رفتن به محتوای اصلی

مفاد استصحاب در «لیس بالرای و لابالتظنی»

 

روایت دوم بودیم. ادامه این روایت در باب یازدهم، حدیث یازدهم بود که در جلسه قبل آن را می‌خواندیم. بخشی از آن روایت ماند. به‌عنوان قرینه می‌توان به این بخش استشهاد کرد. حدیث این بود:

عن محمد بن مسلم، عن أبي جعفر عليه السلام قال: إذا رأيتم الهلال فصوموا، وإذا رأيتموه فأفطروا، وليس بالرأي ولا بالتظني ولكن بالرؤية (قال) والرؤية ليس أن يقوم عشرة فينظروا فيقول واحد هو ذا هو وينظر تسعة فلا يرونه إذا رآه واحد رآه عشرة آلاف، وإذا كانت علة فأتم شعبان ثلاثين، وزاد حماد فيه: وليس أن يقول رجل: هو ذا هو لا أعلم إلا قال: ولا خمسون. ورواه الكليني عن عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد، عن علي ابن الحكم، عن أبي أيوب مثله إلى قوله: إذا رآه واحد رآه الف ولم يزد على ذلك[1]

« وإذا كانت علة فأتم شعبان ثلاثين»؛ این مفهوم روشنی است که در آن مشکلی نداریم اما برای بحث ما همین ذیل مهم است. حضرت دنبال آن فرمودند: «وإذا كانت علة فأتم شعبان ثلاثين»؛ یعنی ماه شعبان را سی روز بگیر. یعنی آن را ناقص حساب نکن، سی روز بگیر. حالا چطور قرینه می‌شود را عرض می‌کنم.

در صفحه اول جزوه‌ای که مشغول بودیم، عبارتی داشتیم. در صفحه اول رساله رؤیة الهلال بالعین المسلحة؛ در این صفحه عبارات حاج آقا آمده بود. حاج آقا به کلمه «تظنی» که در این روایت آمده، استشهاد کرده‌اند. ولو در روایت دیگری است. خلاصه کلمه «تظنی» در عبارت ایشان و روایت در اینجا شریک هستند. لذا من گفتم یادآوری بکنم. نکته خوبی که حاج آقا در عبارتشان دارند، این است:

و حيث إنّ ما دلّ على أنّ الاعتبار بالرؤية من أدلة الاستصحاب و لذا قوبلت الرؤية في الرواية بالتظنّي فقال: «فرض الله لا يكون بالتظنّي صُم للرؤية و أفطر للرؤيه»؛ يعني صُم لليقين و أفطر لليقين، فمع العلم بدخول الشهر اللاحق لا يبقى على الحالة السابقة و لو بسبب مُضيّ ثلاثين عن الشهر الثابت سابقًا فعدم الرؤية فعلًا مع عدم الغيم و الغبار لا عبرة به للعالم و إن كان الفرض بعيدًا يعني عدم الرؤية مع الفرض المذكور في طول هذه المسافة الطولية في طول البلاد بلا آلة أو معها للمستهلّ[2]

«و حيث إنّ ما دلّ على أنّ الاعتبار بالرؤية من أدلة الاستصحاب»؛ همه این‌ها ادله استصحاب است.

«و لذا قوبلت الرؤية في الرواية بالتظنّي»؛ مثلاً رؤیت می‌تواند مقابل خیلی از چیزها قرار بگیرد. اما در این روایت وقتی حضرت می‌فرمایند: «صم للرؤیة» یا «صوموا لرؤیته» یا همانی که حاج آقا می‌فرمایند: «فرض الله لا يكون بالتظنّي صُم للرؤية و أفطر للرؤيه»؛ مقابل دیدن ظن است؟ مقابل نفس دیدن که ظن نیست. چون دیدن یقین می‌آورد پس منظور از رؤیت در اینجا یقین است. لذا امام علیه‌السلام که در اینجا می‌فرمایند «صم للرؤیة»، مقابلش می‌فرمایند «لیس بالتظنی».

در اینجا وقتی «تظنی» در مقابل رؤیت قرار می‌گیرد، رؤیت یک کار ما است، اما ظن، یک حال نفسانی ما است. وقتی مقابل رؤیت، تظنی که حال نفسانی ما است، قرار می‌گیرد، معلوم می‌شود مقصود از رؤیت، عملیة الرؤیة نیست. مقصود آن حالی است که از رؤیت برای رائی حاصل می‌شود که یقین است. لذا ایشان فرمودند: «و لذا قوبلت الرؤية في الرواية بالتظنّي فقال: فرض الله لا يكون بالتظنّي صُم للرؤية و أفطر للرؤيه؛ يعني صُم لليقين و أفطر لليقين»؛ صوم للرؤیة به چه معنا است؟ فرمودند: «يعني صُم لليقين و أفطر لليقين»؛ پس این دقیقاً ادله استصحاب می‌شود. البته با توضیحاتی که عرض کردم که ناظر به تأکید بر یقین لاحق می‌شود. استصحاب دو بیان داشت. یکی تأکید روی یقین سابق که آن را به هم نزن. یکی به مناسبت، تأکید بر یقین لاحق که تا یقین نکرده‌ای به هم نزن. ولی هر دوی آن‌ها استصحاب است و فرقی نکرده است. این فرمایش حاج آقا در اینجا بود.

این «تظنی»‌ای است که امام علیه‌السلام در این روایت فرمودند و در یک روایت دیگر هم آمده است. ظن که آمده، شک هم که آمده، رای هم آمده، تظنی هم شاید در دو یا سه روایت آمده است. بنابراین «تظنی» فی حد نفسه مقابل رؤیت قرار نمی‌گیرد، الا به ملاحظه این‌که رؤیت موجب یقین است. ظن و یقین مقابل هم هستند. این فرمایش ایشان بود.


[1] وسائل الشيعة - ط الإسلامية ج۷ ص۲۰۹

[2] رؤیه الهلال بالعین المسلحه