عدم موضوعیت یقین در دخول شهر
خب عرض کردم که ذیل روایت شاهد بر چیست. حضرت ابتدا فرمودند:
5:51
«إذا رأيتم الهلال فصوموا»؛ وقتی دیدید روزه بگیرید. به رای و تظنی هم نیست. یعنی به یقین است. بعد مطلب را جلوتر بردند. من که میگویم به یقین و رؤیت است، خیالتان نرسد که رؤیت یک نفر منظور است. «وليس بالرأي ولا بالتظني ولكن بالرؤية (قال) والرؤية ليس أن يقوم عشرة فينظروا فيقول واحد هو ذا هو وينظر تسعة فلا يرونه»؛ منظور ما این رؤیت نیست. بلکه «إذا رآه واحد رآه الف»؛ باید همه ببینند. اتفاق باشد و حالت تذبذب در آن نباشد. بعد فرمودند اگر ابر است و نمیتوانید ببینید، سی روز بگیرید. «وإذا كانت علة فأتم شعبان ثلاثين»؛ این عبارت قرینهای میشود برای حرفهایی که ما بهدنبال آن بودیم. آن چه که از کلام صاحب کفایه در مکاتبه قاسانی بر شیخ اعظم اشکال کردند، این بود؛ شیخ فرمودند برای استصحاب، اظهر ما فی الباب، مکاتبه است. صاحب کفایه فرمودند شما به روایات وسائل مراجعه کنید و ببینید که آن جا به این صورت نیست. من جلوتر هم عرض کردم که ما از امر صاحب کفایه، جلو آمدیم و این روایات را میخوانیم. این سه-چهار بابی است که تا به حال مراجعه کردهایم و پیش آمده است.
آنها فرمودند مقصود از یقین، یقینی بودن است. البته با تعبیرات مختلفی که در مراد آنها بحث شد. سه بزرگوار را بررسی کردیم. عبارت دو نفر از آنها –نهایة النهایه و منتقی- روشنتر بود. استظهاری که من عرض کردم فی الجمله در نهایة الدرایه هم بود. مآل کلام صاحب کفایه همین میشود. علی ای حال بهعنوان ذهن یک طلبه این برداشت را به من نسبت بدهید، مانعی ندارد. برداشت من از عبارت نهایة النهایه، منتقی و همچنین نهایة الدرایه و مآل اشکال خود صاحب کفایه اینچنین است. فرمایش این اعزه برای این است که آنها یقین و علم به هلال را جزء موضوع وجوب گرفته بودند. من از عبارت آنها به این صورت میفهمم. عرض کردم فهم من از این عبارت این است. آنها میگویند اگر شک بود، واقعاً وجوب نیست. نه ظاهراً. ما قبلاً از اینها بحث کردیم. تعبیر ظاهراً با عبارات آنها جور در نمیآمد. اگر شما بگویید بد فهمیدم، من حرفی ندارم. من عرض میکنم اگر میخواهید به ذهن قاصر من نسبت بدهید که چه فهمیدم، من این را فهمیدم. آنها میگویند که علم جزء الموضوع است، بهنحویکه اگر شک دارید، لامجال للاستصحاب. استصحاب دیگر چیست؟ وقتی شک کردید، چون موضوع یقین است، قطع دارید که وجوب نیست. آن هم وجوب واقعی. ما روی این فضا جلو آمدیم.
همین روایت ما اولین روایتی بود که مرحوم اصفهانی در نهایة الدرایه مطرح کردند. دنباله آن را نیاوردند. اگر من بخواهم دستهبندی کنم، چهار-پنج قرینه واضح داریم بر اینکه در اینجا که حضرت فرمودند «اذا رایتم الهلال فصوموا»، این رؤیت جزء الموضوع نیست. این جور نیست که وقتی دیدید و یقین کردید، یقین وجوب را بیاورد که اگر شک کردید قاطع هستید که وجوب نیست. چندین قرینه مهم در اینجا هست. یکی از آنها همین است که الآن خواندم.
«وإذا كانت علة فأتم شعبان ثلاثين»؛ ببینید و نگاه کنید، اما اگر ابر بود چه؟ صبر کنید تا ببینید، ما گفتیم یقین لازم است. مگر رؤیت جزء الموضوع نشد؟! آن رؤیت بهعنوان یقین جزء موضوع شد. خب چطور میگویید اگر ابر بود سی روز روزه بگیرید؟! در اینجا رؤیت کنار رفت؟! یقین به آن معنایی هم که الآن میگفتیم الآن کنار رفت. چون یقینی که شما در سی روز میگویید، یقین از هیئت و محاسبات است. نه یقینی که متفرع بر وجدان عرف عام باشد. بنابراین تا حضرت میگویند وقتی هوا ابر بود، فردا شعبان را سی روز بگیرید. سی و یکم چه؟ سی و یکم که معلوم است ماه جدید آمده است. اگر رؤیت موضوع است، از کجا معلوم است؟ شما که ندیدید. فردا شب هم ندیدید. میگویند دیگر دیدن نیاز نبود! خب چطور دیشب نیاز بود و امشب نیاز نیست؟! اگر رؤیت جزء الموضوع است، باید در اینجا هم باشد. چطور در شب بیست و نهم رؤیت جزء الموضوع است، اگر فردا شد دیگر رؤیت جزء الموضوع نیست و همان اصل دخول شهر کافی است؟! وقتی فردا سیام شد شما مطمئن هستید که اهلال هلال شده است. خب ما که ندیدیم و وقتی هم بیرون میرویم آن را نمیبینیم! میگویند نه، کافی است. این کفایت دال بر این است که رؤیت بما هی رؤیت، جزء موضوع نبوده. این قرینه دیگری است. حالا من قرائن را ردیف میکنم.
شاگرد: یعنی بما هو یقین جزء موضوع بود؟
استاد: چیزی که در بحث رؤیت هلال با چشم مسلح خیلی درگیر بودیم، رؤیت بود. یقین را هم نمیپذیرفتند. حالا اگر با محاسبه، یقین کردیم، تا وقتی که رؤیت نباشد، نمیپذیرند.
12:12
شاگرد: بر این ردع داریم.
استاد: از آن صحبت شد. مرحوم محقق فرمودند: «المنجم کالکاهن و الکاهن کافر، من صدّق منجما فهو فی النار».[1] منجمی که در آن حدیث بود، به این معنا است؟! یعنی کسی که تقویم مینویسد و محاسبه خسوف و کسوف و اول ماه میکند؟! معلوم نبود. منجمینی بودند که میگفتند جنگ میشود، این شخص میمیرد و … . نجوم احکامی بود. یعنی طبق ضوابط آسمان، روی علوم غریبه نجوم که این علم انبیاء علیهمالسلام است، به علم ناقص بار میکردند. در مورد این شخص است که «من صدّقه فهو کافر». نه منجمی که با محاسبه رصد خانه، با محاسبه اینکه کسوف میشود و یا هلال دیده میشود، اینها را تعیین میکند. برای این یک ردع بیاورید. از ردعی که محقق آورده است، این یادم هست. اذا علماء هم در این مورد مختلف هستند. جامع المسائل حاج آقا را نگاه کنید. میگویند اگر به علم یا اطمینان بهمنزلۀ علم رسید، کافی است. عده دیگری هم گفته اند. در فروعات نگاه کنید. در اینکه آیا قول هیوی در دخول شهر حجت هست یا نیست، اگر موجب ظن است که قطعاً نیست. اما اگر مفید علم باشد، حجیت هست یا نه؟ اختلاف است.
شاگرد: حاج آقا کافی میدانستند؟
استاد: در جامع المسائل عبارتی دارند که اگر قول اهل خبره موجب علم یا اطمینان باشد، بعید نیست یا خالی از وجه نیست. این در اوایل جلد دوم کتاب است. دیگران هم دارند. من از دیگران هم برخورد کردهام و دیدهام. میگویند قول خبره کمتر از وقتی که منجر به علم شود یا علم عرفی نیست.
منظور من این بود: وقتی رؤیت موضوعیت پیدا میکند، حتی در بیان کسانی که موضوعی صفتی گرفتهاند مثل مراسلات، اینکه حضرت میفرمایند «فاذا کان العله فاتم شعبان ثلاثین»؛ یعنی من که چند کلمه قبل از آن گفتم «صوموا لرؤیته»، در ذهن من گوینده این رؤیت، جزء الموضوع نبود. اگر رؤیت برای من موضوعیت داشت، فوری نمیگفتم «ثلاثین».
شاگرد: رؤیت طریقیت دارد به یقین باشد. ممکن است که ما از بیرون بدانیم که ماه بیشتر از سی روز نمیشود. وقتی امشب نبینیم پس باید یقین داشته باشیم که فردا روز اول ماه است.
استاد: فرض این است که آقایان میگویند رؤیت طریقیت ندارد. من همین را عرض میکنم. حتی میگویند موضوعی صفتی است.
شاگرد۲: نمیتوان آن را بهصورت بدل گرفت؟
استاد: خودشان اینها را توضیح دادهاند. با چند حکومت و … بقیه ادله را سر رساندهاند. ولی گفتهاند اصل موضوع حکم، این است. گفتهاند شارع نسبت به بعض موارد گفته که حکومتاً این هم رؤیت است. سی روز هم بدل قرار دادهاند که خیلی توضیح واضحی ندادهاند. چند جلسه آنها را خواندیم. اینکه چرا سی روز است؟ میگویند شارع بدل قرار داده است. تمام شد! میگویند ما متعبد هستیم. میگویند شارع است؛ اینجا فرموده که شب بیست و نهم است، لذا رؤیت، موضوع صفتی است. جزء الموضوع است. فردا سیام است، خب شارع فرموده است. ما متعبد هستیم. اگر شارع فرموده سی روز، خب دیگر کافی است. اینطور فرمایش کردن مانعی ندارد، جلوتر هم عرض کردم طبق ضوابط کلاس حرف جلو میرود. یعنی آن مبنائی را که گذاشتیم، روی آن با حکومت و… سوار میکنیم؛ بهنحویکه یک ساختمان فتوایی در رؤیت هلال با مبنای موضوعیت رؤیت به نحو صفتی، جور در بیاید. مشکلی هم نیست، بحث علمی همین است. اما آیا ارتکازات و استظهارات عرف عقلاء از این ادله این است؟! یعنی رؤیت به این صورت موضوعیت دارد؟!
[1] المعتبر في شرح المختصر، ج: ۲، ص: ۶۸۸؛ و لا يجوز التعويل على قول المنجم، لأنه مبني على قواعد ظنية، مستفادة من الحدس الذي يخطئ أكثر مما يصيب، و لا يجوز التعويل على قوله، لقول النبي صلّى اللّه عليه و آله «من صدق كاهنا أو منجما فهو كافر بما انزل على محمد صلّى اللّه عليه و آله».