وجود شهور و ترتب آنها قبل از خلقت انسان در آیه «إِنَّ عِدَّةَ ٱلشُّهُورِ عِندَ ٱللَّهِ ٱثنَا عَشَرَ شَهرا فِي كِتَبِ ٱللَّهِ»
(8:35)
در آیات شریفه، چهار آیه در ذهن من هست که برای بحث ما و تقسیمبندی آن خوب است. یکی آیه «إِنَّ عِدَّةَ ٱلشُّهُورِ عِندَ ٱللَّهِ ٱثۡنَا عَشَرَ شَهۡرا فِي كِتَٰبِ ٱللَّهِ يَوۡمَ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ مِنۡهَآ أَرۡبَعَةٌ حُرُم ذَٰلِكَ ٱلدِّينُ ٱلۡقَيِّمُۚ فَلَا تَظۡلِمُواْ فِيهِنَّ أَنفُسَكُمۡ»[1] است. در این آیه شریفه، بعد و قبل از خلقت انسان مطرح است. چرا؟ چون لسان اول آن میگوید «یوم خلق السماوات و الارض». این تصریح به این است که شماره ماهها، پس از خلقت انسان نیست، بلکه این شماره قبل از خلقت انسان هم ثابت بوده است. اما آیه شریفه «يَسۡـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡأَهِلَّةِۖ قُلۡ هِيَ مَوَٰقِيتُ لِلنَّاسِ وَٱلۡحَجِّ»[2]، این آیه گویا ظهور بسیار قوی و خوبی دارد -ولو غایت مترتب بر فعل است- بر اینکه برای بعد از خلقت انسان است. یعنی دقیقاً حال اهلّه را برای پس از خلقت انسان بیان میکند. دو آیه شریفه دیگر هم هست؛ «هُوَ ٱلَّذِي جَعَلَ ٱلشَّمۡسَ ضِيَآء وَٱلۡقَمَرَ نُورا وَقَدَّرَهُۥ مَنَازِلَ لِتَعۡلَمُواْ عَدَدَ ٱلسِّنِينَ وَٱلۡحِسَابَ»[3]؛ تا شما عدد سنین و حساب را بدانید. این هم جامع است. آیه چهارم هم «وَجَعَلۡنَا ٱلَّيۡلَ وَٱلنَّهَارَ ءَايَتَيۡنِۖ فَمَحَوۡنَا ءَايَةَ ٱلَّيۡلِ وَجَعَلۡنَا ءَايَةَ ٱلنَّهَارِ مُبۡصِرَة لِّتَبۡتَغُواْ فَضۡلا مِّن رَّبِّكُمۡ وَلِتَعۡلَمُواْ عَدَدَ ٱلسِّنِينَ وَٱلۡحِسَابَ»[4].
خب در ما نحن فیه وقتی به این چهار آیه نگاه میکنیم، شب و روز آیتین هستند، شمس ضیاء است و قمر نور، «قدّره منازل»، «لتعملوا عدد السنین و الحساب». الآن آیه شریفه در «وَجَعَلۡنَا ٱلَّيۡلَ وَٱلنَّهَارَ ءَايَتَيۡنِ» و «وَلِتَعۡلَمُواْ عَدَدَ ٱلسِّنِينَ وَٱلۡحِسَابَ»، سراغ چه رفته است؟ سراغ واحدهایی که «تعلموا عدد السنین و الحساب»؟ چه واحدهایی است؟ واحد شب و روز است که حرکت وضعی زمین است. یعنی راسم شب و روز که آیتین هستند و «لتعلموا» است، شب و روز است.
اما در آیه «هُوَ ٱلَّذِي جَعَلَ ٱلشَّمۡسَ ضِيَآء وَٱلۡقَمَرَ نُورا وَقَدَّرَهُۥ مَنَازِلَ لِتَعۡلَمُواْ عَدَدَ ٱلسِّنِينَ وَٱلۡحِسَابَ»، آیا این «قدّره منازل» یعنی منازل قمر در یک بیست و چهار ساعت؟! یا منازل قمر در یک ماه؟.
شاگرد: بیست و چهار ساعت اصلاً تناسبی ندارد.
استاد: بله، یعنی ولو احتمالش هم صفر نباشد، ظهور عرفی قوی در آیه شریفه، یک ماه است. خب حالا «لتعلموا» به «جَعَلَ» میخورد یا به «قَدَّرَه» میخورد؟ هر دوی آنها مناسبت دارد و معنای خوبی هم بر آنها متفرع میشود. «جَعَلَ ٱلشَّمۡسَ ضِيَآء وَٱلۡقَمَرَ نُورا…لِتَعۡلَمُواْ عَدَدَ ٱلسِّنِينَ وَٱلۡحِسَابَ»، یکی هم «قَدَّرَهُۥ مَنَازِلَ لِتَعۡلَمُواْ عَدَدَ ٱلسِّنِينَ وَٱلۡحِسَابَ» است. لذا به هر دویش مناسب است. اما اینکه کدام یک اظهر و ظاهر باشد و هر کدام چه آثاری دارد، سر جای خودش باشد.
این آیه شریفه در ظهورش روشن است که دور قمر را هم جلو آورده است. «قدّره منازل» در یک ماه. آیا کل سال که گشتن زمین به دور خورشید در سیصد و شصت و پنج روز است، یا یک سال قمری است که سیصد و پنجاه و چهار روز است، در این آیه هست یا نیست؟ احتمالش هست. یعنی اگر «جَعَلَ ٱلشَّمۡسَ ضِيَآء وَٱلۡقَمَرَ نُورا…لِتَعۡلَمُواْ عَدَدَ ٱلسِّنِينَ وَٱلۡحِسَابَ» ممکن هست. پس «جعل الشمس ضیاءا» خودش دخالتی به علم شما به سنین و حساب دارد.
شاگرد: منازل قمر را هم میتوان در سال لحاظ کرد. یعنی هلالش در هر ماه در یک منزلی است.
استاد: یعنی تطبیق منازل قمر با بروج کنیم. اسمهای منازل قمر یکی است که در هر ماه تکرار میشود. اما اینکه قمر در فلان منزل است، لازم نکرده که در همان برج هم باشد. چون تغییر میکند. «قدّره منازل فی طول السنة». یعنی منازلی که عرب اسم آنها را برای هر ماه میبرد، و منازلی که آنها معادل و مقابل میشوند با بیوتی از منطقة البروج.
شاگرد۲: تقریر «جَعَلَ ٱلشَّمۡسَ ضِيَآء وَٱلۡقَمَرَ نُورا…لِتَعۡلَمُواْ عَدَدَ ٱلسِّنِينَ وَٱلۡحِسَابَ» به چه صورت است؟
استاد: وقتی شمس ضیاء است، یعنی او مثل قمر کم و زیاد نمیشود. شمس ضیاء است و دارای نور ثابت است. اما طوری است که این ضیاء در طول سال، در طول منطقة البروج بدون اینکه از آن کم و زیاد شود یک دور میزند. بنابراین به فرمایش ایشان، با تلفیق تقدیر منازل قمر در یک ماه به اضافه تطبیق این منازل ماهانه در سیر شمس در منطقة البروج و در خود منطقة البروج، یک سال قمری حاصل میشود.
خب اینها را برای چه عرض کردم؟ به آیه اول برگردیم. آیه اول میفرماید «يَوۡمَ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ»، «لتعلموا» نیست. «خلق السماوات و الارض» دوازده ماه است. این دلالت بر چه چیزی دارد؟ بر اینکه وقتی هنوز انسان هم خلق نشده بود، ماهها ترتب داشتهاند و میآمدند و سال تشکیل میدادند. هر سال هم دوازده ماه بوده است. دلالت صدر آیه شریفه خیلی روشن است. «إِنَّ عِدَّةَ ٱلشُّهُورِ عِندَ ٱللَّهِ ٱثۡنَا عَشَرَ شَهۡرا فِي كِتَٰبِ ٱللَّهِ يَوۡمَ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ». حالا باطن آیه و معانی دیگرش را مکرر در این مباحثه عرض کردهام. بر معانی حسابی دیگری هم دلالت دارد که در روایات هم هست. منافاتی با بحث الآن ما ندارند.
[1] التوبه ۳۶
[2] البقره ۱۸۹
[3] یونس۵
[4] الاسراء۱۲