب الأحبار و وهب بن منبه عن عبد الله بن العباس قال: لما أراد الله تعالى أن يخلق سيد المرسلين و أشرف الأولين و الآخرين و خاتم النبيين قال الله تعالى للملائكة إني أريد أن أخلق خلقا أفضله على الخلق أجمعين و أجعله أشرف‏ الأولين و الآخرين و المشفع فيهم يوم الدين فلولاه ما زخرفت الجنان و لا أسعرت النيران فاعرفوا منزلته و محله و أكرموه لكرامتي و عظموه لعظمتي فقالت الملائكة ما اعتراض العبد على مولاه نعوذ بالله و بجلالك أن نعصيك.[1]

بحارالانوار

48- أقول قال الشيخ أبو الحسن البكري أستاد الشهيد الثاني‏[2] قدس الله روحهما في كتابه المسمى بكتاب الأنوار حدثنا أشياخنا و أسلافنا الرواة لهذا الحديث عن أبي عمر الأنصاري‏ سألت عن كعب الأحبار[3] و وهب بن منبه و ابن عباس قالوا جميعا لما أراد الله أن يخلق محمدا ص قال لملائكته إني أريد أن أخلق خلقا أفضله و أشرفه على الخلائق أجمعين و أجعله سيد الأولين و الآخرين و أشفعه فيهم يوم الدين فلولاه ما زخرفت‏ الجنان‏ و لا سعرت النيران فاعرفوا محله و أكرموه لكرامتي و عظموه لعظمتي[4] فقالت الملائكة إلهنا و سيدنا و ما اعتراض العبيد على مولاهم[5] سمعنا و أطعنا[6]


[1] الأنوار في مولد النبي صلى الله عليه و آله ؛ ص۴-۵

[2] ( 1) اسمه أحمد بن عبد الله على ما في الرياض و كشف الظنون، أو أحمد بن عبد الله بن محمد على ما في لسان الميزان، و قد استشكل في صحة نسبة كتاب الأنوار الى أبى الحسن البكرى استاذ الشهيد الثاني لامور: 1- ما حكى صاحب الرياض عن بعض المؤرخين أنه رأى نسخة عتيقة منه تاريخ كتابتها:

696، 2- ما حكى عن ابن تيمية المتوفى سنة 728 أنه ذكر في كتاب منهاج السنة أن أبا الحسن البكرى مؤلف الأنوار كان أشعرى المذهب، و عن السمهودى في كتابه تاريخ المدينة المؤلف:

888 أن سيرة أبى الحسن البكرى البطلان و الكذب، قد ترجم ابن حجر المتوفى 852 أبا الحسن البكرى و عد من كتبه كتاب ضياء الأنوار، فعلى ذلك فكيف يمكن القول بأنه من مشايخ الشهيد الثاني المستشهد سنة 966، و لذا حكم بتعدد أبى الحسن البكرى أحدهما صاحب الأنوار، ثانيهما المترجم في شذرات الذهب بعنوان علاء الدين أبى الحسن علي بن جلال الدين محمد البكرى الصديقى الشافعى المحدث المتوفى بالقاهرة سنة 952 و هو استاذ الشهيد الثاني فتأمل و راجع الذريعة 2:

409 و 410 و أعيان الشيعة: الجزء التاسع: 33- 37. قلت: و نسخة من كتاب الأنوار هذا عندنا موجودة.

[3] ( 2) بالحاء المهملة، هو كعب بن ماتع الحميري أبو إسحاق، مخضرم، كان من أهل اليمن فسكن الشام و مات في خلافة عثمان و قد زاد على المائة.

[4] ( 3) في المصدر: و عظموه لتعظيمى.

[5] ( 4) في المصدر بعد ذلك: نعوذ بجلالك أن نعصيك، سمعنا إه.

[6] بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏15 ؛ ص26

پیوست شماره ۲: اولیاء دین، غایت خلقت؛ از منظر روایات

۵) لولاهما ما خلقت خلقی

معانی الاخبار

باب معنى حمل النبي ص لعلي ع و عجز علي عن حمله‏

1- حدثنا أحمد بن عيسى المكتب قال حدثنا أحمد بن محمد الوراق قال حدثني بشر بن سعيد بن قيلويه‏[1] المعدل بالمرافقة[2] قال حدثنا عبد الجبار بن كثير التميمي اليماني قال سمعت محمد بن حرب الهلالي أمير المدينة يقول‏ سألت جعفر بن محمد ع فقلت له يا ابن رسول الله في نفسي مسألة أريد أن أسألك عنها فقال إن شئت أخبرتك بمسألتك قبل أن تسألني و إن شئت فسل قال فقلت له يا ابن رسول الله و بأي شي‏ء تعرف ما في نفسي قبل سؤالي عنه قال بالتوسم و التفرس أ ما سمعت قول الله عز و جل- إن في ذلك لآيات للمتوسمين[3] و قول رسول الله ص اتقوا فراسة المؤمن فإنه ينظر بنور الله عز و جل قال قلت له يا ابن رسول الله فأخبرني بمسألتي قال أردت أن تسألني عن رسول الله ص لم لم يطق حمله علي ع عند حطه الأصنام من سطح الكعبة مع قوته و شدته و ما ظهر منه في قلع باب القموص بخيبر و الرمي بها وراءه أربعين ذراعا و كان لا يطيق حمله أربعون رجلا و قد كان رسول الله ص يركب الناقة و الفرس و البغلة و الحمار و ركب البراق ليلة المعراج و كل ذلك دون علي ع في القوة و الشدة قال فقلت له‏ عن هذا و الله أردت أن أسألك يا ابن رسول الله فأخبرني- فقال إن عليا ع برسول الله شرف و به ارتفع و به وصل إلى إطفاء نار الشرك و إبطال كل معبود دون الله عز و جل و لو علا النبي ص لحط الأصنام لكان بعلي ع مرتفعا و شريفا و واصلا إلى حط الأصنام و لو كان ذلك كذلك لكان أفضل منه أ لا ترى أن عليا ع قال لما علوت ظهر رسول الله ص شرفت و ارتفعت حتى لو شئت أن أنال السماء لنلتها أ ما علمت أن المصباح هو الذي يهتدى به في الظلمة و انبعاث فرعه من أصله و قد قال علي ع أنا من أحمد كالضوء من الضوء أ ما علمت أن محمدا و عليا ص كانا نورا بين يدي الله جل جلاله قبل خلق الخلق بألفي عام‏[4] و إن الملائكة لما رأت ذلك النور رأت له أصلا قد انشعب فيه شعاع لامع فقالت إلهنا و سيدنا ما هذا النور فأوحى الله عز و جل إليهم هذا نور من نوري أصله نبوة و فرعه إمامة أما النبوة فلمحمد عبدي و رسولي و أما الإمامة فلعلي حجتي و وليي و لولاهما ما خلقت خلقي أ ما علمت أن رسول الله ص رفع يدي علي ع بغدير خم حتى نظر الناس إلى بياض إبطيهما فجعله مولى المسلمين و إمامهم- و قد احتمل ص الحسن و الحسين ع يوم حظيرة بني النجار فلما قال له بعض أصحابه ناولني أحدهما يا رسول الله قال نعم الحاملان و نعم الراكبان و أبوهما خير منهما و روي في خبر آخر أن رسول الله ص حمل الحسن و حمل جبرئيل الحسين فلهذا قال نعم الحاملان و إنه ع كان يصلي بأصحابه فأطال سجدة من سجداته فلما سلم قيل له يا رسول الله لقد أطلت هذه السجدة فقال ص نعم إن ابني ارتحلني‏[5] فكرهت أن أعجله حتى ينزل و إنما أراد ع بذلك رفعهم و تشريفهم- فالنبي ص رسول بني آدم و علي ع‏ إمام ليس بنبي و لا رسول فهو غير مطيق لحمل أثقال النبوة قال محمد بن حرب الهلالي فقلت له زدني يا ابن رسول الله فقال إنك لأهل للزيادة إن رسول الله ص حمل عليا على ظهره يريد بذلك أنه أبو ولده و إمام الأئمة من صلبه كما حول رداءه في صلاة الاستسقاء و أراد أن يعلم أصحابه بذلك أنه قد تحول الجدب خصبا[6] قال فقلت له زدني يا ابن رسول الله فقال احتمل رسول الله ص عليا يريد بذلك أن يعلم قومه أنه هو الذي يخفف عن ظهر رسول الله ص ما عليه من الدين و العدات و الأداء عنه‏[7] من بعده قال فقلت له يا ابن رسول الله زدني فقال إنه احتمله ليعلم بذلك أنه قد احتمله و ما حمل لأنه معصوم لا يحتمل وزرا فتكون أفعاله عند الناس حكمة و صوابا و قد قال النبي ص لعلي ع يا علي إن الله تبارك و تعالى حملني ذنوب شيعتك ثم غفرها لي و ذلك قوله عز و جل- ليغفر لك الله ما تقدم من ذنبك و ما تأخر[8] و لما أنزل الله تبارك و تعالى عليه- يا أيها الذين آمنوا عليكم أنفسكم‏[9] قال النبي ص يا أيها الناس‏ عليكم أنفسكم لا يضركم من ضل إذا اهتديتم‏[10] و علي نفسي و أخي أطيعوا عليا فإنه مطهر معصوم‏ فلا يضل و لا يشقى‏ ثم تلا هذه الآية- قل أطيعوا الله و أطيعوا الرسول فإن تولوا فإنما عليه ما حمل و عليكم ما حملتم و إن تطيعوه تهتدوا و ما على الرسول إلا البلاغ المبين‏[11] قال محمد بن حرب الهلالي ثم قال لي جعفر بن محمد ع أيها الأمير لو أخبرتك بما في حمل النبي ص عليا ع عند حط الأصنام من سطح الكعبة من المعاني التي أرادها به لقلت إن جعفر بن محمد لمجنون فحسبك من ذلك ما قد سمعته فقمت إليه و قبلت رأسه و قلت‏ الله أعلم حيث يجعل رسالته‏.[12]

علل الشرائع

فقلت له يا ابن رسول الله فأخبرني بمسألتي قال أردت أن تسألني عن رسول الله ص لم لم يطق حمله علي ع عند حط الأصنام من سطح الكعبة مع قوته و شدته و ما ظهر منه في قلع باب القموص بخيبر و الرمي به إلى ورائه أربعين ذراعا و كان لا يطيق حمله أربعون رجلا و قد كان رسول الله ص يركب الناقة و الفرس و الحمار و ركب البراق ليلة المعراج و كل ذلك دون علي في القوة و الشدة قال فقلت له عن هذا و الله أردت أن أسألك يا ابن رسول الله فأخبرني فقال إن عليا ع برسول الله تشرف و به ارتفع و به وصل إلى أن أطفأ نار الشرك و أبطل كل معبود من دون الله عز و جل و لو علاه النبي ص لحط الأصنام لكان ع بعلي مرتفعا و تشريفا و واصلا إلى حط الأصنام و لو كان ذلك كذلك لكان أفضل منه أ لا ترى أن عليا ع قال لما علوت ظهر رسول الله ص شرفت و ارتفعت حتى لو شئت أن أنال السماء لنلتها أ ما علمت أن المصباح هو الذي يهتدى به في الظلمة و انبعاث فرعه من أصله و قد قال علي ع أنا من أحمد كالضوء من الضوء أ ما علمت أن محمدا و عليا ص كانا نورا بين يدي الله عز و جل قبل خلق الخلق بألفي عام و أن الملائكة لما رأت ذلك النور رأت له أصلا قد تشعب منه شعاع لامع فقالت إلهنا و سيدنا ما هذا النور فأوحى الله تبارك و تعالى إليهم هذا نور من نوري أصله نبوة و فرعه إمامة أما النبوة فلمحمد عبدي و رسولي و أما الإمامة فلعلي حجتي و وليي و لولاهما ما خلقت خلقي[13]

الاربعون حدیثاً

أ ما علمت أن محمدا و عليا صلوات الله عليهما كانا نورا بين يدي الله جل جلاله قبل خلق الخلق بألفي عام و أن الملائكة لما رأت ذلك النور، رأت له أصلا قد انشعب منه شعاع‏[14] لامع فقالت: إلهنا و سيدنا ما هذا النور؟

فأوحى الله عز و جل إليهم هذا نور من نوري، أصله نبوة، و فرعه إمامة:

أما النبوة فلمحمد عبدي و رسولي.

و أما الإمامة فلعلي حجتي و وليي، و لولاهما ما[15] خلقت خلقي.[16]

تأویل الآیات الظاهرة

و ما علمت أن محمدا و عليا ع كانا نورا بين يدي الله عز و جل قبل خلق الخلق بألفي عام و أن الملائكة لما رأت ذلك النور أن له أصلا قد انشق‏[17] منه شعاع لامع قالت‏ إلهنا و سيدنا ما هذا النور فأوحى الله تبارك و تعالى إليهم هذا نور أصله نبوة و فرعه إمامة أما النبوة فلمحمد عبدي و رسولي و أما الإمامة فلعلي حجتي‏[18] و وليي و لولاهما ما خلقت خلقي[19]

الجواهر السنیه

و في كتاب العلل قال: حدثنا أحمد بن يحيى المكتب قال: حدثنا أحمد بن محمد الوراق قال: حدثنا بشر بن سعيد بن قالويه المعدل قال: حدثنا عبد الجبار بن كثير التميمي عن محمد بن حرب الهذلي أمير المدينة عن الصادق عليه السلام في حديث طويل قال‏: أما علمت أن محمدا و عليا كانا نورا بين يدي الله‏ قبل خلق الخلق بألفي عام، و أن الملائكة لما رأت ذلك النور رأت له أصلا قد انشعب منه شعاع لامع، فقال: إلهنا و سيدنا ما هذا النور؟ فأوحى الله إليهم: هذا نور من نوري أصله نبوة و فرعه إمامة، أما النبوة فلمحمد عبدي و رسولي، و أما الإمامة فلعلي حجتي و وليي، و لولاهما ما خلقت خلقي.

- و رواه أيضا في كتاب معاني الأخبار بهذا الإسناد مثله.[20]

اثبات الهداه

۱۵۸- و بإسناد تقدم هناك في حديث محمد بن حرب عن الصادق عليه السلام

إن الله أوحى إلى الملائكة: هذا نور من نوري أصله نبوة و فرعه إمامة، أما النبوة فلمحمد عبدي و رسولي، و أما الإمامة فلعلي حجتي و وليي، و لولاهما ما خلقت خلقي، أ ما علمت أن رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم رفع يدي علي بغدير خم حتى نظر الناس إلى بياض إبطيهما فجعله مولى المسلمين و إمامهم، إلى أن قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: أطيعوا عليا فإنه مطهر معصوم لا يضل و لا يشقى‏[21].[22]

البرهان

 أما علمت أن محمدا و عليا (صلوات الله عليهما) كانا نورا بين يدي الله عز و جل قبل خلق الخلق بألفي عام؟ و أن الملائكة لما رأت ذلك النور رأت له أصلا قد تشعب منه شعاع لامع، فقالوا: إلهنا و سيدنا، ما هذا النور؟ فأوحى الله تبارك و تعالى إليهم: هذا نور من نوري، أصله نبوة و فرعه إمامة، أما النبوة فلمحمد عبدي و رسولي، و أما الإمامة فلعلي حجتي و وليي، و لولاهما ما خلقت خلقي،[23]

بحارالانوار

13- مع، معاني الأخبار المكتب عن الوراق عن بشر بن سعيد عن عبد الجبار بن كثير عن محمد بن حرب الهلالي أمير المدينة عن الصادق ع قال: إن محمدا و عليا ص كانا نورا بين يدي الله جل جلاله قبل خلق الخلق بألفي عام و إن الملائكة لما رأت ذلك النور رأت له أصلا و قد انشعب‏[24] منه شعاع لامع فقالت إلهنا و سيدنا ما هذا النور فأوحى الله عز و جل إليهم هذا نور من نوري أصله نبوة و فرعه إمامة فأما النبوة[25] فلمحمد عبدي و رسولي و أما الإمامة فلعلي حجتي و وليي و لولاهما ما خلقت خلقي الخبر[26].[27]

 أ ما علمت أن محمدا و عليا صلوات الله عليهما كانا نورا بين يدي الله عز و جل قبل خلق الخلق بألفي عام‏[28] و أن الملائكة لما رأت ذلك النور رأت له أصلا قد تشعب منه‏[29] شعاع لامع فقالت إلهنا و سيدنا ما هذا النور فأوحى الله تبارك الله و تعالى إليهم هذا نور من نوري أصله نبوة و فرعه إمامة أما النبوة فلمحمد عبدي و رسولي‏ و أما الإمامة فلعلي حجتي و وليي و لولاهما ما خلقت خلقي[30]

تفسیر کنز الدقائق

فأوحى الله- تبارك و تعالى- إليهم‏[31]: هذا نور أصله نبوة و فرعه إمامة، أما النبوة فلمحمد عبدي و رسولي، و أما الإمامة فلعلي نجيي‏[32] و وليي، و لولاهما ما خلقت خلقي.[33]


[1] ( 2). في بعض النسخ‏[ قليويه‏]. و في بعضها[ قبلويه‏].

[2] ( 3). النسخ في ضبط« المرافقة» مختلفة ففى بعضها« المرافعة» و في بعضها« الواقفة» و لم يكن لاحد منها ذكر في معاجم أسماء الامكنة و البقاع و يمكن أن يكون« المراقية» و هي بالفتح و القاف المكسورة و الياء المخففة. اول بلد يلقاه قاصد الافريقية من طريق الاسكندرية. او تكون« واقية» و هي اسم جبل بناحية الديلم. أو تكون« واقصة» منزل في طريق مكة بعد القرعاء نحو مكة أو« واعقة» اسم موضع- و يمكن أن تقرأ الرافقة و هي بلد على قرب الفرات.

[3] ( 4). الحجر: 75.

[4] ( 1). قد تقدم منا أن هذا النحو من التحديد بالايام و الاعوام ليس على حد ما نحدد معاشر الناس الأمور بالشهور و السنين التي ليست الا مقدار الحركة لان من البديهى أنه لم يكن قبل خلق الخلق زمان و لا حركة و لا يوم و لا سنة فهذا النحو من التقدم نوع آخر غير التقدم الزمانى الذي نعرفه فتذكر. اللهم الا ان يراد بالخلق بنو آدم لكن هذا التأويل مما لا تحتمله تلك الرواية فان فيها ان الله تبارك و تعالى خلق نور محمد قبل ان يخلق السماوات و الأرض و العرش و الكرسي الخ( م).

[5] ( 2). ارتحله: ركبه.

[6] ( 1). الجدب: الأرض اليابسة التي لا نبت فيها لانقطاع المطر عنها و الخصب هي التي كثر فيها العشب و الخير.

[7] ( 2). كذا و لعله سقط قبل لفظة« الأداء» فعل يدل على التصدى و التحمل.( م).

[8] ( 3). الفتح: 2.

[9] ( 4). المائدة: 104.

[10] ( 5). مأخوذ من الآية لا لفظها.

[11] ( 6). النور: 53.

[12] معاني الأخبار ؛ النص ؛ ص350-352

[13] ابن بابويه، محمد بن على، علل الشرائع - قم، چاپ: اول، 1385ش / 1966م.

[14] ( 4)« أ، ب»: شعاب.

[15] ( 5)« ج»: لما.

[16] الأربعون حديثا (للشهيد الأول) ؛ ص71

[17] ( 3) في د:« اشتق».

[18] ( 1) كذا في المصدر، و في ق:« نجيي» و في م:« محبي» و في د:« نجيبي».

[19] تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة ؛ ص۲۸۱-۲۸۲

[20] الجواهر السنية في الأحاديث القدسية (كليات حديث قدسى) ؛ ص473

[21] ( 4) معاني الأخبار 351 ح 1.

[22] إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات ؛ ج‏3 ؛ ص41

[23] البرهان في تفسير القرآن ؛ ج‏3 ؛ ص577

[24] ( 5) في المصدر: قد انشعب.

[25] ( 1) في المصدر: أما النبوة.

[26] ( 2) معاني الأخبار: 100.

[27] بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏15 ؛ ص11

[28] ( 6) هذا النحو من التحديدات التي وردت في بعض الروايات ليس من قبيل تحديدات الناس الأمور بالأيام و الاعوام. ضرورة عدم تحقق الزمان الحاصل من حركة الأرض قبل ايجادها، كما أنه لا معنى للزمان بعد انهدامها، فهذا نظير قوله تعالى:\i« خالدين فيها ما دامت السماوات و الأرض»*\E( هود: 108 و 109) و نحن نعلم من القرآن أنه لا لسماء و لا أرض يومئذ، و المراد من هذا و نظائره التبعيد، فان للعرب ألفاظا للتبعيد في معنى التأبيد، يقولون:« لا أفعل ذلك ما اختلف الليل و النهار و ما دامت السماء و الأرض و ما نبت النبت و ما اختلف الجرة و الدرة و ما ذر شارق» ظنا منهم ان هذه الأشياء لا نتغير و يرون بذلك التأبيد لا التوقيف، فخاطبهم سبحانه بالمتعارف من كلامهم على قدر عقولهم و ما يعرفون، و كذلك الكلام في الروايات الموقنة خلق الأنوار الطيبة النبوية و العلوية: و في المقام كلام ربما لا يسعه بعض الافهام.

[29] ( 7) في المعاني: قد انشعب فيه.

[30] بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏38 ؛ ص۸۰-۸۱

[31] ( 2) ليس في المصدر.

[32] ( 3) كذا في المصدر. و في النسخ: محبي.

[33] تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب ؛ ج‏7 ؛ ص495

پیوست شماره ۲: اولیاء دین، غایت خلقت؛ از منظر روایات

۶) لولاهما ما خلقتک[القلم] و لا خلقت اللوح المحفوظ

مدینه معاجز الائمه الاثنی عشر

610- أبو مخنف: بإسناده عن جابر بن عبد الله الأنصاري، قال: سألت رسول الله- صلى الله عليه و آله- عن مولد علي- عليه السلام-، قال: يا جابر، سألت عجيبا عن خير مولود، اعلم أن الله تعالى لما أراد أن يخلقني و يخلق عليا- عليه السلام-، قبل كل شي‏ء خلق درة عظيمة أكبر من الدنيا عشر مرات، ثم إن الله تعالى استودعنا في تلك الدرة، فمكثنا فيها مائة ألف عام نسبح الله تعالى و نقدسه، فلما أراد إيجاد الموجودات نظر إلى الدرة بعين التكوين، فذابت و انفجرت نصفين، فجعلني ربي في النصف الذي احتوى على النبوة، و جعل عليا- عليه السلام- في النصف الذي احتوى على الإمامة.

ثم خلق الله تعالى من تلك الدرة مائة بحر، فمن بعضه بحر العلم، و بحر الكرم، و بحر السخاء، و بحر الرضا، و بحر الرأفة، و بحر الرحمة، و بحر العفة، و بحر الفضل، و بحر الجود، و بحر الشجاعة، و بحر الهيبة، و بحر القدرة، و بحر العظمة، و بحر الجبروت، و بحر الكبرياء، و بحر الملكوت، و بحر الجلال، و بحر النور، و بحر العلو، و بحر العزة، و بحر الكرامة، و بحر اللطف، و بحر الحكم، و بحر المغفرة، و بحر النبوة، و بحر الولاية، فمكثنا في كل بحر من البحور سبعة آلاف عام.

ثم إن الله تعالى خلق القلم و قال له: اكتب.

قال: و ما أكتب، يا رب؟

قال: اكتب توحيدي، فمكث القلم سكران من قول الله عز و جل عشرة آلاف عام.

ثم أفاق بعد ذلك، قال: و ما أكتب؟

قال: اكتب: لا إله إلا الله، محمد رسول الله، علي ولي الله.

فلما فرغ القلم من كتابة هذه الأسماء، قال: يا رب، و من هؤلاء الذين قرنت اسمهما باسمك؟

قال الله تعالى: يا قلم‏، محمد نبيي و خاتم أوليائي و أنبيائي، و علي وليي و خليفتي على عبادي و حجتي عليهم، و عزتي و جلالي لولاهما ما خلقتك و لا خلفت اللوح المحفوظ.

ثم قال له: اكتب.

قال: و ما أكتب؟

قال: [اكتب‏][1] صفاتي و أسمائي، فكتب القلم، فلم يزل يكتب ألف عام حتى كل و مل عن ذلك إلى يوم القيامة.

ثم إن الله تعالى خلق من نوري السماوات و الأرض و الجنة و النار و الكوثر و الصراط و العرش و الكرسي و الحجب و السحاب، و خلق من نور علي ابن أبي طالب الشمس و القمر و النجوم قبل أن يخلق آدم- عليه السلام- بألفي عام.

ثم إن الله تبارك و تعالى أمر القلم أن يكتب في كل ورقة من أشجار الجنة، و على كل باب من أبوابها و أبواب السماوات و الأرض و الجبال و الشجر:

لا إله إلا الله، محمد رسول الله، علي ولي الله.

ثم إن الله تعالى أمر نور رسول الله- صلى الله عليه و آله- و نور علي بن أبي طالب- عليه السلام- أن يدخلا في حجاب العظمة، ثم حجاب العزة، ثم حجاب الهيبة، ثم حجاب الكبرياء، ثم حجاب الرحمة، ثم حجاب المنزلة، ثم حجاب الرفعة، ثم حجاب السعادة، ثم حجاب النبوة، ثم حجاب الولاية، ثم حجاب الشفاعة، فلم يزالا كذلك من حجاب إلى حجاب، فكل حجاب يمكثان فيه ألف عام.

ثم قال: يا جابر، اعلم أن الله تعالى خلقني من نوره، و خلق عليا من نوري، و كلنا من نور واحد، و خلقنا الله تعالى و لم يخلق سماء و لا أرضا و لا شمسا و لا قمرا و لا ظلمة و لا ضياء و لا برا و لا بحرا و لا هواء، و قبل أن يخلق آدم- عليه السلام- بألفي عام.

ثم إن الله تعالى سبح نفسه فسبحنا، و قدس نفسه فقدسنا، فشكر الله لنا ذلك و قد خلق الله السماوات و الأرضين من تسبيحي، و السماء رفعها، و الأرض سطحها، و خلق من تسبيح علي بن أبي طالب الملائكة، فجميع ما سبحت الملائكة لعلي بن أبي طالب و شيعته إلى يوم القيامة، و لما نفخ الله الروح في آدم- عليه السلام- قال الله: و عزتي و جلالي، لو لا عبدان اريد أن أخلقهما في دار الدنيا ما خلقتك.

قال آدم- عليه السلام-: إلهي و سيدي و مولاي، هل يكونان مني أم لا؟

قال: بلى يا آدم، ارفع رأسك و انظر، فرفع رأسه فإذا على ساق العرش مكتوب: لا إله إلا الله، محمد رسول الله نبي الرحمة، و علي مقيم الحجة، من عرفهما زكى و طاب، و من جهلهما لعن و خاب، و لما خلق الله آدم- عليه السلام- و نفخ فيه من روحه نقل روح حبيبه و نبيه و نور وليه في صلب آدم- عليه السلام-.

قال رسول الله- صلى الله عليه و آله-: أما أنا فاستقريت في الجانب الأيمن، و أما علي بن أبي طالب- عليه السلام- في الأيسر، و كانت الملائكة يقفون وراءه صفوفا.

فقال آدم- عليه السلام-: يا رب، لأي شي‏ء تقف الملائكة ورائي؟

فقال الله تعالى: لأجل نور ولديك اللذين هما في صلبك محمد بن عبد الله و علي بن أبي طالب- عليه السلام-، و لولاهما ما خلقت الأفلاك، و كان يسمع في ظهره التقديس و التسبيح.

قال: يا رب، اجعلهما أمامي حتى تستقبلني الملائكة، فحولهما[2] تعالى من ظهره إلى جبينه، فصارت الملائكة تقف أمامه صفوفا، فسأل ربه أن يجعلهما في مكان يراه، فنقلنا الله من جبينه إلى يده اليمنى.

قال رسول الله- صلى الله عليه و آله-: أما أنا كنت في اصبعه السبابة، و علي في اصبعه الوسطى، و ابنتي فاطمة في التي تليها، و الحسن في الخنصر، و الحسين في الإبهام.

ثم أمر الله تعالى الملائكة بالسجود لادم- عليه السلام- فسجدوا تعظيما و إجلالا لتلك الأشباح، فتعجب آدم من ذلك فرفع رأسه إلى العرش، فكشف الله عن بصره فرأى نورا، فقال: إلهي و سيدي و مولاي، و ما هذا النور؟

فقال: هذا نور محمد صفوتي من خلقي، فرأى نورا إلى جنبه، فقال: إلهي و سيدي و مولاي، و ما هذا النور؟

فقال: هذا نور علي بن أبي طالب- عليه السلام- وليي و ناصر ديني، فرأى إلى‏[3] جنبهما ثلاثة أنوار، فقال: إلهي، و ما هذه الأنوار؟

فقال: هذا نور فاطمة، فطم محبيها من النار، و هذان نورا ولديهما الحسن‏ و الحسين، فقال: أرى تسعة أنوار قد أحدقت بهم، فقيل: هؤلاء الأئمة من ولد علي بن أبي طالب و فاطمة- عليهما السلام- فقال: إلهي بحق هؤلاء الخمسة إلا ما عرفتني التسعة من ولد علي- عليه السلام-.

فقال: علي بن الحسين، ثم محمد الباقر، ثم جعفر الصادق، ثم موسى الكاظم، ثم علي الرضا، ثم محمد الجواد، ثم علي الهادي، ثم الحسن العسكري، ثم الحجة القائم المهدي- صلوات الله عليهم أجمعين-.

فقال: إلهي و سيدي، إنك قد عرفتني بهم فاجعلهم مني، و يدل على ذلك‏ و علم آدم الأسماء كلها[4][5].[6]


[1] ( 1) من نسخة« خ».

[2] ( 1) في نسخة« خ»: فحولنا.

[3] ( 2) في نسخة« خ»: في.

[4] ( 1) البقرة: 31.

[5] ( 2) لم نعثر على كتاب أبي مخنف الذي ينقل عنه السيد، و لم نجد الحديث في مقتله، و كانت له كتب كثيرة على ما في رجال النجاشي و رجال الشيخ و لم تصل إلينا.

[6] مدينة معاجز الأئمة الإثني عشر ؛ ج‏2 ؛ ص367-۳۷۱

پیوست شماره ۲: اولیاء دین، غایت خلقت؛ از منظر روایات

۷) لولاه[علی علیه السلام] ما خلق الله شیئا مما خلق

تفسیر امام عسکری

۸۳ و قال علي بن محمد ص و أما دعاؤه ص الشجرة: فإن رجلا من ثقيف كان أطب الناس- يقال له: الحارث بن كلدة الثقفي، جاء إلى رسول الله ص فقال: يا محمد جئت لأداويك من جنونك، فقد داويت مجانين كثيرة فشفوا على يدي.

فقال رسول الله ص يا  حارث أنت تفعل أفعال المجانين، و تنسبني إلى الجنون! قال الحارث: و ما ذا فعلته من أفعال المجانين قال ص: نسبتك إياي إلى الجنون- من غير محنة منك و لا تجربة، و لا نظر في صدقي أو كذبي.

فقال الحارث: أ و ليس قد عرفت كذبك و جنونك- بدعواك النبوة التي لا تقدر لها[1] فقال رسول الله ص: و قولك لا تقدر لها، فعل المجانين، لأنك لم تقل: لم قلت كذا و لا طالبتني بحجة، فعجزت عنها.

فقال الحارث: صدقت أنا أمتحن أمرك بآية أطالبك بها، إن كنت نبيا فادع تلك الشجرة- و أشار لشجرة عظيمة بعيد عمقها- فإن أتتك علمت أنك رسول الله و شهدت‏ لك بذلك- و إلا فأنت [ذلك‏] المجنون الذي قيل لي.

فرفع رسول الله ص يده إلى تلك الشجرة، و أشار إليها: أن تعالي. فانقلعت الشجرة بأصولها و عروقها، و جعلت تخد في الأرض أخدودا عظيما كالنهر- حتى دنت من رسول الله ص فوقفت بين يديه، و نادت بصوت فصيح: ها أنا ذا يا رسول الله [صلى الله عليك‏] ما تأمرني فقال لها رسول الله ص دعوتك‏[2] لتشهدي لي بالنبوة- بعد شهادتك لله بالتوحيد ثم تشهدي [بعد شهادتك لي‏] لعلي ع هذا بالإمامة، و أنه سندي و ظهري و عضدي و فخري [و عزي‏]، و لولاه‏ ما خلق الله عز و جل شيئا مما خلق.

فنادت: أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له، و أشهد أنك يا محمد عبده و رسوله، أرسلك‏ بالحق بشيرا [و نذيرا] و داعيا إلى الله بإذنه و سراجا منيرا، و أشهد أن عليا ابن عمك هو أخوك في دينك [و] أوفر خلق الله من الدين حظا، و أجزلهم من الإسلام نصيبا، و أنه سندك و ظهرك [و] قامع أعدائك، و ناصر أوليائك [و] باب علومك في أمتك، و أشهد أن أولياءك الذين يوالونه- و يعادون أعداءه حشو الجنة، و أن أعداءك الذين يوالون أعداءه- و يعادون أولياءه حشو النار.

فنظر رسول الله ص إلى الحارث بن كلدة فقال: يا حارث أ و مجنونا يعد من هذه آياته فقال الحارث بن كلدة: لا و الله يا رسول الله، و لكني أشهد أنك رسول رب العالمين، و سيد الخلق أجمعين، و حسن إسلامه‏[3].[4]

بحارالانوار

فرفع رسول الله يده إلى تلك الشجرة و أشار إليها أن تعالي فانقلعت تلك الشجرة بأصولها و عروقها و جعلت تخد في الأرض أخدودا[5] عظيما كالنهر حتى دنت من رسول الله ص فوقفت بين يديه و نادت بصوت فصيح ها[6] أنا ذا يا رسول الله ما تأمرني فقال لها رسول الله ص دعوتك لتشهد لي بالنبوة بعد شهادتك لله بالتوحيد ثم تشهدي بعد شهادتك لي لعلي هذا بالإمامة و أنه سندي و ظهري و عضدي و فخري و عزي‏[7] و لولاه‏ ما خلق الله‏[8] عز و جل شيئا مما خلق[9]


[1] ( 3).« عليها» أ.

[2] ( 1).« أدعوك» أ.

[3] ( 2). عنه البحار: 17- 316 ضمن ح 15، و حلية الأبرار: 1- 310، و مدينة المعاجز: 58.

[4] التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام ؛ ص168-۱۶۹

[5] ( 1) خد الأرض: شقها. و الاخدود: الحفرة المستطيلة.

[6] ( 2) فها خ ل.

[7] ( 3) المصدر خال عن قوله: و عزى.

[8] ( 4) لما خلق خ ل. و هو الموجود في المصدر.

[9] بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏17 ؛ ص317            

پیوست شماره ۲: اولیاء دین، غایت خلقت؛ از منظر روایات

۸) لولا علی ما خلقت الجنه

الیقین

يا محمد و عزتي و جلالي لولاك ما خلقت‏ آدم‏ و لو لا علي ما خلقت الجنة لأني بكم أجزي العباد يوم المعاد بالثواب و العقاب و بعلي و بالأئمة من‏ ولده أنتقم من أعدائي في دار الدنيا ثم إلي المصير للعباد و المعاد و أحكمكما في جنتي و ناري فلا يدخل الجنة لكما عدو و لا يدخل النار لكما ولي و بذلك أقسمت على نفسي ثم انصرفت فجعلت لا أخرج من حجاب من حجب ربي ذي الجلال و الإكرام إلا سمعت في النداء ورائي يا محمد قدم عليا يا محمد استخلف عليا يا محمد أوص إلى علي يا محمد واخ عليا يا محمد أحب من يحب عليا يا محمد استوص بعلي و شيعته خيرا فلما وصلت إلى الملائكة جعلوا يهنئونني في السماوات و يقولون هنيئا لك يا رسول الله بكرامة لك و لعلي معاشر الناس علي أخي في الدنيا و الآخرة و وصيي و أميني على سري و سر رب العالمين و وزيري و خليفتي عليكم في حياتي و بعد وفاتي لا يتقدمه أحد غيري و خير من أخلف بعدي و لقد أعلمني ربي تبارك و تعالى أنه سيد المسلمين و إمام المتقين و أمير المؤمنين و وارثي و وارث النبيين و وصي رسول رب العالمين و قائد الغر المحجلين من شيعته و أهل ولايته إلى جنات النعيم بأمر رب العالمين يبعثه الله يوم القيامة مقاما محمودا يغبطه به الأولون و الآخرون بيده لوائي لواء الحمد يسير به أمامي و تحته آدم و جميع من ولد من النبيين و الشهداء و الصالحين إلى جنات النعيم حتما من الله محتوما من رب العالمين وعد وعدنيه ربي فيه‏ و لن يخلف الله وعده‏ و أنا على ذلك من الشاهدين‏[1].[2]

بحارالانوار

يا محمد إنك رسولي إلى جميع خلقي و إن عليا وليي و أمير المؤمنين و على ذلك أخذت ميثاق ملائكتي و أنبيائي و جميع خلقي و هم أرواح من قبل أن أخلق خلقا في سمائي و أرضي محبة مني لك يا محمد و لعلي و لولدكما و لمن أحبكما و كان من شيعتكما و لذلك خلقته من طينتكما فقلت إلهي و سيدي فاجمع الأمة فأبى علي و قال يا محمد إنه المبتلى و المبتلى به و إني جعلتكم محنة لخلقي أمتحن بكم جميع عبادي و خلقي في سمائي و أرضي و ما فيهن لأكمل الثواب‏ لمن أطاعني فيكم و أحل عذابي و لعنتي على من خالفني فيكم و عصاني و بكم أميز الخبيث من الطيب يا محمد و عزتي و جلالي لولاك ما خلقت‏ آدم‏ و لو لا علي ما خلقت الجنة لأني بكم أجزي العباد يوم المعاد بالثواب و العقاب و بعلي و بالأئمة من ولده أنتقم من أعدائي في دار الدنيا ثم إلي المصير للعباد و المعاد[3] و أحكمكما[4] في جنتي و ناري فلا يدخل الجنة لكما عدو و لا يدخل النار لكما ولي‏[5]


[1] ( 13) أورده في البحار: ج 18 ص 397 ب 3 ح 101، كما أورده في البحار أيضا: ج 40 ص 18 ب 91 ح 36.

[2] اليقين باختصاص مولانا علي عليه السلام بإمرة المؤمنين ؛ النص ؛ ص424-۴۲۷

[3] ( 1) في المحتضر: إلى المصير للعباد في المعاد.

[4] ( 2) حكمه: ولاه و اقامه حاكما. حكمه في الامر: فوض إليه الحكم فيه.

[5] بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏18 ؛ ص399-۴۰۰

پیوست شماره ۲: اولیاء دین، غایت خلقت؛ از منظر روایات

۹) لولا نحن ما خلق الله آدم و لا حواء

عیون اخبار الرضا علیه‌السلام

۲۲- حدثنا الحسن بن محمد بن سعيد الهاشمي الكوفي‏[1] بالكوفة سنة أربع و خمسين و ثلاثمائة قال حدثنا فرات بن إبراهيم بن فرات الكوفي قال حدثنا[2] محمد بن أحمد بن علي الهمداني قال حدثني أبو الفضل العباس‏[3] بن عبد الله البخاري قال حدثنا محمد بن القاسم بن إبراهيم بن محمد بن عبد الله بن القاسم بن محمد بن أبي بكر[4] قال حدثنا عبد السلام بن صالح الهروي عن علي بن موسى الرضا عن أبيه موسى بن جعفر عن أبيه جعفر بن محمد عن أبيه محمد بن علي عن أبيه علي بن الحسين عن أبيه الحسين بن علي عن أبيه علي بن أبي طالب ع قال قال رسول الله ص‏ ما خلق الله خلقا أفضل مني و لا أكرم عليه مني قال علي ع فقلت يا رسول الله فأنت أفضل أم جبرئيل فقال ص يا علي إن الله تبارك و تعالى فضل أنبياءه المرسلين على ملائكته المقربين و فضلني على جميع النبيين و المرسلين و الفضل بعدي لك يا علي و للأئمة من بعدك و إن الملائكة لخدامنا[5] و خدام محبينا يا علي‏ الذين يحملون العرش و من حوله يسبحون بحمد ربهم‏ ... و يستغفرون للذين آمنوا[6] بولايتنا يا علي لو لا نحن‏ ما خلق الله آدم ع و لا الحواء و لا الجنة و لا النار و لا السماء و لا الأرض فكيف لا نكون أفضل من الملائكة و قد سبقناهم إلى معرفة ربنا و تسبيحه و تهليله و تقديسه لأن أول ما خلق الله عز و جل أرواحنا فأنطقها بتوحيده و تمجيده‏[7] ثم خلق الملائكة فلما شاهدوا[8] أرواحنا نورا واحدا استعظمت أمرنا فسبحنا لتعلم الملائكة أنا خلق مخلوقون و أنه منزه عن صفاتنا فسبحت الملائكة بتسبيحنا و نزهته عن صفاتنا فلما شاهدوا عظم شأننا هللنا لتعلم الملائكة أن لا إله إلا الله و أنا عبيد و لسنا بآلهة[9] يجب أن نعبد معه أو دونه فقالوا لا إله إلا الله فلما شاهدوا كبر محلنا كبرنا لتعلم الملائكة أن الله أكبر من أن ينال عظم المحل إلا به فلما شاهدوا ما جعله الله لنا من العزة[10] و القوة فقلنا لا حول و لا قوة إلا بالله‏[11] لتعلم الملائكة أنه لا حول لنا و لا قوة إلا بالله‏ فلما شاهدوا ما أنعم الله به علينا و أوجبه لنا من فرض الطاعة قلنا الحمد لله لتعلم الملائكة ما يستحق لله تعالى‏[12] ذكره علينا من الحمد على نعمه فقالت الملائكة الحمد لله فبنا اهتدوا إلى معرفة توحيد الله عز و جل و تسبيحه و تهليله و تحميده و تمجيده ثم إن الله تبارك و تعالى خلق آدم فأودعنا صلبه و أمر الملائكة بالسجود له تعظيما لنا و إكراما و كان سجودهم لله عز و جل عبودية و لآدم إكراما و طاعة لكوننا في صلبه فكيف لا نكون أفضل من الملائكة و قد سجدوا لآدم‏ كلهم أجمعون‏[13] و إنه لما عرج بي إلى السماء أذن جبرئيل مثنى مثنى و أقام مثنى مثنى ثم قال لي تقدم يا محمد فقلت له [يا] جبرئيل أتقدم عليك قال نعم لأن الله تبارك و تعالى‏[14] فضل أنبياءه على ملائكته أجمعين و فضلك خاصة قال‏[15] فتقدمت فصليت بهم و لا فحز [فخر] فلما انتهيت‏[16] إلى حجب النور قال لي جبرئيل تقدم يا محمد و تخلف عني فقلت له يا جبرئيل في مثل هذا الموضع تفارقني فقال يا محمد إن انتهاء حدي الذي وضعني الله عز و جل فيه إلى هذا المكان فإن تجاوزته احترقت أجنحتي‏[17] بتعدي حدود ربي جل جلاله فزخ بي النور زخة[18] حتى انتهيت إلى ما شاء الله عز و جل من علو مكانه فنوديت‏[19] فقلت لبيك ربي و سعديك تباركت و تعاليت فنوديت يا محمد أنت عبدي و أنا ربك فإياي فاعبد و علي فتوكل فإنك نوري في عبادي و رسولي إلى خلقي و حجتي على بريتي لك و لمن تبعك خلقت جنتي و لمن خالفك خلقت ناري و لأوصيائك أوجبت كرامتي و لشيعتهم أوجبت ثوابي فقلت يا رب و من أوصيائي فنوديت يا محمد أوصياؤك المكتوبون على ساق عرشي‏[20] فنظرت و أنا بين يدي ربي جل جلاله إلى ساق العرش فرأيت اثني عشر نورا في كل نور سطر أخضر عليه اسم وصي من أوصيائي أولهم علي بن أبي طالب ع و آخرهم مهدي أمتي فقلت يا رب هؤلاء أوصيائي بعدي فنوديت يا محمد هؤلاء أوصيائي و أحبائي و أصفيائي و حججي بعدك على بريتي و هم أوصياؤك و خلفاؤك و خير خلقي بعدك و عزتي و جلالي لأظهرن بهم ديني و لأعلين بهم كلمتي و لأطهرن الأرض بآخرهم من أعدائي و لأملكنه مشارق الأرض و مغاربها و لأسخرن له الرياح و لأذللن له السحاب الصعاب و لأرقينه في الأسباب و لأنصرنه بجندي و لأمدنه بملائكتي حتى يعلن دعوتي و يجمع الخلق على توحيدي ثم لأديمن ملكه و لأداولن الأيام بين أوليائي إلى يوم القيامة.[21]

کمال الدین

۴- حدثنا الحسن بن محمد بن سعيد الهاشمي قال حدثنا فرات بن إبراهيم بن فرات الكوفي قال حدثنا محمد بن علي بن أحمد الهمداني قال حدثني أبو الفضل العباس بن عبد الله البخاري قال حدثنا محمد بن القاسم بن إبراهيم بن عبد الله بن القاسم بن محمد بن أبي بكر قال حدثنا عبد السلام بن صالح الهروي عن علي بن موسى الرضا ع عن أبيه موسى بن جعفر عن أبيه جعفر بن محمد عن أبيه محمد بن علي عن أبيه علي بن الحسين عن أبيه الحسين بن علي عن أبيه علي بن أبي طالب ع قال قال رسول الله ص‏ ما خلق الله خلقا أفضل مني و لا أكرم عليه مني قال علي ع فقلت يا رسول الله فأنت أفضل أم جبرئيل فقال ع يا علي إن الله تبارك و تعالى فضل أنبياءه المرسلين على ملائكته المقربين و فضلني على جميع النبيين و المرسلين و الفضل بعدي لك يا علي و للأئمة من بعدك فإن الملائكة لخدامنا و خدام محبينا يا علي‏ الذين يحملون العرش و من حوله يسبحون بحمد ربهم‏ ...و يستغفرون للذين آمنوا بولايتنا يا علي لو لا نحن‏ ما خلق الله آدم و لا حواء و لا الجنة و لا النار و لا السماء و لا الأرض و كيف لا يكون أفضل من الملائكة و قد سبقناهم إلى التوحيد و معرفة ربنا عز و جل و تسبيحه و تقديسه و تهليله[22]

علل الشرائع

۷ باب العلة التي من أجلها صارت الأنبياء و الرسل و الحجج ص أفضل من الملائكة

۱ حدثنا الحسن بن محمد بن سعيد الهاشمي قال حدثنا فرات بن إبراهيم بن فرات الكوفي قال حدثنا محمد بن أحمد بن علي الهمداني قال حدثني أبو الفضل العباس بن عبد الله البخاري قال حدثنا محمد بن القاسم بن إبراهيم بن محمد بن عبد الله بن القاسم بن محمد بن أبي بكر قال حدثنا عبد السلام بن صالح الهروي عن علي بن موسى الرضا عن أبيه موسى بن جعفر عن أبيه جعفر بن محمد عن أبيه محمد بن علي عن أبيه علي بن الحسين عن أبيه الحسين بن علي عن أبيه علي بن أبي طالب ع قال: قال رسول الله ص ما خلق الله خلقا أفضل مني و لا أكرم عليه مني قال علي ع فقلت يا رسول الله فأنت أفضل أم جبرئيل فقال يا علي إن الله تبارك و تعالى فضل أنبياءه المرسلين على ملائكته المقربين و فضلني على جميع النبيين و المرسلين و الفضل بعدي لك يا علي و للأئمة من بعدك و إن الملائكة لخدامنا و خدام محبينا يا علي‏ الذين يحملون العرش و من حوله يسبحون بحمد ربهم‏ ... و يستغفرون للذين آمنوا بولايتنا يا علي لو لا نحن‏ ما خلق الله آدم و لا حواء و لا الجنة و لا النار و لا السماء و لا الأرض[23]

الدر النظیم

و قال: روي عن علي بن موسى الرضا عليه السلام، عن أبيه موسى عليه السلام، عن أبيه جعفر بن محمد عليه السلام، عن أبيه محمد بن علي عليه السلام، عن أبيه علي بن الحسين عليه السلام، عن أبيه الحسين بن علي عليه السلام، عن أبيه علي بن أبي طالب عليه الصلاة و السلام قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله: ما خلق الله عز و جل خلقا أفضل مني و لا أكرم عليه مني.

قال علي عليه السلام قلت: يا رسول الله أنت أفضل من جبريل؟ قال عليه السلام: يا علي إن الله تبارك و تعالى فضل أنبياءه المرسلين على ملائكته المقربين، و فضلني على جميع النبيين و المرسلين، و الفضل بعدي لك يا علي و للأئمة من بعدك، و أن الملائكة لخدامنا و خدام محبينا. يا علي الذين يحملون العرش و ما حوله يسبحون بحمد ربهم و يستغفرون للذين آمنوا بولايتنا. يا علي لو لا نحن‏ ما خلق الله آدم‏

و لا حواء، و لا الجنة و لا النار، و لا السماء و لا الأرض[24]

منتخب الانوار المضیئه

عن الشيخ محمد بن علي بن بابويه يرفعه إلى أبي عبد الله‏[25] بن صالح الهروي عن الرضا ع قال قال رسول الله ص‏: و الله ما خلق أفضل مني و لا أكرم عليه مني قال علي ع فقلت يا رسول الله أ فأنت أفضل أم جبرئيل فقال ع يا علي إن الله تبارك و تعالى فضل أنبياءه المرسلين على ملائكته المقربين و فضلني على جميع النبيين و المرسلين و الفضل بعدي‏ لك يا علي و للأئمة من بعدك و إن الملائكة لخدامنا و خدام محبينا يا علي المؤمن من آمن بولايتنا أ ليس‏ الذين يحملون العرش و من حوله يسبحون بحمد ربهم‏ ... و يستغفرون للذين آمنوا حملة العرش و من حوله من الملائكة يخدمون المؤمنين بالاستغفار دائبين الليل و النهار يا علي لو لا نحن‏ لما خلق الله آدم و لا حواء و لا الجنة و لا النار و لا السماء و لا الأرض[26]

تأویل الآیات الظاهره

و هو ما رواه الشيخ الصدوق أبو جعفر محمد بن بابويه رحمه الله عن الحسن بن محمد بن سعيد الهاشمي قال حدثنا فرات بن إبراهيم الكوفي قال حدثنا محمد بن أحمد بن علي الهمداني قال حدثني أبو الفضل العباس بن عبد الله البخاري قال حدثنا محمد بن القاسم بن إبراهيم بن محمد بن عبد الله بن القاسم بن محمد بن أبي بكر بن أبي قحافة قال حدثنا عبد السلام بن صالح الهروي عن الإمام علي بن موسى الرضا عن أبيه موسى بن جعفر عن أبيه جعفر بن محمد عن أبيه محمد بن علي عن أبيه علي بن الحسين عن أبيه الحسين بن علي عن أبيه علي بن أبي طالب ع قال: قال رسول الله ص ما خلق الله خلقا أفضل مني و لا أكرم عليه مني قال علي ع فقلت يا رسول الله فأنت أفضل أم جبرئيل فقال يا علي إن الله تبارك و تعالى فضل أنبياءه المرسلين على ملائكته المقربين و فضلني على جميع النبيين و المرسلين و الفضل بعدي لك يا علي و للأئمة من بعدك و إن الملائكة لخدامنا و خدام محبينا يا علي‏ الذين يحملون العرش و من حوله يسبحون بحمد ربهم‏ ... و يستغفرون للذين آمنوا[27] بولايتنا يا علي لو لا نحن‏ ما خلق الله آدم و لا حواء و لا الجنة و لا النار و لا السماء و لا الأرض[28]

حلیه الابرار

1- محمد بن علي بن الحسين بن بابويه‏[29] قدس الله روحه قال: حدثنا الحسن‏[30] بن محمد بن سعيد الهاشمي‏[31]، قال: حدثنا فرات بن إبراهيم بن فرات الكوفي‏[32]، قال: حدثنا محمد بن أحمد بن علي الهمداني، قال: حدثني أبو الفضل العباس بن عبد الله البخاري، قال: حدثنا محمد بن القاسم بن إبراهيم بن محمد بن عبد الله بن القاسم بن محمد بن أبي بكر، قال: حدثنا

عبد السلام بن صالح الهروي‏[33]، عن علي بن موسى الرضا، عن أبيه موسى بن جعفر، عن أبيه جعفر بن محمد، عن أبيه محمد بن علي، عن أبيه علي بن الحسين، عن أبيه الحسين بن علي، عن أبيه علي بن أبي طالب عليهم السلام قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: ما خلق الله خلقا أفضل مني، و لا أكرم عليه مني.

قال علي عليه السلام: فقلت: يا رسول الله فأنت أفضل أم جبرائيل؟

فقال صلى الله عليه و آله و سلم: يا علي إن الله تبارك و تعالى فضل أنبيائه المرسلين على ملائكته المقربين، و فضلني على جميع النبيين و المرسلين، و الفضل بعدي لك يا علي، و للأئمة من بعدك، و إن الملائكة لخدامنا و خدام محبينا.

يا علي «الذين يحملون العرش و من حوله، يسبحون بحمد ربهم، و يستغفرون للذين آمنوا»[34] بولايتنا.

يا علي لو لا نحن‏ ما خلق الله آدم، و لا حواء، و لا الجنة، و لا النار، و لا السماء، و لا الأرض، فكيف لا نكون أفضل من الملائكة و قد سبقناهم إلى معرفة ربنا، و تسبيحه، و تهليله، و تقديسه؟!

لأن أول ما خلق الله عز و جل خلق أرواحنا، فأنطقنا بتوحيده و تحميده‏[35].[36]

الانصاف فی النص علی الائمه الاثنی عشر

عبد السلام بن صالح الهروي محمد بن علي قال: حدثنا الحسن بن محمد بن سعيد الهاشمي قال: حدثنا فرات بن إبراهيم بن فرات‏ الكوفي قال: حدثنا محمد بن علي بن أبي أحمد الهمداني قال: حدثني أبو المفضل عبد الله بن العباس البخاري قال: حدثنا محمد بن القاسم بن إبراهيم بن عبد الله بن القاسم عن محمد بن أبي بكر قال: حدثنا عبد السلام بن صالح الهروي عن علي بن موسى الرضا عليه السلام عن أبيه موسى بن جعفر عن أبيه جعفر بن محمد عن أبيه محمد بن علي عن أبيه علي بن الحسين عن أبيه الحسين بن علي عن أبيه علي بن أبي طالب عليهم السلام قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله: ما خلق الله خلقا أفضل مني و لا أكرم عليه مني، قال علي عليه السلام فقلت: يا رسول الله فأنت أفضل أم جبرائيل؟ قال صلى الله عليه و آله: إن الله تبارك و تعالى فضل أنبياءه المرسلين على ملائكته المقربين، و فضلني على جميع النبيين و المرسلين، و الفضل بعدي لك يا علي، و الأئمة من بعدك فإن الملائكة لخدامنا و خدام محبينا، يا علي الذين يحملون العرش و من حوله يسبحون بحمد ربهم و يستغفرون للذين آمنوا بولايتنا، يا علي لو لا نحن‏ ما خلق الله آدم و لا حواء و لا الجنة و لا النار و لا السماء و لا الأرض[37]

بحارالانوار

56- ن، عيون أخبار الرضا عليه السلام ع، علل الشرائع الحسن بن محمد بن سعيد الهاشمي عن فرات بن إبراهيم الكوفي عن محمد بن أحمد بن علي الهمداني عن العباس بن عبد الله البخاري عن محمد بن القاسم بن إبراهيم عن أبي الصلت الهروي عن الرضا عن آبائه عن أمير المؤمنين ع قال قال رسول الله ص‏ ما خلق الله عز و جل خلقا أفضل مني و لا أكرم عليه مني قال علي ع فقلت يا رسول الله فأنت أفضل أو جبرئيل فقال ص يا علي إن الله تبارك و تعالى فضل أنبياءه المرسلين على ملائكته المقربين و فضلني على جميع النبيين و المرسلين و الفضل بعدي لك يا علي و للأئمة من بعدك و إن الملائكة لخدامنا و خدام محبينا يا علي‏ الذين يحملون العرش و من حوله يسبحون بحمد ربهم‏ ... و يستغفرون للذين آمنوا بولايتنا يا علي لو لا نحن‏ ما خلق الله آدم و لا حواء و لا الجنة و لا النار و لا السماء و لا الأرض‏[38]

1- ك، إكمال الدين ن، عيون أخبار الرضا عليه السلام ع، علل الشرائع الحسن بن محمد بن سعيد الهاشمي عن فرات بن إبراهيم عن محمد بن أحمد الهمداني عن العباس بن عبد الله البخاري عن محمد بن القاسم بن إبراهيم عن الهروي عن الرضا عن آبائه عن أمير المؤمنين ع قال قال رسول الله ص‏ ما خلق الله عز و جل خلقا أفضل مني و لا أكرم عليه مني قال علي ع فقلت يا رسول الله فأنت أفضل أو جبرئيل فقال ع يا علي إن الله تبارك و تعالى فضل أنبياءه المرسلين على ملائكته المقربين و فضلني على جميع النبيين و المرسلين و الفضل بعدي لك يا علي و للأئمة من بعدك و إن الملائكة لخدامنا و خدام محبينا يا علي‏ الذين يحملون العرش و من حوله يسبحون بحمد ربهم‏ ... و يستغفرون للذين آمنوا بولايتنا يا علي لو لا نحن‏ ما خلق‏[39] آدم و لا حواء و لا الجنة و لا النار و لا السماء و لا الأرض[40]


[1] ( 1). و في نسخة:« الحسين بن سعيد الهاشمى الكوفي».

[2] ( 2). و في بعض النسخ:« حدثني».

[3] ( 3). و ذلك العباس كان من ولد محمد بن أبي بكر.

[4] ( 4). محمد بن أبي بكر معروف، كان من أصحاب أمير المؤمنين و كان عدوا لأبيه أبى بكر و عمر و عثمان و هو قاتل عثمان بالحق.

[5] ( 5). و في نسخة:« كخدامنا».

[6] ( 6). إشارة الى قوله تعالى في سورة المؤمن. الآية 7.

[7] ( 7). خ ل« تحميده».

[8] ( 8). خ ل« فلما شهدوا» و كذا فيما بعده.

[9] ( 1). هكذا في أكثر النسخ، و في النسخة المطبوعة الجديدة:« بالآلهة».

[10] ( 2). خ ل« من العزة».

[11] ( 3). خ« العلى العظيم».

[12] ( 4). خ ل« ما يحق لله عز و جل».

[13] ( 5). كما قال الله تعالى في سورة الحجر. الآية 30 و غيرها من السور.

[14] ( 6). خ ل« ان الله عز و جل».

[15] ( 7). خ ل« و فضلك يا محمد خاصة».

[16] ( 8). خ ل« فلما انتهيت به».

[17] ( 1). و لنعم ما قيل بالفارسية:

اگر يك سر موى برتر پرم‏

فروغ تجلى بسوزد پرم‏

گفت جبريلا بپر اندر پيم‏

گفت رو رو من حريف تو نيم!

.[18] ( 2). زخ الجمر يزخ زخا و زخيخا: برق شديد!. زخ الحادي: سار بالابل سيرا عنيفا. و في بعض النسخ:« فرج بى في النور زجة». رج الشي‏ء يرجه رجا: حركه و هزه فرج هو اي اهتز و تحرك« لازم متعد» و في نسخة:« فزج بى في النور زجة». زج بالشي‏ء: رمى به.

[19] ( 3). خ ل« ملكه».

[20] ( 4). و في نسخة:« على سراديق العرش- على ساق العرش».

[21] عيون أخبار الرضا عليه السلام ؛ ج‏1 ؛ ص262-۲۶۴

[22] كمال الدين و تمام النعمة ؛ ج‏1 ؛ ص254-۲۵۵

[23] علل الشرائع ؛ ج‏1 ؛ ص5

[24] الدر النظيم في مناقب الأئمة اللهاميم ؛ ص108-۱۰۹

[25] ( 5). فى كمال الدين و العيون: عبد السلام بن صالح الهروى.

[26] منتخب الأنوار المضيئة في ذكر القائم الحجة عليه السلام ؛ النص ؛ ص11-۱۲

[27] ( 1) المؤمن: 7.

[28] تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة ؛ ص835.

[29] ( 1) ابن بابويه أبو جعفر محمد بن علي بن الحسين القمي المشتهر بالصدوق المتوفى سنة( 381).

[30] ( 2) الحسن بن محمد بن سعيد الهاشمي الكوفي: من مشايخ الصدوق، و يروى عن علي بن إبراهيم المفسر القمي الذي كان في عصر الامام الحسن العسكري عليه السلام و بقي إلى سنة( 307)، و يروي أيضا عن والد أبي قيراط جعفر بن محمد المتوفى( 308)- و عن فرات بن إبراهيم الكوفي، و كان حيا في سنة( 354) فإنه حدث في تلك السنة بالكوفة كما نقل الصدوق في« العيون» و حدث عنه أيضا في« العلل» و« كمال الدين» و« الخصال» و« معاني الأخبار» و« الأمالي».

[31] ( 3) قال الصدوق قدس سره في« العيون»: حدثنا الحسن بن محمد بن سعيد الهاشمي الكوفي بالكوفة سنة( 354).

[32] ( 4) فرات بن إبراهيم بن فرات الكوفي: كان من أكابر علمي الحديث و التفسير في المائة الثالثة و الرابعة، فإنه حدث في تفسيره عن جعفر بن محمد بن مالك البزاز الكوفي المتوفى حدود سنة( 300)، و أكثر الرواية عن عبيد بن كثير العامري الكوفي المتوفى( 294).

قال شيخنا و أستاذنا في الرواية العلامة الشيخ آقا بزرگ الطهراني في الذريعة ج 4 ص 299. بعد تحقيقات وافية: فيقوى إحتمال أن فرات أدرك أوائل المائة الرابعة.

[33] ( 1) عبد السلام بن صالح الهروي: أبو الصلت المتوفى سنة( 236)- لا خلاف بين الخاصة و العامة إلا بعضهم في وثاقته و صدق حديثه، و إنما الخلاف في كونه شيعيا أو عاميا أو إنه اثنان: أحدهما شيعي و الآخر عامي، و من أراد التفصيل فعليه بتنقيح المقال و قاموس الرجال و جامع الرواة.

[34] ( 2) إشارة إلى قوله تعالى في سورة غافر: 7.

[35] ( 3) في الاكمال و العيون: و تمجيده.

[36] حلية الأبرار في أحوال محمد و آله الأطهار عليهم السلام ؛ ج‏1 ؛ ص9-۱۰

[37] الإنصاف في النص على الأئمة الإثني عشرعليهم السلام / ترجمه رسولى محلاتى ؛ عربي ؛ ص315-۳۱۶

[38] بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏18 ؛ ص345

[39] ( 1) في الاكمال و العيون: ما خلق الله.

[40] بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏26 ؛ ص335

پیوست شماره ۲: اولیاء دین، غایت خلقت؛ از منظر روایات

۱۰)لولا نحن لم یخلق الله ارضا و لا سماء

عیون المعجزات

 (خبر الخيط المعروف)

رواه لي الشيخ ابو محمد بن الحسن بن محمد بن نصر: يرفع الحديث برجاله الى ابن محمد جعفر البرسي مرفوعا الى جابر قال:قال جابر: فنظر الي الباقر (ع) و تبسم ثم قال: يا جابر هذا لما طغوا و بغوا، فقلت: يا ابن‏ رسول الله ما هذا الخيط الذي فيه العجب؟ فقال: بقية مما ترك آل موسى و آل هارون تحمله الملائكة و ينصبه جبرئيل (ع) و يحك يا جابر، انا من الله تعالى بمكان و منزلة رفيعة، فلو لا نحن لم يخلق الله تعالى سماء و لا ارضا و لا جنة و لا نارا و لا شمسا و لا قمرا و لا جنة و لا انسا، و يحك يا جابر لا يقاس بنا احد يا جابر، بنا و الله انقذكم و بنا نعشكم و بنا هداكم، و نحن و الله دللناكم على ربكم، فقفوا عند امرنا و نهينا و لا تردوا علينا ما اوردنا عليكم، فانا بنعم الله اجل و اعظم من ان يرد علينا، و جميع ما يرد عليكم منا فما فهمتموه؟ فاحمدوا الله عليه و ما جهلتموه، فاتكلوه إلينا و قولوا أئمتنا اعلم‏ بما قالوا،[1]

المناقب للعلوی

حديث الخيط و الزلزلة في مدينة الرسول عليه السلام-

قال جابر بن يزيد الجعفي: شكوا الشيعة[2] من بني أمية و أشياعهم إلى إمام الوقت الطاهر المطهر زين العابدين و سيد الزهاد و خليفة الله على العباد علي بن الحسين صلوات الله عليهما، قالوا: يا ابن رسول الله، قد قتلونا تحت كل حجر و مدر، و استأصلوا شأفتنا، و لعنوا[3] أمير المؤمنين صلوات الله عليه على المنابر و المنارات‏[4] و الأسواق و الطرقات، و تبرءوا منه حتى أنهم يجتمعون في مسجد رسول الله صلى الله عليه و آله و عند منبره‏[5] و يلعنون عليا [عليه السلام‏] علانية و لا ينكر ذلك‏ أحد و لا يغير[6]، فإن أنكر ذلك أحد منا حملوا عليه بأجمعهم و قالوا: هذا رافضي يحب أبا تراب‏[7]، و أخذوه إلى سلطانهم و قالوا: هذا ذكر أبا تراب بخير، فيضربوه و يحسبوه، ثم بعد ذلك يقتلوه.

قال جابر: قلت: يا ابن رسول الله، ما هذا الخيط الذي فيه الأعجوبة؟

فقال: هذا بقية مما ترك آل موسى و آل هارون تحمله الملائكة إلينا؛ يا جابر، إن لنا عند الله مكانا و منزلة رفيعة، و لو لا نحن‏ لم يخلق الله أرضا و لا سماء و لا جنة و لا نارا و لا شمسا و لا قمرا و لا برا و لا بحرا و لا سهلا[8] و لا جبلا و لا طائرا[9] و لا رطبا و لا يابسا و لا حلوا و لا مرا و لا ماء و لا نباتا و لا شجرا[10]، اخترعنا الله من نور ذاته و لا يقاس بنا بشر، بنا أنقذكم الله عز و جل، و بنا هديتم‏[11]، و نحن- و الله- دللناكم على ربكم، فقفوا عند أمرنا و نهينا، و لا تردوا كل ما ورد عليكم منا، فإنا أكبر و أجل و أعظم‏[12] و أرفع من جميع ما يرد عليكم منا، فما فهمتموه فاحمدوا الله عليه، و ما جهلتموه فكلوه إلينا[13] و قولوا: أئمتنا أعلم بما قالوا.[14]

نوادر المعجزات

فقلت: يا ابن رسول الله صلى الله عليه و آله ما هذا الخيط [الذي فيه العجب‏]؟ فقال‏[15] عليه السلام:

«بقية مما ترك آل موسى و آل هارون تحمله الملائكة» [و ينصبه جبرئيل عليه السلام.

ويحك يا جابر] إنا من الله بمكان و منزلة رفيعة! فلو لا نحن ما خلق الله تعالى سماء و لا أرضا، و لا جنة و لا نارا، و لا شمسا و لا قمرا، و لا جنيا و لا إنسيا.

يا جابر، إنا أهل البيت لا يقاس بنا أحد، من قاس بنا أحدا من البشر فقد كفر.

يا جابر، بنا و الله أنقذكم، و بنا هداكم، و نحن و الله دللناكم على ربكم، فقفوا عند أمرنا و نهينا و لا تردوا علينا[16] ما أوردناه عليكم، فإنا بنعم الله أجل و أعظم من أن‏

يرد علينا، و جميع ما يرد عليكم منا، فما فهمتموه فاحمدوا[17] الله تعالى [عليه‏] و ما جهلتموه فأوكلوه إلينا، و قولوا: أئمتنا أعلم‏ بما قالوا[18].[19]

مدینه معاجز الائمه

ويحك يا جابر انا من الله بمكان و منزلة رفيعة، فلولا نحن لم يخلق الله تعالى سماء و لا أرضا و لا جنة و لا نارا و لا شمسا و لا قمرا و لا جنا و لا إنسا.

ويحك يا جابر! لا يقاس بنا أحد يا جابر! بنا و الله انقذكم و بنا نعشكم، و بنا هداكم، و نحن و الله دللناكم على ربكم، فقفوا عند أمرنا و نهينا، و لا تردوا علينا ما أوردنا عليكم، فانا بنعم الله تعالى أجل و أعظم من أن يرد علينا، و جميع يرد عليكم منا فما فهمتموه‏[20] فاحمدوا الله عليه، و ما جهلتموه فاتكلوه‏[21] إلينا، و قولوا: أئمتنا أعلم‏ بما قالوا[22]

فقال: «بقية مما ترك آل موسى و آل هارون تحمله الملائكة»[23] و ينصبه‏[24] جبرئيل- عليه السلام-، ويحك يا جابر إنا من الله تعالى بمكان و منزلة رفيعة، فلو لا نحن لم يخلق الله تعالى سماء و لا أرضا و لا جنة و لا نارا و لا شمسا و لا قمرا و لا جنة[25] و لا إنسا.

و يحك يا جابر لا يقاس بنا أحد، يا جابر، بنا- و الله- انقذكم [الله‏][26] و بنا نعشكم و بنا هداكم، و نحن- و الله- دللناكم‏[27] على ربكم، فقفوا عند أمرنا و نهينا، و لا تردوا علينا ما أوردنا عليكم، فانا بنعم الله أجل و أعظم من أن يرد علينا و جميع ما يرد عليكم منا فافهموه‏[28] فاحمدوا الله عليه، و ما جهلتموه فاتكلوه‏[29] إلينا، و قولوا: أئمتنا أعلم‏ بما قالوا.[30]

بحارالانوار

يا جابر إن لنا عند الله منزلة و مكانا رفيعا و لو لا نحن لم يخلق الله أرضا و لا سماء و لا جنة و لا نارا و لا شمسا و لا قمرا و لا برا و لا بحرا و لا سهلا و لا جبلا و لا رطبا و لا يابسا و لا حلوا و لا مرا و لا ماء و لا نباتا و لا شجرا اخترعنا الله من نور ذاته لا يقاس بنا بشر بنا أنقذكم الله عز و جل و بنا هداكم الله و نحن و الله دللناكم على ربكم فقفوا على أمرنا و نهينا و لا تردوا كل ما ورد عليكم منا فأنا أكبر و أجل و أعظم و أرفع من جميع ما يرد عليكم ما فهمتموه فاحمدوا الله عليه و ما جهلتموه فكلوا أمره إلينا و قولوا أئمتنا أعلم‏ بما قالوا[31]

ويحك يا جابر إنا من الله تعالى بمكان و منزلة رفيعة فلو لا نحن لم يخلق الله تعالى سماء و لا أرضا و لا جنة و لا نارا و لا شمسا و لا قمرا و لا جنا و لا إنسا ويحك يا جابر لا يقاس بنا أحد يا جابر بنا و الله أنقذكم الله و بنا نعشكم و بنا هداكم و نحن و الله دللنا لكم على ربكم فقفوا عند أمرنا و نهينا و لا تردوا علينا ما أوردنا عليكم فإنا بنعم الله أجل و أعظم من أن يرد علينا و جميع ما يرد عليكم منا فما فهمتموه فاحمدوا الله عليه و ما جهلتموه فردوه إلينا و قولوا أئمتنا أعلم‏ بما قالوا[32]

عوالم العلوم

و يحك يا جابر! إنا من الله تعالى بمكان و منزلة رفيعة، فلولا نحن لم يخلق الله تعالى سماء و لا أرضا، و لا جنة و لا نارا، و لا شمسا و لا قمرا، و لا جنا و لا إنسا؛

و يحك يا جابر! لا يقاس بنا أحد، يا جابر بنا- و الله- أنقذكم الله، و بنا نعشكم‏[33] و بنا هداكم، و نحن- و الله- دللناكم على ربكم، فقفوا عند أمرنا و نهينا، و لا تردوا علينا ما أوردنا عليكم، فإنا بنعم الله أجل و أعظم من أن يرد علينا، و جميع ما يرد عليكم منا[34]، فما فهمتموه فاحمدوا الله عليه، و ما جهلتموه فردوه إلينا، و قولوا:أئمتنا أعلم‏ بما قالوا.[35]

الزام الناصب

قال جابر: يا بن رسول الله فما هذا الخيط الذي فيه الأعجوبة؟ قال: هذه بقية مما ترك آل موسى و آل هارون تحمله الملائكة إلينا، يا جابر: إن لنا عند الله منزلة و مكانا رفيعا و لو لا نحن لم يخلق الله أرضا و لا سماء و لا جنة و لا نارا و لا شمسا و لا قمرا و لا برا و لا بحرا و لا سهلا و لا جبلا و لا رطبا و لا يابسا و لا حلوا و لا مرا و لا ماء و لا نباتا و لا شجرا، و اخترعنا الله من نور ذاته، و لا يقاس بنا بشر، بنا أنقذكم الله عز و جل و بنا هداكم و نحن و الله دللناكم على ربكم‏ فقفوا عند أمرنا و نهينا و لا تردوا كل ما ورد عليكم منا فإنا أكبر و أجل و أعظم و أرفع من جميع ما يرد عليكم، ما فهمتموه فاحمدوا الله عليه و ما جهلتموه فكلوا أمره إلينا و قولوا:أئمتنا أعلم‏ بما قالوا[36]


[1] عيون المعجزات ؛ ص78-۸۲

[2] ( 4) في بحار الأنوار:( شكوت).

[3] ( 5) في بحار الأنوار:( و اعلنوا لعن مولانا).

[4] ( 6) في« ث»« م»:( و المنازل).

[5] ( 7) قوله:( و عند منبره) لم يرد في بحار الأنوار.

[6] ( 1) قوله:( و لا يغير) لم يرد في« ث»« م» و في بحار الأنوار:( و لا ينهر).

[7] ( 2) في بحار الأنوار:( أبو ترابي).

[8] ( 5) قوله:( و لا سهلا) لم يرد في« ث»« م».

[9] ( 6) قوله:( و لا طائرا) لم يرد في بحار الأنوار.

[10] ( 7) بدل قوله:( و لا رطبا) إلى هنا في« ث»« م»:( حتى).

[11] ( 1) في بحار الأنوار:( هداكم الله).

[12] ( 2) قوله:( و أجل و أعظم) لم يرد في« م».

[13] ( 3) في بحار الأنوار:( فكلوا أمره إلينا).

[14] المناقب (للعلوي) / الكتاب العتيق ؛ ص118-۱۲۴

[15] ( 7) في« س»« ه»:( قال).

[16] ( 8) في« س»« و»« ه»:( و لا ترد على).

[17] ( 1) في النسخ:( فافهموه فاحمد) و المثبت عن المصادر.

[18] ( 2) في« أ»« و»:( بنا) بدل من:( بما قالوا).

[19] نوادر المعجزات في مناقب الأئمة الهداة عليهم السلام ؛ ص267

[20] ( 2) كذا في المصدر و البحار، و في الأصل: فافهموه.

[21] ( 3) في البحار: فردوه.

[22] مدينة معاجز الأئمة الإثني عشر ؛ ج‏4 ؛ ص430

[23] ( 4) مقتبس من سورة البقرة آية: 248.

[24] ( 5) في البحار: و نزل به.

[25] ( 1) في البحار: جنا.

[26] ( 2) من البحار.

[27] ( 3) في البحار: دللنا لكم.

[28] ( 4) في المصدر و البحار: فما فهمتموه.

[29] ( 5) في البحار: فردوه.

[30] مدينة معاجز الأئمة الإثني عشر ؛ ج‏5 ؛ ص120

[31] بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏26 ؛ ص12

[32] بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏46 ؛ ص277

[33] ( 5)-« بعثكم» ع.

[34] ( 1)-« و لا تردوا كل ما ورد عليكم منا، فإنا اكبر و أجل و أعظم و أرفع من جميع ما يرد عليكم» ب: 26.

[35] عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآيات و الأخبار و الأقوال (مستدرك سيدة النساء إلى الإمام الجواد ؛ ج‏19-الباقرع ؛ ص ۱۵۹-۱۶۰

[36] إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب عجل الله تعالى فرجه الشريف، ج‏1، ص: ۴۳-۴۴

پیوست شماره ۲: اولیاء دین، غایت خلقت؛ از منظر روایات

۱۱) لولانا لم یخلق الجنه و لا النار

کفایه الاثر

أخبرنا أبو عبد الله أحمد بن [أبي عبد الله أحمد بن‏] محمد بن عبيد الله قال حدثنا أبو طالب عبيد بن أحمد بن يعقوب بن نصر الأنباري قال حدثنا أحمد بن محمد بن مسروق قال حدثنا عبد الله بن شبيب قال حدثنا محمد بن زياد الهاشمي قال حدثنا سفيان بن عتبة قال حدثنا عمران بن داود قال حدثنا محمد بن الحنفية قال أمير المؤمنين ع سمعت رسول الله ص يقول‏

 قال الله تبارك و تعالى لأعذبن كل رعية دانت بطاعة إمام ليس مني و إن كانت الرعية في نفسها برة و لأرحمن كل رعية دانت بإمام عادل مني و إن كانت الرعية في نفسها غير برة و لا تقية ثم قال لي يا علي أنت الإمام و الخليفة من بعدي حربك حربي و سلمك سلمي و أنت أبو سبطي و زوج ابنتي من ذريتك الأئمة المطهرون فأنا سيد الأنبياء و أنت سيد الأوصياء و أنا و أنت من شجرة واحدة و لولانا لم يخلق الجنة و النار و لا الأنبياء و لا الملائكة قال قلت يا رسول الله فنحن أفضل من الملائكة فقال يا علي نحن خير خليقة الله على بسيط الأرض و خير [من‏] الملائكة المقربين و كيف لا نكون خيرا منهم و قد سبقناهم إلى معرفة الله و توحيده فبنا عرفوا الله و بنا عبدوا الله و بنا اهتدوا السبيل إلى معرفة الله يا علي أنت مني و أنا منك و أنت أخي و وزيري فإذا مت ظهرت لك ضغائن في صدور قوم و سيكون بعدي فتنة صماء صيلم يسقط فيها كل وليجة و بطانة و ذلك عند فقدان شيعتك الخامس من السابع من ولدك يحزن لفقده أهل الأرض و السماء فكم مؤمن و مؤمنة متأسف متلهف حيران عند فقده ثم أطرق مليا ثم رفع رأسه و قال بأبي و أمي سميي و شبيهي‏ و شبيه موسى بن عمران عليه جبوب النور أو قال جلابيب النور يتوقد من شعاع القدس كأني بهم آيس من كانوا ثم نودي بنداء يسمعه من البعد كما يسمعه من القرب يكون رحمة على المؤمنين و عذابا على المنافقين قلت و ما ذلك النداء قال ثلاثة أصوات في رجب أولها ألا لعنة الله على الظالمين‏ الثاني‏ أزفت الآزفة و الثالث ترون بدريا بارزا مع قرن الشمس ينادي الآن الله قد بعث فلان بن فلان حتى ينسبه إلى علي فيه هلاك الظالمين فعند ذلك يأتي الفرج و يشفي الله صدورهم و يذهب‏ غيظ قلوبهم‏ قلت يا رسول الله فكم يكون بعدي من الأئمة قال بعد الحسين تسعة و التاسع قائمهم‏ و هذا أمير المؤمنين ع روى عنه الحسين بن علي و الأصبغ بن نباتة و أبو الطفيل و عبد الرحمن بن أبي ليلى و سعد بن مالك و يحيى البكاء و محمد بن الحنفية.[1]

بحارالانوار

23- كتاب المحتضر، للحسن بن سليمان من كتاب السيد الجليل حسن بن كبش بإسناده إلى المفيد رفعه إلى محمد بن الحنفية قال قال أمير المؤمنين ع سمعت رسول الله ص يقول‏ قال الله تعالى لأعذبن كل رعية دانت بطاعة إمام ليس مني و إن كانت الرعية في نفسها برة و لأرحمن كل رعية دانت بإمام عادل مني و إن كانت الرعية غير برة و لا تقية[2] ثم قال لي يا علي أنت الإمام و الخليفة بعدي حربك حربي و سلمك سلمي و أنت أبو سبطي و زوج ابنتي و من ذريتك الأئمة المطهرون و أنا سيد الأنبياء و أنت سيد الأوصياء و أنا و أنت من شجرة واحدة لولانا لم يخلق الله الجنة و لا النار و لا الأنبياء و لا الملائكة قال قلت يا رسول الله فنحن أفضل أم الملائكة فقال يا علي نحن أفضل خير خليقة الله على بسيط الأرض و خيرة ملائكة الله المقربين و كيف لا نكون خيرا منهم‏

و قد سبقناهم إلى معرفة الله و توحيده فبنا عرفوا الله و بنا عبدوا الله و بنا اهتدوا السبيل إلى معرفة الله يا علي أنت مني و أنا منك و أنت أخي و وزيري فإذا مت ظهرت لك ضغائن في صدور قوم و سيكون فتنة صيلم صماء يسقط منها كل وليجة[3] و بطانة و ذلك عند فقدان شيعتك الخامس من ولد السابع من ولدك يحزن لفقده أهل الأرض و السماء فكم من مؤمن متلهف متأسف حيران عند فقده‏[4].[5]

200- نص، كفاية الأثر أحمد بن محمد بن عبد الله عن عبيد الله بن أحمد بن يعقوب عن أحمد بن محمد بن مسروق عن عبد الله بن شبيب عن محمد بن زياد السهمي عن سفيان بن عيينة عن عمران بن داود عن محمد بن الحنفية قال قال أمير المؤمنين صلوات الله عليه سمعت رسول الله ص يقول‏  قال الله تبارك و تعالى لأعذبن كل رعية دانت‏[6] بطاعة إمام ليس مني و إن كانت الرعية في نفسها برة و لأرحمن كل رعية دانت بإمام عادل مني و إن كانت الرعية في نفسها غير برة و لا تقية ثم قال يا علي أنت الإمام و الخليفة بعدي حربك حربي و سلمك سلمي و أنت أبو سبطي و زوج ابنتي و من ذريتك الأئمة المطهرون فأنا سيد الأنبياء و أنت سيد الأوصياء و أنا و أنت من شجرة واحدة و لولانا لم‏ يخلق‏ الله الجنة و لا النار و لا الأنبياء و لا الملائكة[7]


[1] كفاية الأثر في النص على الأئمة الإثني عشر، ص: ۱۵۶-١۵٩

[2] ( 2) في الخبر بيان متين لاهمية الحكومة و انها الموجب الاصلى لرقى قوم او انحطاطهم و سعادتهم او شقاوتهم، و ان الحكومة الفاسدة تفسد المجتمع الصالح تدريجا، كما ان الحكومة الصالحة تسعد فاسده تدريجا، و عذاب الله تعالى و رحمه هاهنا اسعاد قوم بحضارة صالحة و حرمانهم عنها، و المأسوف عليه ان المسلمين غفلوا عن تلك المسألة الخطيرة الحياتية و دانوا بطاعة ائمة ليسوا من الله بشي‏ء فاصابوا ما اصابوا، أرجو من الله أن ييقظنا من غفلة المنام و يوفقنا ان نعمل بما فيه الصلاح و الصواب و سيأتي الحديث بإسناد آخر في باب انه لا تقبل الاعمال الا بالولاية تحت رقم 68 و 69.

[3] ( 1) الصيلم: الامر الشديد. الداهية. السيف و الصماء: الشديدة. و الوليجة: بطانة الإنسان و خاصته او من يتخذه معتمدا عليه من غير اهله.

[4] ( 2) المحتضر:

[5] بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏26 ؛ ص349-۳۵۰

[6] ( 2) دان دينا: اتخذ لنفسه دينا و تعبد به.

[7] بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏36 ؛ ص337

پیوست شماره ۲: اولیاء دین، غایت خلقت؛ از منظر روایات

۱۲)لولاهم ما خلقتک[آدم علیه السلام]

معانی الاخبار

باب معنى الشجرة التي أكل منها آدم و حواء

1- حدثنا عبد الواحد بن محمد بن عبدوس النيسابوري العطار رحمه الله قال حدثنا علي بن محمد بن قتيبة عن حمدان بن سليمان عن عبد السلام بن صالح الهروي قال: قلت للرضا ع يا ابن رسول الله أخبرني عن الشجرة التي أكل منها آدم و حواء ما كانت فقد اختلف الناس فيها فمنهم من يروي أنها الحنطة و منهم من يروي أنها العنب و منهم من يروي أنها شجرة الحسد فقال كل ذلك حق قلت فما معنى هذه الوجوه على اختلافها فقال يا أبا الصلت إن شجرة الجنة تحمل أنواعا فكانت شجرة الحنطة و فيها عنب و ليست كشجرة الدنيا و إن آدم ع لما أكرمه الله تعالى ذكره بإسجاد ملائكته له و بإدخاله الجنة قال في نفسه هل خلق الله بشرا أفضل مني فعلم الله عز و جل ما وقع في نفسه فناداه ارفع رأسك يا آدم فانظر إلى ساق عرشي فرفع آدم رأسه فنظر إلى ساق العرش فوجد عليه مكتوبا لا إله إلا الله- محمد رسول الله علي بن أبي طالب أمير المؤمنين و زوجته فاطمة سيدة نساء العالمين و الحسن و الحسين سيدا شباب أهل الجنة فقال آدم يا رب من هؤلاء فقال عز و جل يا آدم هؤلاء ذريتك و هم خير منك و من جميع خلقي و لولاهم‏ ما خلقتك‏ و لا خلقت الجنة و النار و لا السماء و الأرض فإياك أن تنظر إليهم بعين الحسد فأخرجك عن جواري فنظر إليهم بعين الحسد و تمنى منزلتهم فتسلط[1] عليه الشيطان حتى أكل من الشجرة التي نهي عنها و تسلط على حواء لنظرها إلى فاطمة بعين الحسد حتى أكلت من الشجرة كما أكل آدم فأخرجهما الله عن جنته و أهبطهما عن جواره إلى الأرض.[2]

قصص الانبیاء

10 و عن ابن بابويه أخبرنا إبراهيم بن هارون الهيتي‏[3] أخبرنا أبو بكر[4] أحمد بن محمد بن عيسى أخبرنا محمد بن يزيد القاضي أخبرنا قتيبة بن سعيد أخبرنا الليث‏[5] بن سعد و إسماعيل‏[6] بن جعفر عن أبيه عن أبي هريرة قال قال رسول الله ص‏

لما خلق الله آدم‏ و نفخ فيه من روحه‏ التفت آدم يمينة[7] العرش فإذا خمسة أشباح فقال يا رب هل خلقت قبلي من البشر أحدا قال لا قال فمن هؤلاء الذين أرى أسماءهم فقال هؤلاء خمسة من ولدك لولاهم‏ ما خلقتك‏[8] و لا خلقت الجنة و لا النار[9] و لا العرش و لا الكرسي و لا السماء و لا الأرض و لا الملائكة و لا الجن و لا الإنس هؤلاء خمسة شققت لهم اسما من‏[10] أسمائي فأنا المحمود و هذا محمد ص‏ و أنا الأعلى و هذا علي ع و أنا الفاطر و هذه فاطمة ع و أنا ذو الإحسان و هذا الحسن ع و أنا المحسن و هذا الحسين ع آليت على نفسي أنه لا يأتيني أحد[11] و في قلبه‏ مثقال حبة من خردل* من محبة أحدهم إلا أدخلته جنتي و آليت بعزتي أنه لا يأتيني أحد و في قلبه‏ مثقال حبة من خردل* من بغض أحدهم إلا أدخلته ناري يا آدم هؤلاء صفوتي من خلقي بهم أنجي من أنجي و بهم أهلك من أهلك‏[12].

11 و في رواية أخرى عن أبي الصلت الهروي عن الرضا ع قال: إن آدم ص لما أكرمه‏[13] الله تعالى بإسجاده ملائكته له‏[14] و بإدخاله الجنة ناداه الله ارفع رأسك يا آدم فانظر إلى ساق عرشي فنظر فوجد عليه مكتوبا[15] لا إله إلا الله محمد رسول الله علي بن أبي طالب أمير المؤمنين و زوجته فاطمة سيدة نساء العالمين و الحسن و الحسين سيدا شباب أهل الجنة فقال آدم ع يا رب من هؤلاء قال عز و جل هؤلاء ذريتك لولاهم ما خلقتك‏[16].[17]

الیقین

فقال ما هذا لفظه أخبرني علي بن إبراهيم القاضي بفرات قال أخبرني والدي قال حدثنا جدي قال حدثنا أبو أحمد الجرجاني القاضي قال حدثنا عبد الله بن محمد الدهقان قال حدثنا إسحاق بن إسرائيل قال حدثنا حجاج عن ابن أبي نجيح عن مجاهد عن ابن عباس قال:  لما خلق الله تعالى آدم و نفخ فيه من روحه عطس فألهمه الله‏ الحمد لله رب العالمين‏ فقال له ربه يرحمك ربك فلما أسجد له الملائكة تداخله العجب فقال يا رب خلقت خلقا أحب إليك مني فلم يجب ثم قال الثانية فلم يجب ثم قال الثالثة فلم يجب ثم قال الله عز و جل له نعم و لولاهم‏ ما خلقتك فقال يا رب فأرنيهم فأوحى الله عز و جل إلى ملائكة الحجب أن ارفعوا الحجب فلما رفعت إذا آدم بخمسة أشباح قدام العرش فقال يا رب من‏ هؤلاء قال يا آدم هذا محمد نبيي و هذا علي أمير المؤمنين ابن عم نبيي و وصيه و هذه فاطمة ابنة نبيي و هذان الحسن و الحسين ابنا علي و ولدا نبيي ثم قال يا آدم هم ولدك ففرح بذلك فلما اقترف الخطيئة قال يا رب أسألك بمحمد[18] و علي و فاطمة و الحسن و الحسين لما غفرت لي فغفر الله له بهذا فهذا الذي قال الله عز و جل‏ فتلقى آدم من ربه كلمات فتاب عليه‏[19] فلما هبط إلى الأرض صاغ خاتما فنقش عليه محمد رسول الله و علي أمير المؤمنين و يكنى آدم بأبي محمد[20].[21]

تأویل الآیات الظاهره

و يؤيده ما رواه الشيخ الطوسي قدس الله روحه عن رجاله عن ابن عباس قال: لما خلق الله تعالى آدم‏ و نفخ فيه من روحه‏ عطس فألهمه الله أن قال‏ الحمد لله رب العالمين‏ فقال الله يرحمك ربك فلما أسجد له الملائكة تداخله العجب فقال يا رب خلقت خلقا هو أحب إليك مني فلم يجب فقال الثانية فلم يجب فقال الثالثة فلم يجب ثم قال الله سبحانه و تعالى نعم و لولاهم‏ ما خلقتك‏ فقال يا رب فأرنيهم فأوحى الله إلى ملائكة الحجب ارفعوا الحجب فلما رفعت فإذا بخمسة أشباح قدام العرش فقال يا رب من هؤلاء قال يا آدم هذا محمد نبيي و هذا علي ابن عمه و وصيه و هذه فاطمة ابنة نبيي و هذان الحسن و الحسين ابناهما و ولدا نبيي ثم قال يا آدم هم ولدك ففرح آدم بذلك فلما اقترف الخطية قال يا رب أسألك بمحمد و علي و فاطمة و الحسن و الحسين إلا ما غفرت لي فغفر له و هو قوله تعالى‏ فتلقى آدم من ربه كلمات فتاب عليه إنه هو التواب الرحيم[22].[23]

الجواهر السنیه

و قال: حدثنا عبد الواحد بن محمد بن عبدوس النيسابوري العطار قال: حدثنا علي بن محمد بن قتيبة عن حمدان بن سليمان عن عبد السلام بن صالح الهروي عن الرضا عليه السلام قال‏:

 إن آدم لما أكرم الله تعالى ذكره بإسجاد ملائكته له و بإدخاله الجنة قال في نفسه: هل خلق الله بشرا هو أفضل مني؟ فناداه الله: ارفع رأسك يا آدم و انظر إلى ساق عرشي. فرفع رأسه آدم فنظر إلى ساق العرش فإذا عليه مكتوب: لا إله إلا الله‏ محمد رسول الله‏ علي بن أبي طالب أمير المؤمنين‏

و زوجته فاطمة سيدة نساء العالمين و الحسن و الحسين سيدا شباب أهل الجنة.

فقال آدم: يا رب من هؤلاء؟ فقال الله: هؤلاء من ذريتك و هم خير منك و من جميع خلقي، و لولاهم‏ ما خلقتك‏ و لا خلقت الجنة و النار و لا السماء و لا الأرض، فإياك أن تنظر إليهم بعين الحسد فاخرجك من جواري ... الحديث.[24]

اثبات الهداه

144- و قال: حدثنا عبد الواحد بن محمد بن عبدوس النيسابوري العطار رضي الله عنه قال: حدثنا علي بن محمد بن قتيبة عن حمدان بن سليمان عن عبد السلام بن صالح الهروي عن الرضا عليه السلام في حديث أن الله قال لآدم: ارفع رأسك و انظر إلى ساق عرشي، فرفع آدم عليه السلام رأسه فنظر إلى ساق العرش فوجد عليه مكتوبا: لا إله إلا الله محمد رسول الله علي أمير المؤمنين، و زوجته فاطمة سيدة نساء العالمين، و الحسن و الحسين سيدا شباب أهل الجنة فقال آدم: يا رب من هؤلاء؟ فقال عز و جل: هؤلاء من ذريتك و هم خير منك و من جميع خلقي، و لولاهم‏ ما خلقتك‏ و لا خلقت الجنة و النار و لا السماء و لا الأرض‏[25].[26]

البرهان

ارفع رأسك- يا آدم- فانظر إلى ساق عرشي؛ فرفع آدم رأسه فنظر إلى ساق العرش، فوجد عليه مكتوبا: لا إله إلا الله، محمد رسول الله، علي بن أبي طالب أمير المؤمنين، و زوجته فاطمة سيدة نساء العالمين، و الحسن و الحسين سيدا شباب أهل الجنة. فقال آدم (عليه السلام): يا رب، من هؤلاء؟

فقال عز و جل: يا آدم، هؤلاء من ذريتك، و هم خير منك و من جميع خلقي، و لولاهم‏ ما خلقتك‏، و لا خلقت الجنة و لا النار، و لا السماء، و لا الأرض، فإياك أن تنظر إليهم بعين الحسد فأخرجك عن جواري.[27]

بحارالانوار

ارفع رأسك يا آدم فانظر إلى ساق عرشي فرفع آدم رأسه فنظر إلى ساق العرش فوجد عليه مكتوبا لا إله إلا الله- محمد رسول الله علي بن أبي طالب أمير المؤمنين و زوجه فاطمة سيدة نساء العالمين و الحسن و الحسين سيدا شباب أهل الجنة فقال آدم ع يا رب من هؤلاء فقال عز و جل من ذريتك و هم خير منك و من جميع خلقي و لولاهم‏ ما خلقتك‏ و لا خلقت الجنة و النار و لا السماء و الأرض‏[28]

20- شف، كشف اليقين محمد بن علي الكاتب الأصفهاني عن علي بن إبراهيم القاضي عن أبيه عن جده عن أبي أحمد الجرجاني عن عبد الله بن محمد الدهقان عن إسحاق بن إسرائيل عن حجاج عن ابن أبي نجيح عن مجاهد عن ابن عباس رضي الله عنه قال:

لما خلق الله تعالى آدم و نفخ فيه من روحه عطس فألهمه الله الحمد لله رب العالمين فقال له ربه يرحمك ربك فلما أسجد له الملائكة تداخله العجب فقال يا رب خلقت خلقا أحب إليك مني فلم يجب ثم قال الثانية فلم يجب ثم قال الثالثة فلم يجب ثم قال الله عز و جل له نعم و لولاهم‏ ما خلقتك‏ فقال يا رب فأرنيهم فأوحى الله عز و جل إلى ملائكة الحجب أن ارفعوا الحجب فلما رفعت إذا آدم بخمسة أشباح قدام العرش فقال يا رب من هؤلاء قال يا آدم هذا محمد نبيي و هذا علي أمير المؤمنين ابن عم نبيي و وصيه و هذه فاطمة ابنة نبيي و هذان الحسن و الحسين ابنا علي و ولدا نبيي ثم قال يا آدم هم ولدك ففرح بذلك فلما اقترف الخطيئة قال يا رب أسألك بحق محمد و علي و فاطمة و الحسن و الحسين لما غفرت لي فغفر الله له بهذا فهذا الذي قال الله عز و جل- فتلقى آدم من ربه كلمات فتاب عليه‏ فلما هبط إلى الأرض صاغ خاتما فنقش عليه محمد رسول الله و علي أمير المؤمنين و يكنى آدم بأبي محمد[29].[30]

62- ن، عيون أخبار الرضا عليه السلام ابن عبدوس عن ابن قتيبة عن حمدان بن سليمان عن الهروي عن الرضا ع في خبر طويل قال: إن آدم ع لما أكرمه الله تعالى بإسجاد ملائكته و بإدخال الجنة[31] قال في نفسه هل خلق الله بشرا أفضل مني فعلم الله عز و جل ما وقع في نفسه فناداه ارفع رأسك يا آدم فانظر إلى ساق عرشي فرفع آدم ع رأسه فنظر إلى ساق العرش فوجد عليه مكتوبا لا إله إلا الله محمد رسول الله علي بن أبي طالب أمير المؤمنين و زوجته فاطمة سيدة نساء العالمين و الحسن و الحسين سيدا شباب أهل الجنة فقال آدم ع يا رب من هؤلاء فقال عز و جل هؤلاء من ذريتك و هم خير منك و من جميع خلقي و لولاهم‏ ما خلقتك و لا خلقت الجنة و النار و لا السماء و الأرض فإياك أن تنظر إليهم بعين الحسد فأخرجك عن جواري‏[32]

15- ن، عيون أخبار الرضا عليه السلام ابن عبدوس عن ابن قتيبة عن حمدان بن سليمان عن الهروي قال:

قلت للرضا ع يا ابن رسول الله أخبرني عن الشجرة التي أكل منها آدم و حواء ما كانت فقد اختلف الناس فيها فمنهم من يروي أنها الحنطة و منهم من يروي أنها العنب و منهم من يروي أنها شجرة الحسد فقال كل ذلك حق قلت فما معنى هذه الوجوه على اختلافها فقال يا أبا الصلت إن شجرة الجنة تحمل أنواعا فكانت شجرة الحنطة و فيها عنب و ليست كشجرة الدنيا و إن آدم لما أكرمه الله تعالى ذكره بإسجاد ملائكته له و بإدخاله الجنة قال في نفسه هل خلق الله بشرا أفضل مني فعلم الله عز و جل ما وقع في نفسه فناداه ارفع رأسك يا آدم فانظر إلى ساق عرشي فرفع آدم رأسه فنظر إلى ساق العرش فوجد عليه مكتوبا لا إله إلا الله- محمد رسول الله علي بن أبي طالب أمير المؤمنين و زوجته فاطمة سيدة نساء العالمين و الحسن و الحسين سيدا شباب أهل الجنة فقال آدم ع يا رب من هؤلاء فقال عز و جل من ذريتك‏[33] و هم خير منك و من جميع خلقي و لولاهم‏ ما خلقتك‏ و لا خلقت الجنة و النار و لا السماء و الأرض فإياك أن تنظر إليهم بعين الحسد فأخرجك عن جواري فنظر إليهم بعين الحسد و تمنى منزلتهم فتسلط الشيطان عليه حتى أكل من الشجرة التي نهي عنها و تسلط على حواء لنظرها إلى فاطمة ع بعين الحسد حتى أكلت من الشجرة كما أكل آدم فأخرجهما الله عز و جل عن جنته و أهبطهما عن جواره إلى الأرض‏[34].[35]

لما خلق الله تعالى آدم‏ و نفخ فيه من روحه‏ عطس فألهمه الله‏ الحمد لله رب العالمين‏ فقال له ربه يرحمك ربك فلما أسجد له الملائكة تداخله العجب فقال يا رب خلقت خلقا أحب إليك مني فلم يجب ثم قال الثانية فلم يجب ثم قال الثالثة فلم يجب‏[36] ثم قال الله عز و جل له نعم و لولاهم‏ ما خلقتك[37]

10- ص، قصص الأنبياء عليهم السلام بالإسناد إلى الصدوق عن إبراهيم بن هارون عن أبي بكر أحمد بن محمد عن محمد بن يزيد القاضي عن قتيبة بن سعيد عن الليث بن سعد و إسماعيل بن جعفر عن أبيه عن أبي هريرة قال قال رسول الله ص

لما خلق الله آدم و نفخ فيه من روحه التفت آدم يمنة العرش فإذا خمسة أشباح فقال يا رب هل خلقت قبلي من البشر أحدا قال لا[38] قال ع فمن هؤلاء الذين أرى أسماءهم فقال هؤلاء خمسة من ولدك لولاهم‏ ما خلقتك و لا خلقت الجنة و لا النار و لا العرش و لا الكرسي و لا السماء و لا الأرض و لا الملائكة و لا الجن و لا الإنس هؤلاء خمسة شققت لهم اسما من أسمائي فأنا المحمود و هذا محمد و أنا الأعلى و هذا علي و أنا الفاطر و هذه فاطمة و أنا ذو الإحسان و هذا الحسن و أنا المحسن و هذا الحسين آليت على نفسي أنه لا يأتيني أحد و في قلبه مثقال حبة من خردل من محبة أحدهم إلا أدخلته جنتي و آليت بعزتي أنه لا يأتيني أحد و في قلبه مثقال حبة من خردل من بغض أحدهم إلا أدخلته ناري يا آدم هؤلاء صفوتي من خلقي بهم أنجي من أنجي و بهم أهلك من أهلك.

11- و في رواية أخرى عن أبي الصلت الهروي عن الرضا صلوات الله عليه قال:

إن آدم صلوات الله عليه لما أكرمه الله تعالى بإسجاده ملائكته له و بإدخاله الجنة ناداه الله ارفع رأسك يا آدم فانظر إلى ساق عرشي فنظر فوجد عليه مكتوبا لا إله إلا الله محمد رسول الله علي بن أبي طالب أمير المؤمنين و زوجته فاطمة سيدة نساء العالمين و الحسن و الحسين سيدا شباب أهل الجنة فقال آدم يا رب من هؤلاء قال عز و جل هؤلاء ذريتك لولاهم‏ ما خلقتك.[39]


[1] ( 1). في نسخة[ فسلط الله‏].

[2] معاني الأخبار ؛ النص ؛ ص124-۱۲۵

[3] ( 5) في ق 2 و هامش ق 4: المجلسي، و في ق 1 و ق 3: الهيسي، و في ق 4: الهبيسي، و الجميع مصحف و الظاهر الهيتي منسوب الى هيت بلدة من أعمال بغداد فوق من مدينة أنبار و قرية من محال جاه بهار في محافظة سيستان و بلوجستان.

[4] ( 6) ليس في ق 3: أبو بكر، كما أنه ليس في البحار: ابن عيسى.

[5] ( 7) في ق 1: ليث.

[6] ( 8) في ق 3: عن إسماعيل.

[7] ( 9) في ق 1 و البحار: يمنة، و في ق 3: يمين.

[8] ( 10) في ق 3: لما خلقتك.

[9] ( 11) في ق 2: و ما خلقت الجنة و النار.

[10] ( 12) في ق 1: هؤلاء شققت لهم أسماء من.

[11] ( 1) في ق 4: لا يأتي أحد.

[12] ( 2) بحار الأنوار( 27/ 5)، برقم:( 1). و في ق 3: بهم نجى من نجى و بهم هلك من هلك، و في ق 4: بهم أنجي و بهم أهلك.

[13] ( 3) في ق 3: فان آدم ... بما أكرمه.

[14] ( 4) في ق 2: الملائكة له.

[15] ( 5) في ق 2: فوجد مكتوبا.

[16] ( 6) إثبات الهداة( 1/ 614)، برقم:( 634). بحار الأنوار( 27/ 6)، برقم:( 11)، و كلمة« هؤلاء» ليست في ق 2، و في ق 3: لولاهم لما خلقتك.

[17] قصص الأنبياء عليهم السلام (للراوندي) ؛ ص44-۴۵

[18] ( 4) في البحار: بحق محمد.

[19] ( 5) سورة البقرة: الآية 37.

[20] ( 6) أورده في البحار: ج 11 ص 175 ب 3 ح 20، كما أورده في الغدير: ج 7 ص 301.

[21] اليقين باختصاص مولانا علي عليه السلام بإمرة المؤمنين ؛ النص ؛ ص174-١٧۵

[22] ( 1) البحار: ج 26 ص 325 عن كشف اليقين: ص 30.

[23] تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة ؛ ص52-۵۳

[24] الجواهر السنية في الأحاديث القدسية (كليات حديث قدسى) ؛ ص497

[25] ( 2) عيون الأخبار: 1/ 274 ح 67.

[26] إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات ؛ ج‏2 ؛ ص56

[27] البرهان في تفسير القرآن ؛ ج‏1 ؛ ص186

[28] بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏11 ؛ ص165

[29] ( 1) لم نجد الراوية فيما عندنا من نسخة المصدر.

[30] بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏11 ؛ ص175

[31] ( 5) في المصدر: باسجاد ملائكته له و بادخاله الجنة.

[32] بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏16 ؛ ص362

[33] ( 1) في المصدر: هولاء من ذريتك.

[34] ( 2) عيون الأخبار: 170.

[35] بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏26 ؛ ص273

[36] ( 5) في المصدر: ثم قال الثالثة فقال.

[37] بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏26 ؛ ص325

[38] ( 2) هذا يعارض الروايات التي تدل على ان الله خلق قبل ابينا آدم أيضا آدم، و حمله على اول آدم خلق الله في الأرض بعيد، و الحديث كما ترى من مرويات العامة، و لم يرد من طرق ائمتنا عليهم السلام.

[39] بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏27 ؛ ص۵

پیوست شماره ۲: اولیاء دین، غایت خلقت؛ از منظر روایات

۱۳) لولاهم ما خلقتکما[آدم و حواء علیهماالسلام]

معانی الاخبار

۱- حدثنا أحمد بن محمد بن الهيثم العجلي رضي الله عنه قال حدثنا أبو العباس أحمد بن يحيى بن زكريا القطان قال حدثنا أبو محمد بكر بن عبد الله بن حبيب قال حدثنا تميم بن بهلول عن أبيه عن محمد بن سنان عن المفضل بن عمر قال قال أبو عبد الله ع‏ إن الله تبارك و تعالى خلق الأرواح قبل الأجساد بألفي عام فجعل أعلاها و أشرفها أرواح محمد و علي و فاطمة و الحسن و الحسين و الأئمة بعدهم ص فعرضها على السماوات و الأرض و الجبال فغشيها نورهم فقال الله تبارك و تعالى للسماوات و الأرض و الجبال هؤلاء أحبائي و أوليائي و حججي على خلقي و أئمة بريتي ما خلقت خلقا هو أحب إلي منهم و لمن تولاهم خلقت جنتي و لمن خالفهم و عاداهم خلقت ناري فمن ادعى منزلتهم مني و محلهم من عظمتي عذبته‏ عذابا لا أعذبه أحدا من العالمين‏ و جعلته مع المشركين في أسفل درك من ناري و من أقر بولايتهم و لم يدع منزلتهم مني و مكانهم من عظمتي جعلته معهم في روضات جناتي‏[1] و كان لهم فيها ما يشاءون عندي و أبحتهم كرامتي و أحللتهم جواري- و شفعتهم في المذنبين من عبادي و إمائي فولايتهم أمانة عند خلقي فأيكم يحملها بأثقالها و يدعيها لنفسه دون خيرتي فأبت السماوات و الأرض و الجبال‏ أن يحملنها و أشفقن‏ من ادعاء منزلتها و تمني محلها من عظمة ربها- فلما أسكن الله عز و جل آدم و زوجته الجنة قال لهما- كلا منها رغدا حيث شئتما و لا تقربا هذه الشجرة يعني شجرة الحنطة- فتكونا من الظالمين‏[2] فنظرا إلى منزلة محمد و علي و فاطمة و الحسن و الحسين و الأئمة بعدهم ص فوجداها أشرف منازل أهل الجنة فقالا يا ربنا لمن هذه المنزلة فقال الله جل جلاله ارفعا رءوسكما إلى ساق عرشي فرفعا رءوسهما فوجدا اسم محمد و علي و فاطمة و الحسن و الحسين و الأئمة بعدهم ص مكتوبة على ساق العرش بنور من نور الجبار جل جلاله فقالا يا ربنا ما أكرم أهل هذه المنزلة عليك و ما أحبهم إليك و ما أشرفهم لديك فقال الله جل جلاله لو لا هم ما خلقتكما هؤلاء خزنة علمي و أمنائي على سري إياكما أن تنظرا إليهم بعين الحسد و تتمنيا منزلتهم عندي و محلهم من كرامتي فتدخلا بذلك في نهيي و عصياني‏ فتكونا من الظالمين‏ قالا ربنا و من الظالمون قال المدعون لمنزلتهم بغير حق قالا ربنا فأرنا منازل‏[3] ظالميهم في نارك حتى نراها كما رأينا منزلتهم في جنتك فأمر الله تبارك و تعالى النار فأبرزت جميع ما فيها من ألوان النكال و العذاب و قال عز و جل مكان الظالمين لهم المدعين لمنزلتهم في أسفل درك منها كلما أرادوا أن يخرجوا منها أعيدوا فيها و كلما نضجت جلودهم‏ بدلوا[4] سواها ليذوقوا العذاب‏- يا آدم و يا حواء لا تنظرا إلى أنواري و حججي بعين الحسد فأهبطكما عن جواري و أحل بكما هواني- فوسوس لهما الشيطان ليبدي لهما ما ووري عنهما من سوآتهما و قال ما نهاكما ربكما عن هذه الشجرة إلا أن تكونا ملكين أو تكونا من الخالدين. و قاسمهما إني لكما لمن الناصحين. فدلاهما بغرور و حملهما على تمني منزلتهم فنظرا إليهم بعين الحسد فخذلا حتى أكلا من شجرة الحنطة فعاد مكان ما أكلا شعيرا فأصل الحنطة كلها مما لم يأكلاه و أصل الشعير كله مما عاد مكان ما أكلاه فلما أكلا من الشجرة طار الحلي و الحلل عن أجسادهما و بقيا عريانين‏ و طفقا يخصفان عليهما من ورق الجنة و ناداهما ربهما أ لم أنهكما عن تلكما الشجرة و أقل لكما إن الشيطان لكما عدو مبين‏ ف قالا ربنا ظلمنا أنفسنا و إن لم تغفر لنا و ترحمنا

 لنكونن من الخاسرين‏ قال اهبطا من جواري فلا يجاورني في جنتي من يعصيني فهبطا موكولين إلى أنفسهما في طلب المعاش فلما أراد الله عز و جل أن يتوب عليهما جاءهما جبرئيل فقال لهما إنكما إنما ظلمتما أنفسكما بتمني منزلة من فضل عليكما فجزاؤكما ما قد عوقبتما به من الهبوط من جوار الله عز و جل إلى أرضه فسلا ربكما بحق الأسماء التي رأيتموها على ساق العرش حتى يتوب عليكما فقالا اللهم إنا نسألك بحق الأكرمين عليك محمد و علي و فاطمة و الحسن و الحسين و الأئمة ع إلا تبت علينا و رحمتنا فتاب الله عليهما إنه هو التواب الرحيم‏ فلم يزل أنبياء الله بعد ذلك يحفظون هذه الأمانة و يخبرون بها أوصياءهم و المخلصين من أممهم فيأبون حملها و يشفقون من ادعائها و حملها الإنسان الذي قد عرف فأصل كل ظلم منه إلى يوم القيامة و ذلك قول الله عز و جل- إنا عرضنا الأمانة على السماوات و الأرض و الجبال فأبين أن يحملنها و أشفقن منها و حملها الإنسان إنه كان ظلوما جهولا[5].[6]

 الجواهر السنیه

فلما أسكن الله آدم و زوجته الجنة قال لهما كلا منها رغدا حيث شئتما و لا تقربا هذه الشجرة- يعني شجرة الحنطة- فتكونا من الظالمين‏ فنظرا إلى منزلة محمد و علي و فاطمة و الحسن و الحسين و الأئمة بعدهم فوجداها أشرف منازل أهل الجنة فقالا: يا ربنا، لمن هذه المنزلة؟ فقال الله تعالى: ارفعا رؤوسكما إلى ساق عرشي، فرفعا رؤوسهما فوجدا اسم محمد و علي و فاطمة و الحسن و الحسين و الأئمة بعدهم مكتوبة على ساق العرش بنور من نور الجبار جل جلاله، فقالا: يا ربنا، ما أكرم أهل هذه المنزلة عليك و ما أحبهم إليك و ما أشرفهم لديك؟

فقال الله تعالى: لولاهم ما خلقتكما، هؤلاء خزنة علمي و امنائي على سري، إياكما أن تنظرا إليهم بعين الحسد و تتمنيا منزلتهم عندي و محلهم من كرامتي فتدخلا بذلك في نهيي و عصياني‏ فتكونا من الظالمين‏[7]

 اثبات الهداه

173- و قال: حدثنا أحمد بن محمد بن الهيثم العجلي قال: حدثنا أحمد بن يحيى بن زكريا القطان عن بكر بن عبد الله بن حبيب عن تميم بن بهلول عن أبيه عن محمد بن سنان عن المفضل بن عمر قال: قال أبو عبد الله عليه السلام‏:  إن الله تبارك و تعالى خلق الأرواح قبل الأجساد بألفي عام، فجعل أعلاها و أشرفها أرواح محمد و علي و فاطمة و الحسن و الحسين و الأئمة بعدهم، فعرضها على السموات و الأرض و الجبال فغشيها نورهم؛ فقال الله تبارك و تعالى للسماوات و الأرض و الجبال: هؤلاء أحبائي و أوليائي و حججي على خلقي و أئمة بريتي، ما خلقت خلقا هو أحب إلي منهم، لمن تولاهم خلقت جنتي، و لمن خالفهم و عاداهم خلقت ناري فمن ادعى منزلتهم مني و محلهم من عظمتي عذبته عذابا لا أعذبه أحدا من العالمين، إلى أن قال: فقال الله عز و جل لآدم و حواء: لولاهم ما خلقتكما، هؤلاء خزنة علمي إلى أن قال: فقال: اللهم إنا نسألك بحق الأكرمين عليك: محمد و علي و فاطمة و الحسن و الحسين و الأئمة عليهم السلام إلا تبت علينا و رحمتنا، فتاب عليهما [الحديث‏][8].[9]

البرهان

فلما أسكن الله عز و جل آدم و زوجته الجنة، قال لهما: و كلا منها رغدا حيث شئتما و لا تقربا هذه الشجرة يعني شجرة الحنطة فتكونا من الظالمين‏ فنظرا إلى منزلة محمد و علي و فاطمة و الحسن و الحسين و الأئمة بعدهم (عليهم السلام) فوجداها أشرف منازل الجنة. فقالا: يا ربنا، لمن هذه المنزلة؟

فقال الله جل جلاله: ارفعا رءوسكما إلى ساق العرش. فرفعا رؤوسهما فوجدا أسماء محمد و علي و فاطمة و الحسن و الحسين و الأئمة (صلوات الله عليهم) مكتوبة على ساق العرش بنور من نور الله الجبار جل جلاله.

فقالا: يا ربنا، ما أكرم أهل هذه المنزلة عليك! و ما أحبهم إليك! و ما أشرفهم لديك! فقال الله جل جلاله:لولاهم ما خلقتكما، هؤلاء خزنة علمي و أمنائي على سري، إياكما أن تنظرا إليهم بعين الحسد، و تتمنيا منزلتهم عندي، و محلهم من كرامتي فتدخلا بذلك في نهيي و عصياني فتكونا من الظالمين.[10]

 ارفعا رءوسكما إلى ساق عرشي. فرفعا رؤوسهما، فوجدا اسم محمد، و علي، و فاطمة، و الحسن، و الحسين، و الأئمة بعدهم (صلوات الله عليهم) مكتوبة على ساق العرش بنور من نور الجبار جل جلاله، فقالا: يا ربنا، ما أكرم أهل هذه المنزلة عليك، و ما أحبهم إليك، و ما أشرفهم لديك؟ فقال الله جل جلاله: لولاهم ما خلقتكما، هؤلاء خزنة علمي، و امنائي على سري، إياكما أن تنظرا إليهم بعين الحسد، و تتمنيا منزلتهم عندي و محلهم من كرامتي، فتدخلا بذلك في نهيي و عصياني، فتكونا من الظالمين. قالا: ربنا، و من الظالمون؟ قال: المدعون منزلتهم بغير حق. قالا: ربنا، فأرنا منازل ظالميهم في نارك، حتى نراها كما رأينا منزلتهم في جنتك.[11]

بحارالانوار

فنظر إلى منزلة محمد و علي و فاطمة و الحسن و الحسين و الأئمة بعدهم فوجداها أشرف منازل أهل الجنة فقالا يا ربنا لمن هذه المنزلة فقال الله جل جلاله ارفعا رءوسكما إلى ساق عرشي فرفعا رءوسهما فوجدا اسم محمد[12] و علي و فاطمة و الحسن و الحسين ع و الأئمة[13] صلوات الله عليهم مكتوبة على ساق العرش بنور من نور الجبار جل جلاله فقالا يا ربنا ما أكرم أهل هذه المنزلة عليك و ما أحبهم إليك و ما أشرفهم لديك فقال الله جل جلاله لولاهم ما خلقتكما هؤلاء[14] خزنة علمي و أمنائي على سري‏[15]

 فقال الله جل جلاله ارفعا رءوسكما إلى ساق عرشي فرفعا رءوسهما فوجدا[16] اسم محمد و علي و فاطمة و الحسن و الحسين و الأئمة بعدهم صلوات الله عليهم مكتوبة على ساق العرش بنور من نور الجبار جل جلاله فقالا يا ربنا ما أكرم أهل هذه المنزلة عليك و ما أحبهم إليك و ما أشرفهم لديك فقال الله جل جلاله لولاهم ما خلقتكما هؤلاء خزنة علمي و أمنائي على سري إياكما أن تنظرا إليهم بعين الحسد و تتمنيا منزلتهم عندي و محلهم من كرامتي فتدخلا بذلك في نهيي و عصياني‏ فتكونا من الظالمين[17]

تفسیر نور الثقلین

35- في كتاب معاني الاخبار باسناده الى محمد بن سنان عن المفضل بن عمر عن أبي عبد الله عليه السلام حديث طويل و فيه قال عليه السلام: فلما اسكن الله عز و جل آدم و زوجته الجنة قال لهما «كلا منها رغدا حيث شئتما و لا تقربا هذه الشجرة» يعنى شجرة الحنطة) «فتكونا من الظالمين» فنظرا الى منزلة محمد و على و فاطمة و الحسن و الحسين و الائمة عليهم السلام بعدهم فوجداها أشرف منازل أهل الجنة، فقالا: ربنا لمن هذه المنزلة؟ فقال الله جل جلاله: ارفعا رؤسكما الى ساق العرش، فرفعا رؤسهما فوجدا أسماء محمد و على و فاطمة و الحسن و الحسين و الائمة عليهم السلام مكتوبة على ساق العرش بنور من نور الله الجبار جل جلاله فقالا: يا ربنا ما أكرم أهل هذه المنزلة عليك و ما أحبهم إليك و ما أشرفهم لديك، فقال الله جل جلاله: لولا هم ما خلقتكما هؤلاء خزنة علمي و أمنائي على سرى، إياكما ان تنظرا إليهم بعين الحسد و تمنيا منزلتهم عندي و محلهم من كرامتي، فتدخلان بذلك في نهيي و عصياني‏ فتكونا من الظالمين‏، قالا: ربنا و من الظالمون؟[18]

 فقال الله جل جلاله ارفعا رؤسكما الى ساق العرش فرفعا رؤسهما فوجدا أسماء محمد و على و فاطمة و الحسن و الحسين و الائمة عليهم السلام مكتوبة على ساق العرش بنور من نور الله الجبار جل جلاله، فقالا: يا ربنا ما أكرم أهل هذه المنزلة عليك و ما أحبهم إليك و ما أشرفهم لديك؟ فقال الله جل جلاله: لولاهم ما خلقتكما، هؤلاء خزنة عليم و أمنائي على سرى، أباكما ان تنتظرا إليهم بعين الحسد و تمنيا منزلتهم عندي و محلهم من كرامتي، فتدخلان بذلك في نهيي و عصياني فتكونا من الظالمين‏[19]

تفسیر کنز الدقائق

فرفعا رؤوسهما، فوجدا أسماء محمد و علي و فاطمة و الحسن و الحسين و الأئمة [بعدهم‏][20]- عليهم السلام- مكتوبة على ساق العرش بنور من نور الله الجبار- جل جلاله-. [فقالا: يا ربنا، ما أكرم أهل هذه المنزلة عليك، و ما أحبهم إليك، و ما أشرفهم لديك؟ فقال الله- جل جلاله-:][21] لولاهم ما خلقتكما. هؤلاء خزنة علمي و أمنائي على سري. إياكما أن تنظرا إليهم بعين الحسد و تتمنيا[22] منزلتهم عندي و محلهم من كرامتي، فتدخلا[23] بذلك في نهيي و عصياني‏ فتكونا من الظالمين‏.[24]

فقالا: يا ربنا، ما أكرم أهل هذه المنزلة عليك، و ما أحبهم إليك، و ما أشرفهم لديك! فقال الله- جل جلاله- لولاهم ما خلقتكما. هؤلاء خزنة علمي و أمنائي على سري. إياكما أن تنظر إليهم بعين الحسد و تتمنيا[25] منزلتهم عندي و محلهم من كرامتي،[26]

النور المبین

فنظرا إلى منزلة محمد و علي و فاطمة و الحسن و الحسين و الأئمة من بعدهم فوجداها أشرف منازل أهل الجنة فقالا يا ربنا لمن هذه المنزلة فقال الله جل جلاله ارفعا رأسيكما إلى ساق العرش فرفعا رأسيهما فوجدا اسم محمد و علي و فاطمة و الحسن و الحسين و الأئمة بعدهم ص مكتوبة من ساق العرش من نور الجبار جل جلاله فقالا يا ربنا ما أكرم هذه المنزلة عليك فقال لولاهم لما خلقتكما[27]

لولاهم لما خلق الله خلقه

الصراط المستقیم

و هذا مكذوب عليه لمنافاته ما اشتهر عنه من الخشوع لله تعالى و عظم الثناء لديه و لو سلم فهو قابل للتأويل بالإنكار أي إن كان كما تقولون من إلهيتي فأنا فعلت كذا و كذا لكني ما فعلت فلست بإله و يمكن حمله على السببية لما اشتهر

في الحديث‏ لولاهم‏ لما خلق الله خلقه.

فكأنه ع فاعل ذلك بالسبب‏

و قد جاء عنهم ع‏ قولوا في فضلنا ما شئتم بعد أن تثبتونا عبيدا مربوبين.[28]


[1] ( 2). في بعض النسخ‏[ جنانى‏].

[2] ( 1). البقرة: 33.

[3] ( 2). في بعض النسخ‏[ منزلة].

[4] ( 3). في بعض النسخ‏[ بدلناهم‏].

[5] ( 1). الأحزاب: 72. قال العلامة المجلسي- رحمه الله-: لا يتوهم أن آدم عليه السلام صار بتمنى منزلتهم من الظالمين المدعين لمنزلتهم على الحقيقة حتى يستحق بذلك أليم النكال فان عده من الظالمين في هذا الخبر نوع من التجوز فان من تشبه بقوم فهو منهم و تشبهه عليه السلام التمنى و مخالفة الامر الندبى لا في ادعاه المنزلة- إلى آخر كلامه- في المجلد الخامس من البحار ص 47.

[6] معاني الأخبار ؛ النص ؛ ص108-۱۱۰

[7] الجواهر السنية في الأحاديث القدسية (كليات حديث قدسى) ؛ ص501

[8] ( 4) معاني الأخبار: 108 ح 1.

[9] إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات ؛ ج‏2 ؛ ص63

[10] البرهان في تفسير القرآن ؛ ج‏1 ؛ ص184

[11] البرهان في تفسير القرآن ؛ ج‏4 ؛ ص499

[12] ( 1) في نسخة: فوجدا أسماء محمد اه.

[13] ( 2) في نسخة: و الأئمة بعدهم.

[14] ( 3) في المصدر: لهؤلاء. م.

[15] بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏11 ؛ ص173

[16] ( 2) في نسخة: فوجدا أسماء.

[17] بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏26 ؛ ص321

[18] تفسير نور الثقلين ؛ ج‏2 ؛ ص12

[19] تفسير نور الثقلين ؛ ج‏4 ؛ ص310

[20] ( 6) من المصدر.

[21] ( 7) من المصدر.

[22] ( 8) كذا في المصدر، و في النسخ: تمنى.

[23] ( 9) كذا في المصدر، و في النسخ: فتدخلان.

[24] تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب ؛ ج‏5 ؛ ص59

[25] ( 9) هكذا في المصدر. و في النسخ: تمينا.

[26] تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب ؛ ج‏10 ؛ ص451

[27] النور المبين في قصص الأنبياء و المرسلين (للجزائري) ؛ ص41

[28] الصراط المستقيم إلى مستحقي التقديم ؛ ج‏1 ؛ ص95

پیوست شماره ۲: اولیاء دین، غایت خلقت؛ از منظر روایات

۱۴) لولا هذه الاسماء ما خلقت سماء مبنیه

الهدایه الکبری

و روي بهذه الإسناد عن الصادق (عليه السلام) عن أبيه الباقر (عليه السلام) قال: دخل سلمان الفارسي (عليه السلام)، و المقداد بن الأسود الكندي، و أبوذر جندب الغفاري، و عمار بن ياسر، و حذيفة بن اليمان، و أبو الهيثم مالك بن التيهان، و خزيمة بن ثابت، و أبو الطفيل عامر على النبي (صلى الله عليه و آله و سلم) فجلسوا بين يديه و الحزن ظاهر في وجوههم فقالوا له فديناك بالآباء و الأمهات يا رسول الله إنا نسمع في أخيك علي (عليه السلام) ما يحزننا سماعه و إنا نستأذنك في الرد عليهم، فقال رسول الله (صلى الله عليه و آله): و ما عساهم يقولون في أخي علي؟

فقالوا: يا رسول الله إنهم يقولون: أي فضيلة له في سبقه إلى الإسلام، و إنما أدركه الإسلام طفلا، و نحن يحزننا هذا فقال رسول الله (صلى الله عليه و آله): هذا يحزنكم؟ قالوا: نعم يا رسول الله، فقال أسألكم بالله هل علمتم من الكتب الأولى أن إبراهيم (عليه السلام) هربت به أمه و هو طفل صغير من عدو الله و عدوه النمرود في عهده فوضعته أمه بين ثلاث أشجار شاطئ نهر يدفق يقال له حوران و هو بين غروب الشمس و إقبال الليل فلما وضعته أمه و استقر على وجه الأرض فقام من تحتها فمسح رأسه و وجهه و سائر بدنه و هو يكثر من الشهادة لله بالوحدانية ثم أخذ ثوبا فاتشح به و أمه ترى ما يفعل فرعبت منه رعبا شديدا فهرول من بين يديها مادا عينه إلى السماء فكان منه ما قال الله (عز و جل): فلما جن عليه الليل رأى كوكبا قال هذا ربي‏ و قصة الشمس و القمر إلى قوله: و ما أنا من المشركين‏ و علمتم أن موسى بن عمران (عليه السلام) كان فرعون في طلبه يبقر بطون النساء الحوامل و يذبح الأطفال لقتل موسى (عليه السلام) فلما ولدته أمه أوحى إليها أن يأخذوه من تحتها فتقذفه و تلقيه في التابوت و تقذفه في اليم فبقيت حيرانة حتى كلمها موسى و قال لها يا أم اقذفيني في التابوت فقالت له هي من كلامه يا بني إني أخاف عليك من الغرق فقال لها: لا تخافي إن الله رادي إليك ففعلت ذلك فبقي التابوت في اليم إلى أن ألقاه إلى الساحل و رد إلى أمه و هو برهة لا يطعم طعاما و لا يشرب شرابا معصوما و روي أن المدة كانت سبعين يوما و روي أنها كانت تسعة أشهر و قال الله تعالى في حال طفوليته: و لتصنع على عيني إذ تمشي أختك فتقول‏ ... هل أدلكم على أهل بيت يكفلونه‏ الآية.

و هذا عيسى بن مريم (عليه السلام) قال الله تعالى: فناداها من تحتها ألا تحزني قد جعل ربك تحتك سريا إلى آخر الآية.

فكلم أمه وقت مولده فقال لها: فكلي و اشربي و قري عينا فإما ترين من البشر أحدا فقولي إني نذرت للرحمن صوما فلن أكلم اليوم إنسيا و قال: فأشارت إليه قالوا كيف نكلم من كان في المهد صبيا قال إني عبد الله آتاني الكتاب و جعلني نبيا و جعلني مباركا أين ما كنت و أوصاني‏ بالصلاة و الزكاة ما دمت حيا و برا بوالدتي و لم يجعلني جبارا شقيا فتكلم عيسى بن مريم (عليه السلام) في وقت ولادته و أعطي الكتاب و النبوة و أوصي بالصلاة و الزكاة في ساعة مولده و كلمه الناس في اليوم الثالث و قد علمتم جميعا خلقتي و أن عليا من نوري و نوري و نوره نور واحد و كنا كذلك نسبح الله و نقدسه و نمجده و نهلله و نكبره قبل أن يخلق الملائكة و السماوات و الأرضين و الهواء ثم عرش العرش و كتب أسماءنا بالنور عليه ثم أسكننا صلب آدم و لم نزل ننتقل في أصلاب الرجال المؤمنين و في أرحام النساء الصالحات يسمع تسبيحنا في الظهور و البطون في كل عهد و عصر و زمان إلى أبي عبد المطلب فإنه كان يظهر نورنا في بلجات وجوه آبائنا و أمهاتنا حتى ثبتت أسماؤنا مخطوطة بالنور على جبهاتهم.

فلما افترقنا نصفين: في عبد الله نصف، و في أبي طالب عمي نصف كان تسبيحنا في ظهورهما، فكان عمي و أبي إذا جلسا في ملإ من الناس ناجى نوري من صلب أبي نور علي من صلب أبيه إلى أن خرجنا من صلبي أبوينا و بطني أمينا و لقد علم جبريل (عليه السلام) في وقت ولادة علي و هو يقول: هذا أول ظهور نبوتك و إعلان وحيك و كشف رسالتك إذ أيدك الله بأخيك و وزيرك و صنوك و خليفتك و من شددت به أزرك و أعليت به ذكرك علي بن أبي طالب فقمت مبادرا فوجدت فاطمة ابنة أسد أم علي بن أبي طالب و قد جاءها المخاض فوجدتها بين النساء و القوابل من حولها فقال حبيبي جبرائيل: سجف بينها و بين النساء سجافا، فإذا وضعت عليا فتلقه بيدك اليمنى ففعلت ما أمرني به و مددت يدي اليمنى نحو أمه فإذا بعلي ماثلا على يدي واضعا يده اليمنى في أذنه يؤذن و يقيم بالحنفية و يشهد بوحدانية الله (عز و جل) و برسالتي.

ثم أشار إلي فقال: يا رسول الله أقرأ، قلت: اقرأ و الذي نفس محمد بيده لقد ابتدأ بالصحف التي أنزلها الله على آدم و ابنه شيث فتلاها من‏ أول حرف إلى آخر حرف حتى لو حضر شيث لأقر بأنه أقرأ لها منه، ثم تلا صحف نوح حتى لو حضر نوح لأقر أنه أقرأ لها منه، ثم تلا صحف إبراهيم حتى لو حضر إبراهيم لأقر أنه أقرأ لها منه، ثم تلا زبور داود حتى لو حضر داود لأقر أنه أقرأ لها منه، ثم تلا توراة موسى حتى لو حضر موسى لأقر أنه أقرأ لها منه، ثم قرأ إنجيل عيسى حتى لو حضر عيسى لأقر بأنه أقرأ لها منه، ثم خاطبني و خاطبته بما يخاطب به الأنبياء ثم عاد إلى طفوليته.

و هكذا سبيل الاثني عشر إماما من ولده يفعلون في ولادتهم مثله.

فما ذا تحدثون و ما ذا عليكم من قول أهل الشك و الشرك بالله هل تعلمون أني أفضل النبيين، و وصيي علي أفضل الوصيين، و أن أبي آدم تمام اسمي و اسم أخي علي و ابنتي فاطمة و ابني الحسن و الحسين (عليهم السلام) مكتوبة على سرادق العرش بالنور، منذ قال آدم: «إلهي هل خلقت خلقا قبلي هو أكرم عليك مني» قال يا آدم: «لو لا هذه الأسماء ما خلقت‏ سماء مبنية و لا أرضا مدحية و لا ملكا مقربا و لا نبيا مرسلا و لا خلقتك يا آدم» فقال: إلهي و سيدي بحقهم إلا غفرت لي خطيئتي. فكنا نحن الكلمات التي تلقى آدم من ربه، فغفر له و قال: أبشر يا آدم فإن هذه الأسماء من ذريتك و ولدك فحمد الله و افتخر على الملائكة بنا فإذا كان هذا من فضلنا عند الله و فضل الله علينا و لا يعطي إبراهيم و موسى و عيسى شيئا من الفضل إلا و يعطيه بنا فما ذا يضر بنا و يحزنكم قول أهل الإفك و المسرفين.

فقام سلمان و من كان معه على أقدامهم و هم يقولون: يا رسول الله نحن الفائزون؟ قال: نعم. أنتم الفائزون، و الله لكم خلقت الجنة، و لأعدائنا و أعدائكم خلقت النار..[1]

روضه الواعظین

مجلس في ذكر إسلام أمير المؤمنين ع‏

اعلم أن أول من أسلم علي بن أبي طالب ع و قد طعن قوم في هذا و قالوا إن علي بن أبي طالب كان صغيرا في بدو الأمر فهذا المحال و الخطأ الكبير و لا خلاف أنه أول من صلى من الرجال مع رسول الله ص و لم يشكوا أن الدعوة لزمته و لم تقع الدعوة إلا على مستحق مع ما ثبت من الخبر عن الرجال الثقات في عقدة عقله من حين ولدته أمه قبل أن يسلم إلى أن أسلم.

روي عن مجاهد عن أبي عمر و أبي سعيد الخدري قالا كنا جلوسا عند رسول الله ص إذ دخل سلمان الفارسي و أبو ذر الغفاري و المقداد بن الأسود و عمار بن ياسر و حذيفة بن اليمان و أبو الهيثم بن التيهان و خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين و أبو الطفيل عامر بن واثلة فجثوا بين يديه و الحزن ظاهر في وجوههم فقالوا فديناك بالآباء و الأمهات يا رسول الله إنا نسمع من قوم في أخيك و ابن عمك ما يحزننا و إنا نستأذنك في الرد عليهم فقال رسول الله ص و ما عساهم يقولون في أخي و ابن عمي علي بن أبي طالب فقالوا يقولون أي فضل لعلي في سبقه إلى الإسلام و إنما أدركه الإسلام طفلا و نحو هذا القول فقال ص أ فهذا يحزنكم قالوا إي و الله فقال و بالله أسألكم هل علمتم من الكتب السالفة أن إبراهيم ع هرب به أبوه من الملك الطاغي فوضعت به أمه بين أثلاث بشاطئ نهر يتدفق بين غروب الشمس و إقبال الليل فلما وضعته و استقر على وجه الأرض قام من تحتها يمسح وجهه و رأسه و يكثر من شهادة أن لا إله إلا الله ثم أخذ ثوبا فامتسح به و أمه تراه فذعرت منه ذعرا شديدا ثم مضى يهرول بين يديها مادا عينيه إلى السماء فكان منه ما قال الله عز و جل‏ و كذلك نري إبراهيم ملكوت السماوات و الأرض و ليكون من الموقنين فلما جن عليه الليل رأى كوكبا قال هذا ربي‏ إلى قوله‏ إني بري‏ء مما تشركون‏ و علمتم أن موسى بن عمران ع كان فرعون في طلبه ينقر بطون النساء الحوامل و يذبح الأطفال ليقتل موسى فلما ولدته أمه أمرت أن تأخذه من تحتها و تقذفه في التابوت و تلقي بالتابوت‏ في اليم فبقيت حيرانة حتى كلمها موسى و قال لها يا أم اقذفيني في التابوت و ألقي التابوت في اليم فقالت و هي ذعرة من كلامه يا بني إني أخاف عليك من الغرق فقال لها لا تحزني إن الله رادني إليك فبقيت حيرانة حتى كلمها موسى و قال لها يا أم اقذفيني في التابوت و ألقي التابوت في اليم ففعلت ما أمرت به فبقي في التابوت و اليم إلى أن قذفه في الساحل و رده إلى أمه برمته لا يطعم طعاما و لا يشرب شرابا معصوما و روي أن المدة كانت سبعين يوما و روي سبعة أشهر و قال الله تعالى في حال طفوليته‏ و لتصنع على عيني إذ تمشي أختك فتقول هل أدلكم على من يكفله فرجعناك إلى أمك كي تقر عينها و لا تحزن‏ الآية و هذا عيسى ابن مريم ع قال الله عز و جل فيه‏ فناداها من تحتها ألا تحزني قد جعل ربك تحتك سريا إلى قوله‏ إنسيا فكلم أمه وقت مولده و قال حين أشارت إليه‏ قالوا كيف نكلم من كان في المهد صبيا قال إني عبد الله آتاني الكتاب‏ إلى آخر الآية فتكلم ع في وقت ولادته و أعطي كتاب [الكتاب و] النبوة و أوصي بالصلاة و الزكاة في ثلاثة أيام من مولده و كلمهم في اليوم الثاني من مولده و قد علمتم جميعا أن الله عز و جل خلقني و عليا نورا واحدا و إنا كنا في صلب آدم نسبح الله تعالى ثم نقلنا إلى أصلاب الرجال و أرحام النساء يسمع تسبيحنا في الظهور و البطون في كل عهد و عصر إلى عبد المطلب و أن نورنا كان يظهر في وجوه آبائنا و أمهاتنا حتى تبين أسماؤنا مخطوطة بالنور على جباههم ثم افترق نورنا فصار نصفه في عبد الله و نصفه في أبي طالب عمي و كان يسمع تسبيحنا من ظهورهما و كان أبي و عمي إذا جلسا في ملإ من قريش و قد تبين نوري من صلب أبي و نور علي من صلب أبيه إلى أن خرجنا من أصلاب أبوينا و بطون أمهاتنا و لقد هبط حبيبي جبرئيل في وقت ولادة علي فقال لي يا حبيب الله الله يقرأ عليك السلام و يهنئك بولادة أخيك علي و يقول هذا أوان ظهور نبوتك و إعلان وحيك و كشف رسالتك إذ أيدتك بأخيك و وزيرك و صنوك و خليفتك و من شددت به أزرك و أعليت به ذكرك فقمت مبادرا وجدت فاطمة بنت أسد أم علي و قد جاءها المخاض و هو بين النساء و القوابل حولها و قال حبيبي جبرئيل يا محمد أسجف بينها و بينك سجفا فإذا وضعت بعلي فتلقاه ففعلت ما أمرت به ثم قال لي امدد يدك يا محمد فإنه صاحبك اليمين فمددت يدي نحو أمه فإذا بعلي مائلا على يدي واضعا يده‏ اليمنى في أذنه اليمنى و هو يؤذن و يقيم بالحنفية و يشهد بوحدانية الله عز و جل و برسالتي ثم قال لي يا رسول الله أقرأ قلت اقرأ فو الذي نفس محمد بيده لقد ابتدأ بالصحف التي أنزلها الله عز و جل على آدم فقام بها شيث فتلاها من أول حرف فيها إلى آخر حرف فيها حتى لو حضر بها شيث لأقر له أنه أحفظ له منه ثم قرأ توراة موسى حتى لو حضره موسى لأقر بأنه أحفظ لها منه ثم قرأ زبور داود حتى لو حضره داود لأقر بأنه أحفظ لها منه ثم قرأ إنجيل عيسى حتى لو حضره عيسى لأقر بأنه أحفظ لها منه ثم قرأ القرآن الذي أنزله الله علي من أوله إلى آخره فوجدته يحفظ كحفظي له الساعة من غير أن أسمع منه آية ثم خاطبني و خاطبته بما يخاطب الأنبياء و الأوصياء ثم عاد إلى حال طفوليته فلم تحزنون و ما ذا عليكم من قول أهل الشك و الشرك بالله تعالى هل تعلمون أني أفضل النبيين و أن وصيي أفضل الوصيين و أن أبي آدم ع لما رأى اسمي و اسم علي و ابنتي فاطمة و الحسن و الحسين و أسماء أولادهم مكتوبا على ساق العرش بالنور قال إلهي و سيدي هل خلقت خلقا هو أكرم عليك مني فقال يا آدم لو لا هذه الأسماء لما خلقت‏ سماء مبنية و لا أرضا مدحية و لا ملكا مقربا و لا نبيا مرسلا و لا خلقتك يا آدم فلما عصى آدم ربه سأله بحقنا أن يقبل توبته و يغفر خطيئته فأجابه و كنا الكلمات التي تلقاه آدم من ربه عز و جل فتاب عليه و غفر له فقال له يا آدم أبشر فإن هذه الأسماء من ذريتك و ولدك فحمد آدم ربه عز و جل و افتخر على الملائكة بنا و إن هذا من فضلنا و فضل الله علينا و قام سلمان و من معه و هم يقولون نحن الفائزون فقال لهم رسول الله ص أنتم الفائزون و لكم خلقت الجنة و لأعدائنا و أعدائكم خلقت النار.[2]

الفضائل ابن شاذان

فما يحزنكم و ما عليكم من قول أهل الشرك بالله تعالى هل تعلمون أني أفضل الأنبياء و أن وصيي أفضل الأوصياء و أن أبي آدم لما رأى اسمي و اسم أخي و أسماء فاطمة و الحسن و الحسين مكتوبات على ساق العرش بالنور فقال إلهي هل خلقت خلقا قبلي هو أكرم عليك مني فقال الله تعالى يا آدم لو لا هذه الأسماء لما خلقت‏ سماء مبنية و لا أرضا مدحية و لا ملكا مقربا و لا نبيا مرسلا و لولاهم لما خلقتك فقال إلهي و سيدي فبحقهم عليك إلا غفرت لي خطيئتي و نحن كالكلمات [الكلمات‏] التي تلقاها آدم من ربه‏ فقال أبشر يا آدم فإن هذه الأسماء من ولدك و ذريتك فعند ذلك حمد الله تعالى آدم ع و افتخر على الملائكة إنه لم يعط نبيا شيئا من الفضل إلا أعطاه لنا فقام سلمان و أبو ذر و من معهما و هم يقولون نحن الفائزون فقال ع أنتم الفائزون و لكم خلقت الجنة و لعدوكم خلقت النار.[3]

الروضه ابن شاذان

فما يحزنكم، و ما عليكم من قول أهل الشرك؟ فبالله لو تعلمون أني أفضل الأنبياء، و أن وصيي أفضل الأوصياء، و أن أبي آدم لما رأى اسمي و اسم أخي و اسم فاطمة و الحسن و الحسين مكتوبين على سرادق العرش بالنور، فقال: إلهي هل خلقت خلقا قبلي هو أكرم إليك مني؟

قال: يا آدم، لو لا هذه الأسماء لما خلقت‏ سماء مبنية، و لا أرضا مدحية، و لا ملكا مقربا، و لا نبيا مرسلا لولاهم ما خلقتك، فلما عصى آدم ربه‏ سأله بحقنا، أن يتقبل توبته و يغفر خطيئته فقال: إلهي و سيدي و مولاي بحقهم عليك إلا غفرت لي خطيئتي، فأجابه و نحن الكلمات و بحق الكلمات التي تلقاها آدم فقال: أبشر يا آدم، فإن هذه أسماء من ولدك و من ذريتك، فحمد الله آدم، و افتخر على الملائكة بنا فإذا كان هذا فضلنا عند الله، فإنه لا يعطي نبيا من الفضل إلا أعطاه لنا فقام سلمان و أبو ذر، و قالوا و من معهم: نحن الفائزون غدا؟

فقال صلى الله عليه و آله و سلم: أنتم الفائزون، و لأجلكم خلقت الجنة، و لأعدائكم خلقت النار[4].[5]

بحارالانوار

فلم تحزنون و ما ذا عليكم من قول أهل الشك و الشرك بالله‏[6] هل تعلمون أني أفضل النبيين و أن وصيي أفضل الوصيين و أن أبي آدم لما رأى اسمي و اسم علي و ابنتي فاطمة و الحسن و الحسين و أسماء أولادهم مكتوبة على ساق العرش بالنور قال إلهي و سيدي هل خلقت خلقا هو أكرم عليك مني فقال يا آدم لو لا هذه الأسماء لما خلقت‏ سماء مبنية و لا أرضا مدحية و لا ملكا مقربا و لا نبيا مرسلا و لا خلقتك يا آدم فلما عصى آدم ربه و سأله بحقنا أن يتقبل توبته و يغفر خطيئته فأجابه و كنا الكلمات تلقاها آدم من ربه‏ عز و جل- فتاب عليه‏ و غفر له فقال له يا آدم أبشر فإن هذه الأسماء من ذريتك و ولدك فحمد آدم ربه عز و جل و افتخر على الملائكة بنا[7] و إن هذا من فضلنا و فضل الله علينا فقام سلمان و من معه و هم يقولون نحن الفائزون فقال رسول الله ص‏[8] أنتم الفائزون و لكم خلقت الجنة و لأعدائنا و أعدائكم خلقت النار[9].[10]


[1] الهداية الكبرى ؛ ص98-۱۰۱

[2] روضة الواعظين و بصيرة المتعظين (ط - القديمة) ؛ ج‏1 ؛ ص۸۲-۸۴

[3]  الفضائل (لابن شاذان القمي) ؛ ص1۲۸

[4] ( 1) عنه البحار: 12/ 40 و ج 14/ 220 ح 32، و ج 35/ 19 ح 15، و الفضائل: 126.( باختلاف مع تقديم و تأخير و للحديث تتمة تركناها للقارئ الكريم.

[5] الروضة في فضائل أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليهما السلام (لابن شاذان القمي) ؛ ص111

[6] ( 13) في روضة الواعظين: من قول أهل الشرك بالله. و في الروضة: و ما عليكم من قول أهل الشرك، فبالله اه.

[7] ( 1) ليست كلمة« بنا» فى روضة الواعظين.

[8] ( 2) في روضة الواعظين: فقال لهم رسول الله.

[9] ( 3) الروضة: 17 و 18، روضة الواعظين: 72- 74 و بين الروضة و الكتاب اختلافات كثيرة غير مخلة بالمعنى أشرنا إلى بعضها.

[10] بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏35 ؛ ص22-۲۳

پیوست شماره ۲: اولیاء دین، غایت خلقت؛ از منظر روایات

۱۵) ما خلقت سماء مبنیه…الا لاجلکم

غرر الاخبار

حتى أنهم ذكروا لما دخلوا تحت الكساء قال سبحانه و تعالى للملائكة: «يا ملائكتي و سكان سماواتي، ما خلقت‏ سماء مبنية، و لا أرض مدحية، و لا قمر يسري، و لا فلك يجري، إلا لأجل الخمسة الذين تحت الكساء».

فقال جبرئيل عليه السلام: يا إلهي و سيدي و مولاي، و من تحت الكساء؟

فقال جل جلاله: «فاطمة و أبوها و بعلها و بنوها».

فقال: يا رب، أ تأذن لي أن أنزل إليهم و أبشرهم و أكون معهم؟

فقال: «نعم».

فنزل، و قال: السلام عليكم يا حبيبي يا محمد، أ تأذن لي أن أكون معكم فأكون سادسكم؟

فقال: «نعم، قد أذنت لك».

فقال: يا حبيبي يا محمد، ربك يقرئك السلام و يخصك بالتحية و الإكرام و يقول:

«و عزتي و جلالي و علوي و ارتفاعي، ما خلقت سماء مبنية، و لا أرضا مدحية، و لا شمسا، و لا قمرا، و لا نجما، و لا جنة، و لا نارا إلا لأجلكم».[1]

ملحقات مسکن الفؤاد

فلما اكتملوا و اجتمعوا تحت الكساء قال الله عز و جل يا ملائكتى و سكان سماواتى و عزتى و جلالى انى ما خلقت سماء مبنية و لا ارضا مدحية و لا شمسا مضيئة و لا قمرا منيرا و لا فلكا يدور و لا بحرا يجرى و لا فلكا يسرى الا لمحبة هؤلاء الخمسة الذين هم تحت الكساء فقال الأمين جبرائيل يا رب من تحت الكساء فقال تعالى هم أهل بيت النبوة و معدن الرسالة و هم فاطمة و ابوها و بعلها و بنوها فقال جبرائيل عليه السلام يا رب أ تأذن لى ان اهبط الى الأرض لاكون لهم سادسا فقال الله عز و جل قد اذنت لك فهبط الأمين جبرائيل عليه السلام الى الأرض و اقبل نحو الكساء فقال السلام عليك يا رسول الله ان العلى الأعلى يقرئك السلام و يخصك بالتحية و الإكرام و يقول و عزتى و جلالى انى ما خلقت سماء مبنية و لا ارضا مدحية و لا شمسا مضيئة و لا قمرا منيرا و لا فلكا يدور و لا بحرا يجرى و لا فلكا يسرى الا لاجلكم و لمحبتكم و قد اذن لي ان ادخل معكم تحت الكساء فهل تاذن لي انت يا رسول الله فقال نعم قد اذنت لك فدخل جبرائيل معهم تحت الكساء و قال ان الله تعالى قد أوحى اليكم يقول‏ إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهركم تطهيرا[2]

عوالم العلوم

فلما اكتملنا جميعا تحت الكساء، أخذ أبي رسول الله بطرفي الكساء، و أومئ بيده اليمنى إلى السماء، و قال:اللهم إن هؤلاء أهل بيتي، و خاصتي و حامتي، لحمهم لحمي، و دمهم دمي، يؤلمني ما يؤلمهم، و يحزنني ما يحزنهم، أنا حرب لمن حاربهم، و سلم لمن سالمهم، و عدو لمن عاداهم، و محب لمن أحبهم، إنهم مني و أنا منهم، فاجعل صلواتك و بركاتك و رحمتك و غفرانك و رضوانك علي و عليهم و اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا.

فقال الله عز و جل: يا ملائكتي، و يا سكان سمواتي، إني ما خلقت سماء مبنية، و لا أرضا مدحية، و لا قمرا منيرا، و لا شمسا مضيئة، و لا فلكا يدور، و لا بحرا يجري، و لا فلكا تسري، إلا في محبة هؤلاء الخمسة الذين هم تحت الكساء.

فقال الأمين جبرائيل: يا رب، و من تحت الكساء؟

فقال عز و جل: هم أهل بيت النبوة و معدن الرسالة، و هم فاطمة و أبوها و بعلها و بنوها.

فقال جبرائيل: يا رب، أ تأذن لي أن أهبط إلى الأرض لأكون معهم سادسا؟

فقال الله: نعم قد أذنت لك.

فهبط الأمين جبرائيل و قال: السلام عليك يا رسول الله، العلي الأعلى يقرئك السلام و يخصك بالتحية و الاكرام و يقول لك: و عزتي و جلالي إني ما خلقت سماء مبنية و لا أرضا مدحية، و لا قمرا منيرا، و لا شمسا مضيئة، و لا فلكا يدور، و لا بحرا يجري، و لا فلكا تسري، إلا لأجلكم‏ و محبتكم،

و قد أذن لي أن أدخل معكم فهل تأذن لي يا رسول الله؟

فقال رسول الله: و عليك السلام يا أمين وحي الله، نعم، قد أذنت لك.

فدخل جبرائيل معنا تحت الكساء فقال لأبي:

إن الله عز و جل قد أوحى إليكم يقول:

إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهركم تطهيرا.[3]


[1] غرر الأخبار ؛ ص۲۹۸-۲۹۹

[2] مسكن الفؤاد عند فقد الأحبة و الأولاد ؛ ص۱۵۵-۱۵۶

[3] عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآيات و الأخبار و الأقوال (مستدرك سيدة النساء إلى الإمام الجواد ؛ ج‏11-قسم-2-فاطمةس ؛ ص۹۳۳-۹۳۴

پیوست شماره ۲: اولیاء دین، غایت خلقت؛ از منظر روایات

۱۶) من اجلکم ابتدأت خلق ما خلقت

حلیه الابرار

2- محمد بن خالد الطيالسي‏[1]، و محمد بن عيسى بن عبيد[2]، بإسنادهما عن جابر بن يزيد الجعفي‏[3]، قال: قال أبو جعفر محمد بن علي الباقر عليهما السلام: كان الله و لا شي‏ء غيره، و لا معلوم و لا مجهول، فأول ما ابتدأ من خلق خلقه أن خلق محمدا صلى الله عليه و آله و سلم، و خلقنا أهل البيت‏ معه من نور عظمته، فأوقفنا أظلة خضراء بين يديه، لا سماء[4]، و لا أرض، و لا مكان، و لا ليل، و لا نهار، و لا شمس، و لا قمر، يفصل نورنا من نور ربنا كشعاع الشمس من الشمس، نسبح الله تعالى و نقدسه، و نحمده و نعبده حق عبادته، ثم بدا لله تعالى أن يخلق المكان فخلقه، و كتب على المكان: لا إله إلا الله، محمد رسول الله، علي أمير المؤمنين وصيه، به أيدته، و به نصرته.

ثم خلق الله العرش، فكتب على سرادقات العرش مثل ذلك.

ثم خلق السموات، فكتب على أطرافها مثل ذلك، ثم خلق الجنة و النار، فكتب عليهما مثل ذلك، ثم خلق الله الملائكة و أسكنهم السمآء، ثم‏[5] تراءى لهم الله تعالى، و أخذ منهم الميثاق له بربوبيته، و لمحمد صلى الله عليه و آله و سلم بالنبوة، و لعلي عليه السلام بالولاية، فاضطربت فرائص‏[6] الملائكة، فسخط الله تعالى على الملائكة، و احتجب عنهم، فلاذوا بالعرش سبع سنين، يستجيرون الله من سخطه، و يقرون بما أخذ عليهم، و يسألونه الرضا فرضي عنهم بعد ما أقروا بذلك، فأسكنهم بذلك الإقرار السماء، و اختصهم لنفسه، و اختارهم لعبادته.

ثم أمر الله تعالى أنوارنا أن تسبح فسبحنا فسبحت الملائكة بتسبيحنا، و لو لا تسبيح أنوارنا ما دروا كيف يسبحون الله، و لا كيف يقدسونه.

ثم إن الله خلق الهواء فكتب عليه: لا إله إلا الله، محمد رسول الله، علي أمير المؤمنين وصيه، به أيدته، و به نصرته.

ثم الله تعالى خلق الجن، فأسكنهم الهواء، و أخذ الميثاق منهم له‏ بالربوبية، و لمحمد صلى الله عليه و آله و سلم بالنبوة، و لعلي عليه السلام بالولاية، فأقر منهم بذلك من أقر، و جحد منهم من جحد، فأول من جحد إبليس لعنه الله، فختم له بالشقاوة و ما صار إليه.

ثم أمر الله تعالى أنوارنا أن تسبح فسبحت، فسبحوا بتسبيحنا، و لو لا ذلك ما دروا كيف يسبحون الله.

ثم خلق الله الأرض فكتب على أطرافها: لا إله إلا الله، محمد رسول الله، علي أمير المؤمنين وصيه، به أيدته، و به نصرته، فبذلك يا جابر قامت السموات بلا عمد، و ثبتت الأرض.

ثم خلق الله تعالى آدم عليه السلام من أديم الأرض، و نفخ فيه من روحه، ثم أخرج ذريته من صلبه، فأخذ عليهم الميثاق له بالربوبية، و لمحمد صلى الله عليه و آله و سلم بالنبوة، و لعلي عليه السلام بالولاية، أقر منهم من أقر، و جحد منهم من جحد، فكنا أول من أقر بذلك.

ثم قال لمحمد صلى الله عليه و آله و سلم: و عزتي و جلالي و علو شأني لولاك و لو لا علي و عترتكما الهادون و المهديون الراشدون ما خلقت الجنة، و لا النار، و لا المكان، و لا الأرض، و لا السماء، و لا الملائكة، و لا خلقا يعبدني.

يا محمد أنت حبيبي و خليلي و صفيي و خيرتي من خلقي، أحب الخلق إلي، و أول من ابتدأت من خلقي.

ثم من بعدك الصديق علي بن أبي طالب أمير المؤمنين وصيك به أيدتك و نصرتك، و جعلته العروة الوثقى، و نور أوليائي، و منار الهدى، ثم هؤلاء الهداة المهتدون، من‏ أجلكم‏ ابتدأت خلق ما خلقت، فأنتم خيار خلقي و أحبائي و كلماتي و أسمائي الحسنى، و أسبابي، و آياتي الكبرى، و حجتي‏[7] فيما بيني و بين خلقي، خلقتكم من نور عظمتي، و احتجبت بكم عن من سواكم من خلقي، أستقبل بكم و أسأل بكم، فكل شي‏ء هالك إلا وجهي، و أنتم‏ وجهي، لا تبيدون، و لا تهلكون، و لا يهلك، و لا يبيد من تولاكم، و من استقبلني بغيركم فقد ضل و هوى، و أنتم خيار خلقي، و حملة سري، و خزان علمي، و سادة أهل السموات و أهل الأرض.

ثم إن الله تعالى هبط إلى الأرض‏[8] في ظلل من الغمام و الملائكة و أهبط أنوارنا أهل البيت معه، فأوقفنا صفوفا بين يديه، نسبحه في أرضه، كما سبحناه في سمائه، و نقدسه في أرضه، كما قدسناه في سمائه، و نعبده في أرضه، كما عبدناه في سمائه.

فلما أراد الله إخراج ذرية آدم عليه السلام لأخذ الميثاق، سلك النور فيه، ثم أخرج ذريته من صلبه يلبون، فسبحنا فسبحوا بتسبيحنا، و لو لا ذلك لما دروا كيف يسبحون الله عز و جل، ثم تراءى لهم لأخذ الميثاق منهم بالربوبية، فكنا أول من قال: بلى عند قوله: الست بربكم؟

ثم أخذ الميثاق منهم بالنبوة لمحمد صلى الله عليه و آله و سلم، و لعلي عليه السلام بالولاية، فأقر من أقر، و جحد من جحد.

ثم قال أبو جعفر عليه السلام: فنحن أول خلق ابتدء الله، و أول خلق عبد الله، و سبحه، و نحن سبب خلق الخلق، و سبب تسبيحهم و عبادتهم من الملائكة و الادميين، فبنا عرف الله، و بنا وحد الله، و بنا عبد الله. و بنا أكرم الله من أكرم من جميع خلقه، و بنا أثاب الله من أثاب، و عاقب من عاقب، ثم تلا قوله تعالى: و إنا لنحن الصافون و إنا لنحن المسبحون‏[9] و قوله تعالى:

قل إن كان للرحمن ولد فأنا أول العابدين‏[10]. فرسول الله صلى الله عليه و آله و سلم أول من عبد الله، و أول من أنكر أن يكون له ولد أو شريك، ثم نحن بعد رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم.

ثم أودعنا بعد ذلك صلب آدم عليه السلام فما زال ذلك النور ينتقل من الأصلاب و الأرحام، من صلب إلى صلب، و لا استقر في صلب إلا تبين عن الذي انتقل منه انتقاله، و شرف الذي استقر فيه، حتى صار في عبد المطلب، فوقع بأم عبد الله فاطمة، فافترق النور جزئين: جزء في عبد الله، و جزء في أبي طالب عليه السلام، فذلك قوله تعالى: و تقلبك في الساجدين‏[11] يعني في أصلاب النبيين و أرحام نسائهم، فعلى هذا أجرانا الله تعالى في الأصلاب و الأرحام‏[12]، حتى أخرجنا في أوان عصرنا و زماننا، فمن زعم أنا لسنا ممن جرى في الأصلاب و الأرحام، و ولدنا الآباء و الأمهات فقد كذب‏[13].[14]

بحار الانوار

31- و بإسناده مرفوعا إلى جابر بن يزيد الجعفي قال قال أبو جعفر محمد بن علي الباقر ع‏ يا جابر كان الله و لا شي‏ء غيره و لا معلوم و لا مجهول فأول ما ابتدأ من خلق خلقه أن خلق محمدا ص و خلقنا أهل البيت معه من نوره و عظمته فأوقفنا أظلة خضراء بين يديه حيث لا سماء و لا أرض و لا مكان و لا ليل و لا نهار و لا شمس و لا قمر يفصل نورنا من نور ربنا كشعاع الشمس من الشمس نسبح الله تعالى و نقدسه و نحمده و نعبده حق عبادته ثم بدا لله‏[15] تعالى عز و جل أن يخلق المكان فخلقه و كتب على المكان لا إله إلا الله محمد رسول الله- علي أمير المؤمنين و وصيه به أيدته و نصرته ثم خلق الله العرش فكتب على سرادقات العرش مثل ذلك ثم خلق الله السماوات فكتب على أطرافها مثل ذلك ثم خلق الجنة و النار فكتب عليها مثل ذلك ثم خلق‏الملائكة و أسكنهم السماء ثم تراءى‏[16] لهم الله تعالى و أخذ عليهم الميثاق له بالربوبية و لمحمد ص بالنبوة و لعلي ع بالولاية فاضطربت فرائص‏[17] الملائكة فسخط الله على الملائكة و احتجب عنهم فلاذوا بالعرش سبع سنين يستجيرون الله من سخطه و يقرون بما أخذ عليهم و يسألونه الرضا فرضي عنهم بعد ما أقروا بذلك و أسكنهم بذلك الإقرار السماء و اختصهم لنفسه و اختارهم لعبادته ثم أمر الله تعالى أنوارنا أن تسبح فسبحت فسبحوا[18] بتسبيحنا و لو لا تسبيح أنوارنا ما دروا كيف يسبحون الله و لا كيف يقدسونه ثم إن الله عز و جل خلق الهواء فكتب عليه لا إله إلا الله محمد رسول الله علي أمير المؤمنين وصيه به أيدته و نصرته ثم خلق الله الجن و أسكنهم الهواء و أخذ الميثاق منهم بالربوبية و لمحمد ص بالنبوة و لعلي ع بالولاية فأقر منهم بذلك من أقر و جحد منهم من جحد فأول من جحد إبليس لعنه الله فختم له بالشقاوة و ما صار إليه ثم أمر الله تعالى عز و جل أنوارنا أن تسبح فسبحت فسبحوا[19] بتسبيحنا و لو لا ذلك ما دروا كيف يسبحون الله ثم خلق الله الأرض فكتب على أطرافها لا إله إلا الله محمد رسول الله علي أمير المؤمنين وصيه به أيدته و نصرته فبذلك يا جابر قامت السماوات بغير عمد و ثبتت الأرض ثم خلق الله تعالى آدم ع من أديم الأرض فسواه و نفخ فيه من روحه ثم أخرج ذريته من صلبه فأخذ عليهم الميثاق له بالربوبية و لمحمد ص بالنبوة و لعلي ع بالولاية أقر منهم من أقر و جحد من جحد فكنا أول من أقر بذلك ثم قال لمحمد ص و عزتي و جلالي و علو شأني لولاك و لو لا علي و عترتكما الهادون المهديون الراشدون ما خلقت الجنة و النار و لا المكان و لا الأرض و لا السماء و لا الملائكة و لا خلقا يعبدني يا محمد أنت خليلي و حبيبي و صفيي و خيرتي من خلقي أحب الخلق إلي و أول من ابتدأت إخراجه من خلقي ثم من بعدك الصديق علي أمير المؤمنين وصيك به أيدتك و نصرتك و جعلته العروة الوثقى و نور أوليائي و منار الهدى ثم هؤلاء الهداة المهتدون من أجلكم ابتدأت خلق ما خلقت و أنتم خيار خلقي فيما بيني و بين خلقي خلقتكم من نور عظمتي و احتجت‏[20] بكم عمن سواكم من خلقي و جعلتكم أستقبل‏[21] بكم و أسأل بكم فكل شي‏ء هالك إلا وجهي و أنتم وجهي‏[22] لا تبيدون و لا تهلكون و لا يبيد و لا يهلك من تولاكم و من استقبلني‏[23] بغيركم فقد ضل و هوى و أنتم خيار خلقي و حملة سري و خزان علمي و سادة أهل السماوات و أهل الأرض ثم إن الله تعالى هبط[24] إلى الأرض في ظلل من الغمام و الملائكة و أهبط أنوارنا أهل البيت معه و أوقفنا نورا صفوفا بين يديه‏[25] نسبحه في أرضه كما سبحناه في سماواته و نقدسه في‏ أرضه كما قدسناه في سمائه و نعبده في أرضه كما عبدناه في سمائه فلما أراد الله إخراج ذرية آدم ع لأخذ الميثاق سلك ذلك النور[26] فيه ثم أخرج ذريته من صلبه يلبون فسبحناه فسبحوا بتسبيحنا و لو لا ذلك لا دروا كيف يسبحون الله عز و جل ثم تراءى لهم بأخذ الميثاق منهم له بالربوبية و كنا أول من قال‏ بلى‏ عند قوله‏ أ لست بربكم‏ ثم أخذ الميثاق منهم بالنبوة لمحمد ص و لعلي ع بالولاية فأقر من أقر و جحد من جحد ثم قال أبو جعفر ع فنحن أول خلق الله و أول خلق عبد الله و سبحه و نحن سبب خلق الخلق و سبب تسبيحهم و عبادتهم من الملائكة و الآدميين فبنا عرف الله و بنا وحد الله و بنا عبد الله و بنا أكرم الله من أكرم من جميع خلقه و بنا أثاب من أثاب و بنا عاقب من عاقب ثم تلا قوله تعالى‏ و إنا لنحن الصافون و إنا لنحن المسبحون‏[27] قوله تعالى‏ قل إن كان للرحمن ولد فأنا أول العابدين‏[28] فرسول الله ص أول من عبد الله تعالى و أول من أنكر أن يكون له ولد أو شريك ثم نحن بعد رسول الله ثم أودعنا بذلك النور صلب آدم ع فما زال ذلك النور ينتقل من الأصلاب و الأرحام من صلب إلى صلب و لا استقر في صلب إلا تبين عن الذي انتقل منه انتقاله و شرف الذي استقر فيه حتى صار في صلب عبد المطلب فوقع بأم عبد الله فاطمة فافترق النور جزءين جزء في عبد الله و جزء في أبي طالب فذلك قوله تعالى‏ و تقلبك في الساجدين‏[29] يعني في أصلاب النبيين و أرحام نسائهم فعلى هذا أجرانا الله تعالى في الأصلاب و الأرحام و ولدنا الآباء و الأمهات من لدن آدم ع.[30]


[1] ( 1) محمد بن خالد الطيالسي أبو عبد الله التميمي الكوفي توفي سنة( 259) و هو ابن( 97) سنة و عده الشيخ الطوسي تارة من أصحاب الكاظم عليه السلام، و أخرى ممن لم يرو عنهم، و قال في« الفهرست» له كتاب رويناه عن الحسين بن عبد الله ... الخ.

[2] ( 2) محمد بن عيسى بن عبيد: بن يقطين أبو جعفر العبيدي اليقطيني، قال النجاشي في« الرجال» ص 235: جليل في أصحابنا، ثقة عين كثير الرواية، حسن التصانيف، روى عن أبي جعفر الثاني عليه السلام مكاتبة و مشافهة، و قال الكشي: كان الفضل بن شاذان يحب العبيدي و يثني عليه و يمدحه و يميل إليه و يقول: ليس في أقرانه مثله.

و قال التستري في« القاموس» ج 8 ص 332: لم نقف على ما قاله النجاشي من روايته عن الجواد عليه السلام لا مكاتبة و لا مشافهة و إنما وجد روايته مكاتبة عن الهادي عليه السلام و نقل عن الكشي أنه قال: العبيدي أصغر من أن يروي عن ابن محبوب. مع أن الحسن بن محبوب مات في آخر سنة( 224) و المشهور أن وفاة الامام الجواد عليه السلام في سنة( 220) فكيف يروي عنه عليه السلام.

و قال التستري أيضا: أول من ضعف العبيدي ابن الوليد و تبعه ابن بابويه لحسن ظنه به و تبع ابن بابويه الشيخ الطوسي لحسن ظنه به و حينئذ فكأن المضعف منحصر بابن الوليد و أما من تقدم عليه أو من عاصره أو من تأخر عنه غير تابعيه فمجمعون على جلاله و يكفي في فضله ثناء مثل الفضل عليه.


[3] ( 3) جابر بن يزيد الجعفي: أبو عبد الله لقي الامامين الهمامين الصادقين أبا جعفر و أبا عبد الله عليهما السلام، و روي أنه روى عن الباقر عليه السلام سبعين ألف حديث- و روى الكشي و غيره أحاديث كثيرة تدل على مدحه و توثيقه- و روى فيه ذم يصلح الجواب عنه بما روي في زرارة، توفي بالكوفة سنة( 128).

[4] ( 1) في« بحار الأنوار»: حيث لا سماء.

[5] ( 2) تراءى له: تصدى له ليراه، قيل: المراد أن الله عز و جل عرف نفسه لهم فعرفوه.

[6] ( 3) الفرائص: جمع الفريصة و هي كما في« المنجد» اللحمة بين الجنب و الكتف أو بين الثدي و الكتف ترعد عند الفزع، يقال: ارتعدت فريصته أي فزع فزعا شديدا.

[7] ( 1) ليس في البحار كلمات:( و أحبائي و كلماتي و أسمائي الحسنى و أسبابي و آياتي الكبرى و حجتي).

[8] ( 1) لعل نسبة الهبوط إليه تعالى للتشريف و عظمة ما أهبطه، و كناية عن أمره و توجهه إلى الأرض لجعل الخليفة فيه، و لعل الصحيح كما في نسخة أخرى: اهبط إلى الأرض ظللا من الغمام.

[9] ( 2) الصافات: 165- 166.

[10] ( 3) الزخرف: 81.

[11] ( 1) الشعراء: 219.

[12] ( 2) في« البحار» بعد كلمة« و الأرحام»: و ولدنا الآباء و الأمهات من لدن آدم عليه السلام- و ليس فيه إضافة:« حتى أخرجنا في أوان عصرنا و زماننا، فمن زعم أنا لسنا ممن جرى في الأصلاب و الأرحام، و ولدنا الآباء و الأمهات فقد كذب».

و لا يخفى أن المؤلف الجليل لم يذكر المصدر الذي روى الحديث عنه، و يمكن أن المصدر« رياض الجنان» كما أخرج الحديث عنه العلامة المجلسي قدس سره في البحار ج 25 ص 17 ح 31- و أخرج أيضا قطعة منه في ج 15/ 23 ح 41- و ج 57/ 169 ح 112 و لكن ليس فيما أخرجه رجال الحديث أي( محمد بن خالد و محمد بن عيسى) بل أخرجه مرفوعا إلى جابر.

و أما كتاب« رياض الجنان» فهو كتاب يشتمل على أخبار غريبة في المناقب غير مطبوع إلى الآن، و كان من مصادر البحار، و أما مؤلفه فهو الشيخ الأجل فضل الله بن محمود الفارسي، كان فاضلا فقيها، و عالما كاملا نبيها- و معاصرا للشيخ الطوسي، و كان من تلامذة أبي عبد الله جعفر بن محمد بن أحمد الدوريستي الذي كان حيا قبل سنة( 360).

[13] ( 3) البحار ج 25- و 15- و 57 كما تقدم.

[14] حلية الأبرار في أحوال محمد و آله الأطهار عليهم السلام ؛ ج‏1 ؛ ص13-۱۷

[15] ( 2) في نسخة:[ ثم بدأ الله‏] و تقدم معنى البداء في كتاب التوحيد.

[16] ( 1) تراءى له: تصدى له ليراه، و المراد هاهنا أن الله عز و جل عرف نفسه لهم فعرفوه.

[17] ( 2) الفرائص جمع الفريصة: اللحمة بين الجنب و الكتف، او بين الثدى و الكتف ترعد عند الفزع، و المراد أن الملائكة تزلزلوا في قبول ذلك.

[18] ( 3) أي الملائكة.

[19] ( 4) أي الجن.

[20] ( 1) هكذا في المطبوع و النسخة المصححة، و في نسخة اخرى:[ احتجبت‏] و لعله الصحيح أو: احتججت.

[21] ( 2) استظهر في الهامش انه مصحف: استقال.

[22] ( 3) النسخة المصححة خالية عن قوله: و أنتم وجهي.

[23] ( 4) استظهر في الهامش أنه مصحف: و من استقالنى.

[24] ( 5) في النسخة المصححة:[ اهبط] و لعله مصحف، أو الصحيح ما في نسخة اخرى:

[ اهبط الى الأرض ظللا من الغمام‏] و نسبة الهبوط إليه تعالى للتشريف و عظمة ما أهبطه، أو كناية عن أمره و توجهه الى الأرض لجعل الخليفة فيه.

[25] ( 6) كناية عن قربهم المعنوى إليه تعالى و كونهم في هذا الحال أيضا مشمولين لرحمته و عنايته.

[26] ( 1) أي نورهم عليهم السلام.

[27] ( 2) الصافات: 165 و 166.

[28] ( 3) الزخرف: 81.

[29] ( 4) الشعراء: 219.

[30] بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏25 ؛ ص۱۷-۲۰

پیوست شماره ۲: اولیاء دین، غایت خلقت؛ از منظر روایات

۱۷) بنا اثمرت الاشجار

الکافی

5- محمد بن أبي عبد الله عن محمد بن إسماعيل عن الحسين بن الحسن عن بكر بن صالح عن الحسن بن سعيد عن الهيثم بن عبد الله عن مروان بن صباح قال قال أبو عبد الله ع‏ إن الله خلقنا فأحسن خلقنا و صورنا فأحسن صورنا و جعلنا عينه في عباده و لسانه الناطق[1] في خلقه و يده المبسوطة على عباده بالرأفة و الرحمة و وجهه الذي يؤتى منه و بابه الذي يدل عليه و خزانه في سمائه و أرضه[2] بنا أثمرت‏ الأشجار و أينعت الثمار و جرت الأنهار و بنا ينزل غيث السماء و ينبت عشب الأرض و بعبادتنا عبد الله و لو لا نحن ما عبد الله.[3]

الوافی

346- 13 الكافي، 1/ 144/ 5/ 1 محمد بن أبي عبد الله عن محمد بن إسماعيل عن الحسين بن الحسن عن بكر بن صالح عن الحسن بن سعيد عن الهيثم بن‏ عبد الله عن مروان بن صباح قال قال أبو عبد الله ع‏ إن الله خلقنا[4] فأحسن خلقنا و صورنا فأحسن صورنا و جعلنا عينه في عباده و لسانه الناطق في خلقه و يده المبسوطة على عباده بالرأفة و الرحمة و وجهه الذي يؤتى منه و بابه الذي يدل عليه و خزانة في سمائه و أرضه بنا أثمرت‏ الأشجار و أينعت الثمار و جرت الأنهار و بنا ينزل غيث السماء و ينبت عشب الأرض و بعبادتنا عبد الله و لو لا نحن ما عبد الله.

بيان‏

حسن الخلق عبارة عن اعتدال المزاج و استواء أجزائه و حسن الصورة عبارة عن تناسب الأعضاء و الأشكال و الهيئات و هما في الأكثر يكونان على حسب شرافة الروح و ذكائها و حسن أخلاقها و اتصافها بالملكات الفاضلة و سلامتها من الأمراض الباطنة و الرذائل النفسانية فالروح الأكمل إنما يكون للمزاج الأعدل و إنما هم عين الله من‏ حيث كونهم واسطة في رؤيته تعالى للمخلوقات باعتبار و باعتبار آخر بالعكس و لسان الله من حيث كونهم واسطة في إنشاء الكلام و تبليغه إلى العباد و يد الله من حيث كونهم واسطة في تصريف الأشياء و وجه الله من حيث أن بهم يتوجه الله إلى الخلائق و بهم يتوجه العباد إلى الله و باب الله من حيث أن بهم يدخلون إلى دار رحمته و منازل كرامته و خزان الله من حيث أن عندهم العلم بحقائق الأشياء على الإجمال.

و أما أن بهم أثمرت الأشجار إلى آخر ما قال فلكونهم المقصود من الوجود و الإيجاد و أما أن بعبادتهم عبد الله فلأن العبادة إنما تصح على المعرفة الكاملة و ليست إلا لهم كما قال سبحانه‏ و ما يؤمن أكثرهم بالله إلا و هم مشركون[5] و ينع الثمر بتقديم المثناة التحتانية على النون نضجه و إدراكه أي صارت نضيجة و العشب بالتسكين الكلاء الرطب‏[6]

مرآه العقول

" بنا أثمرت‏ الأشجار" إذ الغاية في خلق العالم المعرفة و العبادة كما دلت عليه الآيات و الأخبار، و لا يتأتى الكامل منهما إلا منهم، و لا يتأتيان من سائر الخلق إلا بهم، فهم سبب نظام العالم، و لذا يختل عند فقد الإمام لانتفاء الغاية و قد قال سبحانه: لولاك لما خلقت الأفلاك، قيل: و يحتمل أن يكون أثمار الأشجار و إيناع الأثمار و جرى الأنهار" إه" كناية عن ظهور الكمالات النفسانية و الجسمانية، و وصولها إلى غايتها المطلوبة، و ظهور العلم و أمثاله، و قال في النهاية أينع الثمر يونع و ينع يينع فهو مونع و يانع إذا أدرك و نضج و أينع أكثر استعمالا، و العشب بالضم الكلاء الرطب.[7]

بحارالانوار

7- و مما رواه من كتاب منهج التحقيق، بإسناده عن محمد بن الحسين رفعه عن عمرو بن شمر عن جابر عن أبي جعفر ع قال: قال إن الله تعالى خلق أربعة عشر نورا من نور عظمته قبل خلق آدم بأربعة عشر ألف عام فهي أرواحنا فقيل له يا ابن رسول الله عدهم بأسمائهم فمن هؤلاء الأربعة عشر نورا فقال محمد و علي و فاطمة و الحسن و الحسين و تسعة من ولد الحسين و تاسعهم قائمهم ثم عدهم بأسمائهم‏ ثم قال نحن و الله الأوصياء الخلفاء من بعد رسول الله ص و نحن المثاني التي أعطاها الله نبينا و نحن شجرة النبوة و منبت الرحمة و معدن الحكمة و مصابيح العلم و موضع الرسالة و مختلف الملائكة و موضع سر الله و وديعة الله جل اسمه في عباده و حرم الله الأكبر و عهده المسئول عنه فمن وفى بعهدنا فقد وفى بعهد الله و من خفره‏[8] فقد خفر ذمة الله و عهده عرفنا من عرفنا و جهلنا من جهلنا نحن الأسماء الحسنى التي لا يقبل الله من العباد عملا إلا بمعرفتنا و نحن و الله الكلمات التي تلقاها آدم من ربه‏ فتاب عليه‏ إن الله تعالى خلقنا فأحسن خلقنا و صورنا فأحسن صورنا و جعلنا عينه على عباده و لسانه الناطق في خلقه و يده المبسوطة عليهم بالرأفة و الرحمة و وجهه الذي يؤتى منه و بابه الذي يدل عليه و خزان علمه و تراجمة وحيه و أعلام دينه و العروة الوثقى و الدليل الواضح لمن اهتدى و بنا أثمرت الأشجار و أينعت الثمار و جرت الأنهار و نزل الغيث من السماء و نبت عشب الأرض و بعبادتنا عبد الله و لولانا ما عرف الله و ايم الله لو لا وصية سبقت و عهد أخذ علينا لقلت قولا يعجب منه أو يذهل منه الأولون و الآخرون‏[9].[10]


[1] ( 2) لما كان اللسان يعبر عما في الضمير يبين ما أراد الإنسان اظهاره اطلق عليهم( ع) لسان الله لانهم البعيدون عن الله يبينون حلاله و حرامه و معارفه و سائر ما يريد بيانه للخلق و بابه الذي يدل عليه و انما سموا أبواب الله لانه لا بد لمن يريد معرفته سبحانه و طاعته من ان يأتيهم ليدلوه عليه و على رضاه( آت)

[2] ( 3) و خزانه في سمائه و ارضه حيث انه عندهم مفاتيح الخير من العلوم و الأسماء الحسنى التي بها ينفتح أبواب الجود على العالمين.( رف) و بهم اثمرت الاشجار و اينعت الثمار لكونهم المقصودين من الوجود و الايجاد.( فى). و« بعبادتنا عبد الله» أي بمعرفتنا و عبادتنا إياه تعالى التي نعرفه و نعبده و نهدى عباده إليها و نعلمها إياهم عبد الله.

[3] الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏1 ؛ ص144

[4] ( 1). قوله:« إن الله خلقنا فأحسن خلقنا ...» أي فأحسن خلقنا حيث خلقهم( عليهم السلام) من الطينة الطاهرة أو من حيث اكمالهم و عصمتهم من الخطأ و الزلة و صورنا فأحسن صورنا أي جعلنا ذوي صور حسنة و أخلاق جميلة و حلانا بالكمالات النفسانية و قوانا بالقوى الداعية إلى الخير و الصلاح العاملة بفضائل الأعمال المؤدية إلى الفلاح و جعلنا عينه الناظر بها إلى عباده نظر الرحمة فإن بوساطتهم أو سببهم ينالهم الرحمة و لسانه الذي يبين به الحق و يظهره على عباده فان بوساطتهم يظهر الحق و الصلاح على العباد و يمتاز عن الضلال و الفساد و يده المبسوطة على عباده بالرأفة و الرحمة التي بها تظهر آثار الرأفة و الرحمة منه فيهم و وجهه الذي يؤتى منه فمن لم يأته من ذلك الوجه لا يصل إليه و لا يعرفه حق معرفته و لا يعبده حق عبادته و بابه الذي يدل عليه و من لم يأته منه لم يعرفه و لم يدخل في منزل المعرفة و العبودية و خزانه في سمائه و أرضه حيث عندهم مفاتيح الخير من العلوم و الأسماء التي بها يفتح أبواب الجود على العالمين و قوله« بنا أثمرت الأشجار و أينعت الثمار» أي بنا يصل كل مخلوق إلى كماله فان كمالات الإنسان التي هي المعرفة و العبودية كما ينبغي و على ما هي مطلوبة من العباد إنما تحصل و تتم بهدايتهم و طاعتهم.

و قال عز من قائل:\i و ما خلقت الجن و الإنس إلا ليعبدون‏\E فلولاهم و الهداية بهم لما خلقوا و لو لا خلقهم لما خلق ما سواهم و لا أعطى لكل خلق منها كماله و يحتمل أن يكون إثمار الأشجار و إيناع الأثمار و جري الأنهار و نزول غيث السماء و نبت عشب الأرض كناية عن ظهور الكمالات النفسانية و الجسمانية و وصولها إلى غايتها المطلوبة و ظهور العلوم الواصلة من المعلم الى المتعلمين و فيضان العلوم من مبادئها إلى منتهى سلسلة البدء و استكماله بما ينجر به إلى العود و قوله« و بعبادتنا عبد الله» أي معرفتنا و عبادتنا التي بها نعرفه و نعبده و نهدي عباده إليها و نعلمها إياهم عبد الله لا بغيرها مما يسميها العامة معرفة و عبادة و هذه المعرفة و العبادة إنما تكون لمن انتجبه الله و اختاره لحملها و افاضها عليه و أمر عباده بالأخذ منهم و المراجعة إليهم فيها لئلا يضلوا بأهواء الشياطين و لو لا نحن و الحملة لعلمه و المنتجبون لمعرفته ما عبد الله حق عبادته و معرفته. رفيع-( رحمه الله).

[5] ( 1). يوسف/ 106.

[6] الوافي ؛ ج‏1 ؛ ص419-۴۲۰

[7] مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول ؛ ج‏2 ؛ ص117

[8] ( 1) أي و من نقض عهدنا فقد نقض عهد الله و غدر به.

[9] ( 2) المحتضر: 129.

[10] بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏25 ؛ ص4-۵

پیوست شماره ۲: اولیاء دین، غایت خلقت؛ از منظر روایات

۱۸) بکم ینزل الغیث

من لا یحضره الفقیه

موالي لا أحصي ثناءكم‏[1] و لا أبلغ من المدح كنهكم و من الوصف قدركم و أنتم نور الأخيار و هداة الأبرار و حجج الجبار بكم فتح الله و بكم يختم‏[2] و بكم‏ ينزل‏ الغيث‏* و بكم‏ يمسك السماء أن تقع على الأرض‏ إلا بإذنه[3] و بكم ينفس الهم و يكشف الضر[4]

عیون اخبار الرضا علیه السلام

1- حدثنا علي بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق رضي الله عنه و محمد بن أحمد السناني و علي بن عبد الله الوراق و الحسين بن إبراهيم بن أحمد بن هشام المكتب قالوا حدثنا محمد بن أبي عبد الله الكوفي و أبو الحسين الأسدي قالوا حدثنا محمد بن إسماعيل المكي البرمكي قال حدثنا موسى بن عمران النخعي قال: قلت لعلي بن محمد بن علي بن موسى بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب ع علمني يا ابن رسول الله قولا أقوله بليغا كاملا إذا زرت واحدا منكم فقال‏… بكم فتح الله و بكم يختم[5] و بكم‏ ينزل‏ الغيث‏* و بكم‏ يمسك السماء أن تقع على الأرض إلا بإذنه‏ و بكم ينفس الهم و بكم يكشف الضر[6]

روضه المتقین

«و بكم‏ ينزل‏ الغيث‏» كما ورد في الأخبار الكثيرة، لأنهم المقصودون بالذات (أو) بدعائهم كما روي أيضا متواترا [7]


[1] ( 2).« موالى» منادى، و« لا احصى ثناءكم» لانه لا يمكن لنا أن نعرف جميع كمالاتهم المعنوية.

[2] ( 3). أي بكم فتح الله الولاية الكبرى في الإسلام و بكم يختم.

[3] ( 4).« بكم ينزل الغيث» أي من أجلكم ينزل الله الغيث لعباده و هكذا من أجلكم يمسك الله السماء أن تقع على الأرض و الا\i« لو يؤاخذ الله الناس بظلمهم ما ترك عليها من دابة»\E

[4] من لا يحضره الفقيه ؛ ج‏2 ؛ ص615

[5] ( 2). خ« الله».

[6] عيون أخبار الرضا عليه السلام ؛ ج‏2 ؛ ص272-۲۷۶

[7] روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه (ط - القديمة) ؛ ج‏5 ؛ ص493

پیوست شماره ۲: اولیاء دین، غایت خلقت؛ از منظر روایات

۱۹) علیهم دارت الرحی

الکافی

3- عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن محمد بن يحيى الخثعمي عن هشام عن ابن أبي يعفور قال سمعت أبا عبد الله ع يقول‏ سادة النبيين و المرسلين خمسة و هم‏ أولوا العزم من الرسل‏ و عليهم دارت‏ الرحى‏[1]- نوح و إبراهيم و موسى و عيسى و محمد صلى الله عليه و آله و على جميع الأنبياء.[2]

الوافی

515- 5 الكافي، 1/ 175/ 3/ 1 العدة عن أحمد عن محمد بن يحيى الخثعمي عن هشام عن ابن أبي يعفور قال سمعت أبا عبد الله ع يقول‏ سادة النبيين و المرسلين خمسة و هم أولوا العزم من الرسل و عليهم دارت الرحى نوح و إبراهيم و موسى و عيسى و محمد صلوات الله عليه و عليهم و على جميع الأنبياء.

بيان‏

كأنه كني بالرحى عن الشرائع شبهها بالرحى لدورانها بين الأمم مستمرة إلى يوم القيامة و شبه أولي العزم بالماء الذي تدور عليه الرحى أو كنى بالرحى عن الأفلاك فإنها تدور و تدوم بوجود الأنبياء و دوام آثارهم و لولاهم‏ لما دارت‏ و لما بقيت‏ كما ورد في الحديث القدسي في حق نبينا ص لولاك لما خلقت الأفلاك.[3]

مرآه العقول

الحديث الثالث‏: موثق‏" و عليهم دارت‏ الرحى‏" أي رحا النبوة و الرسالة و الشريعة و الدين، و سائر الأنبياء تابعون لهم فهم بمنزلة القطب للرحى، و قيل: كنى بالرحى عن الشرائع لدورانها بين الأمم مستمرة إلى يوم القيامة، و شبه أولو العزم بالماء الذي تدور عليه الرحى، أو كنى بالرحى عن الأفلاك، فإنها تدور و تدوم بوجود الأنبياء و دوام آثارهم و لولاهم لما دارت و لما بقيت كما ورد في الحديث القدسي في حق نبينا صلى الله عليه و آله: لولاك لما خلقت الأفلاك.[4]


[1] ( 2) أي رحى النبوة و الرسالة و الشريعة و الدين؛ و ساير الأنبياء تابعون لهم

[2] الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏1 ؛ ص175

[3] الوافي ؛ ج‏2 ؛ ص71-۷۲

[4] مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج‏2، ص: 286

پیوست شماره ۲: اولیاء دین، غایت خلقت؛ از منظر روایات

۲۰) لولاکم [الشیعه] ما زخرفت الجنه

تفسیر فرات کوفی

[1]- قال حدثني جعفر بن أحمد معنعنا عن أبي عبد الله ع قال: خرجت أنا و أبي ذات يوم فإذا هو بأناس من أصحابنا بين المنبر و القبر فسلم عليهم ثم قال أما و الله إني لأحب ريحكم و أرواحكم فأعينوني على ذلك بورع و اجتهاد من ائتم بعبد فليعمل بعمله أنتم‏[2] شيعة آل محمد [ص‏] و أنتم شرط الله و أنتم أنصار الله و أنتم‏ السابقون الأولون‏ و السابقون الآخرون في الدنيا و السابقون في الآخرة إلى الجنة قد ضمنا لكم الجنة بضمان الله [تبارك و تعالى‏] و ضمان رسول الله [ص‏] و أهل بيته أنتم الطيبون و نساؤكم الطيبات كل مؤمنة

حوراء و كل مؤمن صديق كم مرة قد قال [أمير المؤمنين‏] علي [بن أبي طالب‏] ص [ع‏] لقنبر يا قنبر أبشر و بشر و استبشر و الله لقد قبض رسول الله ص و هو ساخط على جميع أمته إلا الشيعة ألا و إن لكل شي‏ء شرفا و إن شرف الدين الشيعة ألا و إن لكل شي‏ء عروة و إن عروة الدين الشيعة ألا و إن لكل شي‏ء إماما و إمام الأرض أرض يسكن فيها [يسكنها] الشيعة ألا و إن لكل شي‏ء سيدا و سيد المجالس مجالس الشيعة ألا و إن لكل شي‏ء شهوة و إن شهوة الدنيا سكنى شيعتنا فيها و الله لو لا ما في الأرض منكم ما استكمل أهل خلافكم طيبات ما لهم و ما لهم‏ في الآخرة من نصيب‏ كل ناصب و إن تعبد [و اجتهد] منسوب إلى هذه الآية وجوه يومئذ خاشعة عاملة ناصبة. تصلى نارا حامية تسقى من عين آنية و من دعا من مخالف لكم فإجابة دعائه لكم و من طلب منكم إلى الله حاجة فلزمته‏[3] و من سأل مسألة فلزمته و من دعا بدعوة فلزمته و من عمل منكم حسنة فلا يحصى تضاعيفها و من أساء سيئة فمحمد ص حجيجه يعني يحاج عنه قال أبو جعفر ع حجيجه من تبعتها و الله إن صائمكم ليرعى في رياض الجنة تدعو له الملائكة بالعون حتى يفطر[4] و إن حاجكم و معتمركم لخاص الله تبارك و تعالى و إنكم جميعا لأهل دعوة الله و أهل إجابته و أهل ولايته‏ لا خوف عليكم‏ و لا حزن كلكم في الجنة فتنافسوا في فضائل الدرجات و الله ما من أحد أقرب من عرش الله تبارك و تعالى تقربا [بعدنا] يوم القيامة من شيعتنا ما أحسن صنع الله تبارك و تعالى إليكم و لو لا أن تفتنوا فيشمت بكم عدوكم و يعلم الناس ذلك لسلمت عليكم الملائكة قبلا و قد قال أمير المؤمنين ع يخرج يعني أهل ولايتنا من‏[5] قبورهم يوم القيامة مشرقة وجوههم قرت أعينهم قد أعطوا الأمان يخاف الناس و لا يخافون و يحزن الناس و لا يحزنون و الله ما من عبد منكم يقوم إلى صلاته إلا و قد اكتنفته الملائكة [ملائكة] من خلفه يصلون عليه و يدعون له حتى يفرغ من صلاته ألا و إن لكل شي‏ء جوهرا و جوهر ولد آدم ع محمد ص و نحن‏[6] و شيعتنا قال سعدان بن مسلم و زاد في الحديث عثيم بن أسلم عن معاوية بن عمار عن أبي عبد الله ع قال قال أبو عبد الله ع و الله لولاكم‏ ما زخرفت الجنة و الله لولاكم‏ ما خلقت حوراء[7] و الله لولاكم‏ ما نزلت قطرة و الله لولاكم‏ ما نبتت حبة و الله لولاكم‏ ما قرت عين و الله لله أشد حبا لكم مني فأعينونا على ذلك بالورع و الاجتهاد و العمل بطاعته [و الله لولاكم‏ ما رحم الله طفلا و لا رتعت بهيمة].[8]

بحارالانوار

قال سعدان بن مسلم و زاد في الحديث عيثم بن أسلم عن معاوية بن عمار عن أبي عبد الله علیه‌السلام و الله لولاكم‏ ما زخرفت الجنة[9] و الله لولاكم‏ ما نبتت حبة و الله لولاكم‏ ما قرت عين و الله لله أشد حبا لكم مني فأعينونا على ذلك بالورع و الاجتهاد و العمل بطاعته‏[10].[11]

قال سعدان بن مسلم و زاد في الحديث عيثم بن أسلم عن معاوية بن عمار عن أبي عبد الله ع‏ و الله لولاكم‏[12] ما زخرفت الجنة و الله لولاكم‏ ما خلقت الحور[13] و الله لولاكم‏ ما نزلت قطرة و الله لولاكم‏ ما نبتت حبة و الله لولاكم‏ ما قرت عين و الله لا لله أشد حبا لكم مني فأعينونا على ذلك بالورع و الاجتهاد و العمل بطاعته‏[14].

بيان: قال في النهاية شرط السلطان نخبة أصحابه الذين يقدمهم على غيرهم من جند و أنتم‏ السابقون الأولون أي في الميثاق و في القاموس الجوهر كل حجر يستخرج منه شي‏ء ينتفع به و من الشي‏ء ما وضعت عليه جبلته و الجري المقدم.[15]


[1] ( 705). سعدان بن مسلم المذكور في أواخر الحديث قال عنه الشيخ: له أصل. و قال السيد الداماد: شيخ كبير القدر جليل المنزلة. و قال النجاشي: أبو الحسن العامدي روى عن الصادق و الكاظم و عمر عمرا طويلا.

[2] ( 1). ر: و أنتم. و هذه اللفظة سقطت من أ.

[3] ( 1). كذا في( أ) و في ب( خ ل): فله مائة. و هكذا في الموارد التالية. و في( ر) هكذا: حاجة فلد مابه! ...

مسئلة فلزماته ... بدعوة فلزمانه فلزمته، مكررا في الأخير مع اختلاف.

و تضاعيفها في ر: يضاعفها.

[4] ( 2). ب: إن صيامكم لترعى ... تدعو إليهم ... بالغون حتى يفطروا ...( خ ل): لخاصة. أ: تدعو لهم. ر:

يفطروا.-

[5] . كذا في( ر) و في أ، ب: أهل ولايتنا يخرج( خ: تخرج) من.

[6] ( 1). كذا في ب و في أ: آدم صلوات الله و سلامه عليه محمد( ص) و نحن. و في ر: آدم صلوات الله و سلامه عليه نحن و شيعتنا.

[7] ( 2). ب: حور. ر: بحورا.

[8] تفسير فرات الكوفي ؛ ص549-۵۵۱

[9] ( 2) في التفسير المطبوع بعد قوله: عن أبي عبد الله عليه السلام هكذا: قال: قال أبو عبد الله عليه السلام: و الله لولاكم ما زخرفت الجنة، و الله لولاكم ما خلقت حوراء، و الله لولاكم ما نزلت قطرة.

[10] ( 3) في التفسير المطبوع للحديث ذيل و هو هذا: و الله لولاكم ما رحم الله طفلا و لارتعت بهيمة.

[11] بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏7 ؛ ص205

[12] ( 2) في المصدر: قال: قال: لولاكم.

[13] ( 3) في المصدر: ما خلقت الحوراء.

[14] ( 4) تفسير فرات: 208 و 209.

[15] بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏27 ؛ ص110

پیوست شماره ۲: اولیاء دین، غایت خلقت؛ از منظر روایات

سایر مضامین

الکافی

لولانا ما عبدالله

6- علي بن محمد عن سهل بن زياد عن موسى بن القاسم بن معاوية و محمد بن يحيى عن العمركي بن علي جميعا عن علي بن جعفر عن أبي الحسن موسى ع قال قال أبو عبد الله ع‏ إن الله عز و جل خلقنا فأحسن خلقنا و صورنا فأحسن صورنا[1] و جعلنا خزانه في سمائه و أرضه و لنا نطقت الشجرة و بعبادتنا عبد الله عز و جل‏[2] و لولانا ما عبد الله.[3]

الامان من اخطار الاسفار و الزمان

لولانا ما سارت  السفینه باهلها

الفصل الرابع فيما نذكره مما يمكن أن يكون سببا لما قدمناه من الصلاة على محمد و آله ص عند ركوب السفينة للسلامة و اللعن لأعدائهم من أهل الندامة

رويت عن شيخي محمد بن النجار متقدم أهل الحديث بالمدرسة المستنصرية و كان محافظا على مقتضى عقيدته فيما رواه لنا من الأخبار النبوية من كتابه الذي جعله تذييلا على تاريخ الخطيب فقال في ترجمة الحسن بن أحمد المحمدي أبي محمد العلوي ما هذا لفظه حدث عن القاضي أبي محمد الحسن بن عبد الرحمن بن خلاد الرامهرمزي و أبي عبد الله الغالبي و بكر بن أحمد بن مخلد روى عنه أبو عبد الله الحسين بن الحسن بن زيد الحسيني القصبي أنبأنا القاضي أبو الفتح محمد بن أحمد بن بختيار الواسطي قال كتب إلي أبو جعفر محمد بن الحسن بن محمد الهمداني قال أخبرنا السيد أبو عبد الله الحسين بن الحسن بن زيد الحسيني القصبي بقراءتي عليه بجرجان قال حدثنا الشريف أبو محمد الحسن بن أحمد العلوي المحمدي ببغداد في شهر رمضان من سنة خمس و عشرين و أربعمائة قال حدثنا القاضي أبو محمد الحسن بن عبد الرحمن بن خلاد و بكر بن أحمد بن مخلد و أبو عبد الله الغالبي قالوا حدثنا محمد بن هارون المنصوري العباسي حدثنا أحمد بن شاكر حدثنا يحيى بن أكثم القاضي حدثنا المأمون عن عطية العوفي عن ثابت البناني عن أنس بن مالك عن النبي ص أنه قال:

 لما أراد الله عز و جل أن يهلك قوم نوح ع أوحى الله‏ إليه أن شق ألواح الساج فلما شقها لم يدر ما يصنع بها فهبط جبرئيل ع فأراه هيئة السفينة و معه تابوت فيه مائة ألف مسمار و تسعة و عشرون ألف مسمار فسمر بالمسامير كلها السفينة إلى أن بقيت خمسة مسامير فضرب بيده إلى مسمار منها فأشرق في يده و أضاء كما يضي‏ء الكوكب الدري في أفق السماء فتحير من ذلك نوح فأنطق الله ذلك المسمار بلسان طلق ذلق فقال على اسم خير الأنبياء محمد بن عبد الله فهبط عليه جبرئيل فقال له يا جبرئيل ما هذا المسمار الذي ما رأيت مثله قال هذا باسم خير الأولين و الآخرين- محمد بن عبد الله أسمره في أولها على جانب السفينة اليمين ثم ضرب بيده على مسمار ثان فأشرق و أنار فقال نوح و ما هذا المسمار قال مسمار أخيه و ابن عمه علي بن أبي طالب فأسمره على جانب السفينة اليسار في أولها ثم ضرب بيده إلى مسمار ثالث فزهر و أشرق و أنار فقال هذا مسمار[4] فاطمة فأسمره إلى جانب مسمار أبيها ثم ضرب بيده إلى مسمار رابع فزهر و أنار فقال هذا مسمار[5] الحسن فأسمره إلى جانب مسمار أبيه ثم ضرب بيده إلى مسمار خامس فأشرق و أنار و بكى فقال يا جبرئيل ما هذه النداوة فقال هذا مسمار الحسين بن علي سيد الشهداء فأسمره إلى جانب مسمار أخيه ثم قال النبي ص‏ و حملناه على ذات ألواح و دسر[6] قال النبي ص الألواح خشب السفينة و نحن الدسر لولانا ما سارت السفينة بأهلها[7].[8]

التوحید

و قد قال الصادق ع‏ لو لا الله ما عرفنا[9] و لو لا نحن‏ ما عرف الله.[10]

الفضائل لابن شاذان

مولد الإمام علي ع‏

أخبرنا الشيخ الإمام العالم الورع الناقل ضياء الدين شيخ الإسلام أبو العلاء الحسن بن أحمد بن يحيى العطار الهمداني ره في همدان في مسجده في الثاني و العشرين من شعبان سنة ثلاث و ثلاثين و ستمائة قال حدثنا الإمام ركن الدين أحمد بن محمد بن إسماعيل الفارسي قال حدثنا عمر بن روق الخطابي قال حدثنا الحجاج بن منهال عن الحسن بن عمران عن شاذان بن العلاء قال حدثنا عبد العزيز عن عبد الصمد عن سالم عن خالد بن السري عن جابر بن عبد الله الأنصاري قال: سألت رسول الله ص عن ميلاد علي بن أبي طالب ع فقال آه آه سألت عجبا يا جابر عن خير مولود ولد بعدي على سنة المسيح إن الله تعالى خلقه نورا من نوري و خلقني نورا من نوره و كلانا من نور واحد و خلقنا من قبل أن يخلق سماء مبنية و أرضا مدحية و لا كان طول و لا عرض و لا ظلمة و لا ضياء و لا بحر و لا هواء بخمسين ألف عام ثم إن الله عز و جل سبح نفسه فسبحناه و قدس ذاته فقدسناه و مجد عظمته فمجدناه فشكر الله تعالى ذلك لنا فخلق من تسبيحي السماء فمسكها و الأرض فبطحها و البحار فعمقها و خلق من تسبيح علي الملائكة المقربين فجميع ما سبحت‏ الملائكة لعلي و شيعته[11]

بحارالانوار

4- ج، الإحتجاج م، تفسير الإمام عليه السلام عن أبي محمد العسكري ع أنه قال: سأل المنافقون النبي ص فقالوا يا رسول الله أخبرنا عن علي ع هو أفضل أم ملائكة الله المقربون فقال رسول الله و هل شرفت الملائكة إلا بحبها لمحمد و علي و قبولها لولايتهما إنه لا أحد من محبي علي ع نظف قلبه من قذر الغش و الدغل و الغل و نجاسة[12] الذنوب إلا كان أطهر و أفضل من الملائكة و هل أمر الله الملائكة بالسجود لآدم إلا لما كانوا قد وضعوه في نفوسهم أنه لا يصير في الدنيا خلق بعدهم إذا رفعوهم‏[13] عنها إلا و هم يعنون أنفسهم أفضل‏ منهم‏[14] في الدين فضلا و أعلم بالله و بدينه علما فأراد الله أن يعرفهم أنهم قد أخطئوا في ظنونهم و اعتقاداتهم فخلق آدم و علمه الأسماء كلها ثم عرضها عليهم فعجزوا عن معرفتها فأمر آدم أن ينبئهم بها و عرفهم فضله في العلم عليهم ثم أخرج من صلب آدم ذرية[15] منهم الأنبياء و الرسل و الخيار من عباد الله أفضلهم محمد ثم آل محمد و من الخيار الفاضلين منهم أصحاب محمد و خيار أمة محمد و عرف الملائكة بذلك أنهم أفضل من الملائكة[16] إلى آخر ما نقلنا سابقا في باب غزوة تبوك في قصة العقبة.[17]

38- و يؤيد ذلك ما رواه جابر بن عبد الله‏ في تفسير قوله تعالى‏ كنتم خير أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف‏[18] قال قال رسول الله ص أول ما خلق الله نوري ابتدعه من نوره و اشتقه من جلال عظمته فأقبل يطوف بالقدرة حتى وصل إلى جلال العظمة في ثمانين ألف سنة ثم سجد لله تعظيما ففتق منه نور علي ع فكان نوري محيطا بالعظمة و نور علي محيطا بالقدرة ثم خلق العرش و اللوح و الشمس و ضوء النهار و نور الأبصار و العقل و المعرفة و أبصار العباد و أسماعهم و قلوبهم من نوري و نوري مشتق من نوره فنحن الأولون و نحن الآخرون و نحن السابقون و نحن المسبحون و نحن الشافعون و نحن كلمة الله و نحن خاصة الله و نحن أحباء الله و نحن وجه الله و نحن جنب الله و نحن يمين الله و نحن أمناء الله و نحن خزنة وحي الله و سدنة[19] غيب الله و نحن معدن التنزيل‏ و معنى التأويل و في أبياتنا هبط جبرئيل و نحن محال قدس الله و نحن مصابيح الحكمة و نحن مفاتيح الرحمة و نحن ينابيع النعمة و نحن شرف الأمة و نحن سادة الأئمة و نحن نواميس العصر و أحبار الدهر[20] و نحن سادة العباد و نحن ساسة[21] البلاد و نحن الكفاة و الولاة و الحماة و السقاة و الرعاة و طريق النجاة و نحن السبيل و السلسبيل‏[22] و نحن النهج القويم و الطريق المستقيم من آمن بنا آمن بالله و من رد علينا رد على الله و من شك فينا شك في الله و من عرفنا عرف الله و من تولى عنا تولى عن الله و من أطاعنا أطاع الله و نحن الوسيلة إلى الله و الوصلة إلى رضوان الله و لنا العصمة و الخلافة و الهداية و فينا النبوة و الولاية و الإمامة و نحن معدن الحكمة و باب الرحمة و شجرة العصمة و نحن كلمة التقوى و المثل الأعلى و الحجة العظمى و العروة الوثقى التي من تمسك بها نجا[23].[24]


[1] ( 3) في بعض النسخ‏[ و صورنا فاحسن صورتنا].

[2] ( 4) أي بمعرفتنا و عبادتنا إياه تعالى التي نعرفه و نعبده و نهدى عباده إليها و نعلمها اياهم عبد الله.

[3] الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏1 ؛ ص193

[4] ( 1) في« ش»: ما هذا المسمار، فقال جبرئيل: هذا مسمار باسم.

[5] ( 2) في« ش»: ما هذا المسمار، قال: هذا باسم.

[6] ( 3) القمر 54: 13.

[7] ( 4) البحار 26: 332/ 14.

[8] الأمان من أخطار الأسفار و الأزمان ؛ ص118-١١٩

[9] ( 2). أي لو لا تعريف الله إيانا لخلقه ما عرفنا أحد منهم، و ما في بعض النسخ من زيادة ضمير المفعول الراجع إلى الله هنا خطأ.

[10] التوحيد (للصدوق) ؛ ص290

[11] الفضائل (لابن شاذان القمي) ؛ ص54

[12] ( 5) في الاحتجاج و التفسير: و النجاسات.

[13] ( 6) في الاحتجاج و التفسير:[ اذا رفعوا عنها] اقول: اي عن الدنيا.

[14] ( 1) في المصدرين: افضل منه.

[15] ( 2) في المصدرين: ذريته.

[16] ( 3) احتجاج الطبرسي: 31 تفسير العسكري: 153.

[17] بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏26 ؛ ص338-۳۳۹

[18] ( 1) آل عمران: 110.

[19] ( 2) سدنة جمع سادن: البواب و الحاجب، فكما ان الحاجب يخبر عن الملك فهم أيضا يخبرون عن الله تعالى و عما هو يخفى على الناس.

[20] ( 1) أي و نحن رؤساء العالم.

[21] ( 2) الساسة جمع السائس: و هو من يدبر القوم و يتولى امرهم و يقوم بالسياسة.

و السياسة: استصلاح الخلق بارشادهم الى الطريق المنجى في العاجل أو الأجل. و السياسة المدنية: تدبير المعاش مع العموم على سنن العدل و الاستقامة.

[22] ( 3) السلسبيل: الماء العذب السهل المساغ. اسم عين في الجنة.

[23] ( 4) رياض الجنان: مخطوط، لم نظفر بنسخته.

[24] بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏25 ؛ ص22-۲۳