وجود حیثیات مختلفه در فرد یوم الشک و جمع بین دو روایت
شاگرد٢: فرمودید امام نسبت به یوم الشک در یک جا فرمودند «احب افطر» و در جای دیگر فرمودند «احب اصوم». فرمودید این دو احتمال اجتماع امر و نهی شد.
استاد: عرض کردم چون مدیریت امتثال است و در مقام ایجاد فرد است مجمع حیثیات است. این مجمع حیثیات اگر در مقامی باشد که «ازیده» به حمل شایع باشد، فرمایش امیرالمؤمنین شاملش هست ولو نیت شعبان کند. میخواستم یک اضافهای را عرض کنم. آن چیست؟ شما در یک جایی روزه میگیرید که بازتاب بیرونی آن و همه کسانی که این روزه را از شما میبینند میگویند «ازیده فی شهر رمضان». یعنی ولو به نیت شعبان است اما مردم با این روزه شما معامله دخول شهر مبارک میکنند.
شاگرد: نهی منفرده در روایت هم همینطور میشود؟
استاد: بله، نهی انفرادی تاویل دیگری دارد. ولی فعلاً این را بیان میکنیم. میخواستم در نیت یک توسعهای بدهم. چون محل اجتماع فرد است «ازیده» میتواند به یک عنوانی معنون شود که ولو نیت شعبان هم کرده باشید اما «ازیده» میتواند آن را بگیرد. شبیه آن را عرض کردم. در تفسیر ببینید. یک روایت جالبی هست. حضرت فرمودند اگر مرتب در ماه شعبان روزه میگرفتی –پنج شش روز- تو که روزه میگرفتی اگر به یوم الشک رسیدی روزه بگیر. اما اگر تا حالا نگرفتهای وقتی یک روزه به ماه مبارک مانده میخواهی بگیری، روزه نگیر. با این توضیحی که عرض میکنم خیلی خوب شد. چرا؟ چون نزد عرف تلقی میشود که شما این روز را بهخاطر احتمال ماه مبارک روزه گرفتهای؛ ماه مبارکی که در مقام امتثال باید روی صلابت و یقین بگیرید.
این عرض من بود. یعنی «ازیده» در یک جایی میتواند به حمل شایع «ازیده» باشد که «احب» شاملش شود. فقط منوط به نیت نیست. چرا اینطور است؟ بهخاطر اینکه بستر این دو روایت، بستر امتثال است. فرد است که میتواند به دو حیث یا چند حیث معنون شود. اگر به عالم ثبوت بروید در عالم ثبوت همان حیث را در نظر میگیرید و حکم را برای آن میآورید. چون دو روایت ناظر به عالم امتثال و مدیریت امتثال است پس این محامل برای او معنا دارد. یعنی هم حمل بر نیت بکنید و هم حمل بر تلقی کنید. یعنی حتی با فرض اینکه نیت شعبان کند. این همه این حیثیات دخیل هستند.
51:32
یکی از آنها انفراد میشود. پنج –شش وجه است که اگر روایت جلو رفت در همه روایات اشاره به آن آمده است. وقتی تمام این محامل را در نظر میگیرید برای شما هیچ مانعی ندارد که یک جا بگویید مستحب است، یک جا مکروه است. کما اینکه به مرحوم شیخ مفید منسوب است. فرمودند اگر هوا صاف بود و کسی ندید مکروه است که یوم الشک را روزه بگیرید.
انشاءالله برای شنبه ببینید آیا روی فرمایش مرحوم مفید هم مکروه و هم مستحب باشد؟ این را عرض میکنم چون بحث بسیار پرفایده است. من جلوتر هم عرض کردم، چون علماء در بحث اجتماع امر و نهی گیر افتادهاند بحثش را در اصول مطرح کردهاند و الا ملاک و رمز اصلی اجتماع مثل آبی که کل درخت ساری و جاری است، در کل فقه ساری و جاری است. چند بار این را عرض کردم. خیلی بحث پرفایدهای است.
حالا سؤال این است: همان جایی که مرحوم مفید فرمودند روزه یوم الشک مکروه است، آیا میتواند در همان جا مستحب هم باشد یا نه؟ فوری میگوییم نمیشود که هم مستحب و هم مکروه باشد! خب حالا میشود یا نمیشود؟ اصلاً منافاتی ندارد. چون فضا بستر مدیریت امتثال و فرد است، هم حرف مرحوم شیخ درست است که مکروه است، هم قواعد استحباب جاری است و با هم منافاتی ندارد. حیثیات جدایی است که با هم قابل جمع است.
شاگرد: یک جاهایی باید خروجی را هم معلوم کنند.
استاد: منظور شما از خروجی یعنی هر دو را بگویند؟
شاگرد: نه، انشاءالله برای شنبه.
شاگرد٢: مثالی که به دو رکعت اول نماز میزنند میخواهند بگویند کسی که روزه میگیرد روزه او بر ماه مبارک منطبق نمیشود. ولو ماه مبارک باشد. این روزه روزه مطلوب از ماه مبارک نیست. به نظرم ایشان –مرحوم مظفر- هستند که اینطور مثال میزنند.
استاد: در این عبارتی که من خواندم ایشان اسمی از نماز نمیآورند. شاید هم عبارت منتقی باشد. حالا پیدا کنید بفرمایید.
شاگرد: جمعبندی بحث این شد که احب هم این است که افطار کند و هم این است که روزه بگیرد. این هم به این خاطر است که از دو حیث است. آن حیثیات چیست؟
استاد: جایی که نگاه ما نگاه احراز واقع است، احب این است که «ان اصوم شعبان». اما آن جایی که نگاه من نگاه احراز واقع نیست، بلکه نگاه عناوین ثانویه است… .
شاگرد: یعنی میخواهم تکلیفم را انجام بدهم کاری ندارم که واقع چیست.
استاد: بله، یعنی میخواهم تکلیفم را انجام بدهم اما نسبت به عناوین ثانویه ای که با ایجاد فرد من بر آن متفرع میشود؛ زائد بر احراز واقع شهر مبارک. در اینجا گاهی من در مقابل واقع، افطار میکنم اما این افطار احب است، چرا؟ چون بر این صوم من چیزهایی متفرع میشود که احراز واقع مرجوح آن میشود.
شاگرد: اگر عالمی است که همیشه یوم الشک را روزه بگیرد… .
استاد: مردم هم روزه میگیرند و تلقی میکنند که واجب است. لذا در اصول الفقه بود، فرمودند گاهی امام معصوم کار مکروه را علی وجه الوجوب انجام میدهند. یعنی «یجب علی الامام ان یفعل المکروه» چرا؟ چون اگر انجام ندهند ولو داد هم بزنند که حرام نیست، مردم گوش نمیدهند و میگویند تقیه کردهاند.
شاگرد: وجه «احب بودن اافطار» معلوم شد. چون عناوین ثانویه میشود افطار احب میشود. وجه احب بودن آن طرف چه؟
استاد: جایی هست که این عناوین ثانویه نیست. چون فرد بود، فرد مجمع ثابتی برای حیثیات نیست. فرد مجمع سیال است. مجمع یعنی انطباق قهری یک معنا. فردی دارید که عناوین ثانویه قهرا بر آن منطبق میشود، اما مصداق آنها نیست. پس وقتی نگاه شما نگاه احراز شهر مبارک است واقعاً، و آن عناوینی که این نگاه را مرجوح قرار دهد نزد کسر و انکسار… . کسر و انکسار مصالح و مفاسد به چه معنا است؟ یعنی میبینید یکی از این دو عنوان بر دیگری غلبه دارد. من این را بهخاطر دیگری ترک میکنم. اهم و مهم یعنی همین. در فرد است که عناوین در انطابق قهریشان با هم تزاحم میکنند. اگر آن عناوین نیاید تزاحم نمیکند یا اگر تزاحم کرد مرجوح احراز واقع بود.
شاگرد: همان عالم اگر در خانه خودش روزه بگیرد و بیرون نیاید… .
شاگرد٢: باز من دارم اضافه عملی میکنم پس احب این است که افطار کنم. نفهمیدم وجه احب بودن روزه گرفتن چه شد.
استاد: اتفاقا زیباتر از «احب ان افطر»، «احب ان اصوم» است. فعلاً فرمایش شما را منعقد بکنیم تا شنبه. میفرمایید وجه احب بودن «لان اصوم یوما من شعبان» واضح نیست. مرحوم فیض فرمودند وجهش این است که اگر ماه مبارک است، خب من روزه گرفتهام. روزه ماه مبارک هم واجب است، واجبی است که ربطی به علم من ندارد. انطباق آن عند الله قهری است. بعداً هم معلوم میشود ماه مبارک بوده و من روزه را انجام دادهام. احب بودن آن با عینک احراز واقع است. خیلی هم نظیر دارد. چون در اینجا کنار هم آمده تعارض جلوه میکند.
59:04
در بحث اجتهاد و تقلید از این بحث کردیم. تفاوت این دو عینک بسیار مهم است. عینک حجیت یا وظیفه فعلیه، عینک احراز واقع یا اماریت. وقتی شما میخواهید تقلید کنید یک جاهایی هست که اگر عینک شما احراز واقع است مدام بهدنبال اعلم و احتیاط میروید. اما یک وقتی است که میگویید من چه کار دارم که واقع چیست. من میخواهم نزد خداوند شرمنده نباشم. نزد خدا حجت داشته باشم. به محض اینکه نگاه شما این نگاه میشود احراز واقع کنار میرود. در این فضایی که شما نگاه میکنید کنار میرود نه اینکه واقعش رفته باشد. میدانید کجا زنده میشود؟ درجاییکه احتمال واقع مهم است. محتمل قوی میشود. احراز واقع بکنم یا نکنم؟ اگر اشتباه بکنی پیامبری کشته میشود. تو میگویی من چه کار دارم؟! پیامبر کشته شود یا نشود به من ربطی ندارد، من حجت میخواهم. اصلاً این را از ما نمیپذیرند. لذا گاهی چون محتمل قوی میشود دیگر نمیتوانید بگویید من این نگاه را اعمال میکنم. مدیریت امتثال هم همینطور است.