بررسی سندی روایت هشام؛ احتمالات مطرح در احمد بن محمد
در پایان مباحثه دیروز مطلبی را فرمودند؛ برای روایت هشام شواهدی را ذکر کردند.
وباسناده عن أبي غالب الزراري، عن أحمد بن محمد، عن عبد الله بن أحمد، عن محمد بن أبي عمير، عن هشام بن سالم، عن أبي عبد الله عليه السلام قال في يوم الشك: من صامه قضاه وإن كان كذلك، يعني من صامه أنه من شهر رمضان بغير رؤية قضاه، وإن كان يوما من شهر رمضان لان السنة جاءت في صيامه على أنه من شعبان، ومن خالفها كان عليه القضاء[1]
«وباسناده عن أبي غالب الزراري، عن أحمد بن محمد»؛ شواهدی را ذکر کردند که مقصود از احمد بن محمد، احمد بن محمد رباح باشد که کتاب الصیام هم دارد. علی ای حال شواهدی را هم ذکر کرده بودند. من عرض کردم تلقی مشهور اصحاب در این کتبی که نوشتهاند از احمد بن محمد، جناب برقی بوده است. لذا همه محکم گفتهاند صحیح است. حتی نقلی که از کتاب صوم حاج آقای زنجانی آورده بودند، آمده بود که ایشان میگویند «دیروز صحیحه گفتم»، از این معلوم میشود که همان تلقی اصحاب در ذهن شریف ایشان بوده که احمد بن محمد همان برقی است. فردایش فرموده بودند مسامحه شده بود. بلکه مقصود احمد بن محمد بن رباح است. همانی که آقا دیروز تقویت کردند. لذا فرمودند روایت هشام، موثقه است. فردایش تصحیح کردند.
یکی دیگر از آقایان هم مطلبی را فرمودند. روی حساب اینکه احمد بن محمد برقی باشد، بین ابوغالب زراری و برقی، قهرا فاصلهای میافتد. چون عرض کردم تولد او سالها بعد از وفات احمد بن محمد برقی بوده. بنابراین ذکر شد که مرحوم کلینی که استاد ابوغالب بودند با خالد واسطه شده است. من در مشیخه نگاه کردم، ابوغالب زراری در طریق شیخ به کلینی است. این بالدّقه با آن چه که ما بحث میکردیم دو تا میشود.
شاگرد: در طریق شیخ به کلینی، به خالد است.
استاد: بله، ولی این فرق میکند با اینکه ما درصدد بودیم؛ که شیخ رسماً از ابوغالب نقل کنند. نه اینکه از کلینی یا از احمد نقل کنند و ابوغالب در طریق آنها باشد. شما میگویید اینکه از ابوغالب نقل میکند طریقش کلینی و برقی میشود. درحالیکه این طریق متداول نیست. شیخ در آخر کار نکته خوبی میفرمایند. میفرمایند من که تهذیب را شروع کردم، مقصدم این بود که کتاب جامعی باشد بین روایات همه مسلمین. سنی و شیعه. بعد که جلو رفتم دیدم خیلی مفصل میشود. لذا خواهی نخواهی این کتاب نیمهکاره میماند. لذا گفتم پس این برای مجال دیگری باشد. فعلاً روایات اصحابنا را میآورم. لذا برگشتم و چون میخواستم استیعاب کنم، باب الزیادات را هم برای تهذیب آوردم. باب الزیادات در تهذیب مهم است. یعنی شما بابی را میگردید اما میبینید روایت در آن نیست، لذا میگویید چطور از تهذیب نقل کردهاند؟ مرحوم شیخ در دو جا میآورند. یکی باب الزیاداتی که بعداً اضافه کردهاند به مطالبی که به آن موضع خودش ملحق نشده. به این باب الزیادة میگویند. بعد اینها را توضیح میدهند. بعد فرمودند برای اینکه مختصر باشد، من اسم کتابی که از آن نقل کردهام را اول میآورم. بعد مشیخه را میآورند. یعنی نسبت من به آن این است. بنابراین اگر ایشان میخواهند از برقی نقل کنند، میگویند البرقی. بعد شما به مشیخه میروید و میبینید طریق ایشان به برقی، ابوغالب از طریق کلینی از برقی است. لذا اگر بگویند ابوغالب زراری عن احمد بن محمد، خلاف متداول ایشان میشود. لذا مطلبی که شما فرمودید بالدّقه دو تا است.
اما اینکه مقصود احمد بن محمد باشد؛ همین اشکال به آن هم وارد میشود.
شاگرد: بحث ما این بود که ما علم به قصور سند داریم، حالا میخواهیم سقط آن را جبران کنیم.
استاد: من نگفتم که این اشکال مهمی است. من که اینها را عرض میکنم نکات طلبگی است و اینکه خلاف متداول است. و الا اگر ما بدانیم مقصود احمد بن محمد خالد است، و طریق زراری هم معلوم است، دیگر تام است. ولی چون چند احتمال مطرح است، همین خلاف متداول بودن، یک جهت منفیای برای این وجه است.
اما نسبت به ابن رباح که آقا فرمودند؛ من عرض کردم مقاله ایشان را ندیده بودم. آن وقتی که فرمودید بعداً دیدم. عرض کردم حاج آقای زنجانی هم همین را ترجیح میدهند. همین حرف آن جا هم میآید. یعنی باز خلاف متداول میشود. اگر احمد بن محمد رباح باشد؛ سه برادر هستند؛ علی بن محمد رباح، احمد و محمد؛ اگر مقصود، او باشد و کتاب داشته باشد –همانطوری که مرحوم شیخ در تهذیب میگویند «اما ما رواه ابن رباح فی کتاب الصیام»- باز ابتداءً ابوغالب را نمیگویند. یعنی چون کتاب در دست ایشان است، میگویند «روی ابن رباح»، بعد میگویند طریق من به کتاب ابن رباح، ابوغالب زراری است. نه اینکه بگویند «ابوغالب عن احمد بن محمد» و حال آنکه این احمد بن محمد بن رباح، خودش کتاب دارد و ایشان خودش گفتهاند در ابتدای سند من ابتدا سراغ کسی میروم که کتاب برای او است. کتاب که برای ابوغالب نبوده. لذا اینجا خلاف متداول میشود.
6:59
اما این احتمال ابن رباح، شاهد خوبی در چند حدیث قبل دارد. همین بابی که مرحوم شیخ در کتاب الصیام اینها را مطرح فرمودند، شروع باب یک حدیث دارند که آن خیلی تقویت میکند که مقصود احمد بن محمد برقی نباشد. فعلاً نفی احتمال میکند که مقصود برقی باشد.
در اینجا مرحوم شیخ در «باب علامة أول شهر رمضان و آخره ودليل دخوله» توضیحاتی را میفرمایند و بعد از اینکه عدد را رد میکنند، میفرمایند:
فاما الاخبار في ذلك فهي اكثر من ان تحصى ، لكني اذكر منها قدر ما فيه كفاية ان شاء الله تعالى.
(٤٢٩) ١ ـ فمنها ما رواه أبو غالب الزراري قال : اخبرنا أحمد بن محمد عن أحمد بن الحسن بن ابان عن عبد الله بن جبلة عن علا عن محمد بن مسلم عن احدهما ـ يعني ابا جعفر وابا عبد الله عليهماالسلام ـ قال : شهر رمضان يصيبه ما يصيب الشهور من النقصان فإذا صمت تسعة وعشرين يوما ثم تغيمت السماء فأتم العدة ثلاثين[2]
این تعبیر «اخبرنا احمد بن محمد» بسیار دور میبرد که مقصود او احمد بن محمد بن خالد برقی باشد. لذا اولین روایتی که در این باب شروع میکنند، تلقی اصحاب را در اینکه حتماً منظور احمد بن خالد برقی منظورشان است، تأیید نمیکند. چون ایشان نمیگوید «اخبرنا». ولو حتی اگر به کتاب برقی سند اجازه داشته باشد، نمیگوید «اخبرنا». البته احتمالش صفر نیست ولی کالنص است که در اینجا منظور از احمد، برقی نیست. «اخبرنا ابوغالب زراری». «ما رواه» را هم خود مرحوم شیخ از ابوغالب نقل نمیکنند، بلکه طریق دارند. استادشان شیخ مفید و دو-سه نفر طریقشان هستند.
شاگرد: دراینصورت باید چه تعبیری میکردند؟
استاد: باید بگوید «عن احمد بن محمد». اگر «عن» بود، خوب بود. یعنی میگفتیم به واسطه طریق خودش از برقی روایت میکند. اما میگویند ابوغالب گفته «اخبرنا احمد بن محمد»؛ وقتی به خودش نسبت بدهد، به صرف اجازه میشود؛ یعنی قبل از تولد ما اخبرنا به اجازهای که من از او دارم. این احتمال صفر نیست. اما خلاف ظاهر کلمه «اخبرنا» است. یعنی «اخبرنا» را در اینجا بیاورد و بگوید «اخبرنا احمد بن محمد». مثل این است که بگوید اخبرنا الکلینی. این مانعی ندارد ولی در فضای تحدیث «اخبرنا» را به شیخ کلینی نسبت نمیدهیم، بلکه میگوییم «رواه»، یا «عنه»، یا «عن الکلینی». علی ای حال این بهعنوان شاهدی است که تقویت میکند احمد بن محمد در این روایات، برقی نباشد.
دیروز احتمالی را خواندیم. فرمودند: چون احمد بن محمد از محمد بن غالب[3] روایت میکند و از محمد بن غالب هم کسی روایت نمیکند مگر ابن عقده؛ خب این روایتی که از احمد بن محمد از محمد بن غالب نقل میکند چند روایت بعد از همینی است که الآن خواندم. پس فعلاً این «ابوغالب عن احمد بن محمد اخبرنا»، ممکن است ابن عقده باشد و ممکن است ابن رباح باشد. اگر این حرف درست باشد که تنها ابن عقده از محمد بن غالب روایت کرده، با فاصله چند روایت شیخ میفرمایند: «ابوغالب زراری عن احمد بن محمد عن محمد بن غالب». اگر از بیرون ثابت شود که از محمد بن غالب تنها ابن عقده روایت کرده، در اینجا احمد بن محمد، ابن عقده میشود. دراینصورت ذهن سراغ این میرود که در «اخبرنا» هم که گفت ابن عقده باشد.
شاگرد: روایت ابوغالب زراری از ابن عقده، ظاهراً با واسطه بوده. نقل بدون واسطه که قطعی باشد، پیدا نکردم. در آن جایی که ابوغالب از احمد بن محمد نقل میکند، با واسطه نقل میکند.
12:30
استاد: از نظر زمانیکه خیلی سازگار است. یعنی ابوغالب زراری بالای چهل سالش بوده که ابن عقده وفات کرده. یعنی از نظر سنی، کاملا میتواند او را دیده باشد و از او نقل بکند. هیچ استبعادی در آن نیست. اما اینکه شما فرمودید که در هیچ کجا بلاواسطه از او نقل نکرده، باید بررسی کنیم.
فعلاً چیزهایی که من دیدهام را عرض میکنم. این یک سند است اما نکات طلبگی خیلی خوبی در بردارد. هر کدام از آنها را پیگیری کنید، انشاءالله خداوند در آن برکت قرار میدهد. میبینید یک پیجویی شما را بالا میبرد. به برکتش نه به خودش؛ یک چیزی است که یدرک و لایوصف است. به یک فضای وسیعی از علمیت و اطلاع میبرد.
شاگرد: اسم ابوغالب زراری چه بود؟
استاد: احمد بن محمد.
شاگرد: نمیتوان گفت به این صورت بوده: ابوغالب احمد بن محمد؟ در مجالس مفید به این صورت آمده است.
استاد: مقصود شما کدام است؟
شاگرد: همین سندی که بحث بود.
استاد: «باسناده عن ابی غالب الزراری عن احمد بن محمد عن عبدالله بن احمد». اینکه اصلاً نمیشود. او عبدالله ابن نهیک است که خیلی فاصله میشود.
علی ای حال اگر تنها او از محمد بن غالب روایت کرده، مویدی برای او میشود. اما مطلبی که در تهذیب هست و تقویت میکند که مقصود از احمد بن محمد ابن رباح باشد –برادر بزرگتر که همان ابوالحسن احمد است- این است که ایشان کتاب صیام داشته. مرحوم شیخ هم از او نقل میکنند و طریقی که ایشان نقل میکند از ابوغالب زراری است. این مطلب کمی نیست. اتفاقا در کتاب صیام ابوغالب و ابن رباح در تهذیب زیاد آمده است. در سراسر تهذیب از ابوغالب زراری و ابن رباح در مباحث دیگر مطرح نیست. این ذهن را تقویت میکند که برمیگردد به همین کتاب الصیام. چرا؟ چون در تهذیب تنها در باب صیام این مطلب مطرح است که «ابوغالب عن احمد بن محمد». خب او کتاب داشته و ابوغالب هم راوی آن بوده. تحدیث به آن صورت نبوده و الّا باید در جاهای دیگر غیر از کتاب الصیام هم بیاید. آن در دو جا آمده است؛ یکی بعد از محمد بن غالب که عرض کردم؛ « فاما ما رواه ابن رباح في كتاب الصيام[4]»، در دو صفحه بعد هم دارند: «و اما ما رواه ابن رباح». یعنی به جای اینکه بگویند «ابوغالب زراری»، طبق همان رسمی که عرض کردم میگویند «و اما ما رواه ابن رباح». یعنی چون خودش صاحب کتاب است، ابتدا به ساکن او را قرار میدهند. آن جا هم به همین صورت بود «اما ما رواه ابن رباح فی کتاب الصیام».
حالا این مبعد این است که مقصود از احمد بن محمد، ابن رباح باشد؟ یا مقرب است؟ علی ای حال من بهعنوان مقرب گفتم. ولی میتواند مبعد هم باشد! هذا ما عندی. اینها چیزهایی بود که از افاداتی که فرمودید در ذهنم بود. بقیه آن را هم پی بگیرید تا شواهد دیگری هم به دست بیاید. اگر هم الآن هست، بفرمایید. اگر چیزی دیدید که روشن کند این احمد بن محمد کدام یک از آنها است، بفرمایید.
آقا فرمودند بلاواسطه از ابن عقده نقل نکرده، اگر این سر برسد که تنها ابن عقده از محمد بن غالب روایت میکند، باید آن را مخدوش بکند. در اینجا بلاواسطه از ابن غالب نقل میکند. در سائر موارد هم ابوغالب از ایشان نقل میکند.
شاگرد: در رساله ابوغالب به این صورت است: روی لی ابن المغیرة عن ابی محمد حسن بن حمزة عن ابی العباس احمد بن محمد بن سعید بن عقدة الکوفی. یعنی تا ابن عقده دو واسطه خورده است.
استاد: کما اینکه سندی هم که داشتیم خیلی واسطه خورده بود. بین ابن رباح تا راویای که میرسید چهار یا پنج تا راوی بود. گویا سند از طبقاتی بیرون میرود و حلقوی میشود. یعنی معاصرین با چند واسطه از هم روایت کنند. روایتی که برای تأیید گذاشته بودید این حالت را داشت. یعنی از نظر طبقات دو نفر کافی بود اما چهار نفر شده بودند. چهار نفر روایت کرده بودند. و حال اینکه از نظر طبقه دو تا کافی است. یکی یا حتی دو تا. درحالیکه روایتی که گذاشته بودند چهار نفر بودند و سند طولانی شده بود. آن را هم باید ببینیم که حالت منفی پیدا میکند یا باید آن را توجیه کنیم.
[1] وسائل الشيعة - ط الإسلامية ج۷ ص۱۷
[2] تهذیب الاحکام ج۴ ص١۵۵
[3] و عنه عن أحمد بن محمد عن محمد بن أبي غالب...
[4] تهذيب الأحكام ج ۴ص۱۶۷
بدون نظر