برداشت معانی کثیره از روایات نقل به معنا
(54:20)
شاگرد: کسی که کلام معصومین را ضبط میکند، با توجه به ارتکاز خودش ضبط میکند، ما هم الآن ناظر به پیشفرض ذهن زراره هستیم که با ارتکاز خودش ضبط کرده است، ما الآن آن را میبینیم.
استاد: این مسأله نقل به معنا است. که در نقل به معنا اتکا بکنیم یا نکنیم؟ اجازه هم دادهاند. ضوابط نقل به معنا را طبق ضوابط عقلائیه [بیان کردیم.] هر کجا چیزی بود که ما را به شک بیاندازند که شاید نقل به معنا مراد امام را تغییر داده است، اصول عقلائیه بر اصل عدم تغییر است. یعنی این همه عقلاء حرف میزنند، این جور نیست که عین کلام او را بگویند. تا میگوید او گفت، میگوییم خب گفت! بعد میگوییم این واژه را به کار برد یا آن واژه را؟ میگوید من یادم نیست. یعنی مقصود را که میگیرد و نقل به معنا میکند، اصل عقلائی بر عدم تغییر مراد گوینده توسط ناقل به معنا است. این اصل عقلائی هست. یک جایی خلاف اصل میشود. یعنی طوری میشود که ما به شک میافتیم که آیا اشتباه کرده یا نه؟ آن جایی که به شک افتادیم باز چند مرحله طی میشود. نحوه شک و خصوصیاتی که مسبّب از شک است را باید بحث کنیم. در تعارض الاحوال در مباحث الاصول بخشی از آن را مباحثه کردیم.
شاگرد: اگر به جای اینکه اصل را جاری کنیم اصل عدم تغییر، آیا میتوانیم از قاعده لطف استفاده کنیم؟ کدام مقدّم است؟
استاد: قاعده لطف چه می گوید؟
شاگرد: یعنی دور از رحمت خدا است که آن معنای اصلی به ما منتقل نشود، لذا قاعده لطف ایجاب میکند که زراره این مفهوم حقیقی را ضبط کرده باشد و به ما منتقل کرده باشد.
استاد: در قاعده لطف، بحث به کلام میرود. یعنی ما از یک قاعده کلامی قرض گرفتهایم و به [سراغ] اصول و فقه آمدهایم. ولی بحث است که در اصل قاعده لطف، ضرورت هست یا نیست؟ همه قبول ندارند. شروط قاعده لطف، موانع آن چطور است؟ خواجه فرمودند «وجوده لطفٌ و تصرفه لطفٌ آخر و عدمه منّا». یعنی میشود که برای قاعده لطف مانع بیاید. خود شخص خودش را از چتر رحمت بیرون ببرد.
شاگرد: با توجه به تدقیقاتی که در آن جا میشود، در اینجا به اصل عدم تغییر بیشتر اشکال میشود؟
استاد: وقتی بحث کلامی شد، شما با احتمالات ریاضی درگیر هستید. در مسائل فلسفی و کلامی، منطق دو ارزشی هست. وقتی در اصول عملیه و رفتار و حقوق میآیید، شما با منطق فازی و با سائر ضوابط اصول عقلائیه، ملاکات، کسر و انکسار، سر و کار دارید. بهراحتی جلو میروید. فضای بحث خیلی تفاوت دارد. شما باید فضای قاعده لطف را اثبات کنید. آن هم با منطق دو ارزشی. یا ثابت میشود یا نمیشود.
شاگرد: باید و نباید؟ اگر باسته باشد چطور است؟ این خدایی که ما میبینیم بایسته است که این جور به ما منتقل کند. یعنی قاعده لطف را یک ضرورت واجب نگیریم.
استاد: خروجی شما یک بایسته است، اما دلیل شما چیست؟ آن خدایی که میبینیم یک بایسته است، یا نظری است؟ از صفاتش لطف است، این بایسته است یا نظری است؟ نظری است. خب در این فضا، ادله نظری صفر و یک است یا احتمالات و فازی؟ یعنی خدا لطف دارد یا ندارد، صفر و یک است؟ شما میخواهید اینها را از مبادی ثابت کنید، میخواهم بگویم فضا به این صورت سنگین میشود. من حرفی ندارم به آن جا برویم. دارم تفاوتش را میگویم.
شاگرد۲: اصلاً فقه متوقف بر لطف هست؟ یعنی بحث حکمت هم میتواند تمام باشد.
استاد: خود حکمت هم باز بحث است.
شاگرد۲: یک قسمت از حکمت، لطف است. همه اش که لطف نیست. مثلاً حکمت خداوند در تقویم حتماً متوقف بر لطف نیست.
استاد: یعنی در صفت حکمت الهی وانشاء او، حتماً لازم نیست از طریق لطف سراغ آن برویم. مستقیماً هم اگر سراغ خود آن برویم میتوانیم ثابت کنیم. علی ای حال اصول عقلائیه از حیث بحثهای پیشروی آسانتر است که بخواهیم با کسر و انکسار یک خروجی داشته باشیم که بگوییم مثلاً اینچنین اصل عقلائی بر عدمش هست. چون ما احتجاج میخواهیم. وقتی گفتیم اصل عقلاء بر عدم خطا است، بر عدم دست بردن در مراد متکلم است، این اصل برای ما کار را تمام میکند.
شاگرد۲: این مراد متعدد را اثبات نمیکند. یعنی مرادی که فهمیده را منتقل میکند.
استاد: آن هم بحث خوبی است. وقتی یک مرادی در یک عبارتی آمد، آن عبارت با آن مراد تلفیق میشود. پیچ و مهره میشود. لذا سائر معانی کثیره ای که متکلم اراده کرده را به ما میدهد، نه محض لفظ. یعنی عقلاء مراد را با لفظ پیچ و مهره میکنند، بعد میگویند این پیچ و مهره -مجموع لفظ و مدلول- ممکن است چند جور اراده شود. پس آن چه را که حرف میزند برای اراده های متناسب با او، مدلول هست. اگر لفظ را تغییر دادیم و آنها نبود، آنها از ما فوت شده است. یعنی اگر عین لفظ را آورده بود سعه مطالبی که میتوانستیم درک کنیم بیشتر بود. الآن که نقل به معنا کرده آن سعه ضیق شده ولی کلاً برداشته نشده است. بهخاطر اینکه مبدء معانی و مرادات متعدده در استعمال لفظ در اکثر از یک معنا، مجموع ملفّق لفظ و معنا است. نه فقط لفظ.