رفتن به محتوای اصلی

مسأله میقاتیت و موضوعیت یافتن روایات «ولاخمسون»

 

شاگرد: میقاتیت با این شهادت هم حاصل می‌شود.

استاد: بله، لذا در میقاتیت راجع به تلسکوپ هم همین را گفتیم. عده‌ای اشکال می‌کنند که اگر به تلسکوپ ببینیم میقاتیت از بین می‌رود. همان جا عرض کردم وقتی همه با تلسکوپ ببینند میقاتیت محفوظ است. همه مردم می‌گویند که با تلسکوپ دیدیم و فردا اول ماه است. کجا میقات صدمه خورده است. ما مفصل در این‌باره بحث کردیم. در اینجا هم وقتی دو عادل باشند، مراجع چه می‌گویند؟ یا با تلفن یا با حضور، دو شاهد عادل شهادت می‌دهند و آن‌ها هم اعلام می‌کنند. خودشان هم نرفته‌اند؛ ده نفر و پنجاه نفر هم نبوده اند. اما بااین‌حال میقاتیت هم محفوظ است. پس این روایت می‌خواهد چه بگوید؟ حضرت یک جا می‌فرمایند «دون خمسون»، قسامه است که ما قبول نداریم، یک جا می‌فرمایند «و لاخمسون»؛ یعنی باید شیاع پیدا کند. مقصود از القاء این کلام چیست؟

37:56

مقصود از القاء این کلام این است که علی ای حال درجایی‌که شرائط فراهم نیست و مظنه تذبذب و رفع میقاتیت است، وقتی شک و تردید –حالا ببینیم عادل آمده یا نیامده، صبر کنیم، یکی بگوید آمده و دیگری بگوید نه- افتاد، بناء شارع بر یک یقین عمومی است. نه یقین شخصی، و نه ظن معتبر حاصل از شهادت دو شاهد عادل. نه، وقتی قرار شد تذبذب بیاید بناء شارع بر این است که «لو رآه واحد رآه الف». یعنی مواضعی هست؛ مثل تعارض بینتین، دو عادل می‌گویند دیدیم و دو عادل می‌گویند ندیدیم، تعارض کرده‌اند. یکی از آن‌ها مثبت است و دیگری نافی است. لذا تعارض کردند و تذبذب پیش می‌آید. شارع یک مطلب بسیار روشن را به دست متشرعه داده است. می‌گوید شهادت دو شاعد  عادل نیست. وقتی قرار شد تذبذب باشد، من شارع در بستر جامعه مسلمین طرفدار یقین و رؤیت هستم. اما نه رؤیت‌های به این صورت که در آن اختلاف هست. رویتی که «رآه واحد لرآه الف». یعنی رؤیتی که همه بلد بپذیرند. وقتی همه بلد پذیرفتند مقصود من شارع محقق است. من دنبال یقین یا به‌دنبال ظن خاص بینه بودم، خب این‌ها که بود. نه، جایی که قرار است آن نظم به هم بخورد، من طرفدار یقین هستم. اما جایی که به هم نخورد بله. لذا جمع آن به این است.

شاگرد: اگر شارع این طرف می‌ایستاد، تذبذب به نفع این طرف از بین می‌رفت. میقاتیت هم حاصل می‌شد. اگر این دو نفر را مثل جاهای دیگر قبول می‌کرد، همین‌طور می‌شد.

استاد: قبول کرده‌اند. شیخ الطائفه قبول نکرده‌اند. الآن هم که شارع طرف این‌ها ایستاده است. اما مواردی می‌شود که این دو نفر می‌آیند و سر آن اختلاف می‌شود. اگر نظرتان باشد عرض کردم. جلسه‌ای در دفتر بود. سالی بود که دفتر مراجع ماه را اعلام کردند. اهل فن هم چند روز قبلش با آب و تاب مصاحبه کرده بودند که رؤیت در شب دوشنبه ممتنع است. یک دفعه اعلام کردند و عده‌ای هم نماز عید خواندند. آن روز آمدند به دفاتر سر بزنند که چه شد؟! شما می‌گویید اول ماه است، اما اهل فن می‌گویند که رؤیت اصلاً ممکن نیست. آقا گفتند حالا که دیدند!

ببینید در این جور موارد شهادت داده می‌شود اما عده‌ای می‌گویند که ممتنع است. الآن او خودش نمی‌پذیرد و می‌گوید امکان ندارد، چطور شهادت می‌دهید؟! اینجا این روایت فعال می‌شود. ببینید حضرت چقدر زیبا گفته‌اند. می‌فرمایند این‌طور نیست که پنجاه نفر ببینند. بلکه باید کل بلد ببینند. «اذا کان فی البلد خمس مأة، فصم لصومهم و افطر لفطرهم، فان الله جعل الاهلة مواقیت». چه بیان روشنی است! وقتی پانصد نفر هستند، همه همراه باشید. اینجا هم حضرت می‌فرمایند تا می‌خواهد شک شود، نه. شارع نمی‌خواهد با تذبذب و شک و اختلاف، این شعار مهم اداء شود. «ان فرض الله لایودی بالتظنی و الشک».

شاگرد: می‌توان شهادت را ذیل حکم حاکم معنا کرد. دراین‌صورت دو فضا می‌شود. یک فضای حکم حاکم می‌شود و یک فضا هم همین معنای خمسون و … می‌شود.

استاد: روایات زیادی می‌گویند که دو عادل خوب است.

شاگرد: دو عادلی منظور است که ذیل حاکم باشند. یعنی شخصی باشد که آن‌ها را تشویق کند. نه این‌که برای خود شخص بما هو واحد باشد.

استاد: بله، این غیر فتوای مشهور می‌شود. ما می‌گوییم اگر دو شاهد عادل برای شخص شما شهادت دادند کافی است و ثابت است.

شاگرد: من فضای روایت را عرض می‌کنم. «ولا يجوز إلا شهادة رجلين عدلين». در اینجا ذیل حکم حاکم مطرح است. نه این که همین‌طور بما عدلین مطرح شده باشد.

استاد: مثلاً در حکم حاکم اگر خطای مستند او را بدانید، یا حاکم طبق علم خودش حکم کند، محل اختلاف است. شما خطای مستند را بدانید، یا بدانید که حاکم به علم خودش حکم کرده است، آیا کافی است یا نیست؟ این روایات ناظر به حکم حاکم است یا مطلق شهادت را می‌گوید؟ استظهارات از این‌ها متفاوت می‌شود. آن چه که من از مطرح کردن این‌ها می‌خواهم عرض کنم، این است:

طرق اثبات دخول شهر، غیر از خودش است. الآن هم که شما می‌فرمایید روایاتی که میقاتیت را می‌گوید، شهادت عدلین را می‌گوید، همین روایتی که الآن می‌خوانیم، تمام این‌ها روایاتی است که برای مدیریت امتثال در «فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ[1]» است. حکم ثبوتی این است که خداوند روزه ماه مبارک را بر شما واجب کرده است. این حکم ثبوتی است. اما این‌که حالا چطور این ماه مبارک را روزه بگیریم، چطور موضوع را احراز کنیم، این‌که طرق احراز موضوع که دخول شهر است، چه چیزی است، نمی‌شود احکامی در عالم ثبوت شود و قید موضوع ثبوتی بشود. همه این‌ها برای احکامی است که امتثالش را مدیریت می‌کند. بعد از جعل ثبوت، این‌ها آمده است. و لذا است که این شواهد زنده می‌شود. شواهد چه؟ اگر موضوع ثبوتی شهر مبارک است، پس وقتی نمی‌دانستید و بعد فهمیدید باید قضا کنید. چقدر روشن است!

حالا مدام بگوییم رؤیت که نبود، شک داشت! شک و یقین برای حالات شما در احراز موضوع است. ربطی به موضوع ثبوتی ندارد. پس وقتی فهمیدم که ماه مبارک بوده، باید قضا بکند. من با حالت شک روزه گرفتم، بعد فهمیدم ماه مبارک بود، وفّق له. ببینید چقدر روشن است! این‌ها شواهد آن عرض من است که این‌ها را شواهد مدیریت امتثال بگیریم. میقاتیت در ادله بسیاری از این‌ها هست. خود اجرای استصحاب هم هست. میقاتیت از فوائد مترتب بر شهور است. لحظه شروع شهور فی علم الله تعالی معلوم است. یعنی خدای متعال می‌گوید که الآن این شهر لاحق شروع شد. شهر سابق پایان یافت. به گمانم هیچ متشرعه‌ای از حیث علم الله تعالی، هیچ مشکلی ندارد. ولو پارسال مناقشاتی می‌شد ولی به گمانم ارتکازات کل متشرعه به این صورت است.

46:08

چیزی که الآن به ذهن من می‌آید این است که خیلی روشن است که لحظه شروع یک شهر، فی علم الله معلوم است. یعنی قبل از این لحظه ماه محرم است، لحظه بعد فی علم الله تعالی ماه صفر شروع شده است. به گمانم ارتکاز به این صورت است که مشکلی ندارد. قبلاً لحظات زمان را چقدر باریک کردیم و صحبت کردیم. این‌ها برای پارسال است. فعلاً به‌عنوان ارتکاز جدید تکرار آن‌ها است.

خب وقتی به این صورت است، روایات میقات چه می‌گوید: «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَواقيتُ لِلنَّاس‏[2]»؛ اصل شهر و دخول آن، در علم الله تعالی معلوم است. از فوائدی که در این تکوین الهی بر این موضوع تکوینی مترتب می‌شود، این است که میقاتی برای مردم است. نه این‌که خود شهر میقات است، یعنی به نحو ثبوتی میقاتیت حکم تشریعی ثانوی باشد. به عبارت دیگر میقاتیت از آثار شهر است. مانند «لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَ حَزَنا[3]» که از آثار است و غایت نیست. این هم میقاتی است که چون نظم عالم به این صورت است، مردم می‌توانند میقات داشته باشند.

با این بیان ادله میقاتیت، حکم ثبوتی می‌شود؟ یا حکمی در طول انشاء ثبوتی می‌شود، متفرع بر آن و غیر منافی با او؟ یعنی به‌هیچ‌وجه میقاتیت، منافات با لزوم قضا ندارد. یعنی اگر همه شب اول ماه را دوشنبه گرفتند، میقاتیت هم برقرار شد، در آخر ماه و روز بیست و هشتم دیدند؛ همان‌طور که در وسائل روایتی بود؛ محضر امیرالمؤمنین در کوفه، روز بیست و هشتم، مردم ماه را دیدند. «فأمر امیرالمؤمنین: اقضوا یوما فان الشهر لایکون اقل من تسعه و عشرین»؛ ماه نمی‌تواند کم‌تر از بیست و نه روز باشد، لذا یک روز بگیرید. حالا در این امری که حضرت کردند میقاتیت محقق بود یا نبود؟ سؤال ساده: شب بیست و نهم ماه را دیدند. ماه بیست و هشت روز شد. حضرت امر کردند که یک روز قضا کنید. در آن ماهی که گذشت، میقاتیت برای آن شهر محقق بود یا نبود؟ من عرض می‌کنم که بود. ولی واقع شهر با میقاتیت در تزاحم نبود. یعنی هم میقاتیت نقش خودش را ایفا کرد؛ مردم می‌گفتند بیستم ماه است و بیستم معلوم بود، و هم بعداً معلوم شد که آن روزی که آن‌ها می‌گفتند بیستم است، درواقع شهر، بیست‌ویکم بود. کجا بین این‌ها منافات دارد؟! آن حکم ثبوتی است، با موضوع اصل دخول شهر. میقاتیت، حکمی در طول آن حکم ثبوتی است، برای مدیریت نظم اجتماعی و تدبیر روزه گرفتن مردم و پیاده‌کردن احکام شهر ثبوتی در بستر جامعه.


[1] البقره ۱۸۵

[2] همان ۱۸۹

[3] القصص ۸