نقد و بررسی استظهار از تعبیر «احکمناه» : درمقام توبیخ یا تشویق
من که «احکمناه» بهمعنای اتقان است، معنای رایج آن منظورم بود. حالا یک جایی خلاف معنای رایج باشد، منافاتی ندارد که در عرف عام معنای اتقان باشد. بعد گفتند معنای اول در مصباح المنیر منعکس شده، دون الآخر. یعنی مصباح المنیر «احکم» را تنها «اتقن» گفته است. اصلاً بهمعنای «رجع» آن را نیاورده است. خب ببینید خود فیومی در مقدمه مصباح المنیر میگوید من شرح مفصلی به نام «غريب شرح الوجيز» نوشته ام. یعنی قبلاً کتاب لغوی مفصلی نوشته ام که چون مفصل و ملال آور است، آن را خلاصه کردهام. خب بهخاطر اینکه المصباح المنیر که خلاصه کتاب مفصل است، نمیتوان گفت آن را نیاورده است. بله، در مقام خلاصه نویسی میتواند آن را نیاورد. آن هم در قرن هشتم که استعمالات غیر رایجش را نیاورد، آن هم در حال مختصر نویسی. مصباح المنیر به این صورت است. اما کتابهای لغت دیگر آوردهاند؛ «حکم عن الامر/ احکمه/ رجعه». اینها با فضای این بحث ما بی مناسبت نیست. بنابراین در زمان ما اینکه معنای رایج «احکمه»، «اتقنه» است، قبول است. اما آیا در زمانیکه این روایت صادر شده و این گفت و گو در آن مجلس صورت گرفته، «احکم» بهمعنای عرفی «رجع» داریم یا نه؟ این اول مسأله است. پس رایج بودن معنای «اتقن» در زمان ما مسلم است، اما این رایج بودن اتقن در زمان صدور خود روایت هم بوده، مسلم نیست.
بعد فرمودهاند: «اگر راوی می خواست معنای مورد ادعای حضرتعالی را افاده کند، در یک استعمال عامیانه آن عصر که مثلا مواد ظفر، رجع، غییر و… در دست است…» اینها را میآورد، نه اینکه آن چه که معنای رایجش «اتقان» است. «چقدر وجیه است که این لفظ را گزینش کند؟»؛ به جای اینکه بگوید «احکمناه». ببینید اینکه سخن حضرت نبود، شاگرد حضرت بود. فضا فضای علم و محادثه بود. او میخواست واژهای را انتخاب کند که درعینحالی که مقصودش را به عبدالاعلی برساند، میخواست سر سوزنی بی ادبی هم نباشد. واژههایی که در عرف زیاد به کار میرود کمکم در ذهن عرف معنای منفی پیدا میکند. «ما یستقبح ذکره» که اول نیست. کمکم زیاد به کار میرود و «یستقبح ذکره» میشود. چون ذهن عرف مقصود آن را میداند. اما واژههایی که کم به کار میرود آن معنای منفی در ذهن عرف، حیّ و حاضر نیست. لذا گوینده وقتی میخواهد بی احترامی نکند همان را میگوید. مثلاً شما بگویید من نزد فلان مرجع یا فلان استاد رفتم و فتوایش را عوض کردم. کاری کردم که نظرش عوض شد. این یک جور است. عرف هم میفهمد. اما یک وقتی است که میگویید من که با ایشان صحبت کردم، ایشان در نظرشان تجدید نظر کردند. تجدید نظر با تغییر در فتوا فرقی ندارد، همان مقصود است اما میبینید در «تجدید نظر» واژهای است که اصلاً بار منفی در آن نیست. محترمانه است. نمیتوان گفت چون او میتوانست واژههای متعارف را به کار ببرد، چرا به کار نبرد؟ نمی خواست به کار ببرد. مقصود او مناسب احترام امام علیهالسلام نبود. میخواست همان حرف خودش را به ابن اعین بگوید، درعینحال هم کاملاً احترام را حفظ کند. پس صرف داشتن چنین کلماتی سبب نمیشود دلیل به کار بردن آنها شود.
قرینهای هم که من عرض کردم را جواب دادهاند. من دیروز هم عرض کردم عمده قرینه ذکر شده جواب حضرت بود. در مباحثه دیروز گفتیم قرینه اصلی که روی آن تأکید داریم، جواب امام است. ایشان میگویند این هم قابل پاسخ دادن است. «عمده قرینه ذکر شده، جواب حضرت بود لکن جواب، هیچ ناسازگاری با ادعای اتقان باب از سوی راوی ندارد؛ حضرت می فرمایند مسائل، از یک وجهی شروع می شود و تا هفتاد وجه می رود. از سوال خسته نشو، بپرس که آیا تمام شد یا نه؟». این تحلیل ایشان روی این فرمایش است. یعنی میخواهند تحریض کنند که سریع «احکمناه» را نگو. نه، صبر کن، سؤال کن، بپرس و ادامه بده.