رفتن به محتوای اصلی

بررسی تاخر کتاب مختلف بر کتاب تذکره علامه حلی

(00:13)

صفحه پانزدهم بودیم. فرمودند:

و أمّا الإجماع الذي حكاه العلّامة في التذكرة، فهو معارض بالإجماع المنقول عن السيّد المرتضى، فقد نقل عنه في المختلف أنّه ذهب إلى اعتبار الرؤية قبل الزوال، و أنّه ادّعى أنّ عليّا عليه السّلام و ابن مسعود و جماعة قالوا به، و أنّه لا مخالف لهم. و قد ترجّح هذا بما تضمّنته من النسبة إلى عليّ عليه السّلام صريحا، و بقرب عصر الناقل له من عصر الأئمّة عليهم السّلام، فلا يبعد اطّلاعه على الإجماع، بخلاف الأوّل؛ و برجوع العلّامة في المختلف عمّا نقله في التذكرة، و اعتماده فيه على الإجماع المحكيّ عن السيّد المرتضى. و هذا كلّه ممّا يضعّف الإجماع الذي حكاه في التذكرة.[1]

«و أمّا الإجماع الذي حكاه العلّامة في التذكرة، فهو معارض بالإجماع المنقول عن السيّد المرتضى…»؛ خب این دو اجماع معارض شدند. «و قد ترجّح هذا بما تضمّنته من النسبة إلى عليّ عليه السّلام صريحا»؛ این اجماع منقول از سید که در مختلف آمده، ترجیح دارد به این‌که صریحاً به امام معصوم نسبت داده شده.

«و بقرب عصر الناقل له من عصر الأئمّة عليهم السّلام»؛ به قرب عصر ناقل – که سیدمرتضی هستند- به عصر ائمه علیهم‌السلام از علامه در تذکره.

«و برجوع العلّامة في المختلف عمّا نقله في التذكرة»؛ به اینجا رسیدیم. ترجیح این اجماعِ مختلف به این است که علامه در مختلف، خودشان از اجماعی که خودشان [در تذکره] نقل کرده‌اند رجوع کرده‌اند. پس ترجیح با این اجماعی است که خودِ شخص از اجماعِ قبلی خودش رجوع کرده. «و اعتماده فيه»؛ یعنی در مختلف «على الإجماع المحكيّ عن السيّد المرتضى. و هذا كلّه ممّا يضعّف الإجماع الذي حكاه في التذكرة».

خب در پاورقی چهارم– که دیروز هم آقایان تذکرش را فرمودند- آمده: «لا يخفى أنّ العلّامة ألّف التذكرة بعد المختلف. راجع غاية المراد، ج 1، ص 35- 36، 49- 51، مقدّمة التحقيق»[2]. در کتاب «غاية المراد في شرح نكت الإرشاد» مقدمه خیلی ممتّع و خوبی نوشته اند. هم شرح خوبی برای ماتن دارند که ارشاد علامه باشد، هم شرح خوبی برای شارح که شهید اول باشد، و یک مقدمه عالی است. اینجا چون هر دو -مقدمه و پاورقی- از خودشان بوده؛ هم این رساله مصباح در کتاب رویت هلال و هم مقدمه تحقیق غایة المراد از خودشان بوده، لذا به تحقیق خودشان در مقدمه ارجاع داده‌اند. «مقدمة التحقیق» یعنی ما در جلد یک غایة المراد، صفحه سی و پنج، و سی و شش، و سی و نه، و پنجاه و یک توضیح دادیم که تذکره علامه بعد از مختلف نوشته شده. این اشاره ایشان است.

حالا سید چرا فرمودند: «برجوع العلامه فی المختلف»؟ در صفحه سی و پنجم مقدمه تحقیق، خودشان نقل می‌کنند؛ هم از شهید ثانی در رساله نماز جمعه، و هم از خود سید بحر العلوم در الفوائد الرجالیه. خودشان نقل می‌کنند که این دو بزرگوار تصریح کرده‌اند که «انّ المختلف آخر مصنّفات العلامه». آخرین تصنیفات ایشان مختلف است. بعد از [همۀ] آن‌ها نوشته شده. بعد شروع به نقد کردن می‌کنند. پس این‌که می‌گویند: «لایخفی ان العلامه»، یعنی نه طبق این‌که همه قبول دارند. اتفاقا خود سید که در اینجا «برجوع العلامه» می‌گویند، در فوائد الرجالیه می‌گویند: مختلف آخری است. پس حرف سید طبق مبنای خودشان درست است. چون سید قائل هستند که مختلف بعد از تذکره نوشته شده.

خلاصه کدام درست است؟ چون خودشان یک کلمه فرموده‌اند و من یادداشت کرده‌ام؛ در صفحه پنجاه و چهار در مقدمه تحقیق دارند؛ عرض کردم مقدمه خیلی خوبی است. در دهه شصت حاج آقا یک جمله فرمودند؛ خصوصیاتش مهم بود. فرمودند بنده مقرِّب‌ترین کار را در زمانمان، نشر کتب شیعه می‌دانم. تعبیر حاج آقا این بود. لذا این نشر کتب چیز کمی نیست، هر کسی زحمتش را می‌کشد خیلی اجر دارد.

ایشان در مقدمه تحقیق در صفحه پنجاه و چهار می‌فرمایند: ما این‌ها را گفتیم اما « يدعو إلى تحقيق عميق». این حرف خوبی است. یعنی «لایخفی»ای که در این حاشیه آمده، طبق همان هایی است که فی الجمله در آن جا گفته اند. و الا این جور نیست که ما کار را تمام کنیم و بگوییم دیگر معلوم شد. طبق یک مستنداتی در نسخه‌ها و در تاریخ‌هایی که آخر نسخه‌های مختلفِ تذکره و مختلَف بوده، سال‌ها را رده‌بندی کرده‌اند و فرمایشاتی را فرموده‌اند و نتیجه گرفته‌اند که اتفاقا تذکره آخرین کتاب علامه است. در صفحه پنجاه و یک هفت شماره گذاشته‌اند که هفتمین آن‌ها تذکره است. مختلف شاید سومی باشد. ایشان طبق زمان به این صورت می‌گویند. هفت تصنیف علامه را ردیف زمانی کرده‌اند.

ولی کتاب‌های قدیم این‌طور نبوده که می‌نوشتند و تمام می شده و خلاص. لذا این تحقیق عمیقی که فرمودند خیلی به جا است. حتماً ما نیاز داریم که بیش از این تحقیق کنیم. آن چه که فعلاً در ذهن من است، این است که بزرگی مثل علامه طرح‌های مختلفی در ذهنشان می‌آید که طبق آن تصنیف کنند. ایشان تذکره را با یک باعث و انگیزه شروع کرده اند. منتهی را هم همین‌طور. خودشان هم می‌گویند. می‌گویند کسی که تمام اقوال شیعه و سنی را می‌خواهد در تذکره است. اگر می‌خواهد به غایت قصوای از تفصیل برسد به کتاب منتهی برود. خب وقتی طرح‌های مختلفی در ذهن یک عالم است و این کتاب‌ها را شروع می‌کند، سال‌های مختلف به آن اضافه می‌کند. احتمالی که در ذهن من است، بخش‌های مهمی از تذکره را همان اوائل نوشته اند. تاریخ‌هایی که از نسخه‌ها می‌دهند برای بعد از الحاقات بعدی است. البته پرونده بحث باز است و همان‌طور که فرمودند نیازمند تحقیق عمیق است.

شاگرد: ظاهراً تذکره به درخواست پسرشان بوده.

استاد: ارشاد الاذهان به درخواست پسرشان بوده. تذکره را نمی‌دانم.

شاگرد: در مقدمه تذکره این‌طور یادم هست.

استاد: علی ای حال بررسی کتب علامه خیلی می‌ارزد. یک بار دیگر عرض کردم؛ از جملاتی که حاج آقا فرمودند این بود که شیخ مرتضی انصاری از رفت‌وبرگشت در کلمات محقق و علامه شیخ شد. یعنی این کتاب‌های این بزرگواران این قدر با برکت بوده.

شاگرد: ترتیب کتاب ایشان را سید به‌صورت قطعی می‌گویند؟

استاد: من عبارتشان را نگاه نکردم. همان ارجاعی که ایشان داشتند را نگاه کردم. الفواد الرجالیه جلد دوم، صفحه دویست و هفتاد و چهار است. مرحوم شهید ثانی هم در رساله صلاة الجمعه صفحه صد و نود یک دارند.

شاگرد۲: تذکره به درخواست پسرشان نوشته شده، آمده:

وأشرنا في كل مسألة إلى الخلاف، واعتمدنا في المحاكمة بينهم طريق الإنصاف، إجابة لالتماس أحب الخلق إلي، وأعزهم علي، ولدي محمد أمده الله تعالى بالسعادات، ووفقه لجميع الخيرات وأيده بالتوفيق، وسلك به نهج التحقيق، ورزقه كل خير، ودفع عنه كل شر، وآتاه عمرا مديدا سعيدا، وعيشا هنيئا رغيدا، ووقاه الله كل محذور، وجعلني فداءه في جميع الأمور.[3]

استاد: بسیار خب. از شهید ثانی در همان مقدمه تعبیر «هذا عجیب» نقل کرده‌اند که تاریخ‌ها با هم جور در نمی‌آید؛ تولد فخر المحققین با این.


[1] رؤيت هلال، ج۳، ص: ۱۹۸۵

[2] همان

[3]  تذكرة الفقهاء نویسنده : العلامة الحلي    جلد : ۱  صفحه : ۴