عدم توافق تعبیر «غَدوه» با «فی المشرق» در روایت داود رقی
شاگرد: عبارت روایت را با «غَدوه» ترجمه کنید.
استاد: ایشان به این صورت معنا کردهاند: «إذا غدوتم في طلب الهلال بعد طلوع الشمس مرة واحدة استمرت إلى زوالها فكذا و كذا...». مره را میخواهند بگویند. «اذا طلب الهلال فی المشرق غَدوتا» یعنی «اذا طلب الهلال» از اول صبح تا زوال بهعنوان یک کار در صبح.
شاگرد: این معنا با روایت جور در نمیآید. یک کلمه از روایت را میاندازند.
استاد: همین که ایشان فرمودهاند: «ثم كان المراد منها أنه إذا غدوتم...»، من نوشتهام: «هذا لو لم یکن قوله علیه السلام «في المشرق»»؛ خُب ما تعبیر «فی المشرق» را هم داریم. «اذا طلب الهلال فی المشرق غدوتا»؛ اگر ما بین الزوال است که در مشرق دیگر نیست. بله، ممکن است بگویند در ناحیه مشرق است، ولی ظهور «فی المشرق» این نیست که یک «غَدوه»ای داشته باشیم؛ بلکه باید بگویند «اذا طلب الهلال غَدوتا». تمام. یعنی یک کاری از صبح تا ظهر. نه اینکه «فی المشرق» باشد. نزدیک زوال که مشرق نیست، ولو طرف مشرق را داریم، اما عرف به طرف مشرق، مشرق نمیگویند. آن هم با وجود کلمه «غُدوه» که ظهور در بین الطلوعین داشت. لذا احتمال «غَدوه» که ایشان فرمودهاند، ولو صفر نیست اما ظاهر نیست. آن جور که به ذهن میآید با کلمه «فی المشرق» ظاهر نیست.
شاگرد٢: «فی المشرق» تا ساعت هشت و نه صبح را میگیرد. لذا آن قید حداقل معنا را ضیق میکند، ولی دیگر صرف بین الطلوعین نیست و بیشتر از آن مراد است.
استاد: صحبت سر این است که کلمه «فی المشرق» با کلمه «غُدوة» هم گرا هستند. شبکه درست میکنند. یعنی «غَدوه» دارد مشرق را دور میبرد، «غُدوة» دقیقاً دارد جذب میکند. اینطور نیست که ساکت و خنثی باشد. کلمه «مشرق» و «غُدوه» دارند یکی دیگر را جذب میکنند. یعنی یک دیگر را میکشند و تناسب تام دارند و پیچ و مهره هستند. به خلاف «غَدوه» که باید توجیه کنیم.
شاگرد٢: اگر فرض بگیریم «غَدوه» باشد، تعبیر «فی المشرق»، اطلاق تا ظهر بودن را قید میزند، و مثلاً تا هشت صبح را ثابت میکند.
استاد: در مبنایی که ایشان از آن دفاع میکنند، مهمترین چیز قریب زوال است. چون میخواهند بگویند روایت برای این است که تا قبل از زوال مجزی است. «اذا طلب و رئی» شهر جدید است.
شاگرد: ترجمه ای که ایشان میفرمایند یک چیزی خلاف همه اقوال دیگر میشود.
استاد: بله.
شاگرد: قطع از این نظر که مخالف همه اقوال است، جواب آن چیست؟ فرض کنید مخالف اجماع نیست و به حرف ایشان هم کاری نداریم. «غَدوه» بخوانیم و مشرق را هم تا همان محدودهای که عرفا مشرق میگویند حمل میکنیم.
استاد: «اذا طلب الهلال فی المشرق غَدوتا»، یعنی «اذا طلب الهلال فی جانب المشرق»، جانب هم یعنی تا ساعت… .
شاگرد: حدودی که به آن مشرق میگویند.
شاگرد٢: اگر اینطور باشد صرف «فی المشرق» کفایت میکرد. دیگر بیان «غَدوه» لازم نبود.
شاگرد١: نه، اگر «غَدوه» نبود، صبح یا شب بودن مشرق معلوم نبود.
استاد: مشرق را زمانی میگیرید؟
شاگرد١: مکانی میگیرم.
استاد: «غَدوه» را هم بهمعنای یک عمل مستمر میدانید؟
شاگرد١: یک بازه زمانی است.
استاد: الآن سؤال من این است: «اذا طلب الهلال عند الزوال»، یعنی پنج دقیقه به زوال مانده است، «فرئی»؛ در اینجا «فی المشرق» صادق هست یا نیست؟
شاگرد١: نه.
13:37
استاد: روی مبنای خودتان میگویید صادق نیست.
شاگرد١: عرض من تنها این بود که تعبیر «فی المشرق» آیا توانایی این را دارد که «غَدوه» را قید بزند؟
استاد: اگر قید بزند به این معنا میشود که اگر شما تا ساعت هشت و نه صبح طلب کردید و دیدید، هلال جدید نیست. اگر ندیدید هلال جدید هست.
شاگرد١: بله، یا اصلاً تهافت میشود و «غُدوه» در معنای خودش هست و جمع کردن آنها با هم امکانپذیر نیست.
استاد: اگر «مشرق» حدودی باشد که به شرط لا از بعدش باشد، یک قولی میشود که «ما قال به احد».
شاگرد٢: قطع از نظر اقوال به فرمایش ایشان جوابی دارید؟ فرمایش ایشان قولی میشود که هیچ کسی نگفته است. قطع نظر از اینکه مخالف با بقیه اقول میشود؛ در نهایت مثل خیلی از روایاتی میشود که از آنها اعراض کردهاند، ولی آیا به محتوای فرمایش ایشان میتوان جواب داد؟ «غَدوه» در کلام باشد و «فی المشرق» هم یعنی تا همان محدودهای که عرفا مشرق میگویند. «اذا طلب الهلال غَدوتا فی المشرق»؛ تا آن زمانیکه ساعت هشت و نه در مشرق توقع رؤیت هست. مشکل محتوایی این احتمال چیست؟ قرینهای در روایت هست که بگویید این احتمال ضعیف است؟
شاگرد: یعنی بگوییم «فی المشرق» قرینه است که حتماً «غَدوه» نمیتواند باشد و این دو با هم قابل جمع نیست.
استاد: در نقل های قبل الآن یادم نیست که «غَدوه» بهصورت منصوب به کار رفته بود، یادم نیست.
شاگرد٢: حداقل «غَدوه» ظرف زمان نیست، یعنی باید اشراب معنای «اغدوا» در «اذا طلب الهلال» بشود.
استاد: مفعول مطلق بشود.
شاگرد٢: این فرمایش، فرمایش خوبی است. باید جور هم در بیاید. «غَدوه» یعنی یک کار را از صبح تا ظهر انجام دادن. مثلاً باید به این صورت باشد: «اذا غدی فی طلب الهلال غدوتا». نه «اذا طلب الهلال غَدوتا». فرمایش ایشان بد نیست.
استاد: بله، خود ایشان هم که معنا کردند «اذا غدوت» داشت. گفته بودند معنایش این میشود: «إذا غدوتم في طلب الهلال بعد طلوع الشمس مرة واحدة استمرت إلى زوالها». در نقلهایی که در جلسه قبل بود، منصوب را داشتیم یا نه؟
با مجموع این فرمایشان به اندازهای که در ذهن من میآید، هیچکدام از این احتمالات به صفر نمیرسد. به صفر رسیدن باید دلیل روشنی داشته باشد که این احتمال کلاً کنار برود.
شاگرد: «غُدوه» تا طلوع شمس بود؟
استاد: بله، «غُدوه» از حیث لغت به این صورت بود، ولو عرض کردم از نظر استعمالات عرفی مضایقه ای نیست. اینطور نیست که بگوییم حتماً عرف حرام میداند. ولی لغویین به این صورت گفتهاند.
شاگرد: فاصله زمانی «غَدوه» از طلوع شمس چقدر میشود؟
استاد: اگر «غَدوه» باشد، از نظر محتوا تغییر میکند.
شاگرد: در توضیحی که آقا میگویند عرض میکنم.
استاد: توضیح ایشان این است که وقتی شمس طلوع کرد، بعدش تازه هلال طلوع میکند. در حرف ایشان درست است. «اذا طلب الهلال غَدوتا»؛ بگذارید شمس بالا بیاید، بعد از اینکه بالا آمد، قمر طلوع میکند و بهدنبال آن برو. چرا؟ چون روز ثلاثین است، اگر آن را دیدید میفهمید که از مقارنه رد شده و به طرف خروج از تحتالشعاع رفته است.
شاگرد٢: برای فرمایش ایشان جوابی پیدا شد؟ به نظرم این تعبیر جور در نمیآید. «اذا طلب الهلال غَدوتا» با چیزی که ایشان به دنبالش هست جور در نمیآید.
استاد: ببینید خودتان «اذا غدوت غَدوتا فی المشرق» را میپذیرید یا نه؟
شاگرد: «اذا غدی فی طلب الهلال…».
استاد: این را میپذیرید؟ همین خوب است؟ یا میگویید مشکل دارد؟ اگر این را میپذیرید؛ در لسان عربی اگر «اذا غدوت فی طلب الهلال» را تبدیل کنیم به «اذا طلب الهلال غَدوتا»، به این نحو که در دل «طلب»، معنای «غدوت طالبا» را اشراب و تضمین کنیم،… .
شاگرد: احتمالش صفر نیست.
استاد: من هم همین را عرض میکنم.
شاگرد: خلاف ظاهر است.
استاد: منظور من همین است. اینکه ظاهر بشود یا نه حرف دیگری است ولی اینکه به حد صفر برسد نیست. این محتملات هست.
شاگرد٢: اگر قرار باشد تا ساعت هشت در طرف مشرق دیده نشود، هلال جدید است، اما اگر دیده نشد خلافش میشود؟ یعنی مفهومش با روایات قبل از زوال معارضه پیدا میکند؟
استاد: مؤید آن میشود.
شاگرد٢: نه، اگر ماه بعد از شمس طلوع میکند، اگر دیده شود که دیگر ماه جدید نیست.
استاد: «هاهنا» هلال جدید نیست. یعنی این ماه قدیم است و برای دیشب است.
شاگرد٢: با اینکه بعد از شمس آمده؟
استاد: بعد از شمس که طلوع کرده حالا دیگر امروز بعد از ظهر در طرف مغرب هلال نو نیست. هلال برای دیشب است. مؤید میشود.
شاگرد: این فرمایش یک مبعد دیگری هم دارد؛ اینکه ظاهر این روایت این است که برای ضرب قاعده است. یعنی میخواهد به دست مکلفین قاعده بدهد. اینکه ایشان میگویند «اذا طلب الهلال غَدوتا فی المشرق»، که «فی المشرق» یعنی تا ساعت هفت و هشت، ضابطه مند نیست. بله، زوال ضابطه میدهد، اما این ضابطه ندارد که ساعت هفت است؟ هشت است؟ نه است؟
استاد: بله، مشرق مکانی آن هم معلوم نیست تا چه زمانی است. فرمایش شما این است که لسان روایت، لسان القاء ضابطه است و حال اینکه محتوای آن بی ضابطه است. همین را میفرمایید؟
شاگرد: بله.
بدون نظر