توضیح روایت «سواک» بنابر تقریر اول؛ عدم استفاده حکم استحباب و عدم وجود امر وجوبی عند عدم المشقة
قبل از توضیح آن، مثالهایی را عرض کنم برای اینکه نباید به این حکم وضعی دست بزنیم. در این بیان اقتضاء ملاکی بسیار مهم است. در روایت شریفه ای که مکرر از آن صحبت کردیم، بیان حضرت طوری است که برای مباحثات فقهی خیلی کارساز است. حضرت فرمودند: «لولا ان اشق علی امتی لامرتهم بالسواک»[1]. این بیان واضح و عرفی است اما همراه آن خیلی از دقت ها هست.
خُب حالا امر کردهاند یا نکردهاند؟ امر نکردهاند. حالا من طبق خود همین بیان جلو میروم. خُب حضرت امر نکردهاند. وقتی امر نکردهاند، حکم نیست. وقتی امر نکردهاند شما میتوانید به گردن این روایت بگذارید که امر ندبی کردهاند؟ در عرف عقلاء به چه صورت است؟
شاگرد: ممکن است این روایت را قرینه دال بر استحباب بدانند.
استاد: الآن از این روایت میتوان استحباب سواک را استفاده کرد یا نه؟
شاگرد: ممکن است.
استاد: از کجای آن؟ میگویند اگر مشقت نبود امر میکردم، اما حالا که امر نکردم.
10:43
شاگرد: اگر امر وجوبی باشد، مشقت دارد اما اگر ندبی باشد، مشقت نیست.
استاد: خُب این عبارت، ندب را میرساند یا نه؟
شاگرد٢: اینکه اگر مشقت نبود واجب بود، یعنی مطلوبیت را دارد.
شاگرد: در مرحله وجوب مشقت داشت اما در مرحله استحباب که مشقت ندارد.
استاد: خُب حضرت که نفرمودند من امر به استحباب کردم.
شاگرد٢: زمینه آن را دارد. یعنی من میفرمایند من دوست دارم که این کار اتفاق بیافتد اما بهخاطر مانع… .
استاد: خُب حالا یک بیان دیگر؛ این مربوط به این طرفش بود که ببینیم استحباب از کجای روایت استفاده میشود. اما از این طرفش؛ حضرت خودشان میگویند؛ وقتی حضرت به مقصود و نیتشان تصریح میکنند؛ میگویند اگر مشقت نبود امر میکردم، اما چه کنم؟! خُب امت اسلامیه بگویند ما حاضر هستیم این مشقت را تحمل کنیم. ما که دل شما را فهمیدیم، شما میگویید اگر نبود انجام میدادیم. حالا ما امت میگوییم نه، این واجب است. چون از دل حضرت با خبر شدیم. حضرت میگویند چون مشقت هست من امر نکردم؛ یعنی امر وجوبی بالفعل است و اقتضاء خودش را دارد، حضرت میفرمایند مانع دارد. ما آن مانع را متحمل میشویم؛ یعنی مشقت را متحمل میشویم. پس کشف میکنیم که در اینجا مقصود اصلی حضرت وجوب بوده و به آن هم تصریح میکنند. میگویند اگر مشقت نبود امر میکردم، خُب ما خودمان آن مشقت را متحمل میشویم. مقدس تر از شارع میشوند!
خُب کجای این مشکل دارد؟! بعد از اینکه خود حضرت صریحاً میفرمایند بهخاطر مشقت امر نکردم و الا امر میکردم؛ پس امر هست. مشقت مانع آن است. یا اینکه جمعیت امت اسلامیه را در نظر نگیریم، یک نفر میگوید من از این وجوب میفهمم لذا در کل عمرم آن را ترک نمیکنم. در ذوق متشرعه و در استدلال فقهی این حرف دست است یا نه؟ واضح البطلان است. چرا؟ بهخاطر اینکه وقتی خود شارع قبل از انشاء حکم با ملاحظه تزاحم ملاکات که یکی از آنها مشقت است، آن را ملاحظه کرده…؛ «لأمرتهم» برای عالم ملاکات است، خروجی آن چیست؟ خروجی آن عدم الامر است. نباید هنوز امر باشد. یعنی امری انشاء شده؟ نه، قبل از امر است. پس استفاده وجوب از این روایت، به این خاطر که ما متحمل مانع مشقت میشویم تمام نیست.
یا اینکه کسی میگوید بینی و بین الله، هر چه فکر میکنم میبینم سواک برای من مشقتی ندارد. پدر و مادرم از بچگی به قدری من را منظم کردهاند که اگر این کار را نکنم، گویا گم کرده دارم، خُب حالا بر من واجب است. چون حضرت فرمودند اگر مشقت نبود امر میکردم، اما برای شخص من، چون عادت دارم هیچ مشقتی ندارد، لذا واجب است. این هم غلط است. چرا؟ بهخاطر اینکه وقتی خود شارع قبل از انشاء، ملاکات را ملاحظه کرد، آن انشاء بعدی دیگر منتسب به او است. ما حق نداریم بگوییم این مشقت هست یا نیست.
شاگرد: اگر برای یک امتی این مشقت رفت چه میفرمایید؟ یعنی اگر این مشقت برای نوع از بین برود.
استاد: عرض من این است که همچنان وجوب نمیآید. چرا؟ چون کسی که این مشقت را ملاحظه کرده، بالفعل امر نکرده است. نه اینکه امر کرده. نسبت دادن امر به او، وقتی مشقت نوعیه نیست کذب است. چرا؟ چون میگوید من خودم ثبوت را ملاحظه کردم. ملاکات را امر نکردهام.
شاگرد: اگر مقصود از «امتی»، امتی بوده که با آن مواجه بودند، نه هر امتی؟
استاد: علی ای حال امر نکرده؛ یعنی اگر من امر را به او نسبت بدهم کذب است.
شاگرد: اگر قاعده مقتضی و مانع داشته باشیم… .
[1] الکافي , جلد۳ , صفحه۲۲
بدون نظر