جستجوی پیشرفته
نتایج جستجو
نتایج یافت شده 6487
الف) «ثوابت الصعاب»؛ کوههای سرسخت
«قد خضعت له ثوابت الصعاب في محل تخوم قرارها ، وأذعنت له رواصن الأسباب في منتهى شواهق أقطارها»[1]. این جمله ثنائی است. فعلاً دوتایی است. خیلی زیبا است؛ «خضعت»، «اذعنت». وقتی صحبت سر رفتار و وجود است، تعبیر به «خضعت» میکنند؛ عالم مادون. وقتی صحبت سر علم...
ب) «الرقاب الصعاب»؛ گردنِ گردنکشان
در کلمهی «ثوابت»، نسخهها مختلف است. الآن در توحید صدوق دارد: «ثوابت الصعاب». در عیون اخبار الرضا علیه السلام که مرحوم صدوق همین روایت را نقل کردهاند، دارد: «خضعت له الرقاب الصعاب»[1]. به جای «ثوابت»، کلمهی «الرقاب» دارد. تا شما کلمهی «رقاب» را میبینید...
ج) «رواتب الصعاب»
نسخهی دیگری را هم بگویم؛ به جای «ثوابت»، «رواتب» است. مرحوم مجلسی در بحارالانوار که نقل میکنند، میگویند: «قَدْ خَضَعَتْ لَهُ رَوَاتِبُ اَلصِّعَابِ»[1]». طلبگی است، باید به هر کدام از نسخه بدلها سر بزنیم و محتملات آن را ببینیم. فقط مشکلی که دارد این است:...
پیشگفتار (چکیده)
سلسله درس گفتارهای شرح توحید صدوق در سال۱۳۹۸ (جلسۀ اول)؛ شرح فقرۀ «قد خضعت له ثوابت الصعاب في محل تخوم قرارها وأذعنت له رواصن الأسباب» «ثوابت» عالم افراد الطبایع و «رواصن» عالم طبایع ذو نفوس؛ بررسی واژۀ «ثبت» از دیدگاه فقه اللغة؛ تحلیلی از حرکت فلسفی،...
ترجیح نسخهی «ثوابت» در تعبیر «قد خضعت له ثوابت الصعاب»
در صفحهی هفتاد و یکم بودیم. به این جمله رسیدیم که حضرت فرمودند: «قد خضعت له ثوابت الصعاب في محل تخوم قرارها ، وأذعنت له رواصن الأسباب في منتهى شواهق أقطارها، مستشهد بكلية الأجناس على ربوبيته وبعجزها على قدرته»[1]. جلسهی قبل خلاصهای از این عبارت ...
«خضعت له ثوابت و اذعنت له رواصن»؛ خضوع عالم ملک و اذعان و معرفت عالم عقول
با توجه به بررسی لغات در هفتهی قبل، حاصل این جمله این میشود ...؛ تناسب حکم و موضوع در فهم مراد متکلم - بهخصوص اگر متکلمی باشد در اعلی درجهی حکمت - حرف اول را میزند. الآن ما یک حکم داریم و یک موضوع داریم. «خضع» حکم است. «اذعنت» حکم است. فاعل آن چه کسی ...
«ثوابت» عالم افراد الطبایع و «رواصن» عالم طبایع و نفوس ذو معرفت
استاد: احسنت. در تناسب حکم و موضوع، حکم، اذعان است. خُب پس حضرت دارند چیزی را میگویند که اذعان میکند اما برای ثوابت الصعاب که در تخوم بود، میگویند «خضعت»؛ گردن کشیده است، مطیع است. شاگرد: یعنی می فرمایید خضوع با انفعال است و اذعان به یک فعل است و آن وقت...
فهم سریع معنای تکثر در «ثاء» و معنای قطع در «تاء» با دیدن کلمات مختلف
استاد: احسنت. ببینید حضرت میفرمایند: محکم و ثابت. یادتان هست در بحث لغوی دیروز «ثب» و «بث» را عرض کردم؟ «بث»، باء به ثاء خورده است. «ثب»، ثاء به باء خورده است. همین شده «ثبت». متفرق است و بعد مجتمع میشود و بعد «تاء» است. اگر یادتان باشد قبلاً عرض کردم که ...
معنای تجمیع در «باء»
استاد: «باء» مثل اینها نیست. از «با»ی الصاق حرفی جلو نیامدیم. میخواهم از دل لغت در بیاید. شما الآن میگویید: «با»ی حرفی بهمعنای الصاق است و معنای الصاق را گرفتهاید و جلو میروید. اما شما کاری به الصاق نداشته باشید. المنجد، لسان العرب را باز کنید، مواردی...
بررسی کلمات ثنائی بهترین راه برای فهم معانی حروف
شاگرد: کلمهی «اتی»، کلمهای است که «ت» خالص در آن هست. استاد: بله، کلمهی «وتی» و «اتی» از آنهایی هست که فقط «ت» را دارد. «اتی» به چه معنا است؟ شاگرد: یعنی آمد. استاد: آمد به چه معنا است؟ یعنی یک کاری بود که ادامه داشت…؛ خودتان نمیگویید «وصول» آنی است...
«ثوابت فی تخومها» بهمعنای فرد طبیعت در تمام مراحل خود«ثوابت فی تخومها» بهمعنای فرد طبیعت در تمام مراحل خود
«ثوابت» به این صورت است. «ثب»؛ یک متکثری به جمع میآید و «ت» میگوید قرار شد. اگر یک چیزی ثابت است، «ت» میگوید دیگر تکان نمیخورد. قطع شد. یعنی تشکیلات آن به انقطاع رسید. به نظرم در المعجم الاشتقاقی هم گفته باشد. من نگاه نکردهام. برای خصوص «ثبت». ببینید ...
تحلیلی از حرکت؛ امکان تقسیم یک وجود سیال به دو وجود و تنافی آن با یک وجود بودن آن
شاگرد: آن چیزی که در زید در قنداق و زید پیرمرد یکی است، طبیعی زید است یا فرد زید؟ استاد: فرد مستمر زید است. اینها همه وجودات هستند. شاگرد: فرد مستمر دائماً دارد تغییر میکند؟ استاد: آن بحث را یادآوری کنم. در یک متحرک، وجود ثابت است و ماهیات تغییر میکند...
خضوع تخوم ثوابت و تکوین در مقابل خداوند
منظور من این بود که وقتی حضرت میفرمایند «اذعنت»، کارشان با فرد است. اما نگاهشان به فرد با متعلق تخوم است. یعنی چه؟ «خضعت»، چه کسانی خاضع هستند؟ موجودات و افراد طبایع. اما نه افرادی که الآن شما تقریر کردید. بلکه افرادی که «وَإِن مِّن شَيۡءٍ إِلَّا عِندَنَا...
خضوع وجودات از حیث مقهوریتشان در مقابل خداوند و معرفت آنها از حیث ذو نفس بودنشان
شاگرد: اگروجود تکوینی زید را گرفتیم، علم حضوری هم داریم که اذعنت در اینجا هم صادق است. شما میگویید: طبیعتش علم دارد؟؛ اگر وجود را با آن عمقش بگیرید، خُب، وجودش علم حضوری هم دارد. چرا اینطور شد، ما قانع نشدیم. استاد: وقتی وجود خارجی زید را در نظر میگیری...
عدم حیثیت مقهوریت در طبایع به جهت خلقی نبودن آنها
شاگرد: فرشتهها، وجود عقول، طبایع، از آن حیث که مقهورند، آیا علم دارند؟ خیر؛ ندارند. خُب، چه فرقی کرد؟ شما میگویید این مال عالم پایین است و آن مال عالم بالا است؛ این مال فرد است و آن مال طبیعت است ... . استاد: خیر؛ طبایع که مقهوریت «کن» ندارند. «یرجع الیه...
اتحاد عاقل به معقول، نشاندهندهی عاقل بودنِ معقول
شاگرد: خود استحالهی تناقض که حقیقتی از حقایق نفسالامری است، خودش اذعان دارد؟ استاد: اتفاقا در این کتابها هم رایج است. شما آن را درک میکنید یا نه؟ اتحاد عاقل و معقول را شما قائل هستند یا اتحاد عاقل به معقول؟ کدام یک از اینها؟ شاگرد: آنها اتحاد عاقل ب...
نفس الامریت استحالهی اجتماع نقیضین و تصویر عاقل بودنِ آن حقیقت
شاگرد: این با ارتکاز ما سازگار نیست. این را گفتهاند. یعنی خود استحالهی تناقض درک دارد؟ استاد: ببینید اگر بازتاب عاقل در درجات خیال متصل، نفس متصل و عقل جزیی را میگویید، درست میگویید. یعنی الآن آیینه جلوی شما بگیرند و عکس شما را در آیینه ببینند. میگوین...
تفریع تعبیر «مستشهد» بر تقسیم ثوابت و رواصن
شاگرد ٢: الآن در توضیح شما، مستشهدٌ پس دیگر ناظر به ثوابت نیست، فقط ناظر به «رواصن» است. استاد: خیر؛ چرا شما فقط «مستشهدٌ» را میخوانید و جملهی بعدی آن را نمیبینید؟! بعد از «مستشهد» چه فرمودند؟ «و بعجزها». عجز برای طبایع است؟! « و بفطورها». شاگرد: اگر ش...
پیشگفتار (چکیده)
سلسله درس گفتارهای شرح توحید صدوق در سال ۱۳۹۸ (جلسۀ ششم)؛ شرح فقرۀ «مستشهد بكلية الأجناس على ربوبيته وبعجزها على قدرته» سه احتمال در معنای «کلیة الاجناس»، تغییر معنا از موصوفیت به وصفیت در مصدر صناعی، اختلاف حقائق و دلالت بر ربوبیت خداوند.
توحید صدوق تنها منبع خطبهی بیست و ششم
به این قسمت از خطبهی شریفه رسیدیم: «مستشهد بكلية الأجناس على ربوبيته وبعجزها على قدرته، وبفطورها على قدمته وبزوالها على بقائه»[1]. نسبت به این خطبهی شریفه، با این فقرهای که میبینید، در مقایسه با کتب حدیثی متقدم، توحید صدوق منحصر به فرد بود. تعبیر ...