رفتن به محتوای اصلی

تضعیف سندی روایت محمد بن عیسی توسط سید بحر العلوم

 

و عن السابع، بضعف السند؛ لاشتماله على محمّد بن جعفر، و هو مشترك بين الثقة و غيره، و لا تمييز؛ و لجهالة الواسطة بين الشيخ رحمه اللّه و عليّ بن حاتم؛ لسقوطها، و لا نعلم تعيّنها من المشيخة، و لا أنّه نقل الرواية عن كتابه؛ و لاشتمالها على المكاتبة و إضمار المكتوب إليه.[1]

الف) اشتراک محمد بن جعفر بین سه نفر؛ اسدی، رزاز، مودب ابن بطة

«و عن السابع، بضعف السند»؛ این اولین مشکلی است که ایشان نسبت به حجیت این روایت بیان می‌کنند. سید بحر العلوم به این مکاتبه محمد بن عیسی چهار اشکال سندی می‌کنند. اول می‌فرمایند در خود سند مشترک داریم؛ محمد بن جعفر مشترک بین چند نفر است و همه آن‌ها توثیق نشده‌اند. دومین اشکال این است: طریقی که شیخ الطائفه به علی بن حاتم دارند –اولین نفر در سند تهذیب است- مشکل دارد. مجهول در آن هست. اشکال سوم، مکاتبه بودن این روایت است. مشهور مکاتبه را ضعیف می‌دانند. اشکال چهارم مضمره بودن آن است؛ در روایت دارد «کتب الیه». بنابراين مضمره بودن، مکاتبه بودن، طریق شیخ به علی بن حاتم، و اشتراک یک فرد در یک سند، چهار اشکالی است که سید به این سند دارند.

«بضعف السند لاشتماله على محمّد بن جعفر، و هو مشترك بين الثقة و غيره»؛ مشترک بین ثقه و غیر ثقه هستند. غیر ثقه شامل تضعیف و مجهول می‌شود؛ شامل کسی می‌شود که «لم یذکر بمدح و لاقدح» و کسی که به قدح ذکر شده است. «و لا تمييز»؛ در این سند هم تمییزی نداریم. برای خیلی از سندها می‌توان تمییز آورد، اما در اینجا سید می‌فرمایند تمییزی نداریم.

نسبت به خود محمد بن جعفر، در طول زمان‌هایی که طبقات روات هستند، محمد بن جعفر خیلی زیاد داریم. به نظرم در این نرم‌افزار تا بیست و پنج محمد بن جعفر ذکر کرده‌اند. محمد بن جعفر زیاد هست. مثلاً از آقا‌زاده های امام صادق علیه‌السلام، محمد بن جعفر هست. اولاد امام علیه‌السلام اسماعیل بن جعفر، عبدالله بن جعفر، موسی بن جعفر علیه‌السلام، محمد بن جعفر، اسحاق بن جعفر فرزندان امام صادق علیه‌السلام هستند. محمد بن جعفر فرزند امام علیه‌السلام است، و متقدم است. جلوتر هم به نظرم صحبت شد. محمد بن جعفر از کسانی است که در مکه خروج کرد و دستگاه ریاست به پا کرد. بعد از لشگر مامون شکست خورد. البته چون از بزرگان بنی هاشم بود مامون محترمانه آن را به طوس آورد. با حضرت امام رضا علیه‌السلام جریاناتی دارد. عموی حضرت بود.

شاگرد: برادر امام کاظم علیه‌السلام بودند.

استاد: بله. از امام کاظم علیه‌السلام کوچکتر بودند. از چیزهایی که جالب است، تعجب جناب شاه عبد العظمیم از ایشان است. در کتاب کمال الدین آمده است. مرحوم صدوق از شاه عبدالعظیم نقل می‌کنند که ایشان می‌فرمایند من از محمد بن جعفر خیلی تعجب می‌کنم. پسرش از طریق پدر برای من، نصوص ائمه اثنی عشر را از رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل کرده است. یعنی راوی همین روایت ائمه اثنی عشر همین محمد بن جعفر است. می‌گویند عجیب این است که ایشان در مکه خروج کرد و گفت من خلیفه هستم! این تعجبی است که شاه عبد العظیم دارند. خُب خود محمد بن جعفر، حسینی است اما حضرت شاه عبد العظمیم حسنی است، اما حسنی‌ای است که قرب و معرفتش به امام معصوم بیشتر از محمد بن جعفر است. در عیون اخبار الرضا عبارات عجیبی از امام رضا برای ایشان هست. خلاصه این محمد بن جعفر بیست و پنج نفر هستند.

شاگرد: در روایت دوازده معصوم را با اسم نام برده است؟

استاد: بله.

شاگرد٢: عبارات تند علیه امام رضا علیه‌السلام دارند؟

استاد: نه، امام رضا علیه‌السلام علیه ایشان دارد. به خیالم تعبیر «إني جعلت على نفسي أن لا يظلني و إياه سقف بيت»[2] را حضرت برای او گفتند. یعنی زیر یک سقف جمع نشویم. بعد گفت آقا صله رحم است! حضرت جواب دادند و فرمودند اتفاقا صله رحم من برای او این است که به این صورت باشد. از کسانی هم بود که تا شهادت امام علیه‌السلام بود. چون در نماز بر امام رضا علیه‌السلام ایشان حضور داشت.

علی ای حال محمد بن جعفر مفصل هستند. عرض کردم بیست و پنج نفر هستند. آن چه که محل بحث ما است را عرض می‌کنم؛ ایشان می‌فرمایند: «السند لاشتماله على محمّد بن جعفر، و هو مشترك بين الثقة و غيره»، در اینجا سه نفر مهم هستند. این سه نفر در یک دهه وفات کرده‌اند. محمد بن جعفر ابن عون اسدی که در سیصد و دوازده وفات کرده، محمد بن جعفر رزاز که در سال سیصد و شانزده وفات کرده، و محمد بن جعفر مودب ابن بطة که قمی بوده و در سال سیصد و بیست وفات کرده است. یعنی از فاصله سیصد و دوازده تا سیصد و بیست، سه نفر وفات کرده‌اند و معاصر بوده‌اند. هر سه تا هم محمد بن جعفر هستند. لذا سید می‌فرمایند «هو مشترک».


[1] همان1983

[2] عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2، ص: 204؛ « عن عمير بن يزيد قال: كنت عند أبي الحسن الرضا ع فذكر محمد بن جعفر بن محمد ع فقال إني جعلت على نفسي أن لا يظلني و إياه سقف بيت فقلت في نفسي هذا يأمرنا بالبر و الصلة و يقول هذا لعمه فنظر إلي فقال هذا من البر و الصلة إنه متى يأتيني و يدخل علي فيقول في يصدقه‏ الناس و إذا لم يدخل علي و لم أدخل عليه لم يقبل قوله إذا قال».