تأثیر علم عرفی در رفتار عزیمتی و رفتار احتیاطی
شاگرد: اگر این گروه ندیدند و در آذر هم ندیدند، به مرحله دوم نمیرسد که حتی در ذهنشان هم احتمالش از بین برود؟
استاد: در رفتار اثر نمیگذارد، منظور در رفتار عزیمتی. نه رفتار احتیاطی. ما دو جور رفتار داریم. رفتار عزیمتی این است که میگوییم چون ماه مبارک است، اقدام کن. وقتی هوا صاف بود و هلال را ندیدند در رفتار عزیمتی آنها و در اراده آنها تأثیری نمیگذارد.
27:16
استصحاب به همین معنا است. اما همینجا وقتی جای احتیاط است، در رفتار احتیاطی آنها اثر میگذارد. عبارتی داشت که من عرض کردم: حکم فعلی، حکم فعال، حکمی که سبب احتیاط میشد. یعنی حکمی که احتمال میدهیم بالفعل باشد. چون احتمال میدهم در صدد احتیاط بر میآیم. فعال نیست، به آن معنا که بگوییم چون علم داریم باید انجام بدهیم. اما مجهول مطلق هم نیست که درواقع بالفعل شده و من هیچ خبری ندارم. شاید بالفعل شده، احتمال فعلیت دارد. اگر بعداً بفهمیم که فعلی بوده از فعلیت جلوتر میآید؛ مثلاً فاعلیت. یادم نیست که چه واژهای به کار بردیم. علی ای حال خوب است که بعداً معلوم باشد که چه میخواهیم بگوییم.
غیر از فعلیت نفس الامریه و انطباق قهری، در ذهن مکلف احتمال فعلیت آن هم مطرح شده است. و لذا این احتمال باعث آن است تا احتیاط کند. برای اینکه آن فعلیت قهریه را تحصیل کند. حالا هر چه میخواهیم اسم آن را بگذاریم، اما مقصود معلوم باشد. لذا الآن که شما میفرمایید رفتار، ما دو جور رفتار داریم. وقتی هوا صاف بود و ماه را ندیدیم در رفتار عزیمتی مکلف بهمعنای تکلیف فعال، هیچ تأثیری ندارد. استصحاب میکند و خلاص!
اما در رفتار فاعلیت تکلیف، در رفتار احتیاطی او اثر میگذارد. یعنی الآن سبب میشود که او احتیاط کند. در دو مرحله، روایت ابن خلاد میگفت که علت بود، «ألیس تدرون؟»، در آن جا بهغیراز عمومات احتیاط، از ناحیه شارع احتیاط خصوصی هم در ادله یوم الشک بود. در آن ترغیب بود. در «فاما ولاعلة و لا شبهة» هم مرحلهای از تأثیر گذاری در رفتار احتیاطی بود. اما طبق عمومات احتیاط بود. عمومات استحباب صوم شعبان. نه خصوص یوم الشک بما انه یوم الشک. این حاصل عرض من است.
شاگرد: در نظر حضرت عالی در اینجا کشف احساسی جا داشت؟
استاد: نمیدانم من درست آن را تصور کردهام یا نه، محضر فرمایش علماء بیادبی است که زود آنها را بگوییم. اما اینکه اینها را محضر شما میگویم به این دلیل است که سرنخ باشد، در ذهن شریف شما راه بیافتد. لذا الآن گفتم مطلبی است که فرمودهاند، به آن مراجعه کنید و فکر کنید. من امروز تازه آن را دیدم. به آن فکر میکنیم. نباید به زودی بگوییم قبول است یا نه. اول تصور کنیم و بعد اگر مطمئن شدیم که حرف علماء را فهمیدهایم، میگوییم در اینجا سؤالی داریم که به اندازهای که فهمیدهایم این سؤال برای ما هست.
خدا رحمت کند مرحوم آقای مدرسی را. در یزد المیزان میگفتند. من به جلسه نمیرفتم. در مسجدشان برای کت شلواریها میگفتند. من با ایشان کار داشتم، به یک جلسه رفتم. آخر جلسه بود. همین نکته را از مرحوم مدرسی یادم مانده که برایم خیلی دلنشین بود. من دیر رسیده بودم. معلوم بود که ایشان اشکالی به المیزان کرده بودند و پایان آن بود که من رسیده بودم. آخر کار به این صورت آن را ختم کردند؛ فرمودند این نفهمی ما بود نسبت به عبارت آقای طباطبایی! از اشکالشان به نفهمی تعبیر کردند. یعنی نفهمی من نسبت به عبارت علامه این بود. معلوم بود که اشکال کرده بودند. اما در آخر کار از اشکالی که به ایشان کرده بودند، تعبیر به نفهمی کرده بودند!