رفتن به محتوای اصلی

اعاده نماز به جماعت و مسأله اجتماع استحباب و وجوب

 

مسأله سوم، ملاک اجتماع امر و نهی بود. درست است که علماء در اجتماع امر و نهی - صلّ و لاتغصب- به مشکل برخورد کرده‌اند و گفته‌اند محال است، ولی خُب در بحث اصول آمده و در مورد آن خیلی بحث شده؛ تا آن جایی که عده‌ای از بزرگان علماء قائل شدند که اجتماع امر و نهی ممکن است. این قول امکان، راه را باز کرده تا این مباحث به هم مربوط شود. خُب کسانی که می‌گویند محال است یا کسانی که رمز اجتماع امر و نهی را به همه جا سرایت ندهند، جاهایی که مشکل است را یک جوری حل می‌کنند. قبلاً هم عرض کرده بودم. مثلاً مسأله‌ای که مورد فتوای همه است؛ کسی فرادی نماز خوانده، بعد که جماعت به پا شد، «یجوز له اعادته بالجماعة». در عروه هست؛ فروعاتی داشت. آن فروعات خیلی ظریف و قابل فکر بود.

خُب الآن که می‌خواهد نیت کند، می‌گوید این نماز جماعت بر من مستحب است یا بر من واجب است؟ نماز واجب است که دارم آن را اعاده می‌کنم؟ یا نماز مستحب است؟ سید هم در عروه داشتند. من عرض کردم با این بحث‌های ما - البته اگر سر برسد - این فرض به این صورت در می‌آید که هم مستحب است و هم واجب. یعنی در شرائطی هستید که درعین‌حالی که یک امر وجوبیِ نماز ظهر را اعاده می‌کنید، اما این فرد و این مکان بر وصف استحباب است. یعنی همان‌طوری که اجتماع امر و نهی ممکن است، در اینجا هم دقیقاً محل اجتماع وجوب و ندب است. ولی چون مشکلی ندارد خلاصه آن را انجام می‌دهد. برخی از علماء می‌گویند نیت ندب کند و عده‌ای دیگر گفته‌اند نیت وجوب کند. احکام و آثاری هم دارند. مثلاً الآن که به جماعت نماز می‌خواند، می‌تواند اختیارا آن را قطع کند یا نه؟ اگر بگوییم او دارد نماز واجب می‌خواند، نمی‌تواند اختیارا قطع کند و حرام است. اما اگر بگوییم مستحبا وارد نماز شده، نماز مستحبی را با اختیار می‌تواند قطع کند.

 خُب در اینجا چه کار کنیم؟ چه بگوییم؟ قبلاً این‌ها را عرض کرده بودم. ما در یک فضایی هستیم که هر کدام از احکام برای خودش هست. یعنی الآن چون نماز ظهر را می‌خواند - حضرت فرمودند «یختار الله احبهما» - این هم دقیقاً فردی از طبیعت امر شارع به صلات ظهر است؛ این هم فرد دوم است. از این باب که فردی از طبیعی صلات ظهر است، تمام احکامی که برای فریضه ظهر است، در اینجا می‌آید. می‌گوییم فردی از آن است، خُب فرد که نمی‌تواند از آثار طبیعت خودش خالی باشد. استحباب هم هست، منافاتی ندارد. حیثیات ملحوظ است. اگر به این صورت نگاه کنیم، گویا داریم طور دیگری به قضیه نگاه می‌کنیم. می‌گوییم کل فقه مواردی به این صورت هست. حتی کراهت و استحباب هم جمع می‌شود.

6:31

شاگرد: در اینجا می‌توان گفت وجوب روی فرد صلات رفته و استحباب هم روی مکلف رفته است.

استاد: نه، در عروه در اینجا زیاد حاشیه داریم. عده‌ای گفته‌اند نماز، نماز واجب است و اعاده آن مستحب است. یعنی استحباب، وصف اعاده است. خُب این‌ها می‌خواستند جفت و جور شود. ما هم حرفی نداریم. مشکلی هم پیدا نمی‌شود. خلاصه می‌دانیم که جایز است. برای نیت هم می‌تواند قصد وظیفه فعلیه را بکند؛ آن چه که خداوند الآن از من می‌خواهد؛ ندب است یا وجوب است، به این دقائق علمی آن کاری نداریم. دراین‌صورت، ما مشکلی نداریم.

 ولی عرض من این است که اگر این حرف‌ها سر برسد، این فضای جمع بین استحباب و وجوب، فضایی می‌شود که نمی‌توان گفت حالا نیت استحباب کند یا وجوب. منافاتی ندارد. مثل نماز اول وقت که اول وقت بودنش استحباب دارد و اصل نماز هم واجب است. خیلی موارد دارد؛ عرض کردم مثل آبی است که در درخت ساری است. هیچ جا در فقه نیست مگر این‌که با این مواجه می‌شوید.

شاگرد: در اینجا یک جهت نیست که بگوییم اجتماع شده، بلکه دو جهت است. از حیث اول وقت بودن آن و از حیث خود نماز.

استاد: کسانی که تعدد حیثیت را می‌گویند، به همین جهت می‌گویند اجتماع امر و نهی ممکن است. از خاطراتی که دارم این است: بحث حاج آقا در اجتماع امر و نهی بود؛ شاید بالای ده روز شد. می‌خواستند ثابت کنند که ممکن است. ادله را بررسی کردند و رد و نقض و …. . روز آخر که می‌خواستند جمع‌بندی کنند و ختم کنند، یکی از اعزه یک سؤالی کردند و گفتند دراین‌صورت شارع می‌گوید هم بخوان و هم نخوان؟! گفتند این‌که نمی‌شود! یعنی سیزده روز بحث حاج آقا را با یک کلمه تمام کردند! همان استحاله­ای که مشهور می‌گویند را ایشان بعد از سیزده روز بحث، گفت. دیگر حاج آقا چیزی نگفتند. ساکت شدند. خُب ایشان با قاطعیت گفت که نمی‌شود، وقتی با قاطعیت گفت دیگر نمی‌توان کاری کرد!

شاگرد: در نماز جماعت این وجوب و ندب طولی هستند یا در عرض هم هستند؟

استاد: در اجتماع امر و نهی معروف در «صلّ» و «لاتغصب»، چون دو امری هستند که تصادق آن‌ها به نحو عام و خاص من وجه است، می‌توانند در عرض هم باشند. «صلّ»، «لاتغصب»، حالا در محل اجتماع تلاقی کردند. آن جا هیچ مشکلی نداریم که این دو در عرض هم هستند ولی اجتماع امر و نهی است. یعنی بحث طولیت در آن جا نمی‌آید.

اما بحث طولیت در بسیاری از مواردی‌که گفتم، می‌آید؛ مثلاً در اینجا که استحباب و وجوب به چه صورت است، به گمانم خیلی روشن است؛ آن چه که نماز ظهر را ابتدا واجب کرده، امر وجوبی به طبیعت نماز ظهر است. و لذا جلوتر عرض کردم با این‌که بر طفل مستحب است، می‌تواند در ادامه واجب هم بشود. یا حتی در نماز جمعه؛ نماز جمعه بر پیر مرد جایز باشد و وجوبش برداشته شود. و سائر مواردی‌که با طولیت مناسبت دارند. یعنی شارع مقدس از وجوب طبیعی صلات ظهر یا برای مدیریت عبدش - که برای امتثال او توضیح می‌دهد - یا در انشاء ثبوتی خودش، دو امر را در طول هم انشاء می‌کند؛ یعنی بر امر قبلی سوار کرده، نه این‌که از آن عدول کرده باشد.

شاگرد٢: در مقبوله عمر بن حنظله که در موردی است که مال حقی است ولی چون حاکم حکم کرده، سحت می‌شود.این از مراتب طولی است یا مطلب دیگری است؟

استاد: یعنی با این‌که حق بود ولی اخذ آن سحت می‌شود؛ طولیت زود به ذهن می‌آید. یعنی اصل حکم طوری است که الآن به‌خاطر عناوین طاریه این مال با این‌که ذو حق است، سحت می‌شود. هر کجا عناوین طاریه ای بر بستر قبلی باشد، فضا فضای طولی است. حالا یا طولی ثبوتی، به‌معنای ثبوت انشاء احکام اولیه. یا ثبوت مدیریت امتثال است به این معنا که شارع به آن احکام ثبوتی و عناوین اولیه را دست نزده. بلکه می‌خواهد بگوید وقتی بنده من می‌خواهی امتثال کنی به تو یاد می‌دهم. به این صورت رفتار کن تا امتثال امر من را انجام داده باشی.