رفتن به محتوای اصلی

اجزاء کلی ندب از فرض در سایر موارد با نیت تقدیری

 

شاگرد٢: تا اینجا هم می‌توان توسعه داد که مثلاً من شصت فقیر را به نیت افطار ماه رمضان اطعام می‌کنم، بعد معلوم می‌شود کفاره بر عهده من بوده، این جای آن را میگیرد. یعنی من به نیت استحباب انجام داده بودم ولی در ارتکازم لابشرط نیستم. من که مستحب انجام داده‌ام، به طریق اولی آن را هم قصد دارم.

استاد: یعنی می‌خواهید برای اجزاء تطوع از فرض، مثال بزنید. زحمت کشیده‌اند صفحۀ ممتعی را در فدکیه گذاشتند. راجع به عبارات علماء در مورد اجزاء تطوع از فرض. خیلی‌ها ‌می‌گویند که قاعده خلاف این است و نمی‌شود.

شاگرد: اگر قاعده همین باشد که از روایت فهمیده شد؛ روایت که مختص روزه نیست. «ان الفرض وقع علی الیوم بعینه» نمی‌خواهد در خصوص ماه رمضان را بگوید.

شاگرد٢: یعنی مناط واحد است.

استاد: نه، مناط واحد نیست. عرض من این بود که تأکید روایت در «بعینه» که احترازا می‌خواهد بگوید تعیینا، برای همین بود که امام علیه‌السلام می‌خواهند بگویند چرا تطوع را می‌گویی. یعنی این حرف تو اصلاً جا ندارد. پس نمی‌خواهند قاعده کلی عدم اجزاء تطوع را بگویند. می‌گویند در مانحن فیه که دو تا نیست، بلکه تخیل تطوع است. تخیل تطوع غیر از اجزاء التطوع عن الفرض است. لذا با فرمایش شما دو تا می‌شود.

شاگرد: طبق میزان‌هایی که در این چند روز گفته شد، ممکن است که این حرف را بزنیم.

استاد: خب، آن حرف دیگری است. این‌که بحث کنیم در اجزاء التطوع عن الفرض، قاعده اولیه چیست. در کلمات بسیاری هست که مجزی نیست. چرا؟ از کجا؟ به چه دلیل؟ قاعده اولیه را اعتباراً پایه ریزی می‌کنیم؟ نیت تقدیری‌ای که من عرض کردم خیلی به کار می‌آید. در خیلی از کلمات نیست. و لذا هم فتوا به این صورت است. اولین فتوایی که یادم می‌آید که نیت تقدیری در آن برای ذهن من طلبه خیلی جالب بود، فتوایی بود که حاج آقا در مناسک در بخش پرسش و پاسخ داشتند. مناسک‌هایی جیبی‌ای بود که در آن اوائل چاپ شد. حاج آقا ابتدا مناسک شیخ انصاری را تعلیقه زده بودند، به‌صورت کتابچه متوسط چاپ شده بود. بعد که زمان مرجعیت شد، دفتر مناسک جیبی چاپ کرد. هر کدام از این‌ها امتیازات خوبی دارد. بعد از مناسک جیبی، مناسک متوسط و رقعی چاپ کردند. آن مناسکی که جیبی بود، من از آن یادم هست. نگاه کنید خیلی جالب است.

از حاج آقا سؤال کردند کسی به مسلخ منا رفته بود تا ذبح قربانی بکند. معمولاً هم شلوغ است. تشکیلاتی داشت و خیلی هم اذیت می‌شدند تا نوبت بگیرند و … . وقتی به‌ آن جا رفته بود دیده بود، عجب چه موقعیت خلوتی است! چندین گوسفند هم آماده است و او می‌تواند ذبح کند، رفقای او هم در کاروان بودند و خبر نداشتند که او به اینجا آمده و در این شرائطی است که گوسفند آماده است. خب حالا می‌تواند برای آن‌ها هم ذبح کند؟ با این‌که نه وکالت داده‌اند و نه خبر دارند. آیا می‌تواند به نیت آن‌ها ذبح کند یا نه؟ خب نوعاً هم می‌گویند که نمی‌تواند. باید وکالت بدهد. حاج آقا در اینجا فرموده بودند اگر طوری است که آن‌هایی که در کاروان هستند مطلع شوند و بگویند بله، حتماً برای ما ذبح کن، همان نیت تقدیری کافی است. به نیت آن‌ها ذبح کند. وکالتی داده‌اند با قطع به نیت تقدیری. این از اولین مواردی بود که در خاطرم مانده است. خیلی نیت تقدیری آن برجسته بود. معمولاً در فضای بحث حاضر نمی‌شود تا این اندازه بگویند کسی که خبر ندارد و وکالت نداده، از طرف او قربانی کنید، چرا؟ چون اگر اطلاع پیدا کنند که تو به شرائط خوب و خلوت رسیده‌ای، راضی می‌شوند. آن نیت تقدیری را دارد. ظاهراً هم برای آن‌ها کشته بود و بعد استفتاء کرده بود، حاج‌ آقا هم گفته بودند که مجزی است.

11:46

در نیت تقدیری مهم این است: من گمانم این است که اگر در کلمات علماء بگردید شواهد عدیده‌ای را برای آن پیدا می‌کنید. یعنی شواهد مختلفی که برخی از آن‌ها کاملاً تقویت می‌کند و برخی از آن‌ها استیناس به آن است؛ به این‌که نیت تقدیری را در فقه داریم. فقط باید جمع‌آوری شود. شبیه نیت استمراری.

شاگرد: مثل غسل جنابت.

استاد: بله، با این‌که غسل جمعه انجام داده ولی یادش نبوده یا نمی‌دانسته که الآن غسل واجب دارد، همین نیت تقدیری آن جا را درست می‌کند. اگر او می‌دانست قطعاً نیت می‌کرد. اما الآن غافل است و حتی جاهل است. بعداً در پیراهن خودش می‌بیند که محتلم شده بود. جمعه غسل کرده، ولی می‌بیند پیراهنی که چهارشنبه پوشیده بود، آثار احتلام دارد. مجزی هست یا نیست؟

شاگرد: ایشان که می‌خواستند از اینجا قاعده در بیاورند، شاید این نکته به درد بخورد، چون موضوع صوم از صلات متفاوت است و برای مثال کسی که قضاء شهر رمضان بر عهده او است، اجازه ندارد که تطوع بکند. یعنی موضوع آن خاص است. درحالی‌که در صلات این هست که وقتی نماز واجب به گردن شما هست، می‌توانید نماز تطوع بخوانید. یا اگر زکات واجب به گردن شما هست، می‌توانید زکات تطوع بدهید.

استاد: بله، یعنی در صوم، خصوصیات و حکم‌های خاصی هست که در صلات و سائر موارد تطوع نیست.

شاگرد٢: نسبت به جوابی که حضرت با تعبیر «بعینه» فرمودند، شما فرمودید او خیال تطوع دارد و حضرت هم فرمودند فرض بر یوم واقع شد. فرمودید که تعبیر «بعینه» منشأ استظهار و نقطه شروع است، شما این را به فرض می‌زنید یا به یوم؟

استاد: به یوم.

شاگرد٢: در اینجا با قواعد زبانی سازگار نیست که به فرض بخورد، ولی آیا می‌توانیم طبق استعمال لفظ در بیش از یک معنا، بگوییم که هم به فرض می‌خورد و هم به یوم؟

استاد: فی حد نفسه که طبق استعمال لفظ در بیش از یک معنا، در معانی مستقلهای که هیچ ربطی هم به هم ندارند، قرینه روشنی پیدا بکنیم یا اصل معنا را را توجیه کنیم که معنای معقولی است، مشکلی نیست. اما صحبت سر این است که به نحوی هم باشد فعلاً در ضوابط استظهار فقهی و در کلاس فقه بتوانیم‌ به آن استدلال کنیم. اگر بتوانیم به آن استدلال کنیم، فضای دیگری است. باید توجیهش بفرمایید.

شاگرد: در روایت هشام فرمودند «یعنی من صامه علی انه من شهر رمضان بغیر رؤیة قضاه»، شما به اطلاق مفهومش تمسک کردید و فرمودید صوم به نیت شهر رمضان بغیر رویة، منتفی شود. بعد گویا این را مفهوم شرط گرفتید و به اطلاق آن تمسک کردید. یکی از مصادیق مفهوم شرط این است که کسی کلاً روزه نگرفته باشد. بر او هم عدم قضاء ثابت می‌شود؟ منطوق می‌گوید کسی که به نیت رمضان روزه بگیرد، باید قضا کند. مفهومش این است که این منتفی شود. یکی از مصادیق مفهومش این است که اصلاً روزه نگرفته است.

استاد: آن جایی که قرینه واضحه لبیه باشد بر این‌که مصداق نیست، خروجش به‌وضوح می‌شود.

شاگرد٢: شاید شرط مسوق برای تحقق موضوع را می‌فرمایند. من صامه علی انه من شهر رمضان، شرط مسوق لتحقق الموضوع است. من لم یصمه اصلاً مفهوم نیست. قبلاً ایشان تعبیر مفهوم لقب کردند و شما رد کردید.

استاد: آن‌که باز موید می‌شود و بهتر است.

شاگرد٢: شما این‌ها را تناقض صدر و ذیل می‌گرفتید.

استاد: تناقض نگرفتم. شما می‌فرمایید اصلاً مفهوم ندارد، خب موید عرض من می‌شوید. آن‌هایی که بخواهند بگیرند، عرض کردم تعارض می‌شود.

شاگرد٢: یعنی اصلاً جا ندارد، مانند ان رزقت ولدا فاختنه، می‌شود.

استاد: درست است. یعنی اگر ما گفتیم که مفهوم ندارد، منحصر در ذیلش می‌شود. که ذیلش هم با آن‌ها موافق است.

شاگرد: نظر خودتان این است که این شرط محقق موضوع است؟ یعنی شما می‌گویید این مفهوم دارد یا ندارد؟

استاد: آن چیزی که عرض من بود، این بود که صغرایی از کبری را می‌گویند. نه به‌عنوان چیزی که مفهوم دارد. صغری نفی کبری نمی‌کند. صغری خودش یکی از مصادیقش است. این‌که می‌گویند اثبات شیء نفی ماعداه نمی‌کند، همین است. وقتی شما صغرای یک کبری را جلو می‌اندازید، معنایش این نیست که سائر مصادیق کبری را می‌خواهد به مفهوم خارج کند. اصلاً این نیست. مثلاً در «العالم حادث»، نمی‌خواهید بگویید «فکل ما هو غیر العالم لیس بحادث». صغری که می‌گویید در ابراز صغری اصلاً نفی سائر مصادیق کبری نیست. و لذا به‌عنوان صغری مفهوم ندارد. حالا به روایتش باز هم می‌رسیم.