رفتن به محتوای اصلی

استدلال مرحوم حکیم در نفی جزء مستحبی

 

مرحوم آقای حکیم چه فرمودند؟ با یک استدلال این ارتکازی که همه ما داریم را کنار گذاشتند.

فرمودند اصلاً جزء مستحبی معقول نیست. سید فرموده بودند: «بل ولو کان جزءا مستحبا». مرحوم آقای حکیم فرمودند:

الظاهر أن الأجزاء المستحبة ليست أجزاءً أصلا ، لا لصرف الماهية ـ كماهية الوضوء ـ لعدم انتفاء الماهية بانتفائها ، ولا للماهية الفاضلة وإلا كانت عين صرف الماهية في الخارج ، لأن الماهية الفاضلة أفضل الفردين ، ويتحد صرف الماهية مع كل من أفراده بتمام أجزائه في الخارج. وإذا اتحد مع تمام الاجزاء سرى إليها حكمه ، فتكون الأجزاء المستحبة واجبة لو كان صرف الماهية واجباً ، فلا بد من الإتيان بها بداعي الوجوب مع أنه لا ريب عندهم في أن الإتيان بها بداعي الاستحباب ، فلا بد أن ‌تكون أموراً مستحبة في وجود الماهية خارجة عنها ، ووجود الماهية يكون ظرفاً لها. وحينئذ يكون الرياء فيها مبطلا لها نفسها لا غير ، إذ لا موجب لبطلان الماهية الواجبة بعد أن كانت خالية عن الرياء. ومنه يظهر أنه لا ملازمة بين القول بأن الرياء في الجزء قادح في صحة الكل وبين القول بأن الرياء في الجزء المستحب قادح في صحة الماهية ، بل يمكن التفكيك بينهما جزماً[1]

«الظاهر أن الأجزاء المستحبة ليست أجزاءً أصلا»؛ اصلاً نمی‌توانند جزء باشند. چرا؟ چون نماز، نماز واجب است. یک چیز چطور می‌تواند جزء پیکره یک واجب باشد اما درعین‌حال مستحب باشد؟! چرا نمی‌شود؟ توضیح می‌دهند:

«لا لصرف الماهية كماهية الوضوء»؛ صرف ماهیت وضو، صرف ماهیت نماز؛ قنوت جزء صرف ماهیت نماز نیست، چرا؟ چون اگر جزئش بود، اذا انتفی الجزء انتفی الکل. اگر قنوت نیاید باید نماز نباشد و حال این‌که فرض گرفتیم مستحب است. یعنی با این‌که عمداً هم نیاید نماز نماز است. پس جزء صرف الماهیه نیست. «لعدم انتفاء الماهية بانتفائها».

«و لا للماهية الفاضلة»؛ خُب می‌گوییم ماهیت دو درجه دارد، ماهیت اصلی و مرتبه فاضله که مستحب جزء آن است، می‌گویند نمی‌شود؛ جزء مستحب نمی‌تواند جزء مرتبه فاضله ماهیت باشد. فعلاً لبه تیز استدلال ایشان در استحباب است. چرا نمی‌شود؟

«و إلا»؛ اگر اجزاء مستحبه، جزء ماهیت فاضله باشد و درجه بالایی از ماهیت باشد، «کانت عین صرف الماهیه فی الخارج»؛ وقتی صرف الماهیه در خارج آمد، ماهیت عین فردش است، پس این اجزاء، عین خود صرف الماهیتی می‌شود که در خارج می‌آید.

«لأن الماهية الفاضلة أفضل الفردين»؛ ماهیت فاضله هم افضل الفردین است. خلاصه فرد ماهیت صرف است. ماهیت صرف، دو فرد دارد فرد نازل و فرد فاضل. این هم احد الفردین است. و ماهیت هم عین فرد است.

«و يتحد صرف الماهية مع كل من أفراده بتمام أجزائه في الخارج»؛ اگر انسان، ضمن زید موجود می‌شود، در همه اجزاء او سریان دارد. نمی‌توان گفت دیگر دست او ربطی به انسانیت ندارد. بلکه در همه پیکره زید، انسانیت ظهور کرده. دست، دست انسان است. نه یک چیز جدا.

«وإذا اتحد مع تمام الاجزاء سرى إليها حكمه»؛ وقتی ماهیت صرف با تمام اجزاء اتحاد پیدا کرد، حکم وجوبش به تمام آن اجزاء سرایت می‌کند. «فتكون الأجزاء المستحبة واجبة لو كان صرف الماهية واجباً، فلا بد من الإتيان بها بداعي الوجوب مع أنه لا ريب عندهم في أن الإتيان بها بداعي الاستحباب».

 خُب حالا شما چه می‌فرمایید؟ حل ایشان مخالف ارتکاز همه است. می‌فرمایند:

«فلابد من ان تكون»؛ پس باید حال این اجزاء مستحبی مثل قنوت چه باشد؟ «أموراً مستحبة في وجود الماهية خارجة عنها»؛ امر مستحبی در خود ماهیت نیستند، بلکه در وجود ماهیت. امر مستحبی‌ای است که وقتی در خارج وجود پیدا می‌کند، در وجودش می‌آید اما «خارجة عنها»؛ اجزاء، از خود ماهیت خارج هستند. «و وجود الماهية يكون ظرفاً لها»؛ وجود آن، ظرف است و دیگر جزء الماهیه نیست، بلکه همراه او است و با‌ آن معیت دارد.

ببینید این یک استدلال است. یکی از فقهای بزرگ، مرحوم حکیم هستند. در علمیت و حدت ذهن و قوت ملایی ای که دارند، خیلی خوب هستند. لذا مثل من طلبه در محضر ایشان حتی مطرح کردن سؤال هم  شأن من نیست. ولی خُب مباحثه است و خود علماء اجازه می‌دهند. سؤالاتی که در همین چند سطر هست را عرض می‌کنم. 


[1] مستمسك العروة الوثقى نویسنده : الحكيم، السيد محسن    جلد : ۲  صفحه : ۴۷۶