بررسی استظهار بیان دو فرض مستقل توسط امام در روایت اسحاق بن عمار؛ عدم وجوب صوم عند عدم الرویه در شب و لزوم اتمام صوم در رؤیت قبل الزوال
شاگرد٢: ممکن است در مورد نکته آخری که فرمودید کسی به این صورت بگوید در احتمالی که حضرت فرمودند «لاتصم الا ان تراه»، فرضی را نگاه میکنند که شما روزه نگرفته اید، بعد در ادامه همان فرض میگویند اگر در همین فرض روزه نگرفتی «فان شهد اهل بلد آخر فاقضه». اما در «فاذا رایته» دارند بحث جدیدی را مطرح میکنند. یعنی دارند احتمالات را میگویند. لذا بعد از «اذا رایته» نگفتند «فاذا شهد اهل بلد آخر..». لذا احتمالات را مطرح میکنند.
استاد: اینکه حضرت میفرمایند «اتمّ»، فرض گرفتهاند امروز شما روزه نیستید. و لذا گفتند همین امروز را ولو وسط نهار میبینید، اگر شهادت دادند قضا کن. شما از کجا میگویید اگر وسط نهار دید، دیگر قضا نیست؟
شاگرد٢: من میگویم «فان شهد اهل بلد آخر» ادامه «لاتصم الا ان تراه» است.
استاد: پس یعنی ما فرض صوم نداریم. امروز صومی نداریم.
شاگرد٢: بله، نه صوم داریم و نه هلالی دیدیم.
استاد: ماه را ندیدی و صومی هم نداریم، اگر هم بعداً گفتند قضا کن. حالا همین امروز اگر وسط نهار دیدی، صیامش را تمام کن. خُب صومی که نداریم را چطور تمام کنیم؟! صومی که من قبلاً گفتم آن را قضا کن، یعنی آن را نداریم، چطور الآن میگویم آن را تمام کن؟!
شاگرد٢: یک فرض این است که شما اساساً وسط نهار تا شب ماه را نمیبینید، اما یک فرضی هم هست که شما وسط نهار ماه را میبینید.
استاد: ولی فرض ما این بود که صیامی نداریم.
شاگرد٢: میخواهم بگویم «لاتصم الا ان تراه» ناظر به فضای «اذا رایته وسط النهار» نیست. این یک احتمالی است که حضرت بعداً در نظر گرفتهاند. غالب موارد این است که اساساً شما ماه را نمیبینید، بعد اگر اهل بلد دیگر دیدند حکمش را میگویید. بعد حضرت فرضی را میآورند؛ یعنی برخی از این موارد طوری نیست که شما چیزی نبینید. برخی از موارد این است که شما وسط نهار میبینید؛ در اینجا «اتمّ صومه».
استاد: صوم که مفروض نبود. حضرت تا اینجا میگویند روزه نگیر و روزه ای هم نیست، قضا هم بکن. بعد میگویند اگر وسط روز دیدی، باید بگویند گذشته است. ما فرض گرفتیم تو که روزه نگرفتی، امروز را هم که باید قضا کنی، لذا اگر وسط روز دیدی هیچی؛ دیگر گذشت و باید قضا را هم بگیری. «اذا رایته وسط النهار فاقضه ایضا». چرا؟ چون گذشت.
شاگرد: مشکل شما در «فاتمّ صومه» است. «اتمّ الصیام» یعنی چه؟
استاد: نه، غیر از این است. سید هم که اینطور میگویند یعنی نباید چیزی خورده باشد. من روی مبنای آنها عرض میکنم. حضرت گفتند روزه را نگیر و بعداً آن را قضا کن، حالا میگویند اگر وسط روز دیدی چه؟ و حال اینکه حضرت گفتند روزه را نگیر. روزه ای که گفتهاند نگیر و اگر دیگران دیدند آن را قضا کن، شما الآن وسط روز اگر دیدی چه کار میکنید؟ نظر خودتان را بگویید.
شاگرد: من میگویم طبیعتاً این به جایی میخورد که هنوز نخورده است، اگر خورده باشد که با اجماع خارج است. اگر نخورده و فرض هم این است که الآن ماه را دید، آن را ادامه میدهد. اما در مواردیکه نمیبینیم همان وسط نهار حتی اگر نخورده باشد حضرت میفرمایند «لاتصم». بعد ادامه آن این است که اهل بلد دیگری شهادت بدهند. یعنی مواردیکه خورده با اجماع خارج میشود و بحث «اتمّ صیامه» معنا ندارد.
استاد: شما میخواهید حرف سید را بگویید؟ یعنی بعد از زوال که بالاجماع هیچ، اگر قبل از زوال هم را که این روایت میگوید….
شاگرد: من حرف شیخ را میگویم. شما این مطلب را بهعنوان اشکال به شیخ فرمودید. عرض من تقریر فرمایش شیخ است. شما میخواستید بفرمایید که این بیان نافی آن استحباب است. من عرض کردم میتواند نافی استحباب نباشد. شما «فان شهد اهل بلد آخر» را قرینه گرفتید که نافی استحباب در «اذا رایته وسط النهار» باشد. عرض من این بود «لاتصم الا ان تراه» ناظر به فرضی نیست که وسط نهار دیده، بلکه ناظر به فرضی است که در شب دیده، لذا حضرت هم راهحل را جلوی او میگذارد و میگوید اگر اهل بلد دیگر دیدند قضا کن. اما «اذا رایته وسط النهار» در جایی است که احتمالش زیاد اتفاق نمی افتد، لذا این فرض غیر غالبی را برای او بیان میکند و میگوید در اینجا «اتمّ صیامه». ولی اشکالی که فرمودید او که هنوز روزه نگرفته، با اجماع خارج میشود.
استاد: اگر این فرمایش شما باشد، چون قبلش «فاقضه» دارد، بهخاطر اقتضاء لزوم مقابله، باید به این صورت باشد: «فان شهد اهل بلد آخر فاقضه» که فرض متعارف است. اما بعدی باید بهصورت «اذا رایته وسط النهار فاتم صومه و لا تقضه» باشد. حتماً نیاز بود که «لاتقضه» گفته میشد.
شاگرد: شما مقابل «فاقضه» نگیرید، مقابل «فاء» در ادامه «لاتصم الا ان تراه» بگیرید. فرض «لاتصم الا ان تراه» این است که اساساً وسط نهار هم ندیده و فرض غالب است، بعد حضرت ادامه آن را میگوید. اما بعد که میگوید «اذا رایته وسط النهار» مقابل آن است.
استاد: گفتید اجماع میگوید که باید چیزی نخورده باشد، حتی روی مبنای شیخ. خُب وقتی چیزی نخورده و هلال را دید و روزه ماه شعبان را طبق این روایت تا آخر لیل اتمام کرد، باید قضا کند یا نه؟
شاگرد: نه، نیازی به قضا نبود.
استاد: خُب اینجا چون قبلش حضرت «فاقضه» گفتهاند نیاز بود که «لاتقضه» را بگویند. «لاتصم الا ان تراه، فان شهد اهل بلد آخر فاقضه و اذا رایته وسط النهار» درصورتیکه چیزی نخوردی، «اتمّ علی انه من شعبان و لاتقضه».
شاگرد: یعنی به قدری ضرورت دارد که عرف نگفتنش را مستهجن میبیند؟
استاد: بله، چون قبل از آن بهصورت مطلق گفتند روزه را نگیر و آن را قضا بکن.
شاگرد: اتفاقا بعید نیست آن جایی که روزه نگرفته باشد، لازم باشد بگوید، اما این مقداری که اصل روزه را گرفته، فرض جدیدی مطرح میشود. اگر به قدری مستهجن باشد که ضرورت داشته باشد امام علیهالسلام «فاقضه» را بگوید، پس باید همان قدر مستهجن باشد که کسی آن را سؤال بپرسد. خُب مستهجن هست کسی بعد بپرسد حالا که به نیت استحباب گرفتم، اگر بعدش معلوم بود ماه رمضان است، باید آن را قضا کنم یا نه؟ یک جا سؤال دارد. لذا آنقدر ضرورت ندارد.
استاد: من میگویم چون خود حضرت مطرح کردهاند نیاز است. و الا فرمایش شما خوب است؛ یعنی این قدر نیازی نبود سر این برویم که بعداً چه میشود؛ بعداً ثابت شد یا نشد. الآن به این کاری نداریم. ولی خود حضرت آن را مطرح کردهاند که روزه نگیر و اگر بعداً ثابت شد، روزه بگیر. اگر در روز دیدی «اتمّ»، ولی ادامه ندهند. با اینکه مطلق گفتیم شما روزه نگیر و قضا کن. حالا که در روز دیدی در فرمایش شیخ میگویند بنابر ماه شعبان بگیر. چون خود حضرت مطرح کردهاند «فان شهد اهل بلد»، دنبالش باید بگویند من که میگویم «اتمّ»، «فان شهد فلاتقضه»؛ دیگر قضا نیاز نیست.
والحمد لله رب العالمین