رفتن به محتوای اصلی

بررسی بیان مرحوم اصفهانی در جزئیت یقین در ثبوت شهر رمضان

 

جلسه قبل عبارتی از مرحوم اصفهانی خواندیم. آقا فرمودند شاید مرحوم اصفهانی نخواهند این را بگویند. من دوباره عبارت ایشان را نگاه کردم. اول ایشان فرمودند: «مقتضی هذه الاناطة»؛ مقتضای این‌که وجوب صوم منوط به یقین است، «عدم وجوب الصوم فی یوم الشک، لا التعبد بعدم دخول شهر رمضان». بعد عبارتی دارند که ظاهرش مؤید فرمایش آقا می‌شود که گفتند ایشان نمی‌خواهند حرف نهایة النهایه و منتقی را بگویند. چون عبارتی دارند که ظاهرش این است که به میدان آن حرف‌ها می‌رود. می‌گویند: «مما ذکرنا ظهر فی معنی الروایة حملها علی ما یوافق… لایقتضی حمل الیقین علی المتیقن لتوهم ان المراد من ان الیقین لایدخله الشک، یعنی ادخال صوم یوم الشک فی ایام الصیام الیقینیة». چرا؟ چون روی مبنای ما می‌گوییم الیقین لایدخله الشک، یعنی یقین یک حکمی  دارد که نمی‌توان آن را به دیگری داد. بنابراین لازم نکرده که منظور ایام یقینیه باشد. یعنی این دارد حرف منتقی را دفع می‌کند که بگوییم ماه مبارک واقعیهای که روزه‌اش واجب است، آنی است که یقینی باشد. خب دنبال این عبارت این را دارند. اما قبلش فرمودند «لاالتعبد بعدم دخول شهر رمضان». اینجا دو حال بیشتر نیست. این‌که شما فرمودید وجوب صیام منوط به یقین است، منظور از وجوب چه وجوبی است؟ وجوب ثبوتی نفس الامری، منوط به یقین است؟ پس چرا می‌گویید مجزی است؟ اگر می‌گویید ثبوت یقینی که هست، اما این‌که وجوب، منوط به یقین است، به‌معنای وجوب ظاهری است. نه وجوب ثبوتی واقعی. لذا چون وجوب واقعی هست، ما می‌گوییم قضا کند یا مجزی است. مقصود وجوب ظاهری است. خب اگر وجوب ظاهری است که عین استصحاب می‌شود. یعنی وجوب ظاهریای که منوط به یقین است. چون متعبد به عدم دخول شهر رمضان هستیم. تفاوتی ندارد. شما تنها جای موضوع و حکم را عوض کردید.

می‌گویید یقین موضوع وجوب است. وجوبی نیست، وقتی یقین نیست. یعنی وجوب ظاهری نیست، وقتی یقین نیست. چرا نیست؟ چون یقین به موضوعش نیست. اما ایشان می‌فرمایند تعبد به عدم وجوب شهر رمضان، نیست. خود این میزان است. منظور من این است که اول عبارت، ظهور در این دارد که ایشان می‌خواهند وجوب واقعی را بگیرند. هر کسی این عبارت را بخواند این‌طور می‌فهمد. این‌که می‌گویند وجوب صیام، نمی‌گویند وجوب ظاهری یا واقعی، مطلق می‌گویند. این‌که می‌گویند وجوب صیام منوط به یقین است، ذهن را سراغ ثبوت می‌برد. اما در آخر کار که از آن برمی‌گردند منافاتی با صدر ندارد. چون اگر از صدر معلوم شد که منظور ایشان وجوب واقعی است، درذیل هم می‌گویند منظور من این است که حکم یقین را به شک ندهید. این معنا ندارد.چرا؟ چون یقین وجوبی است که حتماً با یقین آمده است، پس غیر یقین آن حکم را نخواهد داشت. یعنی منافاتی ندارد که بگوییم ذیل، قرینه مراد از صدر می‌شود. به گمان من صدر، اظهر است.

47:07

اصل جامع المسائلی که از حاج آقا در پنج جلد چاپ شده، در متن کتاب تا کتاب صوم ذخیره هست. اولی که حاج آقا شروع کردند اصلاً به‌عنوان ذخیره چاپ شد. سال ۴۰۷ که کتاب چاپ شد، ذخیرة العباد مرحوم اصفهانی بود. دو جلد چاپ شد. لذا در همین کتاب جامع المسائل متن کتاب تا قبل از اعتکاف، کتاب ذخیرة العباد مرحوم اصفهانی است. ایشان در متن کتاب الصوم در سه جا در همین رابطه بیانی دارند. البته ظاهر آن‌ها فی الجمله تهافتی هم دارد که باید تأمل کنیم. جامع المسائل جلد دوم، صفحه هشتم، شانزدهم و هجدهم. منزل که تشریف بردید این‌ها را ملاحظه کنید.

شهر رمضان كه روزه غير آن واقع نمى‌شود در آن؛ پس اگر روزه غير ماه رمضان را در رمضان قصد نمايد، نه از آن محسوب است و نه از ماه رمضان، مگر روزه يوم‌الشك به قصد «شعبان» كه از «رمضان» محسوب است[1]

در صفحه شانزدهم و هجدهم توسعه می‌دهند و کمی تفاوت می‌کند. ولو قابل جمع است.

اگر نداند و روزه بگيرد به نيّت غير ماه رمضان و بعد معلوم شود كه ماه رمضان بوده، پس اگر روزه از غير نبوده، كفايت مى‌كند و مسقِط قضا خواهد بود والاّ محلّ تأمّل است[2]

«اگر نداند و روزه بگيرد به نيّت غير ماه رمضان»؛ حتی اگر کفاره بگیرد. و بعد معلوم شود كه ماه رمضان بوده، پس اگر روزه از غير نبوده، كفايت مى‌كند و مسقِط قضا خواهد بود والاّ محلّ تأمّل است»؛ ایشان روزه استیجاری را اشکال می‌کنند.

هرگاه مشتبه شود يوم آخر شعبان به اوّل رمضان، تكليفش چيست؟ ج . قصد قربت روزه به نيّت آخر شعبان يا نيّت واجبى غير از رمضان نمايد[3]

مرحوم سید این را در عروه الحاق کرده بودند. آقای حکیم هم در مستمسک مفصل بحث داشتند؛ این‌که الحاق غیر ثلاثین از شعبان به آن ممکن هست یا نه؟ مرحوم سید الحاق کردند. سائرین هم فتوا داده‌اند. کم هستند کسانی که در اینجا مشکل داشته باشند. نوعاً قبول دارند. بنابراین ایشان به‌راحتی می‌گویند که از ماه مبارک محسوب است. فتوای ایشان در ذخیره را با عبارتی که در اینجا دارند که تعبد به عدم دخول نیست، بلکه وجوب صوم منوط به یقین است و حکم آن را نمی‌توان به شک بدهیم، منافات دارد. یعنی وقتی حکم را را به شک نمی‌دهیم پس چطور شما می‌فرمایید از ماه مبارک محسوب است؟!

شاگرد: چرا نمی‌توان این وجوب را وجوب ظاهری گرفت؟

استاد: به‌خاطر این‌که اگر وجوب ظاهری بگیریم، همان استصحاب است. ما می‌گوییم وجوب صیام، منوط به یقین به دخول شهر است، پس حکم شک را نباید به یقین بدهیم. بعد می‌گویند ما متعبد به عدم دخول شهر نیستیم. خب اگر متعبد نیستیم، واقعی می‌شود. اگر می‌گویید وجوب ظاهری است، چاره‌ای ندارید که متعبد باشید. ظاهریت با عدم تعبد، جور در نمی‌آید. می‌گویید وجوب در اینجا ظاهری شده است، اما تعبدی در کار نیست! مگر می‌شود در وجوب ظاهری تعبدی در کار نباشد؟!

شاگرد: همان‌طور که حجیت برای حالت نفسانی یقین گذاشته شده است، بگویند این وجوب فعلی مکلف برای وقتی است که یقین نفسانی داشته باشد. استصحاب و … فایده‌ای ندارد.

استاد: این از کجا آمده است؟ وجوب ظاهری است یا واقعی است؟

شاگرد: وجوب ظاهری.

استاد: حالا که ظاهری است، چطور در آن تعبد نیست؟ توضیح دهید. می‌گویید به وجوب واقعی کاری ندارم، وجوب ظاهری به یقین آمده اما تعبدی در کار نیست. چطور آمده؟ چرا ظاهری است؟ او یقین به چه چیزی دارد؟

شاگرد: یقین به دخول شهر دارد. یعنی شارع گفته یک دخول شهر دارم که ممکن است شما آن را بفهمید یا نفهمید. ولی در مقام عمل، اگر بخواهی این روزه را انجام بدهی، حتماً باید یقین به دخول شهر داشته باشی. ولو این‌که ممکن است مطابق با واقع نباشد. یعنی وقتی شک دارید، حق ندارید این را انجام بدهید. حتی ادله استصحاب هم شما را نمی‌گیرد.

استاد: وقتی یقین ندارید، وجوب ظاهری نیست یا وجوب واقعی نیست؟

شاگرد: وجوب ظاهری نیست.

استاد: وجوب ظاهری به تعبد نیست؟ یا بالیقین نیست؟ اگر به تعبد نیست، با ظاهریتش موافق است. اگر به یقین نیست، با ظاهریتش مخالفت است و تهافت دارد. وقتی یقین نیست، وجوب نیست. اگر وجوب ظاهری نیست، پس به تعبد نیست.

شاگرد: وجوبی که درمقام عمل می‌توانید انجام بدهید.

استاد: پس به تعبد نیست. از این‌که می‌گویید منظور ایشان ظاهری است، تمام می‌شود. لذا من عرض می‌کنم که صدر، اظهر در واقعی است. در جامع المسائل هم نگاه کنید. اگر نگاه کنید مئونه بیشتری نیاز دارد تا به مرحوم اصفهانی نسبت بدهیم تا عبارت‌هایی مانند نهایة النهایه و منتقی. آن‌ها روشن‌تر فرموده بودند.

باب ششم هم تمام شد. اگر زنده بودیم فردا باب سوم از ابواب شهر رمضان را می‌خوانیم. حدیث اول از کافی شریف است. نگاهی بکنید.

والحمد لله رب العالمین


[1] جامع المسائل ج۲ ص۸

[2] همان ۱۶

[3] همان ۱۸