رفتن به محتوای اصلی

الف) کلام صاحب جواهر و عدم اشاره به شهرت

(12:54)

ایشان در مطالبی که فرستاده‌اند مدام می‌گویند قول مشهور این است که هر بلدی برای خودش است. اما قول مشهور این است؟! اولاً صاحب جواهر به این زودی از مشهور فاصله نمی‌گیرند، اتفاقا در همین بحث ما –جواهر جلد شانزدهم، صفحه سیصد و شصت- وقتی محقق اول می‌فرمایند «اذا رئی الهلال» در بلاد متقاربه، ماه ثابت می‌شود. عبارت محقق در شرائع این است:

و كيف كان ف‍ إذا رؤي الهلال في البلاد المتقاربة كالكوفة و بغداد و نحوهما مما لم تختلف فيه المطالع وجب الصوم على ساكنيها اجمع بلا خلاف و لا إشكال بعد قول الصادق عليه السلام في صحيح منصور : «فان شهد عندك شاهدان مرضيان بأنهما رأياه فاقضه» و في صحيح هشام فيمن صام تسعة و عشرين يوما «إن كانت له بينة عادلة على أهل مصر أنهم صاموا ثلاثين على رؤيته قضى يوما» و غيرهما من النصوص دون البلاد المتباعدة كالعراق و خراسان و نحوهما مما علم فيه اختلاف المطالع أو احتمل، فلا يجب الصوم و لا القضاء بل يلزم حيث رؤي…[1]

«و كيف كان ف‍ إذا رؤي الهلال في البلاد المتقاربة كالكوفة و بغداد و نحوهما مما لم تختلف فيه المطالع وجب الصوم على ساكنيها اجمع… دون البلاد المتباعدة كالعراق و خراسان …بل يلزم حيث رؤي»؛ هر کجا دیده شده است.

صاحب جواهر نسبت به اوّلی می‌فرمایند: «بلاخلاف و لا اشکال»؛ یعنی بلاد متقاربه باید همه بگیرند. خب اگر این‌ها بلاد متقاربه هستند، میزانش چه می‌شود؟ بعد عرض می‌کنم. بعد نسبت به این‌که باید خودشان ببینند، می‌گویند «للاصل». نمی‌گویند شهرت. بعد فوری می‌گویند «لكنه قد يشكل». چون از کسانی که قبول ندارند حکم هلال های متباعده مختلف است، خود صاحب جواهر هستند. همه رسم جواهر را می‌دانید؛ می‌گوید «علی المشهور کذا..» بعد شروع می‌کند. اما در اینجا اصلاً این‌که در بلاد متباعده حکم مختلفی باشد را به مشهور نسبت نمی‌دهند. این صاحب جواهر است که عبارات خیلی خوبی دارند. بعداً هم عرض می‌کنم.

بنابراین این‌که بگوییم مشهور چنین می‌گویند، در فضای فقه انعقاد شهرت به این صورت نیست. بله، شهرتی که الآن می‌گوییم یعنی فرمایش شیخ در مبسوط، و به تبع شیخ بزرگانی مثل فاضلین. مثل علامه؛ البته در غیر از منتهی. در منتهی بحث است. علامه و محقق اول و شهید اول و شهید ثانی.

شاگرد: حتی این شهرت بین مرحوم شیخ تا مرحوم محقق ثابت نیست.

استاد: بله. این فرمایش ایشان بود. بنابراین این نکته در مسیری که آقای تهرانی پیموده اند مهم است. اول می‌گویند مشهور می‌گویند اشتراک افق شرط است، چون رؤیت دخالت دارند. بعد رؤیتی که در نظر مشهور کاملاً قابلیت حمل بر رؤیت طریقی به اهلال هلال است را می‌گویند نه، یعنی رؤیت موضوعی وصفی در هر بلدی. بعد می‌گوییم خب روایاتی که می‌گویند قضا کن، چیست؟ می‌گویند حکومت است. شارع به نحو دلیل حاکم گفته خب چند بلد نزدیک هم را منِ شارع می‌گویم کبلدٍ. درحالی‌که آیا مشهور این را می‌گویند که به حکومت ختم بشود؟!

نکته‌ای که در اینجا خیلی مهم است؛ عبارت خود ایشان است؛ از عبارت منتهی نقل می‌کنند. چون عبارت منتهی خیلی مهم بوده ایشان تمام عبارت منتهی را آورده‌اند.

«و أمّا العلّامة في التذكرة، و إن نقل هذا عن بعض علمائنا، لكنّه صرّح بلزوم‌الاشتراك في الآفاق، و لم يمل إلى عدم اعتباره. بل ردّ جميع الأدلّة…و أمّا في المنتهى، فلم يصرّح بهذه الفتوى، كما توهّم»؛ که اشتراک شرط نیست و همه یکی هستند.  «نعم، يظهر منه البناء أوّلا…».


[1] جواهر الکلام، ج ۱۶، ص ۳۶۰