رفتن به محتوای اصلی

جلالت علمی میرزا محمد تقی شیرازی

(15:30)

خدا رحمت کند آقای میرزا را! در تدریسشان خیلی تشکیلات بوده. چند بار دیگر هم عرض کردم. میرزای دوم؛ میرزا محمد تقی، صاحب ثورة العشرین. حاج آقا می‌فرمودند؛ از کسی مثل حاج آقا حسین قمی که خودشان از بزرگان علماء بودند، خیلی حرف است؛ حاج آقا می‌فرمودند حاج آقا حسین گفته بودند اگر کسی بیاید و ادعا کند من صاحب الزمان هستم، می‌گویم بیا برو در اصول با میرزا مباحثه کن، اگر غالب شدی صاحب الزمان هستی! یعنی حاج آقا حسین این قدر عقیده داشتند. همین هم بود. میرزا شخص عجیبی بود. رضوان الله تعالی علیه!

می گفتند: صاحب کفایه درس میرزای بزرگ نرفته بودند. درس شیخ رفته بودند. میرزا هم به سامرا مشرف شده بودند. خب گاهی ایام زیارتی آخوند از نجف به سامرا می‌آمدند. حاج آقا می‌فرمودند میرزای بزرگ می‌گفت: شیر آمده! یعنی آخوند آمده! کسی حریفش می‌شود؟! بعد خود میرزا می‌فرمود، میرزای ما حریفش می‌شود. یعنی این دو می‌توانند با هم بحث کنند. حاج آقا گفتند، در یک جلسه‌ای –شاید در نجف گفتند- میرزا محمد تقی و آقای آخوند بر سر استحاله دور، مناظره کردند. به تعبیر حاج آقا استحاله دور! یعنی یک چیزی که گویا واضح است. بر سر این مناظره می‌کردند. آقای آخوند مثل باران، ادله بر استحاله می‌ریخت. آقای میرزا هم سرشان پایین بود و گوش می‌دادند. حرف‌های آخوند که تمام می‌شد، می‌گفتند «یمکن ان یقال». شروع می‌کردند در دانه دانه ادله آخوند مناقشه می‌کردند.

این‌که منظورم بود و یادش افتادم این بود: می‌گفتند از استادمان، ظاهراً مرحوم آشیخ کاظم شیرازی، که شاگرد همین آقای میرزا بودند، از فقهای بزرگ بودند. متأسفانه کتاب هایشان نیست. نمی‌دانم در نرم‌افزارها چاپ شده یا نه. حاج آقا می‌فرمودند از ایشان پرسیدم شما تصنیفاتی دارید؟ گفت یک گونی! حاج آقا می‌گفتند نمی‌دانیم آن‌ها کجا رفت. خیلی بزرگ بوده. باعث تغییر فتوای آقای بروجردی شدند. ایشان وقتی به مشهد آمده بودند و به قم برگشته بودند، معروف است که بین آشیخ کاظم و آقای بروجردی بحث شد و ایشان سبب تغییر فتوای آقای روجردی شدند. خلاصه حاج آقا می‌گفتند چون ایشان شاگرد میرزا بودند، از استادم پرسیدم حاشیه آقای میرزا بر عروه از اول تا آخر احتیاط است. هر کجا سید فتوا داده، آقای میرزا احتیاط کرده‌اند. اظهر و اقوی سید را به الاحوط تبدیل کرده‌اند. گفتند این‌که حاشیه نیست؛ از اول تا آخرش فتوای سید را الاحوط کرده‌اند! می‌گفتند من سؤال کردم آقای میرزا در درس هم مشیشان به احتیاط بود؟! گفتند: در درس کافر ماجرایی می‌کردند. کافرماجرایی یعنی در مباحثه فقهی می‌شد بحث را به قدری جلو ببرد که [موجب تکفیر دیگران شود][d1] . این‌ها را برای میرزا گفتم چون جالب است. حاج آقا هم تکرارمی کردند. شما هم بشنوید. می‌گفتند: مرحوم آقای عصار شاگرد میرزا بودند. از حکمای بزرگ تهران هستند. معروفند. می‌گفتند آقای عصار با میرزا در سامرا در یک مسأله بحثشان بود. حاج آقا حسین هم مستمع بودند. می‌شنیدند که این‌ها دارند مناظره می‌کنند. بحث جلو رفت و داغ شد، آقای عصار یک جا گفتند این‌که تناقض شد! میرزا گفتند: چه کسی گفته تناقض محال است؟! حاج آقا می‌گفتند: حاج آقا حسین دادشان درآمد که آقا این را دیگر  تعقیب نکنید که سنگ روی سنگ بند نمی‌شود!

جلسه قبل من به یاد میرزا افتادم. وقتی آقای میرزا یک مبنایی را شروع می‌کردند کافر ماجرایی بودند و تا آخر به لوازمش ملتزم می‌شدند. لازمه اش این است، می‌گفتند خب باشد! ثم ماذا؟! ولی خب آقای میرزا جای خودشان هستند. علاوه که سفارش من به‌عنوان طلبه این است که وقتی یک مبنایی را اتخاذ کردید و روی آن پا فشاری کردید و جلو رفتید، در مناظره هم تا جایی که ممکن است از مبنایتان دست برندارید، اما سعی کنید ولو بین مباحثه هم هست، از آن ارتکازات فاصله نگیرید. یعنی اگر به مبنای شما اشکال کردند و دیدید باید ملتزم به چیزی شوید که ارتکازتان نیست، توقف کنید. نگویید چون این مبنا را گفتیم جلو می‌رویم؛ ولو بلغ ما بلغ.

خب فرضی که آقا گفتند این بود که فهمید این‌ها اشتباه کرده‌اند، شما هم که می‌گویید در ثبوتش بهره‌ای از اثبات دارد، خب چرا فردا حرام باشد؟! و حال این‌که او می‌داند اشتباه کرده‌اند. خب ارتکاز موافق این است که بر این شخص حرام است. این‌ها مجموعه چیزهایی بود که به‌صورت محتمل عرض کردم. اگر این حرف در اینجا درست نباشد، ذهن را آماده می‌کند برای این‌که موضوعات احکام را که نگاه می‌کند، حیثیات مختلفی را در موضوع ثبوتی بتواند در نظر بگیرد.


 [d1]شاید این تتمه خوب باشد