تطبیق تدریج فعلیت حکم، در عبادت صبی مراهق
شاگرد: چرا ما اینها را در وجوب میبریم و در امتثال نمیبریم؟
استاد: بهخاطر اینکه آن است که مبدأ امتثال است. تا وجوب نداشته باشیم امتثالی نداریم.
شاگرد: بگوییم وجوب فعلی به همان معنای ابلاغ است. این در تعامل عبد و مولی کافی است. حالا اگر به این وجوب فعلی علم پیدا شد یک مرتبهای از امتثال را میخواهد. اگر نسبت به آن شک داشتیم مرتبه دیگری از امتثال را میخواهد. اگر علم به آن پیدا شد ولی مانع وجود داشت، مرتبه دیگری از امتثال را دارد. یعنی همه اینها در امتثال تعریف میشود.
استاد: اگر موضوع آن محقق نبود چطور؟
شاگرد: تطبیق نشده.
استاد: نه، مرحله را بفرمایید. شما گفتید که کافی است. امتثال نمیخواهد.
شاگرد: ما در امتثال خودمان رابطه خودمان با مولی را بررسی میکنیم. الآن مولی از ما خواسته که فلان موقع انجام بدهم پس چون زمان آن نیامده الآن نیاز نیست که امتثال کنم.
شاگرد٢: شهید صدر در حق الطاعه بحثی را دارند؛ میفرمایند وصول یک مرحلهاش علم است. ولی میگویند جاهایی هم که احتمال میدهیم مرحلهای از وصول است. در اینجا سؤال حضرتعالی این است که ممکن است باشد یا نباشد اما اگر باشد مرحلهای از وصول هست. لذا وقتی میگوییم وجوب فعال است، یعنی وجوبی که واصل شود فعال است. لکن این وصولش گاهی به نحو علم است و گاهی به نحو شک است که اگر در حقیقت و واقع بوده باشد به نحوی به ما واصل شده است.
استاد: من که در توضیحات شما مشکلی ندارم. مشکل من در تفاوت احکام است. شما میگویید میزان وصول است. حالا یا وصول علمی است یا وصول به نحو شک است. خب در وصول علمی حتماً باید آن را بگیرید اما در وصول دیگری احتیاط میکنید. احتیاط مستحب است.
شاگرد: یعنی در اینجا دغدغه چیست؟
استاد: دغدغه من تفاوت در حکم است. اگر علم دارید صوم شهر مبارک واجب است. اگر یوم الشک است این صوم یوم الشک مستحب است. دو حکم پیدا میکند. پس معلوم میشود که حکم مراتب وصول، یکی نیست. من الآن دنبال این هستم. الآن این برای ذهن قاصر من اهمیت دارد. چرا؟ بهخاطر اینکه ما میخواهیم بگوییم وجوب، خودش بالفعل میشود. با چه چیزی؟ با آن چیزهایی که در موضوع در نظر گرفته شده. بالفعل شد و تمام.
شاگرد: قبل از آن در اصل ابلاغش فعلیت داریم.
استاد: منظور شما از ابلاغ با بالفعلی که من میگویم خیلی تفاوت دارد. واژهها را جدا کنیم.
شاگرد: الآن شارع جعل کرد و همین که توسط رسول ابلاغ شد بالفعل میشود.
استاد: خب میشود وجوب بالغ. چرا شما بالفعل میگویید؟
شاگرد: یعنی از مرحله انشاء درآمد.
استاد: من حرفی ندارم که بگوییم بالفعل شد. همانطور که این را گفتهاند. عرض من این است که کلمه بالفعل در ده جا به کار میرود و در هر کجا حیثیتی دارد که در آثار تفاوت دارند؛ اگر تفاوت نداشت راحت بودیم. وقتی لفظی است که در اصول و در فضای کلاس فقه این قدر کاربرد دارد و هر کجا آثارش فرق میکند، این نمیطلبد که ما این اصطلاحات را جدا کنیم؟! حداقل بگوییم بالفعل درجه یک و … که همه بدانند. لذا چون سخت است بهتر است که ما واژهها را منفرد انتخاب کنیم؛ حالا یا با وصف یا بدون وصف. و لذا فعال تنها برای علم است.
شما همان جا در علم ببینید؛ شما علم به حکم دارید و علم به موضوع حکم دارید. خمری که بدانید نجس است، نجس است. یعنی علم به خود نجاست را آوردهاید و دخالت دادهاید. اما خمری که بدانید خمر است، نجس است. یعنی علم به خمریت را در حکم دخالت دادهاید. یک صورت هم این است که بگویید خمر نجس است و تمام. در عالم انشاء عرض میکنم. در عالم انشاء خمری که بدانید نجس است، نجس است. این میشود تعلیق حکم به علم به خود حکم. خمری که میدانید خمر است نجس است. یعنی تعلیق حکم به علم به موضوع، نه نفس الموضوع. خمر نجس است، یعنی تعلیق حکم بر نفس ذات موضوع بلادخالت علم؛ علم شما تنها طریقیت دارد و کاشف است. این تفاوتها وقتی میآید، به این مربوط میشود که شما عالم ثبوت را چطور در نظر گرفتهاید.
در سومی که خمر نجس است –نه معلوم الخمریه یا معلوم النجاسه- حکم بالفعل میشود؛ یعنی پیامبر ابلاغ میکنند؟ این یک فعلیت است. بعد هم در یک جا یک خمری هست و الآن محل ابتلای مکلف است ولی او هیچ خبری ندارد که خمر است. در اینجا این خمر نجس هست یا نیست؟ این حکم به نجاست بالفعل هست یا نیست؟ بالفعل هست. این فعلیت یعنی هم ابلاغ شده و هم اینکه خمر است. همین فعلیت، انطباق قهری است. ولی این نجاست الآن نسبت به این مکلف کاری انجام نمیدهد ولو میخواهد متابع امر شارع باشد. چون خبر ندارد که خمر است. او به خیالش این آب است و خل است. هیچ کاری انجام نمیدهد.
شاگرد: الآن فعال هست. مثلاً عبای او با آن برخورد میکند و یک ساعت بعد میفهمد آن مایع ،خمر بوده است.
استاد: آنکه برای بعدش است.
شاگرد: چه زمانی اثر گذاشت؟ همان موقع که برخورد کرد. پس یعنی در همان زمان فعال بوده.
استاد: شما میخواهید فعلیت را بگویید. ولی فعال نبود و لذا میتوانست با آن نماز هم بخواند.
شاگرد: او معذور است. یعنی نجاست به گردن او بود ولی معذور است.
استاد: شما واضحاتی را میگویید که ما در آنها مشکلی نداریم.
شاگرد: عرض من این است که شما دارید اینها در تبع امر پیش میبرید.
استاد: من عرض میکنم وقتی میگوییم خمر نجس است، در ثبوت، اموری را در نظر گرفتهایم. وقتی آن اجزاء حکم ثبوتی محقق شد حکم بالفعل میشود. اما برای اینکه بر آن حکمِ بالفعل، ترتب آثار شود، چیزهایی بیرون از انشاء، در مقام امتثال دخالت دارد تا آن آثار، مترتب شود. در این دو فضا که هم فضای امتثال بعد از تحقق است و هم فضای مجموع اجزاء خود حکم است؛ وقتی تکتک اجزاء مجموع خود حکم محقق شوند وجوب یک رنگی متناسب با تحقق او میگیرد که آن اسم میخواهد. اگر شما به آن برخورد کنید میبینید به آن نیاز است.
43:24
شاگرد: همان فعلیت تدریجی در فرمایش شما است.
استاد: بله، ولی اسم میخواهد. یعنی وجوبی که آمده ولی هنوز مراهق است و بالغ نیست. در عرف میگوییم مستحب است. بچه که نماز ظهر را میخواند میگوییم دارد نماز مستحب میخواند؟ یا نماز ظهر واجب شرع را میخواند؟ نماز ظهر واجب شرع را میخواند اما بر او مستحب است. الان شرط آنکه بلوغ است نیامده. خب وجوب صلاة ظهر رفته و وجوب نیست. یا همان وجوب نماز ظهر واجبی است که در شرع میدانیم؟ فعلاً چون یکی از اجزاء آن –زوال- آمده ولی یکی از اجزاء آنکه بلوغ است، نیامده آن وجوب برای این طفل نام خاصی دارد که وقتی همین طفل نافله ظهر را میخواند فرق میکند. حرام است که طفل نافله ظهر بخواند؟ یا خوب است؟ خوب است. خب وقتی نماز ظهر میخواند چه فرقی میکند؟ یا وقتی نماز صبح میخواند؛ طفل دو رکعت نافله فجر میخواند و دو رکعت هم نماز صبح میخواند، برای او که هر دوی آنها مستحب است! تفاوت اینها به چیست؟ تفاوتش خیلی روشن است. تفاوتی که الآن دارد این است که آن وجوبی دارد که برای او رنگ خاصی دارد. منظور من این است. این برای فعلیت تدریجی است.
بعد که جلو آمدیم و جمیع اجزاء محقق شد. بعد از تحققش هم یک فعلیت تدریجیه داریم. مثلاً وقتی برای نماز ظهر «صلّ» میگویند ابتدا به ساکن نمیگویند «سلّم». ابتدا میگوید «کبّر» و بعد میشود «اقرأ» و بعد «ارکع». به تدریج بالفعل میشود.
شاگرد: انبساط خارجی آن تدریجی است.