رفتن به محتوای اصلی

تأثیر فضا در استظهار معنای کلمه

 

بحث ما در روایت هشتم بود. همچنین دیروز مسائلی را از استصحاب عرض کردم. ما در روایت بعدی با مسأله استصحاب کار داریم. من آن را فقط به‌‌عنوان یک استظهار و یک احتمال خدمت شما گفتم. نگفتم که طول بکشد. به آن فکر کنید و ببینید آیا می‌‌تواند محلی از اعراب پیدا بکند یا نه. با فرامایشات دیگر تفاوتی دارد یا ندارد. فقط این نکته را عرض بکنم: توضیحی که من برای واژه یقین عرض کردم، خودش یکی از مصادیق بحث کلی‌‌ای است که جلوتر عرض کرده بودم. به گمانم آن بحث خیلی مهم است. و آن این است که هر واژه‌‌ای با معنایی که دارد، وقتی در یک بستری مطرح می‌‌شود، نگاه آن فضا به آن واژه، برای آن، بار معنایی می‌‌آورد، بدون این‌‌که آن را مجاز کند. مجاز، استعمال لفظ در غیر ما وضع له است. اما در استعمالات بسیار زیادی که هست؛ مانند «جائنی انسان» احدی نمی‌‌گوید که مجاز است. اما منظور از «انسانٌ» هم که انسان کلی نیست. الآن شما به وسیله لفظ «انسان» زید را قصد کردید اما مجاز هم نیست. چرا این‌‌طور بود که نه مجاز بود و نه درعین‌‌حال آن انسان موضوع له، مقصود نبود؟ بحث‌‌هایش را کردیم. از آن‌‌ بحث‌‌هایی بود که نسبتاً مفصل بود. یکی از چیزهایی که عرض می‌‌کردم و بسیار مهم است، این است:

واژه‌‌هایی هست که در فضای حقوق، فقه، علوم اعتباری یک بار معنایی خاصی پیدا می‌‌کند که اگر همین لفظ را در یک جای دیگری ببرید اصلاً آن معنا را ندارد. چیزی که من دیروز عرض کردم یکی از مصادیق این است. یعنی یقین یکی از این واژه‌‌ها است. شما ببینید که یقین را در کجا به کار می‌‌برید. اگر در فضای منطق می‌‌گویید اصلاً ذهن شما سراغ رفتار نمی‌‌رود. چون وقتی «یقین» می‌‌گویید شما کار با واقع‌‌نمایی دارید که فضای خودش را دارد.

مثل کلمه «عین» را در مباحثه زیاد مثال زده‌‌ام. «عین» مقابلش غیر «عین» است. اگر در فضای منطق بگویید «عین» مقابلش «ذهن» است. می‌‌گویید این عینی است نه ذهنی. در جاهای مختلف می‌‌توانید عین را به کار ببرید. اما وقتی شما در فقه می‌‌گویید «عین»، چون در فقه یک غرض خاصی دارید که به‌‌دنبال آن غرض هستید و الفاظ خاصی را به کار می‌‌برید، «عین» مناسب با آن، معنا پیدا می‌‌کند؛ بمقابلاتها. ولی منظور من زائد بر مقابلات است. یعنی لفظ با آن اغراضی که در علوم اعتباری مقصود از کاربردش است، یک جوش خاصی می‌‌خورد، بدون این‌‌که مجازیت بیاید. عرض دیروز من صغرای این بحث کلی است.

6:02

از مثال‌‌هایی که زیاد عرض می‌‌کردم این بود که شما در فقه «عین» را زیاد به کار می‌‌برید. می‌‌گویید این عین نجاست است. مقابل آن منفعت نیست، بلکه مقابل آن، متنجس است. این عین نجس است، دیگری می‌‌شود متنجس. اما اگر بگویید «این عین، معامله شده»، مقابلش منفعت است. اگر در منطق بگویید منافع شیء چیست؟ می‌‌گویید خب خارجیت دارد. اما در فقه نمی‌‌گویید منافع، عین است. چون در آن جا از عین مقصودی دارید که متناسب با آن مقصود، «عین» را می‌‌گویید. لذا منفعت دیگر عین نیست.

همان جا هم مطلبی بود که عرض می‌‌کردم. البته می‌‌شود که سر آن اختلاف شود. اما عرض من این بود: چیزی که اصلاً تزاحم در استفاده نداشته باشد، ولو عین است اما در فقه ارتکازا اباء داریم از این‌‌که بگوییم عین است. شما می‌‌گویید عین خانه، عین کتاب و … اما آیا می‌‌گویید عین هوا؟ مقابل این‌‌که ذمه باشد یا منافع باشد؛ این‌‌طور آن را به کار نمی برید. چرا؟ به‌‌خاطر این‌‌که نوعاً کیان مفاهیم حقوقی جایی است که یک نحو تزاحم در استفاده و انتفاع دارد. هوا در دسترس همه هست. اصلاً در آن مشکلی ندارند؛ نه کسی در شبانه‌‌روز با آن معامله انجام می‌‌دهد، نه سر آن نزاع و تنازعی است، نه انتفاع خاص است و نه تزاحم در انتفاع است. فقیه و کسی که با حقوق سر و کار دارد، می‌‌بیند کاری با این ندارد که بگوید عین هوا. چرا؟ چون ریخت هوا طوری است که با مقاصد او ارتباط مباشری ندارد. خب چه مانعی دارد بگوییم عین؟ می‌‌گوییم مانعی ندارد. اما مقصود من در حقوق، در فقه و در وضع قوانین طوری است که اینجا مناسبت ندارد.

دیروز این عرض من بود: پس وقتی در مقام حکم شرعی و قانونِ انشائی می‌‌گویند: «کنت علی یقین»، این یقین باید مناسب با آن بستر و آن مقصود به کار برود. در چنین بستری اگر بگوییم، یقین یعنی هم‌‌بافته‌‌ای از رفتار و حالت روحی، دیگر مشکلی ایجاد نمی‌‌کند. این یک مصداقی از آن است. کلی‌‌اش خیلی کلی زیبایی است.

شاگرد: مشترک لفظی می‌‌شود؟

استاد: نه، «جائنی انسان» مشترک لفظی شد؟ نه. اصلاً در اینجا مشترک لفظی نیست. یعنی در معنای دیگر استعمال نشده است. تصرفی در معنا نشده است. متکلم با قصدی که دارد، با رابطه‌‌ای که بین معنی و مصداق هست، از این رابطه استفاده می‌‌کند یک هم‌‌بافته‌‌ای از یک مصداق را در یک شرائط خاصی اراده می‌‌کند. اراده‌‌ای که اراده استعمالی نیست تا مجاز بیاورد اما درعین‌‌حال در مدلول تصدیقی کلام گوینده تأثیر می‌‌گذارد. در استظهار ما از مقصود او تأثیر می‌‌گذارد.