رفتن به محتوای اصلی

جواز رجوع به فالاعلم در تمام احتیاطات واجب

 

استاد: مانعی ندارد. این فضا خیلی وسیع است. مداقه‌کردن‌ها و سخت‌گرفتن‌ها یک چیز است… . شخصی بود که مدام اصرار می‌کرد که از حاج آقا بپرس احتیاط‌های واجب و احوط‌های ایشان، در هر صورت می‌توانیم به فالاعلم رجوع کنیم؟ یا نه، بعضی از احتیاط‌های واجب هست که مشمول فرمایش آسید احمد در حاشیه عروه است؟ مرحوم آسید احمد خوانساری در حاشیه عروه فرمودند در احوط اعلم، می‌توان به فالاعلم رجوع کرد، نه جایی که احتیاط اعلم، تعریض به سایرین است. به عبارت دیگر درجایی‌که اعلم رجوع کرد و با فرض اعلمیت، تمام زور علمی خودش را زد اما مطلب صاف نشد و احتیاط کرد، در اینجا هم می‌تواند بگوید‌ای مقلدین به فالاعلم رجوع کنید؟ خب در اینجا که فرض گرفتیم فالاعلم است، اعلم زور خودش را زد اما فتوایی نداد، خب فالاعلم از جیب خودش فتوا را در آورده؟! لذا در اینجا مرحوم آسید احمد مطلبی را دارند که احتیاطی که اعلم مراجعه کرده و بحث سر نرسیده، این احتیاط واجب الاتیان است و حتماً باید گوش به حرف بدهند. چون اعلم، فتوای فالاعلم را قبول ندارد. می‌گوید شما از کجا فتوا داده‌اید؟! و حال آن‌که من این را بیست روز بحث کردم و نشد! لذا اعلم این فتوا را قبول ندارد.

چندین بار گفتند که از حاج آقا بپرسید که ایشان هم همین‌طور هست یا نه؟ یعنی جایی که ایشان در بحثی احوط گفته‌اند که بعد از مراجعه هم، سر نرسیده است، در اینجا قبول دارند که به فالاعلم رجوع شود یا نه؟ خب برای خود من هم جالب بود. در یک جلسه‌ای از ایشان سؤال شد. ایشان فرمودند که می‌تواند؛ هرکجا اعلم احوط گفته می‌تواند رجوع کند. خب من در آن جا فرمایش آقای خوانساری را تذکر دادم که ایشان در حاشیه عروه می‌گویند اعلم با این‌که اعلم بود اما نتوانست فتوا بدهد، چطور فالاعلم توانسته فتوا دهد؟ حاج‌ آقا یک جمله کوتاهی را گفتند. فرمودند گاهی ذهن اعلم دچار شبهه می‌شود که فالاعلم دچار این شبهه نمی‌شود. یعنی محال نیست با این‌که اعلم است، نتواند بحث را صاف کند، گاهی با این‌که اعلم است دچار شبهه می‌شود، لذا فالاعلم صافتر می‌رود. این مطلب خیلی باز و خوبی است. یعنی این‌طور نیست که چون اعلم است، تمام شود و همه کنار بروند؛ چون اعلم است؛ او هم که نتوانست بحث را صاف کند پس بحث پا در هوا مانده است. ایشان فرمودند نه، گاهی اعلم به میدان می‌آید اما برای او صاف نمی‌شود. لذا با سهولت امر استنباط، شریعت و احکام آن، این مسأله حل می‌شود. و الا حتی کسانی می‌آیند که در طول تاریخ فقه شبهه اعلمیت دارند که خیلی از جاها هم احتیاط می‌کنند، دست همه دیگر بسته می‌شود! شما بگویید کاشف الغطاء، شهید اول و کسانی که شبهه اعلمیت دارند، هر کجا احتیاط کردند دست همه بسته است، چرا؟ چون این‌ها که اعلم هستند نتوانستند کار را سر برسانند، دیگران چه کاره هستند؟!

13:29

شاگرد: با این موضوع باز فرق می‌کند. این خودش اهل خبره است. اما در بحثی که فرمودید ممکن است این خبره نشد، خبره دیگر می‌شود. عقلاء هم این را دارند. اما این شخص خودش اهل خبره است. با خبرویتش در روایات اماراتی را دید، اماراتی که او را به شک انداخت، باز بگوییم تو که اهل خبره هستی، با این‌که محتمل القرینیه را در روایات دیدی، به گردن مرحوم شیخ بیانداز.

استاد: با این‌که اهل خبره‌ای ولی همین که شک می‌کنی معلوم می‌شود که اهل خبره نیستی!

شاگرد: نه، خیلی وقت‌ها اهل خبره شک می‌کند.

استاد: البته شوخی کردم. می‌خواستم بگویم درست است که شک می‌کند اما چون اهل خبره است هر کجا که شک کرد، جای شک هم هست؟ کلیت این را قبول دارید؟

شاگرد: نه

استاد: نه، تمام شد. من هم همین را می‌خواهم بگویم. چرا سخت می‌گیرید؟ چرا کاری کنیم که راه را ببندیم؟! اهل خبره بود و شک کرد، دیگر کسی نمی‌تواند پایش را جلو بگذارد. مثلاً کسی است که در فقه مجتهد است اما در اصول مجتهد نیست. در مسائل اصولی نمی‌تواند اجتهاد کند؛ در اصول قوه اجتهاد ندارد، شما اجازه می‌دهید که در فقه اجتهاد کند، اما وقتی بحث فقهی، محتاج بحث اصولی شد، بحث اصولی را از یک اعلم و خبره در اصول تقلید کند؟ عده‌ای می‌گویند که نمی‌شود. تو یا مجتهد هستی که در اصول هم باید مجتهد باشی، اگر هم که نیستی، خب نیستی. اما آیا واقعاً به این صورت است؟ این محتمل نیست که کسی در فقه مجتهد است اما در اصول به خبره مراجعه کند؟ حتی در فقه مجتهد است و نتوانسته به‌خوبی مسأله را بررسی کند، به خبره مراجعه می‌کند. وقتی اجتهاد بر او حرام است که محصَّل شود، نه آن وقتی که بر او عسر دارد.

خدا رحمت کند آقای کازرونی را! از علماء بزرگ یزد بودند که تحصیلاتشان در اصفهان بود. ایشان واقعاً هم بزرگ بودند. از آقای علاقه‌بند که شاگردشان بودم، همان اوائل طلبگی پرسیدم در یزد مجتهد چه کسی است؟ فرمودند اگر باشد آقای کازرونی است. آقای علاقه‌بند وقتی این را گفتند که بزرگانی در یزد بودند. گویا ایشان همه را کنار گذاشتند و تنها اسم مرحوم آقای کازرونی را آوردند. خدا رحمتشان کند! حاج آقای کازرونی مطلبی را خیلی با نمک می‌گفتند. می‌گفتند اگر چشمم ببیند، حال داشته باشم، دستم کتاب باشد، مراجعه بکنم و… ، همه این‌ها را ردیف کردند و بعد گفتند «هِی»! یعنی من مجتهد هستم! یعنی می‌توانم بحث را سر برسانم و استنباط را انجام بدهم. بعد می‌فرمودند نه چشمم می‌بیند، نه حال دارم، دوباره این‌ها را ردیف می‌کردند و در آخر کار معنای «هی» معلوم می‌شد. حالا من مجتهد هستم؟! آن «هی» یعنی من قوه اجتهاد را دارم ولی با این اوضاع بالفعل، از استنباط متمکن نیستم، لذا به خبره مراجعه می‌کنم. منظور می‌شود که این مسائل را طوری پیش برد که کار سخت شود و مضیق شود. می‌شود هم با یک وسعت دیگری پیش برود.

علی‌ای حال این جمله حاج آقا را گفتم چون این جمله ایشان برای خود من خیلی جالب بود. با این‌که من احتیاط‌های خودشان را می‌پرسیدم اما ایشان فرمودند گاهی یک اعلم یک بحث را سر نمی‌رساند ولی فالاعلم سر می‌رساند، و عند الله هم فالاعلم درست جلو رفته است. این جور نیست که چون او اعلم است و شبهه کرد، دیگر دست همه بسته باشد. فالاعلم هم مجتهد است لذا جلو می‌رود و می‌تواند هم مصیب باشد.

شاگرد: خب چرا همه جا اجازه دادند؟ می‌گویند گاهی این‌طور می‌شود. به همه جا تسری بدهیم؟

استاد: چون این محتمل است، او فعلاً می‌گوید من برای تو حجت ندارم، به حجت بعدی مراجعه کن. با احوط خودش می‌گوید که من به حجت نرسیدم، لذا احتیاط می‌کنم. شما مجاز هستید که به حجت بعدی مراجعه کنید. من به حجت نرسیدم، نه این‌که به فقدان الحجه رسیدم.

شاگرد: پس باید تفصیل داد، یعنی آن جاهایی که او دارد تخطئه می‌کند، نه؛ اما جاهایی که او تخطئه می‌کند بله.

استاد: من که حرفی ندارم. ولی صحبت سر این است که تخطئه دیگران توسط او، برای دیگران هم حجیت دارد؟ مجتهد می‌گوید من رسیدم و حکم خدا این است، لذا می‌گویید حجت است. چون مقلَّد او بینه و بین الله، چنین گفته است. اما آن جایی هم که بگوید دیگران اشتباه کرده‌اند، این هم حجت می‌شود؟! معنای احوط هم این است که دیگران قطعاً اشتباه نکرده‌اند، تخطئه نمی‌کند. می‌گوید دیگران که فتوا داده‌اند، در دادن فتوا عجله کرده‌اند و خوب تفحص نکرده‌اند. تخطئه مقدار فحص و کار علمی آن‌ها را دارد. نه تخطئه ثبوتی.

شاگرد: شاید ثبوتی هم باشد. مثلاً او به جواز رسیده و نظر من روی ممنوعیت است، لذا می‌گویم که به اشتباه به جواز رسیده است.

استاد: خب اگر جواز نیست که می‌گوید اقوی عدم الجواز. اگر تخطئه باشد به این صورت می‌شود.

شاگرد: به حدی هم نرسیده که بتواند فتوا بدهد ولی ادله طرف مقابل هم صاف نیست. جواز هم صاف نیست.

استاد: اگر در اصل جواز به فتوا نرسیده پس شک دارد که جواز هست یا نیست. وقتی شک دارد چطور دیگران را ثبوتا تخطئه کند؟!

شاگرد٢: فرمودید اگر اعلم ادله اطراف یک قول را بررسی کرد و نظر فالاعلم را هم تخطئه کرد، روی این فرض برخی از آقایان می‌فرمایند که مراجعه به فالاعلم، عقلائی نیست و مرحوم بهجت می‌فرمودند عقلائی هست؟

استاد: بله، علی‌ای حال من اقول را گفتم که خودتان بررسی کنید. ولی این حرف حاج آقا خصوصیت خاص  خودش را دارد که آدم می‌بیند که آسان است. اعلم است و با وجود اعلمیتش به فتوا نرسیده است، خب فالاعلم فتوا را از کجا در آورده است؟ این‌ها همه صاف است. اما حرف حاج آقا  وقتی مقابل این‌ها مطرح می‌شود یک نحو خصوصیت خاص خودش را دارد که می‌گویند می‌شود که اعلم دچار شبهه شود و نتواند صاف کند، اما فالاعلم در همین‌جا فتوا داشته باشد. این برای خود من جالب بود.