احادیث ذیل آیه نور
١.دسته اول: تأویلی
خدایا چه چیزی می خواهی بفرمایی؟
اینجاست امام معصوم توضیح می دهند در تفسیر برهان[1] و سایر کتب ببینید چند تا روایات است با مضامین مختلف، بزنگاهش که مربوط مجلس ماست را عرض کنم:
آیه نور؛ خمسه طیبه
حضرت فرمودند: اگر مسألۀ هدایت و ظهور فیض کائنات است، مربوط می شود به جدّما- صلی الله علیه و آله.
خدای متعال می فرماید: من که نور سماوات و أرضم، عدّه ای را که از أنوار خودم هستند طوری قرارشان داده ام که از هیئت اجتماع این چند نفر است که مَثَل نور من به ظهور می رسد وإلاّ می شد یک چیز بسیط بگویند: مَثل من نوری است مثل شمس، شمس یکی است من هم یکی ام، خیلی روشن بود، آخر خدای متعال مَثَل خودش را بزند بگوید: مشکات و مصباح و زجاجه و زیت، آخر چرا؟ خیلی آیۀ شریفه مهمّ است، خورشید که نور حسّی است یک لحظه خدا اشاره کند طُمِسَت، فوری خاموش می شود، اینجا دستگاه دیگری است چند چیز باید این را توضیح بدهد این چند چیز باهم همراه است.
محور اجتماع: فاطمه زهرا سلام الله علیها
حضرت فرمودند: این کوکب دُریّ چه بود در آیه؟
مِشکات و مِصباح و شیشه همه دست به دست هم داد با درخت زیتون، شد کوکب دُرّی، فرمودند: می دانید خدای متعال از این کوکب دُرّی چه قصد کرده؟ مادر ما فاطمه -سلام الله علیها[2]-
عجب! پس هم مصباح داریم اینجا، زُجاجه داریم اینجا، خدای متعال می فرماید: مصباح در زجاجه است، «الزجاجة کأنّها کوکبٌ دُرّی»،
لولا فاطمه لما خلقتکما
دیدید همه جا محور، حضرت صدّیقه اند. شنیدید همه که «لولا فاطمةُ لمَا خَلَقتُکُما[3]»، این ها با هم مربوطند.
هم فاطمه و ابوها...
در حدیث کساء هم معروف است وقتی خدای متعال می خواهد معرّفی کند اصحاب کساء را و خمسۀ طیّبه را :« فَقال الله: یا مَلائکتی و یا سُکّان سَماواتی... هُم فاطمةُ و أبوها و بَعلُها و بَنُوها»،
کوکب درّی
اینجا هم «کوکب دُرّی» محور نورافشانی است. در این آیۀ مبارکه نور کأنّه این چند نور با هم جمع می شوند می شود «کوکبٌ دُرّی[4]»
این حدیث، حالت تأویل دارد برای آیۀ شریفه .اگر این ها را امام معصوم نفرموده بودند کجا ما اینها را می فهمیدیم؟
روی این حساب، خدای متعال وقتی می فرماید: «اللهُ نورُ السَّموات وَ الأرض»، مَثَل که می خواهد برای خودش بزند به یک مجموعه ای از اشیاء می زند، نمی گوید: مَثَلُ نوری کالشّمس، اصلاً مقصود آیۀ شریفه این نیست مقصودی که خدای متعال می خواهد از «مَثَلُ نورِه»، بگوید نرفته دنبال یک شیئ و یک چیز بسیط، رفته سراغ مجموعه ای از اشیاء؛ «مَثَل نورِه کَمِشکاةٍ فیها مصباحٌ المِصباحُ فی زُجاجةٍ الزُجاجةُ کأنّها کوکبٌ دُرّیٌ یوقَد مِن شَجرةٍ مُبارکةٍ زَیتونةٍ»
ببینید چند چیز مطرح شد؛ همۀ این ها را خدای متعال در ارتباط با همدیگر قرار داده می خواهد مَثَل قرار بدهد برای «مَثَلُ نوره»، چقدر با آن تأویلِ حدیث، زیبا بود خدای متعال می خواهد اینجا بگوید: مَثَل نور که هدایت و هدایتگری است یا وساطتِ فیض است چه جوری است؟ عدّه ای از وجودات مبارکه اند که این مَثَل را سر و سامان می دهند، این چندتا با هم باید مقصود خدای متعال را إفاده بکنند، این روایت در تفسیر قمی است که مرحوم بحرانی در تفسیر برهان هم آورده اند.
«نور علی نور»: امتداد فیض
فرمودند: می دانید «نورٌ علی نور» یعنی چه؟ یعنی این خمسۀ طیّبه که شروع هدایت و مخزن نور و ظهور عالم و همۀ دستگاه را دارند خاموش نمی شوند «نورٌ علی نور»، فرمودند: «أی إمامٌ بعد إمام[5]»
پس سیدالشهداء اگر شهید شدند قرار نیست این نور خاموش بشود در شدّت سختیِ روز عاشورا در آن وقتی که دیگر سخت تر از او نبود برای اهل البیت - علیهم السلام- خدای متعال وجود نازنین حجّت خودش را حفظ می کند در بستر مریضی.
نجات امام سجاد در قصر یزید
این را خودِ اهل سنّت نقل کرده اند:
اخذته سیوف آل ابی سفیان
ابن عساکر در تاریخ دمشق دارد می گوید[6]: وقتی امام سجاد - سلام الله علیه- در مجلس یزید بودند یکی از این ملعون ها که همه جا همه می شناسید گفت: یزید، حسین را که کشتند بچه هایش را همه کشتند فقط یک «علی» مانده این را هم بکش، فردا دوباره همین ها می گویند: وای، قُتِلَ أبونا، این ها را هم بکش از دستشان راحت بشو. به خیالشان کار دست خودشان است
یزید از نخوت و غرور خودش جوابی داد- ما که الآن قرن پانزدهم اینجا نشستیم می فهمیم خدای متعال در آن مجلس چه کار کرد- قدرت دست او بود، به حسب ظاهر برایش کاری نداشت دستور دهد امام سجاد - علیه السلام- را شهید کنند. امام - علیه السلام- اسیر بودند. یزید گفت: الآن ما کامل بر أریکۀ قدرت نشستیم اگر از آل أبی طالب یک نفر سر بلند کند،«أخذته سيوف آل أبي سفيان» در همان لحظۀ أوّل، تمام شمشیرهای آل ابی سفیان آنها را درو می کنند.
امروز ما می دانیم یعنی چه؟ یعنی خدا می گوید: تو بنشین سرِ جایت، فعلاً به غرور خودت مشغول باش، تو اجازه نداری حجّت ما را شهید کنی، ولی دل خوشی به غرور خودت، به این که اگر نمی کشم قدرت، دست ماست. «نورٌ علی نور»، قرار نیست این نور خاموش بشود ولو حجّت ما در مجلس یزید باشد که به حسب ظاهر یک آن، دستور یزید بس است که بزنید گردنش را.
«نورٌ علی نور»، حضرت فرمودند: «إمامٌ بعد إمامٍ»
«یهدی الله لنوره» : مهدی صلوات الله علیه
چقدر ختمش زیباست؛ «یَهدِی اللهُ لِنُورِه مَن یَشاء»، این همه در آیه اسم نور و کوکب دُرّی بود همه را آمد و آمد، آخرین نور در آیه چیست؟ امام - علیه السلام- فرمودند: نورِ آخر، مهدی آل محمد - صلوات الله علیه- است[7].
«یَهدِی اللهُ لِنُورهِ مَن یشاء»، این نور را خدای متعال ذخیره می کند و به آن کسانی که خودش می خواهد، ایمان به او، هدایت به او، اتصال به وجود مبارک او را می دهد بَه بَه! ولی خودشان فرمودند: سختی هایی می آید که «لا یَبقی إلاّ مَن أخَذَ اللهُ عَلیهِ المیثاقَ[8]»، آن قدر سختی پیش می آید آن هایی که از یک جای دیگر چیزی با خودشان آورده اند آن ها سالم می مانند. از خدای متعال می خواهیم به حقّ أهل البیت علیهم السلام جمیعاً، حضرت صدیقه کبری - سلام الله علیها- به همۀ ما منّت بگذارد یک لحظه ما را در دنیا و آخرت از این دستگاه اهل بیت جدا نفرماید.
٢. دسته دوم: جری
یک روایت دیگری هم از امام صادق- علیه السلام- از پدرشان - علیه السلام- هست که آن حالت جَرْی دارد: دنبال حدیثی که خواندیم این حدیث هست که وجه دیگری است و اصلاً تأویل نیست، ما می توانیم همین آیۀ شریفه را از باب أحسنُ الجَرْی و از باب بهترین مصداق برای صاحب مجلس، حضرتِ صدیقه - سلام الله علیها- بیاوریم، ولی خودِ روایت - فی حدّ نفسه- خیلی مهمّ و جالب است:
حدثنا حميد بن زياد عن محمد بن الحسين عن محمد بن يحيى عن طلحة بن زيد عن جعفر بن محمد عن أبيه ع في هذه الآية «الله نور السماوات و الأرض» قال بدأ بنور نفسه تعالى «مثل نوره» مثل هداه في قلب المؤمن «كمشكاة فيها مصباح المصباح» و المشكاة جوف المؤمن و القنديل قلبه- و المصباح النور الذي جعله الله في قلبه «يوقد من شجرة مباركة» قال الشجرة المؤمن «زيتونة لا شرقية و لا غربية» قال على سواء الجبل لا غربية أي لا شرق لها و لا شرقية- أي لا غرب لها إذا طلعت الشمس طلعت عليها- و إذا غربت الشمس غربت عليها «يكاد زيتها يضيء» يكاد النور الذي جعله الله في قلبه يضيء و إن لم يتكلم «نور على نور» فريضة على فريضة و سنة على سنة «يهدي الله لنوره من يشاء» يهدي الله لفرائضه و سننه من يشاء «و يضرب الله الأمثال للناس» فهذا مثل ضربه الله للمؤمن، قال فالمؤمن يتقلب في خمسة من النور، مدخله نور و مخرجه نور- و علمه نور و كلامه نور- و مصيره يوم القيامة إلى الجنة نور،
قلت لجعفر بن محمد ع جعلت فداك يا سيدي إنهم يقولون مثل نور الرب قال سبحان الله ليس لله مثل- قال الله فلا تضربوا لله الأمثال.[9]
«عن الإمام الصادق - صلوات الله علیه- عن أبیه أبی جعفر - صلوات الله علیه-» ، در ذیل آیۀ شریفۀ «الله نورُ السَّموات وَ الأرض»، حضرت فرمودند: «بَدَءَ بِنُورِ نَفسِه تعالی»
ابتداء و محور آیۀ شریفه چیست؟ «الله نورُ السَّموات وَ الأرض» بعد حضرت می فرمایند: «مَثَلُ نُورِه» یعنی چه؟ «یَعنی مَثَلُ هِدایَتِه»،
معنایی که عرض کردم جای خودش بود و تأویل بود، فقط این سؤال را در ذهن می آورد که دست ما کوتاه و خرما بر نخیل، آیۀ نور خواندید و این معانی عالی و راقی در کلام خدای متعال آمده بود، چه کسی بودند این وجودات مبارک؟ اهل بیت بودند، خمسۀ طیّبه بودند، چهارده معصوم - سلام الله علیهم- بودند تا آن آخر کار که امام - علیه السلام- فرمودند: «یَهدِی اللهُ لِنُورِهِ مَن یشاءُ هُو مَهدیُ آلِ محمّدٍ[10]»، آخرین نوری که در آیۀ شریفه آمده بود ختم به وجود مبارک حضرت بقیة الله شد، در آن حدیثی که حضرت فرمودند. پس این همه آیات به ما ربطی نداشت آیۀ نور هم ما بخوانیم یک نحو توسل به ذوات مقدّسه است، قرآن است آیۀ نور نازل شده به خود ما هیچ ربطی ندارد.
این حدیث خوب است، این حدیث می گوید: قرآن بطون دارد، تأویلات دارد، این آیۀ نور مربوط به تک تک مؤمنین هم هست، هیچ کس خودش را از این آیۀ نور دور نگیرد خدای متعال که فرمود: «اللهُ نورُ السَّموات وَ الأرض مَثَلُ نُورهِ»، این مَثَل، خودت هستی اگر مؤمنی، قرآن دارد تو را می گوید، امام - علیه السلام- فرمودند: «مَثَل هُداهُ فی قلبِ المؤمِن کَمِشکاةٍ»، این مَثَل در وجود هر مؤمنی هست، لذا عرض کردم این حدیث با این زیبایی أجلّ مصداقش خود حضرت صدیقه - سلام الله علیها- هستند امّا از باب جَرْی است نه تأویل، و فرق دارد با آن روایت دیشب. پس این روایت هم بالاترین مصداقش خود حضرت هستند،«والمِشکاةُ جَوفُ المؤمِن وَالقَندیلُ قلبُه»،
مشکات: قندیل
از مجمع البیان مرحوم طبرسی عرض کردم که مِشکات دو جور معنا شده این معنایی که امام- علیه السلام- الآن می فرمایند، معنای دوّمی هست که دیشب اشاره کردم؛
مشکات تاقچه ای بوده در دیوار که ظاهر آن با شیشه ای مسدود می شده چراغ را در آن می گذاشتند ، «المصباح فی زجاجه»، یک دری هم از پشت داشت که چراغ را می گذاشتند و بر می داشتند قدیم مرسوم و متداول بوده، این را دیشب توضیحش دادم. معنای دوّمی عرض کردم که مشکات دارد به معنای قندیل[11] است یا آن چیزی که پایۀ قندیل است[12].
چراغ خودش می خواهد نور بدهد امّا خودش همینطوری روی پایش نمی ایستد یک پایه می خواهد که چراغ را نگه دارد، چراغِ افتاده هدایتگری نمی کند؛ پایه ای می خواهد که این چراغ را نگه دارد تا هدایت گری کند، خدای متعال در این آیه مِشکات را شروعِ مَثَل خودش قرار داده «کَمشکاةٍ فیها مِصباحٌ»،
تبیین معنای آیه
مَثَل خدای متعال در این که نور خودش را فرموده این چیزی است که شما مَشعل را، مِصباح را داخل او قرار می دهید، لذا امام - علیه السلام- فرمودند: این مشکات کیست؟ در اینجا هر کسی خودش را بپاید ببیند با خدا رابطه دارد یا نه؟ در قلب خودش احساس می کند این سفره صاحب سفره دارد یا نه؟ چشم هایش را ببندد ببیند می تواند با حیِّ قیّومِ خالقِ حاضرِ ناظر، ارتباط برقرار کند یا نه؟ ببیند یک واهمه ای دارد از این که هر کاری نکند یا نه؟ اگر این حال را دارد بداند «مشکات» شروع شد اصل ایمان در وجود او هست باید تقویتش کند، باید به آن وجوداتی که صحبت شد[13]، نگاه بکند.
مشکات: پیکره مومن
پس فرمودند: «وَالمِشکاةُ جَوف المؤمن وَالقَندیلُ قَلبه»، تمام این بدن شما و پیکرۀ شما که روح شما هم در آن ظهور کرده این همان مشکات است،
قندیل: قلب مومن
قلب مؤمن چیست؟ چیزی است که واسطه می شود که مصباح در آن قرار بگیرد تا به وسیلۀ او بتواند از شجره مبارکه زیتونه کسب زیت کند، به عبارت دیگر قندیل آن چیزی است که سبب می شود بتواند زَیت برسد به چراغ، اگر این قندیل راهش بسته بشود و این مشکات برداشته بشود دیگر زیت به مصباح نمی رسد.
المصباح: نور در قلب مومن
بعد فرمودند: «الِمصباحُ النُور الذِی جَعَلَهُ اللهُ فی قَلب المؤمِن» این چراغی که نور می دهد آن ایمانی است که خدای متعال در قلب مؤمن قرار داده است. خوشا به حال آن کسانی که از این نور بهره مندند، خدا را قسم می دهیم به صاحب این مجلس به حضرت صدّیقۀ کبری - سلام الله علیها - اگر این نور را به ما نداده به حق حضرت، امشب این نور را به ما بدهد اگر ذرّه ای به ما عنایت فرموده به حقّ نور خودش این را بیشتر بکند، طوری نباشد چشم از این دنیا ببندیم و در حفرۀ قبر و عالَم تنهایی احساس خسارت بکنیم که این مطالب بود و توجه نکردیم.
شجره مبارکه: تمام وجود مومن
«یُوقَدُ مِن شجرةٍ مبارکةٍ زیتونةٍ»، درخت مبارک زیتون چیست؟ «الشَجَرةُ المؤمِن»، این درخت زیتونی که این قلب را به پا نگه می دارد این نورانیت ایمان را بیشتر می کند این خود تمام وجود مؤمن است، اگر این مؤمن حرام بخورد این زَیتی که قرار است به قلبش وارد شود و او را نورانی کند، آیا نور ایمان را بیشتر می کند یا این نور را از بین می برد؟ پناه برخدا!
کلمات علماء یادم می آید که حاج آقا می فرمودند: یک مؤمن غذا می خورد اگر مواظب باشد می آید بالا از دستگاه گوارش به خون به رگها به قلب و به روح، می بینی شده ایمان، غذا خورده، شده ایمان، پناه بر خدا آن طرفش هم غذا می خورد می شود کفر نعوذ بالله[14].
پس این شجره خود مؤمن است شجره چطوری است؟ «مَثَل کَلمةٍ طیّبةٍ کَشَجرةٍ طیّبةٍ أصلُها ثابتٌ و فَرعُها فی السَماء تُؤتی اُکلها کلَّ حینٍ بإذنِ ربّها[15]»، مؤمن اینجوری است «کلمةٍ طیّبة»، درخت دو چیز دارد: هم ریشه دارد هم شاخه، هرکدامش نباشد، ناقص است.
دنبال همین آیۀ نور ان شاءالله به ترتیب می رویم جلو، ببینید قرآن چکار می کند؟
«نور علی نور»
می فرمایند: می دانید «نورٌ علی نور» یعنی چه؟
واجبات و مستحبات
حضرت به آن جهت کاربردی که نیاز داریم تا معرفت کامل بشود اشاره کرده اند فرموده اند: «فریضةٌ علی فریضةٍ و سنّةٌ علی سنّةٍ»،
نمازها؛ پله های یک نردبان
مؤمن اگر اهل نماز نباشد، اهل انجامِ واجبات نباشد آن چیزی هم که دارد از دستش می رود. باز تعبیر علماء یادم می آید که نماز ظهر خواندید باید یک پله باشد نه این که بگویید: نماز ظهر خواندم اینجا بودم نماز عصر خواندم رفتم یک قدم این طرف تر جلو یا عقب. نه، بگویید نماز ظهر خواندم در یک نردبان بودم در پلۀ سوم بودم نماز عصر باید پلۀ بالاتر بروم پلۀ چهارم[16].
«فریضةٌ عَلی فریضةٍ»، ببینید تعبیر امام - علیه السلام- را؛ واجب روی واجب، هرکدام پشت همدیگر به نحوی که او را می برد بالا،
جایگاه مستحبات
«و سنّةٌ عَلی سنّةِ»، مؤمن به مستحبات هم نیاز دارد اینجور نیست که بگوید: حالا ما واجبات را انجام بدهیم. بله هر وقت حال ندارد خدای متعال واجب نفرموده؛
امیرالمؤمنین فرمودند: «إنَّ للقُلوبِ إقبالاً و إدباراً[17]»، دلهای شما گاهی رو می کند سرِحال است نشاط دارد و گاهی حال ندارید، «إذا أدبر فاقتصروا علی الفرائض»، وقتی حال ندارید با زور عبادت نکنید، أقلّ واجب را انجام بدهید. اندازه ای که تارک الصلاة نباشید امّا نه این که انسان، کلّ عمرش بگوید: حال ندارم. وقتی که حال دارد مستحبّات را بخواند.
نوافل؛ تکمیل فرائض
امام - علیه السلام- فرمودند: «إنّما یَقبَلُ اللهُ مِن صَلاةِ العَبد ما أقبَل فی صَلاتِه[18]»، همان مقداری که دلت در نماز است خدا هم قبول می کند، آن اندازه که نیست ناقص است. شاید عبارتِ روایت دارد که راوی به گریه افتاد عرض کرد: یابن رسول الله؛ نمازِ ما که نماز نیست، دلمان در نماز نیست. حضرت فرمودند: اگر می خواهی تکمیل شود نافله بخوان[19].
خدای متعال، نافله را تکمیل فریضه قرار داده. سه رکعت نماز مغرب می خوانی دوتا دو رکعت هم نافلۀ مغرب بخوان. اگر نقصی در نماز مغرب بوده این چهار رکعت نافله تکمیل می کند؛
«علامات المؤمن خمسٌ[20]»، پنج علامت برای مؤمن است، یکی از آنها صلاة إحدی و خمسین است پنجاه و یک رکعت نماز علامت مؤمن است.
لذا حضرت فرمودند:«فریضةٌ عَلی فَریضةٍ وَ سُنّةٌ علی سُنّةٍ، یَهدِی اللهُ لفَرائضِه وَ سُننِه مَن یَشاء، فَهذا مَثَلٌ ضَرَبَهُ اللهُ لِلمؤمن»، حضرت فرمودند: این آیۀ مبارکۀ « الله نورُ السَّمواتِ وَ الأرض...» مَثَلی است که خدای متعال برای مؤمن زده،
مومن و انوار خمسه
بعد فرمودند تعبیری که خیلی عالی است: «فَالمؤمِنُ یتَقلّبُ فی خَمسَة مِن النُّور»، تمام سیر و مسیر و أوّل و آخرِ مؤمن، در نور است پنج نور:
١.«مَدخَلُهُ نورٌ»، در هر کاری که وارد می شود واردشدنش سراپا نور است،
٢.«مَخرَجُهُ نورٌ»، از هر امری خارج می شود نور است، اگر امری را وارد شویم در بین راه متوجّه نبودیم دچار فتنه شدیم با ظُلمت خارج می شویم، ولی مؤمن مَدخلش نور است مَخرجش هم نور است، وقتی از امری فارغ هم می شود با نورانیّت خارج می شود. خدای متعال انشاءالله نصیب همۀ ما بکند، خیلی مهم است گاهی انسان وارد می شود با یک نیّتی و حسابی امّا در بین راه فتنه می آید،
٣و۴.«وَ علمُهُ نورٌ وَ کلامُهُ نورٌ»، علومی که در قلب او هست راه را بر او روشن می کند و حرف که می زند نور است،
۵.«وَ مَصیرُهُ یَوم القیامة إلی الجنّةِ نورٌ»، فردای قیامت هم که محشور می شود تمام این مصیری که می خواهد برود به بهشت برسد سراپا روشن است و نور است به تردید نمی افتد.
سوره حدید
آیۀ شریفه ای در سورۀ مبارکۀ حدید است، سورۀ حدید خیلی سورۀ عجیبی است؛ امام سجاد - سلام الله علیه- فرمودند که خدای متعال می دانست در آخرالزمان أقوام مُتعمّقی می آیند، برای وضعِ حال آن ها دو سوره را نازل کرد، یعنی این دو سوره مالِ زمان خودشان نبوده اند، یکی سورۀ مبارکۀ توحید و دیگری سورۀ مبارکۀ حدید[21].
«هُوَ الأوّلُ وَ الآخِر وَالظاهر وَ الباطن[22]...» چه آیاتی؟ و در کلّ سوره عجائب است؛ شش بار در این سوره کلمۀ نور بکار رفته یک بار کلمۀ حدید است، چه دستگاهی دارد، این شش کلمۀ نور که در سورۀ حدید بکار رفته است!
می فرماید:
وْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ يَسْعَىٰ نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِمْ بُشْرَاكُمُ الْيَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ۚ ذَٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ[23]
«یَومَ تَرَی المُؤمِنینَ وَ المُؤمِنات»، روزی که مؤمنین و مؤمنات را می بینی، «یَسعَی نُورُهم بَینَ أیدِیهم وَ بأیمانِهِم»، اگر ماشین می خواهد برود جلو چراغی می گذارند جلوی او، مؤمنین وقتی می خواهند بروند و به هدف خودشان برسند روشن و تابناک است، راه را برایشان نشان می دهند.
در ادامه می فرماید:
يَوْمَ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِينَ آمَنُوا انْظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ قِيلَ ارْجِعُوا وَرَاءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ
يُنَادُونَهُمْ أَلَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ قَالُوا بَلَىٰ وَلَٰكِنَّكُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَكُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ وَغَرَّتْكُمُ الْأَمَانِيُّ حَتَّىٰ جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ وَغَرَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ[24]
«یَومَ یَقولُ المنافِقُونَ وَ المنافِقات لِلَّذِینَ آمِنُوا»، منافقینی که اینجا بودند امّا قَدر این دنیا و این مسیر را ندانستند، به این هایی که دارند براحتی می روند می گویند :«اُنظُرُونا نَقتَبِس مِن نُورِکُم»، بر گردانید صورتهایتان را به طرف ما، تا نورتان به ما هم بتابد ما هم راه را پیدا کنیم. چه جواب می دهند؟
«قیلَ ارجِعُوا وَرائَکُم»، به آنها جواب داده می شود که این نور از جای دیگری آمده برگردید به دنیا، «فَالتَمِسُوا نُوراً»، نور باید از آنجا تحصیل بشود، «فَضُرِبَ بَینَهُم بِسُور»، یکدفعه بینشان یک حائل میآید«باطنُهُ فِیه الرَّحمَة وَظاهرُه مِن قِبَله العَذاب»، تا آنجایی می رسد که آن هایی که این نور را ندارند می گویند: «ألم نَکُن مَعَکم»؟ ما که در دنیا با شما بودیم چطور شده حالا دارید به سرعت می روید ولی ما در تاریکی گیر کرده ایم؟ «قالوا بَلی وَ لکنّکُم فَتَنتُم أنفُسَکُم»، بله ولی شما خودتان را به فتنه انداختید و به دنیا نگاهِ گذر نکردید، «وَتَرَبَّصتُم» روزهایی بر شما گذشت در درنگ و صبر کردن، در شک کردن و واپس گشتن، «وَارَتبتُم» شک کردید، «وَ غَرّتکُم الأمانی» آرزوها شما را فریب داد، «حَتّی جاءَ أمرُالله» تا یک دفعه دیدید تمام شد، عمر رفت و هر راهی رفتید رفتید.
مَثَل نور خداوند: مؤمن دارای شؤون
حالا برگردیم به نکته ای که اوّل گفتم و تکرارش خوب است؛ حالا دیدید چرا خدای متعال وقتی می خواهد بگوید: «اللهُ نورُ السَّموات وَ الأرض»، نفرمود: «مَثَل نورُه کالشَّمس»؟ شمس که یک چیز است دارد نور می دهد این هم نور حسّی که سراپا ضعف است.
مقصود از آیۀ نور نباید به یک چیز زده شود، باید چیزی باشد که شئونات دارد ولو یک مؤمن است امّا این یک مؤمن شجره است، ریشه دارد، میوه دارد، ساقه دارد، زیت دارد، وقتی می خواهند شجره را بگویند خیلی مهم است، نمی شود یک أمر گفت: «مَثَل نُورِه کالشَجَر»، مَثَل نور او یک امر نیست یک درخت است که باید بشناسیدش، این وجود خودتان است خودتان را باید بعنوان درخت ببینید آب نیاز دارد، غذا نیاز دارد، ریشه باید کارش درست باشد، چیزی بریزید پای درخت که سمّ باشد درخت را از بین می برد، ریشه ای که چیزی که نافع برای او باشد برایش نباشد از بین می رود، همچنین بیرونش اگر یخ زدگی بیاید درخت دیگر از بین رفت، نور زیاد باشد،
پس ببینید چه حکمت عظیمی در این آیۀ شریفه است خدای متعال با این آیۀ شریفه می خواهد مَثَل بزند می گوید: مَثَل نور هدایت من یک مطلب نقطه ای نیست که فقط خواسته باشم حرف بزنم از این مَثَل، می خواهم شما را به هدایتی که لایق شماست کمال شماست برسانم.
[1] ۷۶۲۹/- وعنه: عن علي بن محمد، عن علي بن العباس، عن علي بن حماد، عن عمرو بن شمر، عن جابر، عن أبي جعفر (عليه السلام)، قال: «إن رسول الله (صلى الله عليه و آله) وضع العلم الذي كان عنده عند الوصي، و هو قول الله عز و جل: الله نور السماوات و الأرض مثل نوره، يقول: أنا هادي السماوات و الأرض، مثل العلم الذي أعطيته، و هو نوري الذي يهتدى به، مثل المشكاة فيها مصباح، و المشكاة: قلب محمد (صلى الله عليه و آله)، و المصباح:النور الذي فيه العلم.
و قوله: المصباح في زجاجة يقول: إني أريد أن أقبضك، فاجعل العلم الذي عندك عند الوصي، كما يجعل المصباح في الزجاجة، كأنها كوكب دري فأعلمهم فضل الوصي، يوقد من شجرة مباركة فأصل الشجرة المباركة إبراهيم (عليه السلام)، و هو قول الله عز و جل: رحمت الله و بركاته عليكم أهل البيت إنه حميد مجيد، و هو قول الله عز و جل: إن الله اصطفى آدم و نوحا و آل إبراهيم و آل عمران على العالمين* ذرية بعضها من بعض و الله سميع عليم لا شرقية و لا غربية يقول لستم بيهود فتصلون قبل المغرب،و لا نصارى فتصلون قبل المشرق، و أنتم على ملة إبراهيم (عليه السلام)، و قد قال الله عز و جل: ما كان إبراهيم يهوديا و لا نصرانيا و لكن كان حنيفا مسلما و ما كان من المشركين و قوله عز و جل: يكاد زيتها يضيء و لو لم تمسسه نار نور على نور يهدي الله لنوره من يشاء يقول: مثل أولادكم الذين يولدون منكم، كمثل الزيت الذي يتخذمن الزيتون، يكاد زيتها يضيء و لو لم تمسسه نار نور على نور يهدي الله لنوره من يشاء يقول: يكادون أن يتكلموا بالنبوة و لو لم ينزل عليهم ذلك»(البرهان في تفسير القرآن، ج4، ص: ۶۷-۶۸)
[2] حدثنا محمد بن همام قال حدثنا جعفر بن محمد قال حدثنا محمد بن الحسن الصائغ قال حدثنا الحسن بن علي عن صالح بن سهل الهمداني قال سمعت أبا عبد الله ع يقول في قول الله الله نور السماوات و الأرض- مثل نوره كمشكاة المشكاة فاطمة ع فيها مصباح المصباح الحسن و الحسين في زجاجة الزجاجة كأنها كوكب دري كأن فاطمة ع كوكب دري بين نساء أهل الأرض يوقد من شجرة مباركة يوقد من إبراهيم عليه و على نبينا و آله السلام لا شرقية و لا غربية يعني لا يهودية و لا نصرانية يكاد زيتها يضيء يكاد العلم يتفجر منها و لو لم تمسسه نار نور على نور إمام منها بعد إمام يهدي الله لنوره من يشاء يهدي الله للأئمة من يشاء- أن يدخله في نور ولايتهم مخلصا و يضرب الله الأمثال للناس و الله بكل شيء عليم(تفسير القمي ؛ ج2 ؛ ص۱۰۲-١٠٣)
5- علي بن محمد و محمد بن الحسن عن سهل بن زياد عن محمد بن الحسن بن شمون عن عبد الله بن عبد الرحمن الأصم عن عبد الله بن القاسم عن صالح بن سهل الهمداني قال قال أبو عبد الله ع في قول الله تعالى- الله نور السماوات و الأرض مثل نوره كمشكاة فاطمة ع فيها مصباح الحسن- المصباح في زجاجة الحسين- الزجاجة كأنها كوكب دري فاطمة كوكب دري بين نساء أهل الدنيا- يوقد من شجرة مباركة إبراهيم ع- زيتونة لا شرقية و لا غربية لا يهودية و لا نصرانية- يكاد زيتها يضيء يكاد العلم ينفجر بها- و لو لم تمسسه نار نور على نور إمام منها بعد إمام- يهدي الله لنوره من يشاء يهدي الله للأئمة من يشاء- و يضرب الله الأمثال للناس قلت أو كظلمات قال الأول و صاحبه- يغشاه موج الثالث- من فوقه موج ظلمات الثاني- بعضها فوق بعض معاوية لعنه الله و فتن بني أمية- إذا أخرج يده المؤمن في ظلمة فتنتهم- لم يكد يراها و من لم يجعل الله له نورا إماما من ولد فاطمة ع- فما له من نور إمام يوم القيامة و قال في قوله- يسعى نورهم بين أيديهم و بأيمانهم أئمة المؤمنين يوم القيامة تسعى بين يدي المؤمنين و بأيمانهم حتى ينزلوهم منازل أهل الجنة(الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج1 ؛ ص۱۹۵)
[3] يا أحمد! لو لاك لما خلقت الأفلاك، و لو لا علي لما خلقتك؛و لو لا فاطمة لما خلقتكما (عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآيات و الأخبار و الأقوال (مستدرك سيدة النساء إلى الإمام الجواد ؛ ج11-قسم-1-فاطمةس ؛ ص۴۴)
[4] امام باقر علیهالسلام نیز در مقام تأویل آیه شریفه مثل کلمه طیبه کشجره طیبه اصلها ثابت(سوره ابراهیم، آیه ۲۴) میفرمایند:
3- حدثنا أحمد عن الحسن بن محبوب عن مؤمن الطاق عن سلام بن المستنير قال: سألت أبا جعفر ع عن قول الله تعالى كشجرة طيبة أصلها ثابت و فرعها في السماء تؤتي أكلها كل حين بإذن ربها قال الشجرة رسول الله ص نسبه ثابت في بني هاشم و عنصر الشجرة فاطمة و فرع الشجرة علي أمير المؤمنين و أغصان الشجرة و ثمرها الأئمة و ورق الشجرة الشيعة و إن المولود ليولد فتورق ورقة و إن الرجل من الشيعة ليموت فتسقط ورقة قال جعلت فداك تؤتي أكلها كل حين بإذن ربها قال ما يفتي الأئمة شيعتهم في كل حج و عمرة من الحلال و الحرام.( بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم ؛ ج1 ؛ ص۵۹)
[5] الکافی (ط - الإسلامية) ؛ ج1 ؛ ص۱۹۵
[6] ولقد جاء رجل من أصحاب رسول الله (صلى الله عليه وسلم) فقال له قد أمكنك الله من عدو الله وابن عدو أبيك فاقتل هذا الغلام ينقطع هذا النسل فإنك لا ترى ما تحب وهم أحياء آخر من ينازع فيه يعني علي بن حسين بن علي لقد رأيت ما لقي أبوك من أبيه وما لقيت أنت منه وقد رأيت ما صنع مسلم بن عقيل فاقطع أصل هذا البيت فإنك إن قتلت هذا الغلام انقطع نسل الحسين خاصة وإلا فالقوم ما بقي منهم أحد طالبك بهم وهم قوم ذوو مكر والناس إليهم مائلون وخاصة غوغاء أهل العراق يقولون ابن رسول الله (صلى الله عليه وسلم) ابن علي وفاطمة اقتله فليس هو بأكرم من صاحب هذا الرأس فقال لا قمت ولا قعدت فإنك ضعيف مهين بل أدعهم كلما طلع منهم طالع أخذته سيوف آل أبي سفيان (تاریخ دمشق، ج ۶٩، ص ١۶٠)
[7] ۷۶۴۳/- روي عن جابر بن عبد الله الأنصاري، قال: دخلت إلى مسجد الكوفة، و أمير المؤمنين (صلوات الله و سلامه عليه) يكتب بإصبعه و يتبسم، فقلت له: يا أمير المؤمنين، ما الذي يضحكك؟ فقال: «عجبت لمن يقرأ هذه الآية و لم يعرفها حق معرفتها». فقلت له: أي آية، يا أمير المؤمنين؟
فقال: «قوله تعالى: الله نور السماوات و الأرض مثل نوره كمشكاة، المشكاة: محمد (صلى الله عليه و آله)، فيها مصباح، أنا المصباح. في زجاجة الزجاجة الحسن و الحسين (عليهما السلام)، كأنها كوكب دري و هو علي بن الحسين (عليه السلام)، يوقد من شجرة مباركة محمد بن علي (عليه السلام)، زيتونة جعفر بن محمد (عليه السلام) لا شرقية موسى بن جعفر (عليه السلام)، و لا غربية علي بن موسى (عليه السلام)، يكاد زيتها يضيء محمد بن علي (عليه السلام)، و لو لم تمسسه نار علي بن محمد (عليه السلام)، نور على نور الحسن ابن علي (عليه السلام)، يهدي الله لنوره من يشاء القائم المهدي (عليه السلام) و يضرب الله الأمثال للناس و الله بكل شيء عليم».( البرهان في تفسير القرآن ؛ ج۴ ؛ ص۷۲)
[8] و روي عن أبي عبد الله ع أنه قال: و الله لتمحصن و الله لتطيرن يمينا و شمالا حتى لا يبقى منكم إلا كل امرئ أخذ الله ميثاقه و كتب الإيمان في قلبه و أيده بروح منه و في رواية أخرى عنهم ع حتى لا يبقى منكم على هذا الأمر إلا الأندر فالأندر.( الغيبة للنعماني ؛ النص ؛ ص۲۶)
[9] تفسير القمي ؛ ج2 ؛ ص۱۰۳و البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۴، ص ۶٩-٧٠
[10] ۷۶۴۳/- روي عن جابر بن عبد الله الأنصاري، قال: دخلت إلى مسجد الكوفة، و أمير المؤمنين (صلوات الله و سلامه عليه) يكتب بإصبعه و يتبسم، فقلت له: يا أمير المؤمنين، ما الذي يضحكك؟ فقال: «عجبت لمن يقرأ هذه الآية و لم يعرفها حق معرفتها». فقلت له: أي آية، يا أمير المؤمنين؟
فقال: «قوله تعالى: الله نور السماوات و الأرض مثل نوره كمشكاة، المشكاة: محمد (صلى الله عليه و آله)، فيها مصباح، أنا المصباح. في زجاجة الزجاجة الحسن و الحسين (عليهما السلام)، كأنها كوكب دري و هو علي بن الحسين (عليه السلام)، يوقد من شجرة مباركة محمد بن علي (عليه السلام)، زيتونة جعفر بن محمد (عليه السلام) لا شرقية موسى بن جعفر (عليه السلام)، و لا غربية علي بن موسى (عليه السلام)، يكاد زيتها يضيء محمد بن علي (عليه السلام)، و لو لم تمسسه نار علي بن محمد (عليه السلام)، نور على نور الحسن ابن علي (عليه السلام)، يهدي الله لنوره من يشاء القائم المهدي (عليه السلام) و يضرب الله الأمثال للناس و الله بكل شيء عليم».( البرهان في تفسير القرآن ؛ ج۴ ؛ ص۷۲)
[11] قندیل. [ ق ِ ] ( معرب ، اِ ) چراغ. چیزی است که در آن چراغ می افروزند و آن معرب کندیل است. ( از آنندراج رساله معربات ). چراغ و چروند. ( ناظم الاطباء ). المصباح للسراج. ج ، قنادیل. ( اقرب الموارد ). چراغدان و فانوس. ( ناظم الاطباء ). || شمعدان. || کیه دان. پیه سوز. ( ناظم الاطباء ). (لغتنامه دهخدا)
چراغدان (قندیل و چلچراغ):از ميان تجهيزات روشنايى سنتى دوره قاجار،چراغدانهاى اين دوره بيش از تمامى ديگر تجهيزات،به دست ما رسيدهاند. چراغدان ياقنديل و چلچراغ كه مىتوان آن ها را معادل لوستردر فرهنگ و زبانهاى غربى دانست، از ديرباز در فرهنگ اسلامى از آن رو داراى اهميت بود كه غالبا در مساجد و بناهاى دينى ديگرى چون مقابر و زيارتگاهها به كار مىرفت. بنا به گزارشهاى مكرر منابع و اسناد، رسم ديرين اهداى قنديل و چلچراغ به عتبات و بقاع متبرک در دوره قاجار رونقى چشمگير يافت،
چنانكه عضدالملک در شرح سفرش به عتبات در ۱۲۱۹ ه، سه باراز چلچراغهاى اهدايى ناصرالدينشاه به آستانه هاى مقدس امام على(ع)، امام حسين(ع)، و امامين عسكريين درنجف و كربلا و سامرا يادكرده است.
همچنين بروگش آلمانى در سفرى كه در نيمه هاى سده نوزدهم به قم كرد، از حدود چهارصد قنديل طلا در حرم و شبستان حضرت معصومه(س) سخن گفته كه بيشتر آنها جواهرنشان بودند.(مقاله وسایل روشنایی در دوره قاجار)
جالب اینجاست که کلمه لوستر-که خود واژه ای فرانسوی است- در زبان انگلیسی به معنای Chandelier است که به نظر می رسد از کلمه قندیل گرفته شده باشد.
[12] و قوله جل و عز: مثل نوره كمشكاة فيها مصباح [النور: ۳۵].
قال أبو إسحاق: هي الكوة.
و قيل: هي بلغة الحبش.
قال: و المشكاة من كلام العرب.
قال: و مثلها- و إن كان لغير الكوة- الشكوة و هي معروفة، و هي الزقيق الصغير أول ما يعمل مثله.
و قال غيره: أراد- و الله أعلم- بالمشكاة قصبة القنديل من الزجاج الذي يستصبح فيه، و هي موضع الفتيلة في وسط الزجاجة شبهت بالمشكاة و هي الكوة التي ليست بنافذة.( تهذيب اللغة ؛ ج۱۰ ؛ ص۱۶۶)
و قيل المشكاة عمود القنديل الذي فيه الفتيلة و هو مثل الكوة و المصباح السراج
و قيل المشكاة القنديل و المصباح الفتيلة عن مجاه(مجمع البيان في تفسير القرآن، ج7، ص ٢٢۴-۲۲۵)
[13] حضرات معصومین علیهم السلام
[14] وای بر ما اگر در خصوص خوردنیها و نوشیدنیها از حرام اجتناب نکنیم، زیرا همین غذاهاست که منشأ علم و ایمان و یا کفر ما میشود، و یک وقت نگاه میکنیم و میبینیم که به یزید ایمان آوردهایم! از آیهی «وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمينَ؛ و نزدیک این درخت نشوید، تا مبادا از ستمکاران شوید». استفاده میشود که همین اکل و تناول بود که در سلسلهی علل و معالیل هبوط آدم علیهالسلام قرار گرفت! انسانی که قابلیت مَلَک و فرشته شدن را دارد هرچند طرف مقابل آن در پستی اسفلالسافلین میباشد در اثر خوردن و آشامیدن است که نیروی آن در خون، و بالاخره اثر آن در اعضا، بلکه در روح و مغز و فکر انسان ظاهر میشود.
علمای سابق که آن همه در علم و عمل موفق بودند، و عمر با برکت داشتند و از انحراف فکری سالم بودند، در اثر خوردن غذای حلال و اجتناب از غذاهای شبههناک بوده است.(در محضر بهجت، ج ١، ص ۳۳۷-۳۳۸)
[15] سوره ابراهیم، آیه ٢۴-٢۵
[16] روى إسماعيل بن الفضل عن ثابت بن دينار الثمالي عن سيد العابدين علي بن الحسين ع قال ع :... و حق الصلاة أن تعلم أنها مرقاة إلى الله عز و جل و أنك فيها قائم بين يدي الله عز و جل فإذا علمت ذلك قمت مقام الذليل الحقير الراغب الراهب الراجي الخائف المسكين المستكين المتضرع المعظم لمن كان بين يديه بالسكون و الوقار و تقبل عليها بقلبك و تقيمها بحدودها و حقوقها(مكارم الأخلاق ؛ ص۴۱۹)
[17] قال ع إن للقلوب إقبالا و إدبارا فإذا أقبلت فاحملوها على النوافل و إذا أدبرت فاقتصروا بها على الفرائض( نهج البلاغة (للصبحي صالح) ؛ ص۵۳۰ حکمت ۳۱۲)
این مضمون از نبی مکرم صلی الله علیه و آله نیز نقل شده است:
و عنه عن علي بن معبد أو غيره عن أحدهما ع قال قال النبي ص إن للقلوب إقبالا و إدبارا فإذا أقبلت فتنفلوا و إذا أدبرت فعليكم بالفريضة.( الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج۳ ؛ ص۴۵۴)
[18] عنه عن أبيه عن النضر بن سويد عن هشام بن سالم عن أبي عبد الله ع قال: من صلى و أقبل على صلاته لم يحدث نفسه و لم يسه فيها أقبل الله عليه ما أقبل عليها فربما رفع نصفها و ثلثها و ربعها و خمسها و إنما أمر بالسنة ليكمل ما ذهب من المكتوبة(المحاسن ؛ ج1 ؛ ص۲۹)
محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن ابن أبي عمير عن هشام بن سالم عن محمد بن مسلم عن أبي جعفر ع قال: إن العبد ليرفع له من صلاته نصفها أو ثلثها أو ربعها أو خمسها فما يرفع له إلا ما أقبل عليه بقلبه و إنما أمرنا بالنافلة ليتم لهم بها ما نقصوا من الفريضة.( الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج۳ ؛ ص۳۶۳)
علي بن إبراهيم عن أبيه و محمد بن إسماعيل عن الفضل بن شاذان جميعا عن حماد بن عيسى عن حريز عن الفضيل بن يسار عن أبي جعفر و أبي عبد الله ع أنهما قالا إنما لك من صلاتك ما أقبلت عليه منها فإن أوهمها كلها أو غفل عن أدائها لفت فضرب بها وجه صاحبها(الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج۳ ؛ ص۳۶۳)
[19] ۱۴۱۵- ۳- عنه عن حماد بن عيسى قال حدثني بعض أصحابنا عن أبي حمزة الثمالي قال: رأيت علي بن الحسين ع يصلي فسقط رداه عن منكبيه قال فلم يسوه حتى فرغ من صلاته قال فسألته عن ذلك فقال ويحك أ تدري بين يدي من كنت إن العبد لا تقبل منه صلاة إلا ما أقبل منها فقلت جعلت فداك هلكنا فقال كلا إن الله تعالى يتمم ذلك بالنوافل.( تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان) ؛ ج2 ؛ ص۳۴۱)
۷۱۰۹- محمد بن الحسن بإسناده عن الحسين بن سعيد عن حماد بن عيسى عن بعض أصحابنا عن أبي حمزة الثمالي قال: رأيت علي بن الحسين ع يصلي فسقط رداؤه عن منكبه قال فلم يسوه حتى فرغ من صلاته قال فسألته عن ذلك فقال ويحك أ تدري بين يدي من كنت إن العبد لا يقبل منه صلاة إلا ما أقبل منها فقلت جعلت فداك هلكنا فقال كلا إن الله متمم ذلك للمؤمنين بالنوافل.(وسائل الشيعة ؛ ج5 ؛ ص۴۷۸)
[20] ۱- روي عن أبي محمد الحسن بن علي العسكري ع أنه قال: علامات المؤمن خمس صلاة الإحدى و الخمسين و زيارة الأربعين و التختم في اليمين و تعفير الجبين و الجهر ب بسم الله الرحمن الرحيم( كتاب المزار- مناسك المزار(للمفيد) ؛ النص ؛ ص۵۳)
۱- قل، إقبال الأعمال يوم العشرين منه يستحب فيه زيارة الحسين ع روينا بإسنادنا إلى جدي أبي جعفر الطوسي فيما رواه بإسناده إلى مولانا الحسن بن علي العسكري ع أنه قال: علامات المؤمن خمس صلاة إحدى و خمسين و زيارة الأربعين و التختم في اليمين و تعفير الجبين و الجهر ب بسم الله الرحمن الرحيم
(بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج۹۵ ؛ ص۳۴۸)
[21] محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن النضر بن سويد عن عاصم بن حميد قال قال: سئل علي بن الحسين ع عن التوحيد فقال إن الله عز و جل علم أنه يكون في آخر الزمان أقوام متعمقون فأنزل الله تعالى قل هو الله أحد و الآيات من سورة الحديد إلى قوله و هو عليم بذات الصدور فمن رام وراء ذلك فقد هلك.(الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج1 ؛ ص۹۱)
[22] سوره الحدید، آِیه ٣
[23] سوره الحدید، آیه ١٢
[24] سوره الحدید، آیه ١٣-١۴
بدون نظر