سر و کار ذهن انسان با طبایع، نه افراد
خلاصه یکی از رمزها این است: -حالا ببینید این به ذهن شما درست در میآید یا نه- کلاً سر و کار ذهن ما با طبایع است. ذهن ما، نادر، با افراد سر و کار دارد. و الا وقتی که ذهن دارد کار میکند آن آلات دست ذهن، خوراک ذهن، همه طبایع هستند. این چیز خیلی لطیفی است. هر چه هم بیشتر تلطیف کنید بهوضوح به آن میرسید. من زیباترین مثالش را آن بحث اصولی میدانم. چند بار هم گفتم. به این خاطر که خیلی لطیف است تکرار میکنم.
الآن من دارم حرف میزنم؛ میخواهم بگویم انسان؛ تا زمانیکه ابتدائا لفظ را تصور نکنم، به آن تکلم میکنم؟! ممکن نیست. ولو خیلی هم سریع باشد و ناخودآگاه باشد. اول تصوری از لفظی که میخواهم بگویم را دارم. بعد فردی از آن را ایجاد میکنم. صحبت سر این است که من فرد را قصد میکنم و آن را ایجاد میکنم؟ یا ذهن من متوجه به طبیعت میشود ولی فردی از آن را ایجاد میکند؟ کدام است؟
شاگرد: دومی است.
استاد: دومی است. به نظرم خیلی لطیف است. یعنی حتی وقتی که من حرف میزنم ذهن من در ایجاد افراد این اصوات دائماً با طبایع الفاظ سر و کار دارد. یعنی ذهن من سراغ طبیعی لفظ انسان میرود ولی از دهانش یک فرد این لفظ ایجاد میشود. ذهن من سر و کار با فرد نداشت ولو فردی را ایجاد کرد. سراغ طبیعی لفظ «انسان» رفتن سبب میشود و مبدأ میشود برای ایجاد فرد. این یکی از زیباترین و لطیفترین مثالهای کلاس اصول است. برای اینکه روشن شود سر و کار ذهن ما در سادهترین چیزها با طبایع است. الآن وقتی میگوییم نماز ظهر، نماز عصر؛ اگر بیرون از محدوده نیت بروید و فقط پیکره خارجی و فیزیکی نماز را ببینید، نماز ظهر با عصر چه فرقی دارد؟ هیچ فرقی. خب وقتی شما سراغ نیت بروید؛ میگویید من نیت نماز ظهر کردم و در آن نیت نماز عصر کردم. به چه مجوزی و چه کسی به شما گفته که اولی نماز ظهر باشد و دومی نماز عصر باشد؟ چون شارع فرموده است. شارع فرموده این نماز ظهر است و این نماز عصر است. شارع به چه وسیلهای این دو پیکرهای که عین هم است را دو تا کرده است؟ خب اینها که عین هم است.
شاگرد: زمان
استاد: به وسیله زمان.
شاگرد٢: به ملاک تشریع آن است.
استاد: ملاک تشریع باید دو ماهیت باشد. تشریع، موضوع میخواهد، بگوید «صلّوا صلاة الظهر، صلّوا صلاة العصر»، در اینجا باید دو تا باشد؟ این دو از کجا آمده است؟ خودش فرض گرفته؟
شاگرد: مثلاً روایتی که اشاره میکند حضرت آدم از بهشت خارج شد تا اینکه توبه او پذیرفته شد. میگوید زمان ظهر به این ملاک آمد. عصر آمد به این ملاک، مغرب آمد به این ملاک. چیزهایی که اتفاق افتاد. همچنین ملاکی را میتوانیم برای آن تصور کنیم که این زمان یک ملاک نفس الامری داشته و به واسطه آن، اینها دو تا شده است. ولو اینکه ما فقط زمان آن را میفهمیم که دو تا است. ملاک نفس الامری برای آن معقول است.
شاگرد٢: بالأخره زمان آنها را دو تا کرد.
شاگرد: ماهیت زمان آنها را دو تا نکرد، ملاک آنها را دو تا کرد. ما به وسیله زمان اینها را از هم تمییز میدهیم. اما حقیقتش به ملاک است که جعل آنها دو تا شده است.
استاد: دو تا ملاک نمیتواند دو فرد را شامل شود؟ مولی میگوید که این آب را بیاور. یکی از آنها را به ملاک رفع تشنگی بیاور و دیگری را برای زیبایی بیاور و برای غسل بیاور. چون دو ملاک است پس آوردن این فرد دو نوع از آوردن آب است؟ تعدد ملاک میتواند فرد خارجی را دو نوع کند؟
35:27
شاگرد: آثار فرق میکند. مثلاً فرض کنید که صلات وسطی، نماز ظهر است و این وسطی بودن اثر خاصی دارد.
استاد: میخواهید زمان را در کار بیاورید؟
شاگرد: نه، اگر من این نماز را ساعت یک بخوانم بر من آثاری دارد، ممکن است که من ساعت یک نماز عصرم را بخوانم. ولی دو اثر دارد. اگر برای صلات وسطی اهمیتی قائل شویم و فرض بگیریم که نماز ظهر است، روز بعد که نماز عصر را ساعت یک خواندهام دیگر آن آثار را ندارد.
استاد: یعنی اگر من در وقت دیگر قضا کنم، فردی از آن نماز ظهر نیست؟ نماز ظهر را شب بخوانم.
شاگرد: عرض من نماز ظهر و عصر است.
استاد: باید ببینیم که تعدد نماز ظهر و عصر از کجا میآید. دو حقیقت به چه چیزی شد؟
شاگرد: شاید یک واقعیتی داشته باشد که با این عناوین به ما فهماندهاند که دو تا است.
استاد: میتوانید عدول بکنید یا نه؟ وقتی شما فهمیدید که ظهر را نخواندهاید، میگویید عدول به سابقه جایز است. اما عدول به لاحقه جایز نیست. البته سید در این حرف دارد. علیای حال، عدول به سابقه که جایز است. شما با نیت دوباره بر میگردید و میگویید از اینجا به بعد من دارم ظهر میخوانم. اگر دو فردی است که دو نوع است، میشود که اسب جای انسان قرار بگیرد؟! آیا میتوانیم عدول کنیم؟!
شاگرد: بحث اعتباری است. تکوینی که نیست.
استاد: دو حقیقت، اعتباری است؟!
شاگرد: اول الکلام این است که نمیتوان حقیقت را تغییر دارد. شاید بتوان آن را تغییر داد. درجاییکه مس را طلا میکند حقیقت دارد تغییر میکند. در اینجا هم حقیقت آن تغییر میکند. محال که نیست.
استاد: نه اینکه محال باشد، صحبت سر این است که با نیت من این حقیقت تغییر کرد؟
شاگرد: ممکن است.
استاد: شما طلا را مس میکنید، میتوانید طلای دیروز را در دیروز مس کنید؟! نمیتوانید. اما وقتی شما در نماز به ظهر عدول میکنید از اولش نماز ظهر میشود یا تنها نصف آن نماز ظهر میشود؟
شاگرد: از اول.
استاد: تمام شد. پس شما یک فردی را که میگویید دو حقیقت است، میگویید از اول تغییر کرد. معلوم میشود همان «اعتباری» است که گفتید. نه اینکه یک حقیقتی باشد که مثل طلا تبدیل شود. یعنی در ماضی هم میشود. آن اعتباری که گفتید خوب است. یعنی ریختش طوری است که شما میتوانید در ماضی هم تأثیر بگذارید. با عدول، نماز شما از اول نماز ظهر میشود. چرا میتواند بشود؟ آن جور که من جلوتر عرض کردم این یک راه کار است. حالا تأمل بفرمایید.