رفتن به محتوای اصلی

تبیین و تسمیه مراحل فعلیت وجوب، به حیثیات تقییدی وجوب

11:46

چیزی که دیروز پیشنهاد دادم این است: وجوب، حیثیات متعدده در عالم ثبوت و امتثال دارد. در عالم ثبوت، موضوعی دارد که مُنشئ آن را در نظر گرفته است؛ مجموعه‌ای از امور است. در عالم امتثال عناصر متعددی دخیل است. خب حالا ما باید چه کار کنیم؟ ما برای این وجوب که این حوزه‌های مختلف را سامان می‌دهد اسم‌گذاری می‌کنیم به‌نحوی‌که آن‌ها معلوم باشند و چون احکامشان مختلف است، با هم مخلوط نشوند و آن‌ها را از هم جدا کنیم.

من دیروز به‌عنوان توصیف گفتم و بعد به این صورت به ذهنم آمد: برای این‌که قبل از تسمیه فعلاً یک عنوان توصیفی بیاوریم، ذهنیت ما در آن توصیف دخالت می‌کند و بعداً دیگران دچار مشکل می‌شوند و می‌گویند که ما اشتباه کردیم. فعلاً برای این‌که تحلیل و توصیف و برداشت ما -درصورتی‌که اشتباه کرده باشیم- سبب اشتباه دیگران نشود و بلکه دیدم گاهی تحلیل ما اشتباه نیست؛ گاهی برای دو حیثیت به قدری لطیف هستند و نزدیک به هم هستند که برای آن یک اسم می‌گذاریم و به آن توجهی نداریم؛ از همین‌جا می‌شود که بعداً اشتباه می‌شود؛ لذا فعلاً قبل از تسمیه توصیفی، می‌گویم که به وجوب، حیثیت تقییدیه بزنیم؛ به همان مؤلفه موضوع حکم یا خود عنصر دخیل در مدیریت امتثال؛ به‌صورت مضاف و مضاف الیه. این پیشنهاد خوبی است. فعلاً به این صورت قرار بدهیم تا بعد آن‌ها را دسته‌بندی کنیم.

مثالی که دیروز عرض کردم این بود: حضرت فرمودند: «اذا زالت الشمس دخل وقت الصلاتین»؛ یعنی نماز ظهر واجب شد. یعنی چه که واجب شد؟ یعنی الآن که وضو نداری بلند شو و تکبیر بگو؟! کبّر که بالفعل نیست. دیروز این‌ها را عرض کردم. ولی ما شک نداریم که «اذا زالت الشمس وجبت صلاة الظهر»؛ در زوال نماز واجب می‌شود. خب این وجوب را چطور بگوییم؟ می‌گوییم این «وجبت» به‌معنای وجوب تمام نیست که حتی اگر حائض هم باشد واجب می‌شود و باید نمازش را بخواند. این وجوب در «اذا زالت الشمس» را اضافه می‌دهیم به همان چیزی که این وجوب را آورد. آن چیست؟ زوال است. می‌گوییم وجوب زوالی. دراین‌صورت دیگر ذهن ما خیلی روشن است. یعنی می‌دانیم وجوبی است که منشأ فعلیت آن تنها زوال است و بس. وجوب از ناحیه زوال. اگر شما به این صورت تسمیه کنید بعد یک طیف وسیعی از مضاف الیه‌های وجوب دارید که این‌ها با هم مخلوط نمی‌شود. وجوب‌هایی که از بلوغ است یا از قدرت است یا حتی از نفی این‌ها است.

بنابراین فعلاً توصیف نمی‌آوریم. دیروز گفتیم مثلاً الآن می‌گوییم فاعلیت دارد. فاعلیت هم یک نحو وصف است. فاعلیت در چه و در کجا؟ این پیشنهاد من است.

شاگرد: فرمایش دیروز شما این بود که برای واجب موسع اسمی گذاشتیم و حیثیاتش را جدا کردیم. اما در مواردی هست که مقام امتثال و مقام طبیعت با هم جمع می‌شود، لذا اگر در اینجا هم اسمی بگذاریم مشکل پیش می‌آید. این فرمایش حضرت‌عالی این است که به این حیثیات توجه بدهیم.

استاد: بله، اشکال شما به آن چیزی که من می‌خواهم بگویم وارد نیست. من نمی‌خواهم مطالب قبلی را که صاف کرده‌ایم به هم بزنم. من می‌خواهم به آن‌ها نظم بدهم که بعداً با تسمیه و تکثیر تسمیه، این امر صورت بگیرد. زبان‌شناس‌ها وقتی می‌خواهند کمال زبان‌ها را با هم مقایسه کنند، گزینه‌ها و پارامترهایی را در نظر می‌گیرند. یکی از پارامترها برای کمال زبان این است که بتواند چند چیزی که نزدیک هم هستند را با چند واژه از هم جدا کند. هر زبانی که بتواند با تک‌واژه‌هایی حیثیاتی را از هم جدا بکند از زبانی که این قدرت را نداشته باشد، اکمل است. خیلی هم مثال دارد. مثلاً ما در زبان فارسی، تثنیه نداریم اما در عربی به وفور تثنیه داریم. در فارسی اصلاً عنصری به نام تثنیه نیست. مگر این‌که بگویید «دو مرد» یا «او و او». عربی یک چیزی دارد که اصلاً در فارسی نیست.

در علوم فنی هم همین‌طور است. در علوم فنی هر چه اسم جدا بگذاریم بیشتر واضح می‌شود. مثلاً واجب مضیق و موسع؛ هر کسی این اصطلاح را نداند خیلی از جاها که می‌رسد گیر می‌افتد. چون نشنیده است. موسع و مضیق در ذهن او جدا نیست. فقط می‌گوید واجب. بعد دچار ابهام می‌شود. اما کسی که از قبل در ذهنش مضیق و موسع روشن است…؛  واجب فوری و غیرفوری. این اصل عرض من است. شما در مباحثه و در فکرهایی که بعداً دارید، ببینید در کجاها این خیلی خوب جلو می‌رود که ما بر وجوب با حیثیت تقییدیه دقیقاً با همان مؤلفه آثار بار کنیم و بگوییم وجوب زوالی. وجوب زوالی آثار دارد. هر کجا هم بخواهید نقضی برای این فعلیت پیدا کنید وجوب زوالی آن را  دفع می‌کند. می‌گوید این ربطی به وجوب زوالی ندارد. وجوب زوالی کار خودش را انجام داد. چرا؟ چون زوال شد. چون زوال شد آن درجه از فعلیت وجوب که ناشی از زوال است، آمد و نمی‌توانیم آن را هیچ کاری بکنیم. این مطلب خیلی نافع برای مجالات مختلف است.

19:17

شاگرد: این تعبیر «وانما الساقط بحسب الحقيقة فاعلية التكليف» همانی است که شما تعبیر به «فعالیت» می‌کردید؟

استاد: نه، چیزی که دیروز عرض کردم این شد: فعالیت را برای وقتی که علم را مطرح کردم به ذهنم آمد. الآن کلمه فعالیت و فاعلیت، توصیفی است. اما آن چه امروز پیشنهادش را عرض می‌کنم این است که ما می‌گوییم وجوب معلوم، وجوب مظنون به اماره و ظن معتبر، وجوب محتمل به احتمال کذا. امروز این جور منظور من است. ولذا در یوم الشک وجوب داریم یا نداریم؟ وجوب معلوم نداریم اما وجوب محتمل داریم. منظور من این است که به این معنا نام‌گذاری شود. حالا هر چه نام‌گذاری‌ها دقیق‌تر و ظرافت بیشتری داشته باشد، بحث جلو می‌رود.