رفتن به محتوای اصلی

بررسی سندی روایت هشام بن سالم

 

باب ششم از ابواب نیت بودیم؛ حدیث پنجم بودیم که فرمودند:

وباسناده عن أبي غالب الزراري، عن أحمد بن محمد، عن عبد الله بن أحمد، عن محمد بن أبي عمير، عن هشام بن سالم، عن أبي عبد الله عليه السلام قال في يوم الشك: من صامه قضاه وإن كان كذلك، يعني من صامه أنه من شهر رمضان بغير رؤية قضاه، وإن كان يوما من شهر رمضان لان السنة جاءت في صيامه على أنه من شعبان، ومن خالفها كان عليه القضاء[1]

روایتی است که مورد تمسک مشهور است و سند محکمی دارد. روایتی است در جمع بین روایاتی که می‌گوید باید روزه نگیرد یا باید اعاده کند و بین روایاتی که می‌گوید مجزی است. جمع آن‌ها این روایت می‌شود.

در سند این روایت اختلاف هست که مقصود از احمد بن محمد چه کسی است. این جور که از تلقی علماء قبل از نرم‌افزار به دست می‌آید، مانند مرحوم مجلسی، مرحوم فیض و دیگران، محکم می‌گویند که این روایت صحیح است. همچنین در کتاب مستمسک، در شرح عروه مرحوم خوئی می‌گویند «صحیح بلااشکال». به ذهن من این جور می‌آید، اگر خلافش بود شما تذکر بدهید. آقایانی مانند مرحوم مجلسی که محکم می‌گویند صحیح است، احمد بن محمد را برقی گرفته‌اند. نه ابن عقده، عاصمی و زهری. به این خاطر که آن‌ها واقفیه هستند و لذا نمی‌گویند که صحیح هستند و حال این‌که از این احمد بن محمد مشایخ خود رازی را بفهمند. ابن عقده زیدی است، لذا نمی‌گویند صحیح است. این عرض من است که تلقی سابقین اصحاب در کتبشان از احمد بن محمد در این حدیث، برقی بوده است. شما اگر شاهدی علیه این نکته دارید، بفرمایید. تلقی علماء قبل از نرم‌افزار، به این صورت است که به شیخ ابوغالب زراری نسبت می‌دهند به این صورت نبوده؛ آن‌ها همه احمد بن محمد را برقی می‌گرفتند.

روایتی هم که آن روز از علل عرض کردم، به این صورت بود: خلقهم للعبادة؛ در باب «علة خلق الخلق» بود.

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ النَّهِيكِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ الطَّاطَرِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا دَرَسَتُ بْنُ أَبِي مَنْصُورٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍقَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا مَعْنَى قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلّا لِيَعْبُدُونِ فَقَالَ خَلَقَهُمْ لِلْعِبَادَةِ[2]

«أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ النَّهِيكِيِّ»؛ نجاشی و خیلی از کتاب‌ها «عبید الله» ثبت کرده‌اند. ولی در کتاب‌ها هر دوی آن‌ها آمده است. شاید علامه و ابن داود، «عبد الله بن احمد» گفته بودند. در خلاصه و رجال ابوداود، «عبد الله بن احمد» آمده است. «ابن نَهیک» هم ثبت کرده‌اند؛ تصریح کرده به فتح نون. آل نهیک در کوفه معروف بوده‌اند. بزرگانی از محدثین در آن‌ها بودند.

حالا سؤال این است: عبد الله بن احمد نهیکی دو نفر داریم که در سندها زیاد آمده است. یکی عبدالله بن محمد است که در سندها مفصل آمده که برقی از عبد الله بن محمد نهیکی نقل می‌کند. ولی خب «عبیدالله بن احمد نهیکی» با «عبدالله بن احمد نهیکی» دو نفر هستند. کما این‌که ظاهر عبارت نجاشی این است که این‌ها دو نفر هستند و یکی نیستند. آل نهیک رجال معروفی بوده‌اند. اگر عبدالله/عبید الله بن احمد نهیک، برای «احمد بن محمد»ی گفته باشد که از مشایخ ابوغالب زراری بوده باشد؛ مثلاً ابن عقده؛ کما این‌که در شرح حال ابوغالب در صفحه فدکیه شاهدی را نقل کرده‌اند؛ شاهدی برای تعیین احمد بن محمد در روایت هشام؛ در تهذیب روایت قبل از آن آمده است. در وسائل در باب دیگری آمده است. در تهذیب دو روایت پشت سر هم است.

6:31

أبو غالب الزراري عن أحمد بن محمد عن عبد الله بن أحمد عن محمد بن أبي عمير عن هشام بن سالم عن ابی عبدالله ع….

و عنه عن أحمد بن محمد عن محمد بن أبي غالب عن علي بن الحسن الطاطري عن محمد بن زياد عن إسحاق بن جرير عن أبي عبد الله ع….[3]

«عنه عن احمد بن محمد عن محمد بن ابی غالب»؛ البته می‌گویند «محمد بن ابی غالب» تصحیف است و «محمدبن غالب» درست است. از محمد بن غالب کسی نقل نکرده الا ابن عقده. روی این حساب محمد بن غالب و محمد بن ابی غالب، هر دو در تهذیب هستند. این‌که یکی از آن‌ها درست است یا دو نفر هستند، فعلاً باشد. در وسائل هم همین‌طور آمده است؛ در آن روایت محمد بن ابی غالب است و در روایت دیگر محمد بن غالب.

خب حالا فرض بگیریم که مقصود این است؛ لازمه‌اش این می‌شود که در سندی که ما داریم، استاد او که ابن عقده باشد، به نظرم نود سال عمر کرده باشد، دراین‌صورت باید خیلی معمَّر باشد که بتواند برای شاگرد خودش زراری تحدیث کند و از آن طرف هم از استاد خودش عبید الله بن احمد نهیک. زراری در سال 286 تازه متولد شده است. ابن عقده 332 وفات کرده است. خب حالا اگر صد سال هم عمر کرده باشد، می‌تواند عبید الله بن احمد نهیک را دیده باشد. مثلاً در سن بیست سالگی. دقیقاً سال وفاتش معلوم نیست ولی محال نیست. اما از حیث طبقات، بعید است. چون هم عبد الله بن محمد نهیک و هم عبدالله بن محمد بن نهیک  برقی از آن‌ها نقل می‌کند. و مرحوم کلینی از برقی با واسطه نقل می‌کند. با یک واسطه مرحوم کلینی از برقی نقل می‌کند. خب وقتی کلینی از او با واسطه برقی نقل می‌کند، ابن عقده که معاصر کلینی است و پنج-شش سال بعد از مرحوم کلینی وفات کرده، بلاواسطه از خود عبد الله بن نهیک نقل کند! یعنی نه حتی از خود برقی! خود مرحوم کلینی از برقی با واسطه نقل می‌کند، چه برسد به ابن نهیک. لذا این احتمال از ذهن دور است و باید تحقیق بیشتری شود.

در سند روایت بعدی که «محمد بن غالب» آمده است، گفته‌اند از محمد بن غالب کسی نقل نکرده است، الا ابن عقده. من نمی‌دانم این حرف به استقراء است یا منصوص است؟ اولاً این‌که تصحیف محمد بن غالب باشد، معلوم نیست. ثانیاً از محمد بن غالب نقل نکرده باشد الا ابن عقده. پس بنابراین سند دوم در تهذیب شاهد می‌شود که احمد بن محمد در سند قبلی همان ابن عقده است. آیا نمی‌شود که دو سند پشت هم، دو احمد بن محمد باشند؟! کما این‌که می‌گفت «عنه عنه». علی ای حال متفرع بر این است که به این صورت معمَّر باشد.

آن چه که مقصود من است و می‌خواهم خیلی تأکید کنم این است: از این‌که اصحاب هم به حدیث هشام عمل کرده‌اند و هم تلقی واضحشان صحت بوده، معلوم می‌شود که تلقی اصحاب از احمد بن محمد، ابن عقده نبوده است. حالا بگویید آن‌ها اشتباه کرده‌اند، حرف دیگری است. بلکه اصحاب این روایت را صحیح دانسته‌اند. این طرف هم عرض کردم باید معمَّر باشد و ثابت شود. همچنین اگر به این صورت باشد، تردیدی که مرتب در نرم‌افزار نسبت به این حدیث‌ها می‌آید که احمد بن محمد، بین ابن عقده مردد است، تردید کنار می‌رود و تنها منحصر در ابن عقده می‌شود. خیلی از جاها هم که «من روی عنه» را دو تا آورده‌اند، به‌خاطر این تردید است. کما این‌که ابن عقده تنها کسی است که از محمد بن غالب روایت کرده، اگر طبق همین سندها و برگشت به تصحیف باشد، یک نحو مصادره به مطلوب است. اگر هم از جاهای دیگر است که باید تحقیق کنیم و ببینیم از کجا چنین فرمایشی آمده است؛ از محمد بن غالب کسی نقل  نکرده الّا ابن عقده. مرحوم مجلسی می‌فرمایند «مجهول». سند بعدی تهذیب را این‌چنین می‌گویند.

12:07

این برای اصل سند؛ چیزی که به ذهن من می‌آید این است که نزد اصحاب با آن، معامله صحت شده است. بله، سؤالی که در تلقی اصحاب هست، این است: اگر مقصود از احمد بن محمد، برقی باشد، اصلاً ممکن نیست که ابوغالب از او روایت بکند. احمد بن خالد در سال 274 وفات کرده است و زراری در سال 286 تازه به دنیا آمده است. یعنی ممکن نیست که بگوییم ابوغالب زراری از احمد بن محمد برقی روایت می‌کند. لذا با شواهدی که هست، در بعض طرق دو واسطه و در بعض طرق با یک واسطه، ابوغالب زراری از احمد بن محمد برقی نقل می‌کند. آن خوب است؛ تنها واسطه می‌ماند که باید در آن تأمل شود که او را توثیق می‌کنند یا نه. یعنی در تلقی اصحاب این سؤال باقی است: اگر احمد بن محمد استاد زراری است، صحیح می‌شود. اگر احمد بن محمد، برقی است، سند مقطوعه می‌شود و شما باید مشیخه ابوغالب به احمد بن محمد را ببینید توثیق شده‌اند یا نشده‌اند. به گمانم توثیق صریح برای دو-سه نفری که ایشان نقل کرده بود، باشد. این‌ها سؤالات مهمی است که در طرفین آن، مشکل دارند.

شاگرد: کلینی از عده اصحاب نقل می‌کند.

استاد: برای اینجا؟

شاگرد: در عدة من اصحابنا، یکی از آن‌ها علی بن حسین سعدآباذی است.

استاد: او توثیق شده است؟

شاگرد: نه، توثیق صریح ندارد….

استاد: بله، اگر معلوم باشد. چون در اینجا در کافی نیست. یعنی در مشیخه تهذیب طریق ابوغالب، محمد بن یعقوب که استاد ایشان بوده‌اند، از عده من اصحابنا، از احمد بن محمد بن خالد.

شاگرد۲: فرمایش شما این است که تعویض سند بکنیم؟

استاد: نه، مشیخه‌ای است که در اینجا افتاده است ولی نزد مشایخ معلوم بوده است. یعنی وقتی می‌گویند «ابوغالب عن احمد بن محمد» و تلقی اصحاب، احمد بن محمد خالد است، می‌دانند او نمی‌تواند از برقی روایت کند، لذا واسطه او محمد بن یعقوب از عده است. دراین‌صورت سند روشن است و به همین خاطر هم تلقی صحت از آن شده است.

شاگرد: احتمال ابن رباح را بررسی کردید؟

استاد: ابن رباح هم واقفی است. نمی‌توان گفت صحیح السند است.

شاگرد: می‌تواند شاهدش این باشد که ابن رباح کتاب الصیام داشته است و راوی آن هم ابوغالب است.

استاد: چون ابن رباح استاد زراری بوده است. دراین‌صورت هم همین سؤال هست. یعنی اگر ابن عقده خیلی معمر بوده، همین معمر بودن را هم باید ابن رباح داشته باشد.

شاگرد: داریم که ابن رباح تا سال 270 برخی از بزرگان حدیثی را شاگردی کرده است. حتی 260 را هم داریم.

استاد: اگر ابن رباح تحدیث 260 را دارد، می‌تواند از… .

شاگرد: برادر کوچک‌تری هم به نام علی بن رباح دارد.

استاد: نه، نکته این است که وقتی احمد بن محمد، ابن رباح شد، دیگر کاری به برقی ندارد. می‌خواهد از ابن نهیک نقل بکند. درحالی‌که او خیلی سابق است.

شاگرد: گزارش شده که علی برادر کوچک‌تر او از ابن نهیک روایت نقل می‌کند. علی بن احمد برادر کوچک‌تر احمد بن محمد رباح است که از ابن نهیک روایت نقل می‌کند.

استاد: از عبد الله بن احمد نقل می‌کند. پس معلوم می‌شود برادر کوچک‌تری که از او نقل می‌کند، به‌طور متعارف می‌تواند برادر بزرگ‌تر هم از او نقل بکند. اگر این جور باشد کاشف از این می‌شود که عبد الله خیلی معمر بوده است.

شاگرد: یا عبد الله بن نهیک معمر بوده یا ابن رباح.

استاد: چون ابن نهیک از محمد بن ابی عمیر نقل می‌کند. ابن ابی عمیر 220 وفات کرده است.

شاگرد: تا سی سال متعارف است. یعنی 260 زنده بوده و آن‌ها از او نقل کرده‌اند. دراین‌صورت طبقات درست می‌شود و تنها مشکل این است در مورد ابن رباح گفته‌اند «ثقة فی الحدیث» و واقفی بوده است.

استاد: صحیح علی الطلاق نمی‌شود و موثق می‌شود.

شاگرد۲: در رساله ابو غالب، ابن رباح را نقل می‌کند و می‌گوید که واقفی است، ولی خودش او را توثیق می‌کند.

استاد: یعنی ابوغالب که از قدماء بوده، صحیح نزدش بوده است. اما صحبت سر این است که اصحابی که تقسیم رباعی را انجام داده‌اند، صحیح را گفته اند.

شاگرد: عرض من ثقه بودن خود راوی است. خود راوی را توثیق کرده‌اند.

استاد: بله، همچنین گفته که واقفی است. بنابراین نزد متاخرین صحیح نمی‌شود. وحال آن‌که متاخرین این روایت را مطلقاً صحیح تلقی کرده‌اند. حتی عرض کردم مرحوم فیض می‌گویند «عن احمد». اگر احمد بن محمد ابن رباح باشد، مرحوم فیض که برای او تلخیص نمی‌آورند و بگویند «عن احمد». این احمدی که ایشان می‌گویند همان «احمد»های معروفی است که ایشان آن را تلخیص می‌کنند. نه احمدی که معروف نیست و باید نام او را ذکر کنند.

شاگرد: شاهد دیگر این است که ظاهراً شیخ کتاب صوم ایشان را در اختیار داشته است. در تهذیب در چهار روایت می‌گوید «کتاب الصیام لاحمد بن محمد». در آن جا از ابن ابی عمیر روایت دارد. لذا این احتمال هست که جا افتادگی سند ممکن است که از شیخ بوده باشد.

استاد: یعنی در سند ما هم بین ابن رباح و ابن نهیک جاافتادگی هست.

شاگرد: با این‌که معهود نیست، ولی ممکن است. با بحث علی بن احمد به نظر می‌رسد معهود شود.

19:46

استاد: بسیار خب، پس این‌که در سند ابن رباح محتمل باشد، فرمایشات شما مطرح می‌شود.

شاگرد: در نرم‌افزار هم به‌عنوان احتمال دوم، بعد از ابن عقده، ابن رباح را مطرح می‌کنند. احتمال برقی را نداده‌اند.

استاد: مطالبی که فرمودند مطالب خوب و قابل مراجعه‌ای است.


[1] وسائل الشيعة - ط الإسلامية ج۷ ص۱۷

[2] علل الشرائع ج ١ ص١۴

[3] تهذيب الأحكام ج۴ ص١۶٣