اشکال: جریان مناط پالایش احادیث کذب در احادیث تقیه ای
یکی از راههایی که در مباحثه ما بود و معمولاً همه دارند، این بود که وقتی کسی میخواهد مطلبی را اثبات کند، یکی از بهترین راهها برای مناقشه علمی در حرف او این است که از کلمات خود او علیه مختار او شاهد بیاورید. جایی که ارتکازا حرف میزند، از کلام خود او بیاوریم و بگوییم ببین خودت داری میگویی. طوری که بعداً خودش هم تصدیق کند. اگر تصدیق نکند که بحث ادامه پیدا میکند. الآن میخواهم این را عرض کنم: ایشان در صفحه نهم عبارتی دارند. این عبارتی که ایشان دارند، برای چیست؟ برای اینکه بگویند نگویید این روایات کذب است. روایات کذب شسته شد و رفت. این هایی که هست همه از ائمه صادر شده. خُب پس چرا اختلاف دارند؟ خودشان اختلاف انداختهاند. اصلاً حرف صاحب حدائق این است. با تأکید میگویند نگویید سندش ضعیف است. اینها چه حرفهایی است؟! این همه علماء زحمت کشیدهاند تا کذب به دست ما برسد؟! همه کذب ها را شستند. خیلی مفصل میگویند. همه آنها رفته است. پس دیگر تمام است. سندها همه خوب است. اختلافها هست. سؤال این است: شما که میگویید این قدر زحمت کشیدهاند تا همه کذب ها برود، خُب عین همین زحمت را برای همان تقیه ها و جراب النوره کشیدهاند. در یک شرائط در کوفه این فضاها بود. تا فضا عوض میشد شیعه میفهمید که کدام تقیه است و کدام تقیه نبوده. برای بعدش جا نمی گذاشتند. آن وقت شما در قرن دوازدهم در فقه میگویید اینها تقیه است. اما در طول دوازده قرن یک عالم شیعه احتمال نداده که تقیه باشد! خُب این زحماتی که برا کذب کشیدهاند، برای تقیه هم کشیدهاند، چه فرقی میکند؟! یعنی اختلافی که امام مجبور بودند خلاف شرع بگویند –من هنوز وجه عرضی را نگفته ام- حذف شده.
شاگرد: یک جاهایی خود اهل البیت روایت دارند که هر چه در اینجا از جانب ما به شما رسید، قبول کنید. مثلاً در بحث فضائلشان اینطور است. ولی در فقه یا در مسائل اعتقادی که خلاف واضحات تشیع است، قرینه داریم که مقداریش کذب است.
استاد: درست است. بحث ما سر چیست؟ الآن ما در فقه کار میکنیم. نزد حضرت رفت و گفتند به دختر نصف بده. برگشت به شیعه گفت، آنها گفتند «اعطاک من جراب النوره». یعنی حضرت تقیه کردند. میگوید برگشتم و گفتم یابن رسول الله شما گفتید من به دختر نصف بدهم و بقیه آن را نگه دارم، شیعیان میگویند «اعطیتنی من جراب النوره»! حضرت فرمودند نه، به کسی گفتی یا نگفتی؟! گفت نه. یعنی بازتابش این بود که نصف را داده و تمام شده. فرمودند حالا که بازتاب پیدا کرد که نصف دادی و نصف ندادی، حالا برگرد و بقیه آن را به او بده. ببینید تقیه نماسید. یعنی اینطور نبود که وقتی در یک شرائطی از جراب نوره میدادند، تا آخر ائمه بعدی و در زمانها بعد، هنوز جراب نوره بماند و شیعه در ابهام باشد. برای القای اختلاف خلاف شرع گفته باشند و معلوم نباشد.
والحمد لله رب العالمین