اصطلاح «شهرین متتابعین» و تغلیب در آن
شاگرد: تاویل نمیخواهد. وجه اینکه ما احساس تهافت نمیکنیم این است: ما دو مفهوم شهر در ذهنمان داریم؛ شاید یک مفهوم این باشد که مبدأ و منتهی دارد و حرکت تکوینی است. یک مفهوم شهر هم این است که سی شبانهروز است. مثلاً میگویند وقتی شما کفاره میدهید صیام شهرین متتابعین باشد. وقتی صیام شهرین را میگویند به این معنا است که ما مفهومی از شهر داریم که سی شبانهروز است. لذا چون دو مفهوم مانوس از شهر داریم، با همین لسان «و ان بقی ساعات من جمادی» روبرو شویم، باز احساس تهافت نمیکنیم.
استاد: خب حاصلش چیست؟
شاگرد: حاصلش این است که این فرمایش شما سر نمیرسد: اگر در دلیل روایتی شهر اخذ شده بود، حتماً از دقائق شروع رؤیت هلال است، ولو آن دقائق در روز قرار بگیرد.
استاد: خب من چرا این را عرض کردم؟ از استدلال امام این را استفاده کنم. شما باید این را رد کنید. من میگویم امام فرمودند «کذبوا»، چرا؟ چون «لما رأوا الهلال قالوا قد دخل..»؛ هلال را دیدیم و شهر داخل شد. من از این استدلال استفاده میکنم. یعنی معنا ندارد که شما هلال را ببینید و هلال هم برای ماه رجب است، بعد بگویید هنوز شهر داخل نشده است! شما این را رد کنید. یعنی بگویید این ربطی به استدلال امام علیهالسلام ندارد. من قبلاً جوابی را عرض کردم ولی صرف اینکه در مباحثه محاجه شود غیر از استظهار عرف عام است. این عرض من است. آن چه را که من میگویم از خودم نیست. من میگویم چون امام در جمله شرطیه آن ها را تکذیب کردند به این دلیل که وقتی آنها هلال دیدند گفتند امشب دیگر ماه رجب است و «دخل الشهر». زیر کلمه «دخل» خط بکشید. «لما رأوا الهلال قالوا قد دخل»، امر فطری است که همه عرف هم میداند. این هلال، هلال ماه رجب است و شما هم آن را دیدید. خب وقتی آن را دیدید بگوییم که نه، هنوز ماه رجب نیست؟! چرا؟ چون ما دو شهر داریم؟! ما که دو شهر نداریم. شهر یک حرکت است. شب و روز برای شهر نیست. هر کسی که دقت میکند میبیند که برای شهر نیست. شب و روز برای ما و کره زمین است. برای حرکت ثانیه و ثالثه است.
شاگرد: عرض من این است که لغتاً ما دو شهر داریم. وقتی این تهافت را حس نمیکنیم میفهمیم که در ارتکاز لغوی دو شهر داریم. وقتی «شهرین متتابعین» را میشنویم، ذهنمان به دو معنا میرود.
استاد: اگر دو ماه روزه بگیرد، دو ماه، دو ماه است. اینکه آن دو ماه باید روزه را بگیرد و «اتمّوا الصیام الی اللیل» را باید اجرا کند، لذا شصت روز میشود. این درست است.
شاگرد: چرا شصت روز میرود؟
استاد: چون شهرین متتابعین است.
شاگرد: اگر دوره یک ماه بیست و نه روز است و دوره دیگری سی روزه باشد، چطور میشود؟
استاد: منظور من از شصت یعنی تعداد آن دو ماه.
شاگرد: عرض من همین است. در اینجا به سرعت سراغ شصت روز میرویم و دو تا سی روز حساب میکنیم. چون با یک اصطلاح شهر انس داریم. این اصطلاح شهر غیر اصطلاحی است که شما فرمودید. در لسان شریعت یک اصطلاح شهر داریم که سی شبانهروز است. این اصطلاح غیر این اصطلاحی است که شما آن را یک دوره تکوینی معنا میکنید. یعنی دو اصطلاح است.
شاگرد٢: اصلاً در اینجا دو اصطلاح میآید؟ مثلاً برای شهرین متتابعین، شما از پانزدهم یک ماه شروع به روزه گرفتن کردید، میخواهید شصت روز هم روزه بگیرید، آیا بیان شما دخلی به مانحن فیه دارد؟
استاد: من الآن میخواستم مثال ده روز را بزنم. شما در شبانهروز دو اصطلاح دارید یا نه؟ میگویید «الصلوات الیومیة»، دو اصطلاح دارید یا نه؟ نه. بعد میگویید وقتی ده روز را میگویند یعنی ده شبانهروز، اما در قصد اقامه و حیض، میگویید از طلوع فجر روز اول تا غروب روز دهم. «و اللیلة الاولی واللیلة الحادی عشر خارجتان». این دو اصطلاح نیست. الآن هم اگر شما چون میخواهید عدد رندی باشد، برای غلبه میگویید شهر یعنی سی روز. لذا خدای متعال مقابل «شهرین متتابعین» میفرماید «او اطعام ستین مسکین». به ازاء هر روزی که روزه میگیرید یک اطعام میکنید. همین «شهرین متتابعین» هم «ستین» است. لذا تلفیقی که شما فرمودید همش «ستین» است.
شاگرد: بعید نیست که این عدد از باب مدیریت امتثال باشد. یعنی باید دو ماه را بگیرید اما چون ماهها، ماههای قمری است و بالا و پایین میشود، یا مواردی هست که ممکن است شخص از اول ماه شروع نکند، لذا شارع یک عددی را گذاشته و در روایات هم ذکر شده. و الا اگر روایات نمیگفتند یعنی مدیریت امتثال نکرده بودند و ممکن بود مختار باشیم.
12:54
استاد: مثلا سال چند روز است؟ در بسیاری از روایات داریم که سیصد و شصت روز ذکر شده است. یعنی پنج روز در سال شمسی و پنج روز در سال قمری را حذف میکنند. چرا؟ غلبه ماههای تام در سال چند روز است؟ از ماههای ناقص بیشتر است.
شاگرد: فرمایش شما مؤید همین مطلب است. شما میفرمایید ما روایات متعددی داریم که سال سیصد و شصت روز است، از طرف دیگر میدانیم که سال دوازده ماه است. یک کلمه شهر هم داریم که سی روز است.
استاد: فرمایش شما در رد عرض من به چه صورت میشود؟ من میگویم حضرت فرمودند وقتی هلال را دیدید، «قد دخل الشهر الحرام».
شاگرد٢: ایشان میگویند اگر فردا روز سیام است، پس باید همینطور ادامه پیدا کند.
استاد: «قد دخل» را چه کار میکنند؟
شاگرد٢: بله، با آن مشکل پیدا میکند.
شاگرد: عرض من این است که اگر از این روایت این را فهمیدیم باعث نمیشود هر جا به کلمه شهر برخورد کردیم و هر جا کلمه شهر موضوع یک دلیلی بود، بگوییم حکم شهر را دارد.
استاد: من که این را عرض نکردم. من نگفتم هر جا اینطور است. من گفتم وقتی با یک حکمی مواجه میشویم باید نگاه کنیم که موضوع آن حکم شب ماه است، یا روز ماه است، یا خود ماه است.
شاگرد: اگر خود ماه هم موضوع بود، ممکن است از غروب تا غروب… .
استاد: خب «قد دخل» به چه معنا میشود؟
شاگرد: دو اصطلاح است. اینجا این اصطلاح برجسته شده است.
استاد: استدلال است. استدلال که به اصطلاح مربوط نمیشود.
شاگرد: استدلال برای اتصال شب بهروز است. نه برای اینکه بگوییم شهر حتماً یک حرکت تکوینی است.
استاد: اگر شب منظور است، «دخل» صدق میکند. اما اگر غیر شب است، «لم یدخل». «اذا رایتم الهلال قالوا قد دخل»، اگر شب است «دخل». اگر غیر شب است، «لم یدخل». یعنی با تناسب روشن عرفی، تعلیل شکسته میشود. به اینکه شما میگویید یک شهر اصطلاح دیگری هم دارد. علاوه که دو اصطلاح بودن آن معلوم نیست. باز هم روی فرمایش شما تأمل میکنم.
شاگرد: وقتی بگوییم دو اصطلاح داریم، اگر کسی بگوید دو ماه روزه واجب است، دقیقاً روی یک ماه روزه را شروع میکنم و دو ماه پنجاه و نه روز میشود، این جایز نیست؟
استاد: جایز است. «شهرین متتابعین» است.
شاگرد٢: اختلافی است.
استاد: نه، مشهور میگویند مشکلی ندارد. اما اگر تلفیق شد چه کنیم؟ مثل خود روز میماند. اگر شما وسط روز به یک شهری رسیدید و قصد اقامه کردید، شبها داخل است. شب یازدهم هم داخل است و باید تلفیق کنید. در ماه هم همینطور است. اگر تلفیق کردید شصت روز میشود.
شاگرد: شما میفرمایید این شصت روز از چه بابی است؟
استاد: از این باب که در سال غلبه با سی روز است. ماههای ناقص هم کمتر است و هم اینکه وقتی میخواهند یک راهی را بگویند حداکثر آن را میگویند، نه حداقل آن را. وقتی شما میخواهید یک عددی را برای یک شیئی با یک نام خاصی بگویید، وقتی عدد کمتر را بگویید، عدد بیشتر نقض شما میشود. اما وقتی عدد بیشتر را بگویید با بیست و نه هم سازگار است.
شاگرد: همان اشتغال یقینی است؟
استاد: نه، بیش از مسأله اشتغال است. منظورم تکلیف نیست. نام گذاری عرفی منظورم است.
شاگرد٢: «غلّت مردة الشیاطین» معطل میماند تا غروب شود؟
استاد: کسی که قائل باشد این را میگوید. مباحث کلاسیک به این صورت است. وقتی آدم مبنایی را اتخاذ میکند دیگر دیوار را تا ثریا میبرد. میگوید خب چه مانعی دارد؟! امروز در قم با تلسکوپ دیده شده و تلسکوپ هم مجزی نیست، پس برای شهر قم «لم تغل مردة الشیاطین». در کاشان با چشم عادی دیدند، برای آنها «غلّت» صادق است، چه مشکلی دارد؟! ما متعبد هستیم! یعنی مانعی ندارد. درحالیکه خلاف استظهار عرف عام است. ما هم برای همین بحث میکنیم. بحثهای ما میخواهد بازنگری در مبناء ایجاد کند. و الا وقتی مبنا را اتخاذ کردیم، بناء را تا ثریا میبریم. کسانی که مانوس با مطالب کلاسیک هستند مشکلی ندارند. این بحثها برای همین است که ما در مبانی تجدید نظر کنیم. بهخاطر استظهارات و مطالبی که در بناها برای ما پیش میآید. البته یکی از راههای تحقیق همین است.
بدون نظر