تاملی در مقارنه خورشید و ماه و زمین در یک صفحه و تشکیل هلال
7:41
شاگرد٢: خروج از تحتالشعاع چه فرقی با مقارنه دارد؟
استاد: مقارنه برای وقتی است که مرکز سه کره به یک سطح میرسد؛ مرکز قمر، مرکز شمس و مرکز زمین در یک سطح قرار میگیرد.
شاگرد٢: آنها که همیشه در یک سطح هستند. همیشه از سه نقطه یک سطح رد میشود. سه نقطه را هر کجا فضا بگذارید یک سطح از آن رد میشود.
شاگرد: باید بگوییم صفحه عمود بر منطقة البروج.
استاد: شما که میگویید سه نقطه از یک صفحه رد میشود؛ وقتی یک نقطه اینجا و یک نقطه آنها و یک نقطه جای دیگر دارید چطور یک سطح از آن رد میشود؟
شاگرد: یک مثلث میشود.
استاد: درست است اما سطح کل ما وقع، مراد است؟! منظور این نیست. سه متحرک هستند. سطح هایی داریم که ثابت هستند، یک سطح چهارمی هست که سه نقطه در آن سه سطح ثابت حرکتی، به اینجا میرسند. یک سطح، سطحی است که زمین به دور خورشید میگردد که منطقة البروج است. یک سطح هم سطح معدل النهار است که با زاویه بیست و سه درجه است که انحناء محور زمین است. یک سطح هم سطحی است که با منطقه البروج، پنج درجه زاویه دارد که قمر در یک ماه میگردد. این سه سطح را در نظر بگیرید، بعد سه جرمی که در این سه سطح میگردند، مرکزهایشان میخواهد در یک سطح بیاید؛ در یک لحظه است.
شاگرد: آن صفحه عمود بر منطقة البروج میشود. مقارنه، صفحهای عمود بر منطقة البروج میشود.
شاگرد٢: یا در خود صفحه منطقة البروج است؟
شاگرد: ماه که همیشه در منطقة البروج نیست. چون زاویه دارد.
شاگرد٢: شما سه صفحه گفتید. این سه نقطه مرکز زمین و خورشید و ماه، در کدام یک از این سه صفحه قرار بگیرد، مقارنه میشود؟
استاد: من مثال بیرونی آن را عرض کنم؛ فرض بگیرید خورشید دارد در زمین ما غروب میکند. و فرض بگیرید همان لحظه، لحظه مقارنه است ولی کسوف نمیشود. با این فرض آن صفحه را کشف میکنیم. الآن ما در قم هستیم، از طرف مغرب خورشید غروب میکند، مرکز شمس در وقت غروب برای ما قابل تعیین است. مرکز زمین را هم که به حذاء آن در نظر میگیریم. ماه هم در وقت مقارنه است؛ یعنی الآن به حذاء آن آمده ولی کسوف صورت نمیگیرد، یعنی فاصله دارد. پس اگر انگشتتان را به طرف افق مغرب بگیرید میگویید اینجا خورشید دارد غروب میکند، مثلا ده سانتیمتر آن طرف تر بروید میگویید در اینجا هم ماه دارد غروب میکند، آن صفحهای که مرکز زمین با مرکز قمر و شمس در آن هست کدام است؟ آن است که این دو نقطه مرکز شمس و مرکز قمر را به همراه مرکز زمین در خودش دارد. بنابراین یک صفحهای است که از مرکز زمین رد میشود؛ شما فرمودید عمود به منطقة البروج است؟
شاگرد: بله، وقتی مقارنه را میفرمودید من برای خودم به این صورت تصویر میکردم. چون در این بیانی که فرمودید وقتی ماه از مقارنه خارج شود هم دوباره در یک صفحه فرض میشود. خیالم این است که مقارنه یعنی ماه یا دقیقاً بالای خورشید است یا پایین خورشید است.
استاد: صحبت سر این است که عمود بر صفحه منطقة است یا محاذی آن است؟
شاگرد: منظور از محاذی چیست؟
استاد: یعنی در سطح منطقة که همان حرکت انتقالی زمین است، در حرکت انتقالی زمین، وقتی ماه با پنج درجه دارد دور میزند، وقتی در جایی میآید که ماه بین زمین و خورشید قرار میگیرد، باید یک صفحه را به چه صورت عبور بدهیم؟ بر منطقه عمود کنیم؟ یا نه؟
شاگرد٢: میتوانیم تصور کنیم.
استاد: یعنی عمود بر سطحی که زمین دارد حرکت انتقالی خود را انجام میدهد. عمود کنیم؟ یا نه، از مرکز هر سه بگذرانیم بهنحویکه همان محاذی… .
شاگرد: محاذی به چه معنا است؟ دو صفحه محاذی هم به چه معنا است؟
استاد: چون ما میخواهیم نقطه ها در یک سطح قرار بگیرند.
شاگرد: منحصراً از هرسه نقطه، تنها یک صفحه میگذرد. صفحه منطقة البروج با آن صفحه زاویه دارد یا ندارد؟ تصویر آن در ذهنتان به چه صورت است؟
استاد: مقوم کار ما این است که میخواهیم بگوییم مرکز زمین –زمین را دست راست در نظر بگیریم- و مرکز شمس - که دست چپ است - با مرکز قمر - که وسط است، اما نه وسط دقیق - در یک صفحه قرار بگیرند. اگر قمر بین این دو نباشد و مقداری فاصله داشته باشد…؛ اینجا زمین است و از زمین خط مستقیمی به خورشید وصل میکنید، بین این دو، کره ماه قرار نگرفته، کمی آن طرفتر است ولی در یک سطح است.
شاگرد: بین آن دو نیست، یعنی مقارنه نیست؟ در مقارنه هستند.
استاد: در مقارنه هستند اما قمر میل دارد. یعنی دقیقاً مرکز قمر با مرکز زمین و شمس در یک خط مستقیم نیست که اگر باشد کسوف میشود. این صفحه کدام است؟ ما که فرض گرفتیم قمر با آن دو کمی فاصله دارد. اگر شما عمود بر منطقة البروج و صفحه حرکت انتقالی بگیرید، ما که فرض گرفتیم قمر میل دارد و کمی آن طرفتر است. شما باید طوری فرض بگیرید که صفحهای از مرکز زمین، از مرکز خورشید و از مرکز قمری که دقیقاً بین خورشید و زمین نیست، رد شود.
شاگرد٣: همان صفحه منطقة البروج میشود.
استاد: محاذی با آن میشود.
شاگرد: الآن ملاک مقارنه چه شد؟
شاگرد٢: محاذی با موازی چه فرقی دارد؟
استاد: منظور من از محاذی این است که خلاصه افقی است. مقابل فرمایش ایشان که فرمودند عمودی است. داشتم به همین فکر میکردم. قبلاً به آن فکر نکردهام؛ اگر هم بوده الآن فراموش کردم. انشاءالله روی آن فکر میکنیم.
شاگرد٢: منطقة البروج هم افقی است؟ پس موازی میشود.
شاگرد: اگر موازی باشد شمس و قمر از آن بیرون میروند. چون در صفحه منطقة هستند. شمس و زمین در صفحه منطقة هستند.
استاد: منظور من از محاذی، افقی بود. مقابل عمود.
شاگرد: پس یک دیگر را قطع میکنند و یک زاویهای دارند.
شاگرد٢: خود منطقة البروج افقی است، اگر آن را هم محاذی بگوییم افقی میشود.
استاد: اولاً اینکه ما میگوییم افقی نسبی است. معلوم است؛ یعنی ما طوری فرض گرفتهایم که اینطور باشد. فرض گرفتهایم این صفحه منطقة البروج است که حرکت انتقالی زمین است. و فرض گرفتیم که الآن ماه بین زمین و خورشید آمده اما بینی است که در یک خط مستقیم به هم وصل نمیشوند. یعنی دست راست و چپ است یا بالا و پایین است؟
شاگرد: چون حرکتش به توالی است؛ از سمت غرب به شرق میآید؛ وقتی بین اینها رد شد، خروج از مقارنه است. لذا فکر میکنم یا از بالا است یا از پایین است. یعنی ماه یا بالای خورشید است یا پایین آن است. لذا میگفتم در یک صفحه عمودی بر منطقة است.
17:03
شاگرد٣: جهت حرکت بالا و پایین است ولی آن لحظهای که از این صفحه رد میشود، یا راست است یا چپ است.
استاد: اگر بالا یا پایین باشد که خلاصه از مقارنه رد شده.
شاگرد: مقارنه یعنی چه؟
استاد: یعنی این سه نقطه در حذاء هم هستند. الآن در حذاء هم هستند و در مقارنه اند. اگر اینطور باشد که دو تا روبرو باشند و یکی پایینتر، اگر پایینتر باشد که یا نرسیده یا رد شد.
شاگرد۴: بالا و پایین باید به حدی باشد که به کسوف نرسد و الا اگر در یک خط باشد کسوف میشود. لذا ولو یک مقدار بالا است یا پایین است.
استاد: بله، این فرمایش ایشان است.
شاگرد٢: باید بالا یا پایین باشد. اگر بالا یا پایین نباشد در یک خط میشوند و کسوف میشود.
شاگرد: چپ و راست هم باشد، میشود.
شاگرد٢: چپ و راست باشد، یعنی هنوز به مقارنه نرسیده. راست یعنی هنوز به مقارنه نرسیده و چپ یعنی رد شده.
استاد: ببینید؛ چپ را ما از ناحیه میل آن میگیریم. شما میل را در وقتی میگیرید که پنج درجه آن پایین یا بالا است. اما اگر طوری باشد که آن میل، آن را در سطحی قرار میدهد که وقتی به حذاء هم میرسند دقیقاً در یک خط نیستند. تا حدی که موضوع و محل تفاوت دو بیان معلوم شد. انشاءالله به آن فکر میکنیم.
شاگرد١: بیشتر باید با خسوف مقایسه شود نه کسوف.
استاد: خسوف در بدر است. در خسوف زمین بین آنها است؛ مقارنه نیست. ما بهدنبال مقارنه هستیم.
شاگرد١: شرائطی مشابه این پیش میآید که زاویهای پیدا میشود؛ درواقع بستگی به شرائطی دارد که در مدار ماه درست میشود. اگر مدار ماه در یک صفحهای باشد که جرم زمین نسبت به خورشید در یک زاویهای قرار میگیرد، اجازه اینکه نور بخواهد به ماه برسد و دوباره برگردد نمیدهد و درعینحال ماه در حین حرکت خود، کماکان چند روز در آن وضعیت باقی میماند. این با خسوف تفاوت میکند به این خاطر که در آن جا تقریباً لحظهای اتفاق میافتد. یعنی شرائط مدار با دیگری متفاوت است. لذا اینکه شما میفرمایید در یک صفحه دقیقاً خاطرم نیست و نمیتوانم تطبیق بدهم. لذا فکر میکنم اینها را باید با خسوف مقایسه میکردید نه با شرائط کسوف. شرائط کسوف معمولاً در روز است. شرائط ماه و محاق آن در شب است. لذا باید در آن حالت بسنجیم.
استاد: ما سراغ کسوف رفتیم چون بحث ما در مقارنه بود. بدر مقارنه نیست؛ زمین بین ماه و خورشید قرار میگیرد. اما در مقارنه، ماه بین زمین و خورشید قرار گرفته و بحث ما الآن سر مقارنه و اهلال هلال بود. چون بحث ما در مقارنه بود، حالا صحبت در این است که وقتی به این پنج درجه میرسند آن صفحهای که از این سه نقطه رد میشود، ماه بالا و پایین است، حالا باید این صفحه، بر منطقة البروج و آن صفحه مداری حرکت انتقالی زمین، عمود شود؛ اگر اینها در این سطح قرار بگیرند مقارنه میشود یا... . الآن که فکر میکنم میبینم فرمایش ایشان درست است. من همینطور حالت گفتاری عرض کردم، ظاهراً در آن مداری که میآید بالا و پایین میشود، و در یک سطح عمود قرار میگیرند.
شاگرد٢: شما میفرمایید در شرائطی قرار میگیرد که جرم زمین مانع انعکاس نور ماه به آن طرف زمین میشود. بهخاطر جرم بزرگ زمین، اجازه اینکه نوری که ماه از خورشید گرفته را به آن طرف زمین بدهد، نمیدهد.
استاد: برای خسوف میفرمایید.
شاگرد٢: نه برای مقارنه. نسبت به خورشید در یک زاویهای قرار گرفته که جلوی خورشید را نمیگیرد اما جرم زمین جلوی رسیدن نور ماه به آن طرف زمین را میگیرد.
شاگرد: در مقارنه، ماه بین زمین و خورشید است.
شاگرد٢: ماه را عرض میکنم.
شاگرد٣: به سایه زمین ربطی ندارد.
شاگرد٢: سایه زمین برای آن طرف زمین است. یک طرف روز است و یک طرف شب است.
شاگرد٣: باز با سایه زمین کاری ندارد. چون ماه بین زمین و خورشید قرار گرفته. به سایه زمین کاری ندارد.
شاگرد٢: نور ماه باید به آن طرف زمین برسد یا نرسد؟
شاگرد٣: چون قسمت تاریک آن سمت زمین قرار گرفته لذا ما آن را نمیبینیم. لذا به سایه زمین کاری ندارد.
شاگرد١: در این بالا و پایین شدن، میتواند صفحه ایجاد شود. این زاویه با مقداری زاویه این صفحه ایجاد میشود. حتماً نباید صاف باشد تا صفحه ایجاد شود. بالا و پایین هم باشد همین صفحه ایجاد میشود.
استاد: نه، آنطور زاویه را نمیخواهیم بگوییم. صرف اینکه صفحهای رد شود با هر زاویه منظور نیست. ما میخواهیم این سه نقطه با ملاحظه این سه حرکت، در یک سطح قرار بگیرند. میخواهند با این خصوصیات قرار بگیرند. این مقارنه میشود. الآن هم به ذهنم میآید که حق با آقا است؛ یعنی در حالتی است که پایین و بالا است. یعنی عمود بر آن است. حالا باز هم بیشتر روی آن فکر میکنیم.
شاگرد٢: وقتی ماه بین آنها قرار بگیرد باید سطح عمود شود تا هر سه در یک صفحه قرار بگیرند، حالا ماه بالاتر باشد یا پایینتر.
استاد: نه، گاهی ذهن بهصورت مسامحهای میگویند که اینها باید در یک سطح قرار بگیرند. میخواهد این سه حرکت طوری قرار بگیرد که جرم وسط - جرمی که وسط خورشید و زمین است - با اینکه دقیقاً بین آن دو در یک خط مستقیم نیست، درعینحال در یک سطح قرار بگیرند. ذهن خودش را اغراء میکند به این که طرف راست و چپ دارد.
و حال اینکه نه، چون زاویه آن مایل است باید عمود باشد تا این سه را در یک سطح قرار بدهد و مقارنه صورت بگیرد. الآن هم نرمافزارهایی هست که اینها را بهصورت تصوری نشان میدهد. من خیلی دنبال اینها نبودم ولی قبلاً دیده بودم که وقتی میخواهد ماه در وقت مقارنه عبور کند، نشان میدهد چطور است که کسوف صورت نمیگیرد. الآن عکس ها در ذهنم حاضر نشد، به نظرم عکس های مقارنه غیر حالت کسوف را ببینید، این فرمایش ایشان واضح باشد که در وقت مقارنه، قمر نسبت به مدارش یا پایینتر است یا بالاتر است. و لذا صفحه عمود میشود. حالا اگر باز خلاف این بود، شنبه عرض میکنم. شما هم دنبال بحث بروید تا در ذهنتان واضح شود. اینها مطالبی است که هر چه بیشتر در جوانی ملکه ذهنش شود، دیگر به سن من برسید یادتان نمیرود.
شاگرد: سؤال اصلی ماند.