لزوم تفکیک مراحل استنباط در نقد بحث رویت هلال
(00:25)
جزوهای را که مصباحی از مصابیح علامه بحر العلوم بود بحث میکردیم. ظاهراً تنبیه دوم را هم خواندیم. به تنبیه سوم که رسیدیم عرض کردم دو بحث را هم به مباحثه اضافه کنیم تا تمام بشود. یکی بحث خسوف و کسوف بود. یکی هم روایت ابن راشد بود. اگر زنده بودیم این دو را مباحثه میکنیم. بحث کسوف یک جلسه مباحثه شد، بعدش خصوصیت هلال ماه جمادی الاولی پیش آمد. جلسه دویست و شصت و چهار در مورد خسوف و کسوف بحث شد. از دویست و شصت و پنج تا دویست و هشتاد و دو و سه دوباره در جلسات متعددی بحث برگشت. ان شاءالله برای کسانی که میخواهند بحث را تکمیل کنند نافع باشد. الآن هم پنج نفر از اعزه یا شش نفر، نظرهای خوبی ارسال کردهاند. بالفعل موجود است. من هم همه را گذاشتم. دو جا هست که آقایان زحمت کشیدهاند. یکی همین کانال و دیگری انجمن است. علی ای حال در معرض قرار گرفته است. در فدکیه هم برای یک نظرش صفحهای جدا شده تا آقا خودشان ادامه بدهند. جلسات مباحثه هم ذیل جلسه فرمایشات اعزه آمده است. لذا الآن پنج یا شش نظر بالفعل در این بحثهایی که ما بودیم دادهاند. ان شاءالله همه اینها را با دقت ملاحظه کنید و بررسی کنید. نکتهای که به محضر شما بهعنوان تذکر و یادآوری عرض میکنم، این است: من که نصف النهار شاخص را عرض کردم، چندبار دیگر خدمت شما گفته ام؛ ما قبل از بیست سال پیش مباحثهای داشتیم. سالهای اولیهای بود که این کتاب مراسلات چاپ شده بود. من مشهد مشرف بودم، این کتاب را دیدم و خریدم. شاید هم گفتم وقتی میرفتم صبح زود بود. در خیابان پشت شیشه کتابفروشی دیدم ولی در بسته بود. چون شایق بودم رفتم و برگشتم تا وقتی باز شد کتاب را بخرم. همان اوائل این را خریدم و مطالعه کردم و بعد مباحثه کردیم. فرمایشات ایشان، دیگر اعزه در ذهن من بوده و خرد خرد روی آن فکر میشد. این احتمالی هم که عرض کردم نصف النهار مشخص داشته باشیم، بعد از طی مراحلی و ملاحظه لوازم وجوه دیگر بود. گاهی آدم میبیند که قانع نشد. در فضای بحث همه حرفها را میبیند ولی قانع نمیشود و ذهنش بهدنبال اقناع میگردد.
وقتی یک وجه و قولی میآید، در فضای مباحثات فقهی چهار مرحله طی میکند. عباراتی هم که علماء بزرگ وقتی بحثشان را سر میرسانند، شاهد عرض من بود. یک جایی هست میگویند حرف این است، یعنی اجتمع علیه النص و الفتوی. در اینجا معنا ندارد بگویند اظهر، اقوی، لایخلو من قوة و …. اما بسیاری از موارد است که در فضای فقه به این صورت نیست که «اجتمع علیه النص و الفتوی» باشد. لذا آن جا بحث مفصل صورت میگیرد و خروجی آن «لایبعد» میشود، «لایخلو من وجه» میشود، «الاقوی»، «قوی» میشود. شاید بالای ده تا تعبیرهای مختلفی هست که الآن در زمانیکه ما عروه و حواشی را داریم، تقریباً خیلی از آنها بهصورت اصطلاح درآمده و بعضی از آنها هم در کتب فقهی قدیم یک سابقهای دارد اما نه به نحو اصطلاحی. به نحو ارتکازی که آن فقیه در آن فضا به ذهن شریفش آمده است.
برای هر بحث فقهی و فرعی که مطرح میشود، چهار شأن هست. همه شما به این چهار شأن مستحضر هستید. معمولاً وقتی اساتید مکاسب را درس میدهند، میگویند مرحوم شیخ نگفت «یدلّ»، گفت «یؤیّد». مویّدات غیر از ادلّه است. تقریر یک وجه باز غیر از دلیل است. چهار شأن است. عرض کردم ما هر چه مباحثه کردیم در مقام دو شأن از آنها درآمدیم. یکی مقام تقریر این وجه بود؛ خوب این را توضیح دادیم تا معلوم باشد که مقصود از آن چیست. دوم تأیید آن است. تدلیل و استدلال و تثبیتش مرحله خاص خودش را میخواهد. مهمتر، بعد از اینکه برای آن دلیل پیدا شد –غیر از شواهد و تأییدات- مرحله بعدی این است که حالا این وجه مختار هست یا نیست. در همان جا چرا «اقوی» و «اظهر» میگویند؟ یعنی وقتی فضای بحث باز شده، تقریر شده و دلیل بر آن هم تام بوده، تأییدات هم برای آن بوده، اما باز نتوانسته در حدی که مختار قرار بگیرد پیاده بشود. مثلاً میگویند اظهر این است ولو مانعی ندارد بر دیگری دلیل تام باشد. مویّدات هم داشته باشد اما بهعنوان مختار نباشد. در مانحن فیه هم همینطور است. یعنی شما میتوانید همه بحثها را جلو ببرید، نصف النهار خاص را تقریر بکنید، برایش شواهد و مویّدات بیاورید، تثبیتش بکنید و بگویید دلیل اثباتی تام شد، درعینحال مختار نباشد. چرا؟ چون مختار، به این قول یک نحو انحصار میدهد. میگوید این قول مختار است. مختار است یعنی منحصراً این خروجی بحث است.
در مانحن فیه من اصرار بر این دارم که شما از اول بهدنبال مختار نروید. چرا؟ چون بحث ثبوتی خودش گزینههای ثبوتی دارد. گزینههای ثبوتی در عرض هم هستند با مرجّحاتی و نواقصی. گزینههای ثبوتیای که در عالم ملاکات احکام هر کدام مصالحی دارند و مفاسدی هم دارند. این مشکل را دارند. ولذا در بحث رؤیت هلال - تا جایی که من فعلاً میفهمم - انتظار مختار داشتن نیست. این انتظار کلاس فقه که نوعاً این جور است، نباید اینجا باشد. یعنی اگر بتوانیم چند وجه را از مراحل قبل از مختار بودن و قبل از وجه منحصر خروجی بودن سر برسانیم خیلی کار کردهایم؛ مراحل تقریرِ درست بحث، مراحل پیدا کردن مویّدات و شواهد آن بحث، و مرحله تثبیت آن؛ یعنی بگوییم دلیل بر این قول تام است. وقتی میگوییم دلیل تام است، یعنی مجتهد میبیند که میتواند این را به شارع نسبت بدهد. یعنی حجت دارد.
شاگرد: سه مرحله تقریر و استدلال و تثبیت را توضیح میفرمایید.
استاد: اینها یکی بود. تقریر و استدلال و تثبیت هر سه مرادفِ کار بودند. چهار شأن هست؛ شأن تقریر، شأن تأیید، شأن تثبیت و شأن اختیار که بهمعنای انحصار و تنها قول منحصر میشود. عرض میکنم معلوم باشد ما که این قدر زحمت میکشیم، گاهی فرمایشات طوری میشود که میخواهیم بگوییم تنها نظر و وجه منحصر مختار این است. از برخی از کلمات این جور استیناس کردهام. اصلاً این جور نیست. اگر عباراتی را که قبلاً عرض کردم را ببینید، اصلاً تأکید دارم بر اینکه وقتی صحنه را بهخوبی تقریر کنیم، میبینیم ثبوتا چند وجه داریم که میتوانند در عرض هم باشند؛ موضوعات طولی و انشائات طولی جای خودش، نه، موضوعاتی در عرض هم هستند که میتوانند تقریر ثبوتی داشته باشند.
حالا که تقریر ثبوتی شد، اول مویّدات را بررسی میکنیم. من یک روایتی از انس ارسال کرده بودم، آقا با علامتی فرموده بودند از انس شاهد میآوری؟! ببینید وقتی ما در شأن مویّدات هستیم کاری به سند نداریم. ما فقط با دلالت کار داریم. این معلوم باشد. خدا گواه است قبل از اینکه ارسال کنم من توجه به انس داشتم اما بحث این نیست که چون انس است نباید از او اسم برد. وقتی در مقام دلالت یک کلام هستیم –قوت دلالت و ضعف دلالت- فعلاً کاری به سند نداریم. دلالت جدای از سند است. حتی روایتی که قاطع هستید موضوع است. وقتی میخواهید بحث دلالت این روایت موضوع را بکنید، دیگر کاری به سند ندارید. میگویید دلالتش این است ولو دروغ صد در صد باشد. در شأن مویّدات و شواهد ما اصلاً کاری با سند نداریم. برای ما اندک مناسبتی کافی است. چرا؟ چون میخواهیم مستندات یک بحث را ممتع کنیم. هر کسی بعداً این بحث را میبیند هر چه قطعاً راجع به این است و هر چه احتمالاً راجع به این بحث هست را بیاوریم. اما وقتی راجع به این بحث است، دلیل هم هست؟ نه، لازم نکرده است. بلکه میتواند مویّدات باشد. مویّد قطعی، مویّد احتمالی و … را جمع آوریم کنیم. بعد دلیل فقهی تام را میبینیم. دلیل فقهی تام یعنی حجت را بر کسی که این نظر را میدهد تمام میکند. این دلیل میشود. بعد موازنه و اختیار است. چرا شما وقتی به متعارضین میرسید، میگویید مخیّر هستیم؟ «اذن فتخیّر» یعنی چه؟ یعنی فعلاً شارع به شما اجازه داده که وقتی میخواهی بگویی، نسبت به هر دو مخیّر هستید که بهعنوان تام الحجّه بودن بگویی، اما هنوز بحث پایان نیافته است. با اینکه از حیث احتجاج عند الله حجت تخییر بر شما تام شده، ولی میتوانید سراغ مرجّحات بروید. رجوع به مرجّحات لازم است؟ طبق قول کسانی که میگویند چارهای نیست، باید رجوع کند. اما مثل صاحب کفایه که میگفتند رجوع به مرجّحات ندبی است یعنی هنوز باز مختار شما میتواند اعمال مرجّحات ندبیه باشد و بین اطراف تخییر یکی را مختار خودتان قرار بدهید؛ از باب استحباب احتجاج عند المولی. نه از باب اینکه اگر نکردیم حجت نداریم. اینها ظرافت کاری های بحث است.
شاگرد: اینکه فرمودید چند گزینه ثبوتی داریم، یعنی خروجی بحث این است؟
استاد: نه، اینکه چند گزینه ثبوتی داریم یعنی میخواهیم فعلاً بیان کنیم که ببینید، این گزینههای ثبوتی در مرحله تقریر وجوه است، نه تأیید و شواهدش است، و نه تدلیل بر آن است، و نه مختار است. بلکه فقط تقریر است. یعنی تصور کنید که موضوع چیست و اگر حکم شارع بود این حکم چطور انشاء میشود، در چه فضا و بستری که این احکام میتواند باشد.
شاگرد: بالأخره در نهایت میخواهیم عمل کنیم، این عمل هم چند گزینه دارد یا یک گزینه دارد؟
استاد: اگر در آخر کار از حیث ادله اثباتیه، به دو-سه تثبیت رسیدیم که تام الدلاله شد بهنحویکه شما حجت داشته باشید که نظر شارع طبق فلان روایت تامه و معتبر این است، بله میتوانیم عمل کنیم. مخیّر میشویم. اما اگر تثبیت و دلیل تام بر اینها سر نرسید، یک وجهی که تنها دلیل برای آن سر رسیده، هم مدلل و مستدل علیه میشود و هم مختار میشود. یعنی تنها وجه منحصر میشود و چارهای نداریم آن را انتخاب کنیم.
شاگرد: در این بحث به این مرحله میرسیم که در نهایت باید یکی را انتخاب کنیم یا نمیرسیم؟
استاد: این برای شما مجتهدین است. من که طلبه هستم و تنها کتاب میخوانم و رفتوبرگشت میکنم، اصلاً از من انتظار نمیرود که برسیم. من فقط میگویم اینها هست. شنیدنی ها، فکر کردنی ها این است. اما اینکه برسیم یا نه، برعهده شما است. مکرر هم عرض کردم؛ تلاش من طلبه این است که یک بحثی است که خروجی آن برای امت اسلامی مفید است؛ نه فقط برای اینکه حوزه از حیث بحث رؤیت هلال ممتع بشود. به گمانم فایدهای به این صورت دارد. لذا ما مبادی بحث را میآوریم، اگر در آینده هم فایده داشته باشد، مقصود ما این است. یعنی ما طلبهها با تفحص خودمان زحمت کشیده باشیم منابع و مستندات را تا حد توانمان در منظر شریف آیندهگان گذاشته باشیم. حالا ده سال بعد، پنجاه سال بعد…؛ بحث ممتع شده باشد و ما در این کمک کنیم تا آنها بتوانند راحتتر فکر کنند و به یک نظری برسند؛ مخصوصاً در مرتکزات.
شاگرد: ثبوتی که براساس روایت موضوع ساخته بشود… .
استاد: من که نگفتم ثبوت براساس روایت موضوع ساخته بشود. منظورم دلالت بود. ثبوت یک بحث دیگری است. من عرض کردم دلالت و سندش را کار داریم. دلالت و سند چه ربطی به ثبوت دارد؟! حتی چه ربطی به تقریر دارد؟! دلالت این است که کلامش چه میگوید. این دروغ گو دروغ گفته، اما دلالت کلام دروغ او چیست. کاری به ثبوت نداریم.
شاگرد۲: در تقریر را نفرمودید. ولی فرمودید روایت موضوع در تأیید می آید.
بدون نظر