رفتن به محتوای اصلی

امکان تفاسیر سه‌گانه آفاقی، انفسی و ربوبی برای هر آیه

 

شاگرد: در فرمایش شما این هست که در «یسئلونک» باید نکته خیلی مهمی باشد. درحالی‌که در جاهای مختلف قرآن هم «یسئلونک» هست. «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ[1]».

استاد: شاید ده سال پیش در مباحثه تفسیر بود. من عرض کردم کلاً هر آیه‌ای می‌تواند سه وجه داشته باشد. تفسیر آفاقی، تفسیر انفسی، تفسیر ربوبی. این هم که شما می‌فرمایید بسیاری از «یسئلونک»هایی که آیه جواب می‌دهد، با نگاه تفسیر آفاقی سر می‌رسد و تمام. مثلاً «وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْمَحيض‏[2]». حیض چیست؟ عالمی بیرون است که افرادی خلق شدند. طائفه‌ای از آن‌ها نسوان هستند. نسوان هم حالاتی دارند که در هر ماه حیض می‌بینند. سؤالی روشن و جوابش هم می‌آید. کما این‌که «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ» به این صورت است. تفسیر آفاقی آن همین است. شما بیرون می‌روید و هلالی هست، سؤالی می‌کنند و جواب هم می‌گیرند که «مواقیت للناس و الحج». اما اگر پذیرفتیم وقتی هر آیه، جزء قرآن قرار می‌گیرد همین الآن دو-سه نقش تفسیری دیگری را هم القاء می‌کند. تفسیر انفسی. یعنی غیر از این‌که در آفاق معنا داشت، اگر آن را در عالم صغیر پیاده کنید برای آن مصداقی پیدا می‌کنید. ولی مناسب با خودش؛ یعنی نباید مخلوط کنید.

یا تفسیر ربوبی؛یعنی وقتی در اسماء و صفات الهی بروید و دستگاهی که وراء عالم ممکنات خَلقی است، باز می‌بینید برای هر کدام از این آیات شریفه معنایی هست. خب تا علم ما از معصومین اخذ نشود و سنخ علم آنها نشود، دیگر سر در نمی‌آوریم. فقط کلی تعبدی می‌بینیم. می‌گوییم «وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْمَحيض‏» می‌تواند یک وجه انفسی داشته باشد. تمام شد. حالا به چه صورت است؟ ما نمی‌دانیم. واقعش هم نمی‌دانیم که چطور معنا کنیم.

الآن که خدمت شما هستم، یادم آمد. آقا سیدی بود که به درس حاج آقا می‌آمد. می‌گفت حیض الرجال هم داریم. خب این چیست؟

شاگرد: ان الهوی حیض الرجال.

استاد: ایشان این را نگفت. ایشان به‌صورت دیگری گفت. البته در مطالب خودش حالاتی داشت. حتی خود ایشان می‌گفت نزد شخصی رفتیم که تا نگاه به‌صورت افراد بکند حال آن‌ها را می‌گوید. می‌گفت من نشستم و همین که به من نگاه کرد گفت ظهور چه زمانی است؟! یعنی سر و پا حالش به این صورت بود. اصلاً در انتظار بود. اندک کلمه ایشان در آن فضاها بود. ایشان وقتی این را معنا کردند، فرمودند اول لحظه‌ای که انسان به جایی می‌رسد که یک دفعه پرده از جلوی چشمش کنار می‌رود؛ تا الآن همه را به‌صورت انسان می‌دید، حالا دیگر چیزهای دیگری می‌بیند. ایشان تعبیر می‌کردند که این شخص بالغ شده است. این‌که گفتم بگویم یا نگویم، به این خاطر بود که نمی‌دانم ایشان چه گفت. همین اندازه می‌دانم. الآن که می‌گفتم، یک دفعه یادم آمد.

43:03

اگر شما به این صورت معنا کنید که یک شخص در حال خودش ولو مرد باشد، به یک حالات روحیای می‌رسد که گویا وارد عالم دیگری می‌شود، مثل بچه‌ای که متولد می‌شود، در عالمی می‌رود که وقتی در شکم مادر بود آن را نمی‌دید. اگر این‌طور معنا کنیم بعداً ما چه می‌دانیم «وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْمَحيض‏»، به چه معنا است. در اینجا مانده‌ایم. مگر کسانی که این‌ها را سرشان می‌شود قدم به قدم به ما توضیح بدهند. «قُلْ هُوَ أَذىً فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِي الْمَحيض‏»، همه این‌ها معنایی پیدا می‌کند که به‌هیچ‌وجه مأنوس ذهن ما نیست. یک معنای دیگری می‌شود که مناسب آن فضا است که ما خبر نداریم. اگر کلی را بپذیریم متعبد به این هستیم که هر آیه‌ای که ظاهرش آفاقی است و ما درکش می‌کنیم، یک باطنی دارد؛ انفسی، ربوی و چه بسی ولایی. ولایی را می‌توانیم جزء ربوبی قرار بدهیم. یعنی چیزهایی که مربوط به اولیاء خدا می‌شود در محدوده اسماء و صفات الهی است.

شاگرد: در تاج العروس در مورد حیض الرجال می‌گوید: من المجاز العزل حیض الرجال.

شاگرد۲: مجاز خوبی نیست!

استاد: اول که شما گفتید عزل منصب قاضی به ذهنم آمد! البته نه مثل عزل مغیره. بعد از این‌که قضیه معروف مغیره در بصره صورت گرفت و او را در مدینه خواست و چهار شاهد هم آمدند، سه نفر شهادت دادند، خلیفه دوم دید تمام است! الآن عبید الله بن زیاد ملعون؛ ابن‌زیاد هم می‌آید و اگر چهارمی هم بیاید باید مغیره را رجم کند. او هم منصوب خلیفه در بصره بود. خیلی حرف بود! شوخی نیست! وقتی چهارمی وارد شد-این‌ها را اهل‌سنت آورده‌اند- می‌گویند خلیفه نگاه کرد و گفت صورتی می‌بینم که حاضر نیست یک صحابی پیامبر رجم شود. خب او هم آمد و شهادت داد. اما طوری که باید شهادت شرعی باشد، شهادت ندارد. قیدی که باید بزند و بگوید من به این صورت دیدم را نزد. خلیفه هم تکبیر گفت و گفت ثابت نشد. به آن سه نفر هم حد قذف زد. مغیرة بن شعبه هم نجات پیدا کرد. فقط نمی‌شد که در بصره باقی بماند. از بصره او را عزل کرد و به کوفه فرستاد. گفت فعلاً والی کوفه باش. اهل‌سنت می‌گویند وقتی متلک‌گویی بکنند می‌گفتند «غضب الله علیک»؛ نفرین بود. اما چه نفرینی؟ همان‌طوری که خلیفه بر مغیره غضب کرد! عزله عن البصره و فولاه الکوفه!

آن چیزی که آن آقا گفت را بعدش هم نشنیده‌ام. ولی خب خود ایشان عرض کردم خندید و شوخی کرد. شاید هم در کتاب‌فروشی بود. درس هم می‌آمد. علی ای حال ایشان این‌طور گفت.

شاگرد: می‌گویند کرامات، حیض العرفاء است.

استاد: این هم یک مویدی برای حرف آن آقا است. نشنیده بودم.

شاگرد: در بحر المعارف هست.

استاد: ببینید این دو پهلو است. قشنگ است. خانمی که حائض می‌شود حیض برای او یک نحو بلوغ است. اما درعین‌حال محرومیت‌ها هم دارد. این‌طور نیست که این حال برای او کمال باشد. بلوغ به آن تحیض برای او کمال است. اما خود حال حیض کمال نیست. چیزهای خوبی گفته‌اند. من نشنیده بودم. جزاکم الله خیرا.


[1] البقره۲۱۹

[2] همان ۲۲۲